1
00:00:45,49 --> 00:01:03,714
<b><font color="#00abfd"> دانلود رایگان فیلم و سریال 
	
	..:: MiraMovie.org::..</font></b>
	<b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.Com::..</font></b>

3
00:01:37,639 --> 00:01:39,640
"کتاب "کلمات

4
00:01:40,517 --> 00:01:41,809
به قلمِ خودم

5
00:01:43,812 --> 00:01:44,854
فصل اول

6
00:01:47,941 --> 00:01:51,861
پيرمرد، زير باران ايستاده بود"

7
00:01:54,239 --> 00:01:59,619
روري و دورا جانسن را درحاليکه
به سمت ليموزينشان مي‌رفتند، زيرِ نظر داشت

8
00:02:00,329 --> 00:02:03,498
به‌نظر مي‌رسيد که گويي آنها در زير
".شدت ريزش باران، محو شده‌اند

9
00:02:03,665 --> 00:02:06,083
ممنونم -
شب‌خوش -

10
00:02:41,245 --> 00:02:45,498
نه، نه، به مامان بگو نگران نباشه، ببين
ما فقط مي‌خوايم که حال بهتري داشته باشه، خيلي خب؟

11
00:02:45,958 --> 00:02:46,999
باشه؟

12
00:02:47,167 --> 00:02:50,628
آره. نه، نه. اون دوربين خودشو آورده
بقيه هم کلي عکس ميگيرن

13
00:02:50,796 --> 00:02:53,589
اونجا يه عالمه دوربينه
اين يه مراسمه، پدر

14
00:02:53,757 --> 00:02:55,883
باشه، خيلي خب. ما... بله، بله

15
00:02:56,051 --> 00:02:57,885
ما هم دوسِت داريم -
دوست دارم -

16
00:02:58,053 --> 00:02:59,679
خدافظ

17
00:03:01,306 --> 00:03:03,432
خانوادم خيلي هيجان‌زده‌ان

18
00:03:03,600 --> 00:03:06,310
و تو رو هم خيلي دوست دارن

19
00:03:06,478 --> 00:03:08,521
خودت هم هيجان زده‌اي؟

20
00:03:09,481 --> 00:03:12,358
آره، البته. شب بزرگيه، مگه نه؟

21
00:03:12,526 --> 00:03:14,485
يه افتخار بزرگه

22
00:03:16,405 --> 00:03:18,739
عزيزم، اين فقط... تو فقط عصبي هستي
طبيعيه

23
00:03:18,907 --> 00:03:20,908
من فقط يکم تحت‌تاثير قرار گرفتم. ميدوني؟

24
00:03:21,076 --> 00:03:23,369
انتظار هيچکدوم از اينچيزا رو نداشتم

25
00:03:27,457 --> 00:03:30,418
کجايي؟

26
00:03:36,925 --> 00:03:40,678
قرار بود يه کتاب ساده باشه، ميدوني؟

27
00:03:41,096 --> 00:03:42,597
ميدونم

28
00:03:47,019 --> 00:03:49,520
خيلي خوبه که تونستيد براي
جايزه‌ي کوچيکمون، يه وقتي کنار بذارين

29
00:03:49,688 --> 00:03:51,647
ميدونيم که سرتون شلوغه -
اختيار دارين، باعث افتخارمونه -

30
00:03:51,815 --> 00:03:55,276
نه. بيخيال. کتابتون معرکه‌ست
اما البته که خودتون هم اينو مي‌دونين

31
00:03:55,444 --> 00:03:57,778
همه‌ي نقدها رو خودتون خوندين

32
00:03:58,071 --> 00:04:01,782
کتابِ "اشک‌هاي پنجره" يکي
از هيجان‌انگيزترين و جوان‌ترين

33
00:04:01,950 --> 00:04:03,659
نويسنده‌هاي عصر جديدي

34
00:04:03,827 --> 00:04:06,871
که در حوزه‌ي ادبيات پا به عرصه
گذاشته رو معرفي کرد

35
00:04:07,039 --> 00:04:09,916
باعث افتخارمونه تا امشب در کنارمون

36
00:04:10,083 --> 00:04:14,837
"برنده‌ي جايزه‌ي امسال "ادبيات و هنر امريکايي
رو در کنار خودمون داشته باشيم

37
00:04:15,005 --> 00:04:17,381
آقاي روري جانسن

38
00:04:34,149 --> 00:04:35,816
ممنون

39
00:04:49,498 --> 00:04:52,667
من فقط سعي کردم تا داستان رو تا
حد امکان، به حقيقت نزديک کنم

40
00:04:52,834 --> 00:04:56,212
داستان يک مرد، همسر و فرزندش

41
00:04:56,380 --> 00:05:01,342
هيچوقت فکر نميکردم يه کتاب ساده مثل اين
روي زندگي افراد خيلي زيادي، تاثير بذاره

42
00:05:01,510 --> 00:05:04,053
فقط اي‌کاش يه ايده‌اي هم
براي کتاب دومم مي‌داشتم

43
00:05:05,931 --> 00:05:08,057
ديگه نمي‌خوام بيشتر از اين
وقتتون رو بگيرم

44
00:05:08,225 --> 00:05:09,433
فقط با گفتن اينکه باعث افتخارم بود

45
00:05:09,601 --> 00:05:13,854
تا اين بعدازظهر در اينجا باشم، سخنراني
رو به اتمام ميرسونم. ممنونم

46
00:05:30,414 --> 00:05:34,291
روري جانسون به تمام چيزي که
آرزوش رو داشت، رسيده بود

47
00:05:35,377 --> 00:05:39,380
اما يه جايي، پيرمرد نشسته بود

48
00:05:41,091 --> 00:05:45,803
و اونه، که همه چيز رو تغيير خواهد داد

49
00:05:56,690 --> 00:06:00,276
،درست بعد از کالج"
آنها به بروکلين نقل مکان کردند

50
00:06:00,444 --> 00:06:03,195
يه انباري در طبقه‌ي اول
يه کارخونه‌ي قديمي پيدا کردن

51
00:06:03,363 --> 00:06:07,408
قضيه برميگرده به 5 سال قبل
از انتشار کتاب و بردن جوايز

52
00:06:07,951 --> 00:06:11,370
اما روري مي‌دونست که زندگيش
قراره رو به چه مسيري حرکت کنه

53
00:06:11,538 --> 00:06:13,456
همينطوري برگرد عقب. درسته

54
00:06:13,623 --> 00:06:15,041
همينطوري برم؟ -
يه نيم متر ديگه -

55
00:06:15,250 --> 00:06:17,251
باشه، همينجا؟ -
آره -

56
00:06:17,419 --> 00:06:19,920
ولش کن -
همينطوري ولش کنم؟ -

57
00:06:28,221 --> 00:06:29,513
او عاشق زنش بود

58
00:06:29,723 --> 00:06:30,765
دورا؟

59
00:06:32,267 --> 00:06:34,852
عاشق نيويورک بود -
الان منو ميندازي -

60
00:06:37,898 --> 00:06:40,649
عاشق مبارزه براي پرداخت اجاره بود

61
00:06:41,902 --> 00:06:43,861
مبارزه براي به وجود آوردن هنرش

62
00:06:44,696 --> 00:06:48,324
عاشق زندگي کردن مثل تمام نويسنده‌هايي
که تحسينشون ميکرد، بود

63
00:06:49,159 --> 00:06:51,911
خيلي‌خب، فکر کنم که
بايد عکس‌هارو بذاريم اين بالا

64
00:06:53,455 --> 00:06:58,501
و فکر کنم ميزتحريرت هم همونجايي
که هست، جاش خوبه

65
00:07:03,256 --> 00:07:05,382
و فکر ميکنم که بايد دستشويي
رو رنگ صورتي بزنيم

66
00:07:05,550 --> 00:07:08,302
عمراً

67
00:07:10,680 --> 00:07:15,059
يک نويسنده‌ي جوان و سختکوش"
که براي شنيده شدن صداش، در حال مبارزه‌ست

68
00:07:17,729 --> 00:07:20,523
او از بطري‌هاي ارزان شراب خوشش ميامد

69
00:07:22,442 --> 00:07:24,485
قيمتش چنده؟ -
ميشه 20 دلار -

70
00:07:24,653 --> 00:07:28,072
و اينکه طي روز هيچکاري نکنه
جز قدم‌زدن توي خيابون‌ها

71
00:07:29,699 --> 00:07:31,534
به چشمام مياد. ميخواي چکار کنم؟

72
00:07:33,120 --> 00:07:35,746
اما شب‌هنگام، زماني که بقيه‌ي شهر خفته بود

73
00:07:38,041 --> 00:07:39,792
"او ‌مي‌نوشت

74
00:07:44,840 --> 00:07:46,549
ممنون عزيزم

75
00:07:49,719 --> 00:07:52,221
فقط دارم يه دور نهايي مي‌کنمش

76
00:07:52,389 --> 00:07:53,472
و بعدش چي؟

77
00:07:53,640 --> 00:07:58,227
و بعدش ميرم پيش کارمندِ چاپ و نشري
که پروفسور "والر" توصيه کرده بود

78
00:07:58,728 --> 00:08:00,437
و بعدش چي؟

79
00:08:00,814 --> 00:08:01,814
و بعدش جشن مي‌گيريم

80
00:08:03,608 --> 00:08:04,900
اما ما پولي نداريم

81
00:08:05,068 --> 00:08:07,778
بعدش جشن مي‌گيريم

82
00:08:08,071 --> 00:08:10,322
فقط بايد اينو تموم کنم

83
00:08:13,160 --> 00:08:14,201
عزيزم

84
00:08:14,369 --> 00:08:16,036
عزيزم

85
00:08:16,246 --> 00:08:18,914
عزيزم. بيخيال، بايد اينو تموم کنم

86
00:08:19,457 --> 00:08:23,127
باشه، بايد تمومش کنم ديگه -
خيلي‌خب -

87
00:08:24,296 --> 00:08:26,338
اما داري از دستش ميدي ها

88
00:08:37,142 --> 00:08:38,684
!تموم شد

89
00:08:39,227 --> 00:08:41,812
خب، اگه نمي‌خواد انجامش بده
پس انجامش هم نميده

90
00:08:41,980 --> 00:08:44,523
گوش کن، گفتم که تلاشم رو ميکنم

91
00:08:45,567 --> 00:08:48,027
منظورت چيه؟
البته که سرقولم مي‌مونم

92
00:08:51,072 --> 00:08:53,490
تا چهارشنبه ديگه بايد خبردار بشم
همون موقعست که سفارش‌هارو ميگيرم

93
00:08:53,658 --> 00:08:55,910
باهات تماس ميگيرم. خدافظ -
سخت کار ميکني؟ -

94
00:08:56,077 --> 00:08:57,995
فقط کارم شده خاموش کردن آتيش
هيچوقت تمومي نداره

95
00:08:58,163 --> 00:09:02,041
گوش‌کن، ميدونم سرت شلوغه براي
همين يه راست ميرم سر اصل مطلب. باشه؟

96
00:09:02,542 --> 00:09:04,251
بريم توي دفترم

97
00:09:04,586 --> 00:09:05,628
چقدر؟

98
00:09:05,795 --> 00:09:08,255
فقط به اندازه‌اي که خرجيمون رو تا ماه آينده بده

99
00:09:08,423 --> 00:09:11,467
و بعدش چي؟
دوباره ماه بعدي سروکله‌ات پيدا ميشه؟

100
00:09:11,635 --> 00:09:14,053
کتابم رو دادم دست يه نماينده چاپ و نشر
ميگه که پتانسيلش رو داره

101
00:09:14,221 --> 00:09:15,638
بهت پولي هم دادن؟

102
00:09:15,805 --> 00:09:19,350
نه، اما پدر. اين اينطوري کار نميکنه
مثل کار تو نيستش، باشه؟

103
00:09:19,517 --> 00:09:22,186
اينجوري نيست که هرچقدر زحمت کشيدي
همونقدر هم بلافاصله بهت پول بدن، باشه؟

104
00:09:22,354 --> 00:09:26,815
من بايد بدهي‌هامو بدم -
نه، من بايد بدهي‌هاتو بدم. درسته؟ -

105
00:09:27,150 --> 00:09:30,319
ببين، اگه نياز نداشتم ازت همچين چيزي نميخواستم

106
00:09:30,487 --> 00:09:32,529
فکر ميکني خودم خوشم مياد
اينطوري ميام سراغت؟

107
00:09:32,697 --> 00:09:34,198
تو هم فکر ميکني من از جواب رد دادن خوشم مياد؟

108
00:09:35,742 --> 00:09:38,244
احساس ميکنم بيشتر دارم بهت ضربه مي‌زنم
تا اينکه بخوام بهت کمک کنم

109
00:09:38,411 --> 00:09:40,496
تو بايد براي زندگيت، مسئوليت پذير باشي

110
00:09:41,164 --> 00:09:42,665
من توي تمام زندگيم مسئوليت‌پذير بودم

111
00:09:42,832 --> 00:09:45,125
از وقتي 13 سالم بود، ميرفتم سر کار
پادوي رستوران بودم

112
00:09:45,293 --> 00:09:47,002
خيلي‌خب، ما 2 سال پيش تصميم گرفتيم

113
00:09:47,170 --> 00:09:49,421
که من حرفه‌ي نويسندگي رو دنبال کنم

114
00:09:49,589 --> 00:09:51,590
اتفاقاً توي اتاق نشيمن هم
راجبش بحث کرديم

115
00:09:51,758 --> 00:09:54,510
...مامان هم همونجا بود و موافقت کردش -
اما از اون زمان خيلي ميگذره -

116
00:09:54,678 --> 00:09:56,553
پس براي همين شايد اين بايد به جاي حرفه‌ي اصليت

117
00:09:56,721 --> 00:09:58,847
يه سرگرمي باشه، تا زمانيکه بتوني گليم خودت رو از آب بکشي

118
00:09:59,015 --> 00:10:00,891
خب، ممنون بابت اين همه دلگرمي، پدر

119
00:10:01,059 --> 00:10:02,851
دورا چي؟ -
يعني چي دورا چي؟ -

120
00:10:03,019 --> 00:10:05,729
خب، منظورم اينه که، بايد قبل از ازدواج پول داشته باشي

121
00:10:07,148 --> 00:10:09,692
ميدوني چيه؟
شرمنده که وقتت رو تلف کردم

122
00:10:10,026 --> 00:10:13,487
بيا اينجا! هي، بگير بشين! بشين

123
00:10:13,655 --> 00:10:15,906
آخه راجب ازدواج صحبت ميکني...؟

124
00:10:19,828 --> 00:10:21,078
مگه بچه 11 ساله‌اي؟

125
00:10:30,755 --> 00:10:32,881
اين ديگه بار آخره

126
00:10:33,216 --> 00:10:36,218
،بايد يه شغل پيدا کني
يه چيز ثابت، باهاش خودت رو تامين کني

127
00:10:37,012 --> 00:10:39,680
اين فقط يه بخش از مرد بودنه

128
00:10:41,891 --> 00:10:44,268
من دارم سعي ميکنم مرد باشم، پدر

129
00:10:46,146 --> 00:10:47,730
بخش ديگه‌ي مرد بودن

130
00:10:48,231 --> 00:10:52,818
،بي توجه به اينکه چقدر ميتونه دردناک باشه
قبول کردن محدوديت‌‌هات هستش

131
00:10:55,113 --> 00:10:56,530
بيا اينجا

132
00:11:00,285 --> 00:11:02,995
دوسِت دارم -
دوسِت دارم -

133
00:11:04,414 --> 00:11:07,124
پولت رو پس ميدم، ميدوني؟ -
آره -

134
00:11:07,417 --> 00:11:10,502
آره. هي، ميتوني هميشه اينجا کار کني

135
00:11:11,963 --> 00:11:14,757
اونوقت ديگه همديگه رو مي‌کشيم

136
00:11:15,675 --> 00:11:17,634
،او به نوشتن ادامه داد"

137
00:11:17,802 --> 00:11:20,429
با اين اعتقاد که داستاني براي گفتن داره

138
00:11:20,597 --> 00:11:23,640
کارش رو به تمام انتشاراتي که ميتونستن
کتابش رو چاپ کنند، ارسال کرد

139
00:11:23,808 --> 00:11:27,728
اما تمام چيزي که در جواب شنيد
پس زدن و ابراز عدم علاقه بود

140
00:11:27,896 --> 00:11:30,272
:و يا بلند ترين صدا

141
00:11:30,440 --> 00:11:31,774
سکوت

142
00:11:33,818 --> 00:11:39,239
بالاخره، نويسنده‌ي بزرگ، روري جانسن
مجبور شد تا يه کار براي خودش پيدا کنه

143
00:11:39,532 --> 00:11:42,368
يه کار توي يکي از بزرگترين
شرکت‌هاي انتشاراتي در داخل

144
00:11:42,535 --> 00:11:45,329
،نيويورک پيدا کرد
".با اين اميد که بتونه ارتباطاتي هم پيدا کنه

145
00:11:45,497 --> 00:11:47,289
من اينجا يه عالمه ارتباط براي خودم پيدا کردم

146
00:11:47,457 --> 00:11:49,124
چي؟ تو هم نويسنده‌اي؟ -
آره -

147
00:11:49,292 --> 00:11:52,294
نوشته‌هامو به کارمندهاي انتشاراتي
که اين دوروبر هستن فرستادم

148
00:11:52,462 --> 00:11:55,130
حقيقتش خوشحالم که داره يه
مقدار انجام پروسه‌اش زمان ميبره

149
00:11:55,298 --> 00:11:59,176
اين فرصت رو بهم ميده تا بتونم استيلم
رو پيدا کنم و قلق بازار دستم بياد

150
00:12:00,136 --> 00:12:02,471
خب، توي چه سبکي مينويسي؟

151
00:12:02,764 --> 00:12:06,642
گمونم، سبک آدماي جوون عصباني

152
00:12:06,810 --> 00:12:08,143
منم قبلا اينطوري بودم

153
00:12:08,311 --> 00:12:09,853
حالا توي ژانر تخيلي مينويسم

154
00:12:10,021 --> 00:12:11,980
پُخته ميشي، ميدوني؟
فقط يکم بهش زمان بده

155
00:12:19,447 --> 00:12:22,032
امشب مينويسي؟ -
...اممم -

156
00:12:24,285 --> 00:12:28,580
فقط ميخوام بشينم يه فيلمي ببينم
يا يه غذايي چيزي بخورم

157
00:12:28,748 --> 00:12:29,873
باشه

158
00:12:30,041 --> 00:12:34,336
،بدون اينکه خودش متوجه بشه"
اونها توي زندگيشون، جا افتادند

159
00:12:35,255 --> 00:12:39,258
و در يه بعدازظهر جمعه
توي ساختمان شهرداري ازدواج کردند

160
00:12:42,137 --> 00:12:44,304
".و براي ماه عسل به پاريس رفتند

161
00:12:54,691 --> 00:12:56,525
آماده‌اي؟

162
00:12:59,988 --> 00:13:01,447
آره

163
00:13:04,576 --> 00:13:06,743
فقط دو دقيقه، باشه؟

164
00:13:06,911 --> 00:13:09,538
فقط 2 دقيقه‌ي ديگه
ديگه حوصله‌ي مغازه عتيقه فروشي ندارم

165
00:13:15,253 --> 00:13:18,088
ممنون. بذارش زمين

166
00:13:18,840 --> 00:13:21,008
روري. کلوندايک 474

167
00:13:21,176 --> 00:13:23,385
...تکرار ميکنم

168
00:13:52,332 --> 00:13:54,875
نظرت راجب اين چيه؟
...به نظر

169
00:13:56,711 --> 00:13:58,795
خوشگله

170
00:13:59,130 --> 00:14:00,631
نظرت راجبش چيه؟

171
00:14:00,798 --> 00:14:02,257
فکر ميکنم قديميه

172
00:14:02,425 --> 00:14:03,509
فکر ميکنم عالي باشه

173
00:14:03,676 --> 00:14:06,678
،احساس ميکنم اگه تميزش بکنيم
ميتوني سرکار ازش استفاده کني

174
00:14:06,846 --> 00:14:08,889
آره؟ -
باکلاسه -

175
00:14:09,432 --> 00:14:10,599
برات ميخرمش

176
00:14:16,898 --> 00:14:18,065
"ممنون خانم "جانسن

177
00:14:25,865 --> 00:14:31,078
اونا به نيويورک برگشتن و
ماه عسل هم به اتمام رسيده بود

178
00:14:33,540 --> 00:14:35,832
تمام نامه‌ها و بسته‌ها فقط
بايد به معاون‌ها تحويل داده بشه

179
00:14:36,000 --> 00:14:37,584
سلام آيرين

180
00:14:37,752 --> 00:14:40,629
،و ناگهان، بدون هيچ هشداري"

181
00:14:40,797 --> 00:14:43,590
روري تماسي رو گرفت که
".تمام اين مدت، منتظرش بود

182
00:14:43,758 --> 00:14:45,551
ممنونم. چشم

183
00:14:45,718 --> 00:14:47,719
خيلي ممنون. بسيارخب. چشم

184
00:14:47,887 --> 00:14:50,681
اين کارمند انتشاراتي، شهرتي در ذائقه‌ي بي عيب و نقصش

185
00:14:50,848 --> 00:14:53,559
و همچنين کشف نويسنده‌هاي بااستعداد جوان داشت

186
00:14:53,726 --> 00:14:54,768
خوبه

187
00:14:55,103 --> 00:14:58,355
واقعاً خوبه. منظورم اينه که
،يه کتاب فوق العاده‌ست

188
00:14:58,523 --> 00:15:01,400
و حقيقت اينه که تو بايد حسابي به خودت افتخار کني

189
00:15:01,568 --> 00:15:04,236
خيلي ممنون

190
00:15:04,404 --> 00:15:07,239
خيلي سخت روش کار کردم -
کاملاً مشخصه -

191
00:15:07,407 --> 00:15:10,200
وقتي بهت نگاه ميکنم، نميتونم باور
کنم که چقدر جوون هستي

192
00:15:10,410 --> 00:15:12,035
...خب

193
00:15:12,203 --> 00:15:15,789
بايد بهت بگم، "رورري"، که من
حقيقت خيلي زيادي رو توي کارت ميبينم

194
00:15:15,957 --> 00:15:18,125
من... واقعا تحت تاثير قرار گرفتم

195
00:15:18,293 --> 00:15:21,044
نميتونم باورش کنم
...اين

196
00:15:22,505 --> 00:15:26,550
اما متاسفانه، طبيعت کار
،انتشاراتي در حال حاضر

197
00:15:26,718 --> 00:15:29,219
،در اين برحه‌ي زماني
طوريه که من نميدونم

198
00:15:29,387 --> 00:15:31,805
چطوري بايد يه همچين کتابي رو چاپ کنم

199
00:15:33,016 --> 00:15:37,477
ببين روري، هيچکس يه همچين
کتابي رو حمايت نميکنه

200
00:15:37,729 --> 00:15:39,563
يه همچين کتابي؟ -
از يه نويسنده‌ي شناخته نشده -

201
00:15:39,731 --> 00:15:41,106
بازاري براش نيست

202
00:15:41,274 --> 00:15:44,276
،اين قضيه براي هر نويسنده‌اي
تحت هر شرايطي

203
00:15:44,444 --> 00:15:47,613
بدون داشتن يه سابقه‌ي کاري شدني نيست
...و اين کتاب

204
00:15:47,780 --> 00:15:49,698
منظورم اينه که، کتاب خيلي باطني‌ـه

205
00:15:51,701 --> 00:15:53,660
باطني؟ يعني چي؟

206
00:15:54,037 --> 00:15:56,204
...هنرمندانه‌ست، ظريفه. اين

207
00:15:57,248 --> 00:15:58,832
يه تيکه هنره

208
00:15:59,000 --> 00:16:01,918
خب پس بايد اين کتاب رو همينطوري
بذارمش توي قفسه و فراموشش کنم

209
00:16:02,086 --> 00:16:04,421
من فقط... من 3 سال آزگار رو روش کار کردم

210
00:16:04,631 --> 00:16:06,173
من فقط دارم سعي ميکنم باهات صادق باشم

211
00:16:06,341 --> 00:16:08,675
فقط دارم بهت حقيقت موجود
توي اين وضعيت رو ميگم

212
00:16:09,552 --> 00:16:11,470
صبور باش

213
00:16:12,847 --> 00:16:16,099
ميدوني، اگه من بهت ايمان نداشتم
تو رو اينجا نمياوردم

214
00:16:44,295 --> 00:16:46,505
اوضاعت روبراه ميشه

215
00:19:29,544 --> 00:19:32,170
خب ما 2 هفته توي سپتامبر تعطيل هستيم
داريم برنامه يه سفر رو مي‌چينيم

216
00:19:32,338 --> 00:19:35,298
...گفتيم که بريم
چيکار کنيم؟ ميريم يه قايق کرايه کنيم

217
00:19:35,466 --> 00:19:37,634
،ميريم ترکيه
اما يه قايق ميگيريم

218
00:19:37,802 --> 00:19:39,344
يه قايق معموليه. چيز خاصي نيست

219
00:19:39,512 --> 00:19:41,763
عاليه، ولي اين 2هفته‌ي
اول سپتامبر هستش

220
00:19:41,931 --> 00:19:43,557
...ميشه اول -
يه جانشين براي خودتون پيدا کنين -

221
00:19:43,724 --> 00:19:44,933
دلتون نميخواد همچين سفري رو از دست بدين

222
00:19:45,101 --> 00:19:47,602
واقعاً عالي ميشه -
چيز خيلي خوبي در مياد -

223
00:19:47,770 --> 00:19:49,938
صبحانه، ناهار شام
،از وسط اقيانوس

224
00:19:50,106 --> 00:19:52,524
ماهي رو صيد ميکني و مي‌پزيش
واقعا معرکه‌ست

225
00:19:52,692 --> 00:19:55,527
شناکردن، غواصي کردن
وقتي توي قايقي، اصلاً يه جور ديگه‌ست

226
00:19:56,863 --> 00:19:59,281
او نميتونست راجب داستان، فکر نکنه"

227
00:20:01,284 --> 00:20:03,118
از کجا اومده بود؟

228
00:20:04,912 --> 00:20:06,788
کي نوشته بودش؟

229
00:20:11,335 --> 00:20:12,627
،در اون کلمات

230
00:20:12,795 --> 00:20:17,549
او با تمام چيزايي روبه‌رو شده
،بود که تمام و کمال، ازشون تاثير گرفته بود

231
00:20:17,717 --> 00:20:21,428
و همچنين با اين حقيقت روبه‌رو شد
".که هيچوقت نميتونه  اونطوري بنويسه

232
00:20:21,596 --> 00:20:23,513
رفيق، چرا اينقدر پَکري؟

233
00:20:23,681 --> 00:20:25,640
انگار اصلا توي باغ نيستي -
ميخوايم که باهامون بياي -

234
00:20:25,808 --> 00:20:27,434
چرا خفه نميشي؟

235
00:20:33,774 --> 00:20:35,066
!روري

236
00:20:35,234 --> 00:20:37,027
چه وضعشه؟ -
نگو. هيچي نگو -

237
00:20:37,194 --> 00:20:39,988
جدي ميگم، الا حوصله‌اش رو ندارم -
چه‌ت شده؟ -

238
00:20:41,866 --> 00:20:43,491
...من

239
00:20:45,453 --> 00:20:48,204
اصلاً چطوري پات به اينجا باز شد؟

240
00:20:49,248 --> 00:20:50,373
روري

241
00:20:50,541 --> 00:20:53,668
،به زندگي خودم نگاه ميکنم
،تو نگاه ميکنم، به زندگي اون نگاه ميکنم

242
00:20:53,836 --> 00:20:56,129
،به زندگي پدرم نگاه ميکنم
،به زندگي همه نگاه ميکنم

243
00:20:56,297 --> 00:20:58,965
اصلاً نميفهمم مردم چطوري، راهشون رو پيدا ميکنن

244
00:20:59,133 --> 00:21:01,051
نميدونم -
لازم هم نيست که بدوني -

245
00:21:01,218 --> 00:21:03,553
!نميدونم -
عيبي نداره! لازم نيست که بدوني -

246
00:21:03,721 --> 00:21:05,347
هنوز يه عالمه وقت هستش، روري

247
00:21:05,514 --> 00:21:07,641
!من دارم راجب زندگي کوفتيم صحبت ميکنم

248
00:21:08,684 --> 00:21:11,853
مگه زندگيت چطور شده؟ -
!اصلاً درست نيستش -

249
00:21:12,021 --> 00:21:13,313
!بر وفق مراد نيست

250
00:21:17,485 --> 00:21:20,236
روري، الان من بايد چه احساسي داشته باشم؟

251
00:21:22,573 --> 00:21:25,200
من الان بايد چه احساسي داشته باشم؟

252
00:21:27,954 --> 00:21:30,997
من اوني نيستم که فکرشو ميکردم، باشه؟

253
00:21:31,874 --> 00:21:33,291
نيستم

254
00:21:33,459 --> 00:21:36,586
و ميترسم که هيچوقت هم اون
آدمي که ميخوام، نشم

255
00:22:01,946 --> 00:22:03,905
متاسفم

256
00:22:35,604 --> 00:22:37,397
عيبي نداره

257
00:23:54,558 --> 00:23:56,518
نميدونست چرا داره اينکارو ميکنه"

258
00:23:57,645 --> 00:24:01,815
فقط ميخواست اعداد رو حس کنه
،که در حال گذر از ميان انگشتانش هستند

259
00:24:01,982 --> 00:24:03,691
در حال گذر از ذهنش

260
00:24:10,449 --> 00:24:14,410
تک تک کلماتي که روي اون صفحات
نوشته شده بود رو دوباره تايپ کرد

261
00:24:18,457 --> 00:24:24,504
نه زماني رو عوض کرد، نه ويرگولي
و نه حتي غلط املايي‌اي

262
00:25:06,672 --> 00:25:10,175
بايد ميفهميد که لمس کردنش

263
00:25:11,594 --> 00:25:13,469
،چه احساسي داره

264
00:25:17,683 --> 00:25:20,143
".حتي اگه براي يه لحظه باشه

265
00:25:42,374 --> 00:25:44,125
روري، ميتوني بياي اينجا؟

266
00:25:44,293 --> 00:25:46,085
چي شده؟

267
00:25:46,253 --> 00:25:49,547
هي... حالت خوبه؟

268
00:25:50,090 --> 00:25:52,133
چي شده عزيزم؟

269
00:25:53,010 --> 00:25:54,135
هي

270
00:25:54,303 --> 00:25:56,179
فقط منو ببوس

271
00:26:02,311 --> 00:26:04,520
هي، چي شده؟

272
00:26:06,148 --> 00:26:07,982
اوه خداي من -
چيه؟ -

273
00:26:09,652 --> 00:26:10,777
چيه؟ -
حامله‌اي؟ -

274
00:26:10,945 --> 00:26:13,238
نه، نه، نه
ميخوام که به حرفم گوش کني

275
00:26:14,114 --> 00:26:17,283
امروز داشتم با کامپيوتر
...کار ميکردم و

276
00:26:17,451 --> 00:26:20,245
و قسم ميخورم که تا حالا حتي
،يه بار هم به مطالب تو سرک نکشيدم

277
00:26:20,412 --> 00:26:22,413
اما کتابت روي صفحه بود

278
00:26:22,581 --> 00:26:24,874
و من فقط شروع کردم به خوندن خط اول -
اوه، نه، نه، نه -

279
00:26:25,042 --> 00:26:27,585
،بعدش خط دوم رو خوندم
و بعدش ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم

280
00:26:27,753 --> 00:26:32,423
گوش کن. تو تمام اون چيزي هستي
که هميشه ميخواستي باشي

281
00:26:34,009 --> 00:26:35,343
...دورا، تو متوجه نيسـ

282
00:26:35,511 --> 00:26:37,679
چرا بايد يه همچين کتابي رو
مثل راز ازم پنهون نگه داري؟

283
00:26:37,846 --> 00:26:38,888
نه، اين يه راز نيست

284
00:26:39,056 --> 00:26:43,142
اين داستان‌ها، اينا خيلي خيلي با هرچيزي
که تا حالا انجام دادي فرق دارن

285
00:26:43,310 --> 00:26:45,353
انگار که ديگه خواستي مخفي کاري نکني

286
00:26:45,521 --> 00:26:49,274
،مطالب پخته تر، واقعي تر
و صادقانه تر بودن

287
00:26:50,401 --> 00:26:53,569
قسمت‌هايي از تو داخل اين رمان هست
،که هميشه ميدونستم وجود دارن

288
00:26:53,737 --> 00:26:55,780
اما هيچوقت نديده بودمشون

289
00:26:57,074 --> 00:26:59,367
...من هيچوقت -
چجور قسمت‌هايي؟ -

290
00:27:00,911 --> 00:27:02,745
کدوم قسمت‌ها؟

291
00:27:03,163 --> 00:27:04,872
کل وجودت

292
00:27:06,959 --> 00:27:08,960
کل وجودت، عزيزم

293
00:27:12,214 --> 00:27:14,549
اين کتاب بايد ديده بشه

294
00:27:21,473 --> 00:27:22,765
فقط به حرفم گوش کن، باشه؟

295
00:27:22,933 --> 00:27:27,812
خودت هميشه ميگفتي که هميشه
ميخواستي يه نويسنده‌ي خوب بشي

296
00:27:28,314 --> 00:27:30,315
،با همچين کتابي، روري

297
00:27:30,691 --> 00:27:33,151
تو يه نويسنده‌ي معرکه‌اي

298
00:27:34,528 --> 00:27:36,321
،عزيزم

299
00:27:37,531 --> 00:27:40,616
ببرش سرکار و به يه نفر نشونش بده

300
00:27:43,954 --> 00:27:46,372
و اگه نميخواي اينکارو به خاطر خودت بکني

301
00:27:46,540 --> 00:27:48,583
پس خواهش ميکنم به خاطر من انجامش بده

302
00:28:19,573 --> 00:28:22,533
شرمنده که مزاحمتون شدم، آقاي کاتلر -
سلام روري. امروز حالت چطوره؟ -

303
00:28:22,701 --> 00:28:24,202
خوبم -
خوبه -

304
00:28:24,370 --> 00:28:25,787
اهم. يه دقيقه وقت دارين؟

305
00:28:26,830 --> 00:28:29,582
يه‌جورايي سرم شلوغه
چکاري ميتونم برات بکنم؟

306
00:28:29,750 --> 00:28:33,211
من به مدت 2 ساله که دارم اينجا کار ميکنم
از هيچکسي هم درخواست چيزي رو نداشتم

307
00:28:33,379 --> 00:28:37,131
يه حسي بهم ميگه الان ميخواي
درخواست يه چيزي رو بکني

308
00:28:37,299 --> 00:28:40,468
...ببينين، يه رماني هست

309
00:28:40,636 --> 00:28:44,597
و ميدونم که شما هميشه کتاب براي بررسي
،مي‌گيرين و سرتون هم خيلي شلوغه

310
00:28:44,765 --> 00:28:47,183
اما من هيچي جز يه نظر، از شما نميخوام

311
00:28:47,351 --> 00:28:49,519
اگه اينکارو بکنيد واقعا ممنونتون ميشم

312
00:28:55,692 --> 00:28:57,568
روزها گذشت

313
00:28:58,529 --> 00:29:00,947
ماه‌ها به دنبال هفته‌ها

314
00:29:02,825 --> 00:29:07,578
و تا زماني که پاييز رسيد، روري قضيه‌ي
کتابش رو کاملاً فراموش کرده بود

315
00:29:09,623 --> 00:29:10,748
روري

316
00:29:12,876 --> 00:29:14,335
کمکي از دستم برمياد آقاي کاتلر؟

317
00:29:14,503 --> 00:29:17,088
يه لحظه بيا اينجا -
...من الان دارم به يکي آموزش ميدم -

318
00:29:17,256 --> 00:29:20,174
آره آره، خودش يه جوري راه
برگشتشو پيدا ميکنه. درو ببند

319
00:29:24,388 --> 00:29:26,472
ميدوني ديشب چکار کردم؟

320
00:29:27,182 --> 00:29:31,853
،با اصرار بيش از حد دبرا
،و خداشاهده منم خيلي ميخواستم بگم بيخيال بشه

321
00:29:33,063 --> 00:29:35,106
اما با اينحال کتابت رو ديشب خوندم

322
00:29:36,024 --> 00:29:37,108
جداً؟

323
00:29:38,235 --> 00:29:41,821
تا حالا اينو به کس ديگه‌اي هم نشون دادي؟
کسي خارج از شرکت؟

324
00:29:41,989 --> 00:29:43,948
نه، نه. شما تنها کسي هستين که ديدش

325
00:29:44,116 --> 00:29:46,284
منظورم اينه که، به جز همسرم

326
00:29:47,453 --> 00:29:48,661
نظر اون چيه؟

327
00:29:49,246 --> 00:29:51,205
همسرم بود که از اولش اصرار
داشت اينو بهتون نشون بدم

328
00:29:51,373 --> 00:29:54,417
خب، نميتونم صبرکنم تا ببينمش و ازش تشکر کنم

329
00:29:55,752 --> 00:30:00,715
روري، باعث افتخارمه تا خودت و کتابت رو

330
00:30:00,883 --> 00:30:02,091
براي انتشار، ارائه بدم

331
00:30:03,635 --> 00:30:08,514
تو يه رمان فراموش نشدني نوشتي

332
00:30:13,896 --> 00:30:16,063
نه تجلي الهي‌اي بود"

333
00:30:16,565 --> 00:30:19,734
و نه نشانه‌اي از خداوند که
وي را در مسير درست قرار دهد

334
00:30:19,902 --> 00:30:23,696
درست مثل کتاب‌هايي که در زمان نوجواني
خوانده و عاشقشان شده بود

335
00:30:25,741 --> 00:30:29,494
تمام کاري که بايد ميکرد، امضاي قرارداد بود

336
00:30:31,413 --> 00:30:35,917
کتاب موفقيتي فوق العاده چه از لحاظ
".منتقدين و چه از نظر تجاري بدست آورد

337
00:30:39,713 --> 00:30:42,173
ممنونم. سلام

338
00:30:42,925 --> 00:30:46,719
"او گل سرسبد دنياي ادبيات نيويورک بود"

339
00:30:46,887 --> 00:30:51,140
"برنده‌ي جايزه‌ي امسال "هنر و کتاب امريکايي

340
00:30:51,308 --> 00:30:53,267
آقاي روري جانسن

341
00:30:56,855 --> 00:31:00,608
بيايد به سلامتي پسر نويسنده‌امون بخوريم

342
00:31:00,776 --> 00:31:02,777
به سلامتي روري

343
00:31:02,986 --> 00:31:06,822
روري جانسون تصميمش رو گرفته بود"

344
00:31:23,048 --> 00:31:25,967
".و سرانجام، وي با پيرمرد آشنا شد

345
00:31:27,594 --> 00:31:30,930
اين پايان بخش اول بود

346
00:31:32,683 --> 00:31:34,433
ممنونم

347
00:31:36,311 --> 00:31:37,687
ممنون که اومديد

348
00:31:37,854 --> 00:31:40,982
دوستان يه مقدار بذارين بنده‌خدا استراحت کنه

349
00:31:41,149 --> 00:31:42,441
بالاخره، اين وقت استراحتشه

350
00:31:42,609 --> 00:31:44,819
ممنونم

351
00:31:46,822 --> 00:31:49,073
اگه ميخواي يه درازي بکشي و
براي يه مدت استراحت کني

352
00:31:49,241 --> 00:31:50,616
ميدوني بايد به کدوم اتاق بري

353
00:31:50,784 --> 00:31:53,369
خوندم که شما از شراب "رُز" سال 2005 خوشتون مياد

354
00:31:59,167 --> 00:32:03,004
فراموش نکني کليتون. نيم ساعت ديگه
وقت عشق‌بازي هم نداريم ها

355
00:32:04,631 --> 00:32:07,550
واقعاً شرمنده‌ام -
عيبي نداره. من کتاباش رو خوندم -

356
00:32:09,303 --> 00:32:11,137
خب، گفتي اسمت چي بود؟

357
00:32:11,305 --> 00:32:13,264
اسمم رو نگفتم. اسمم "دنيلا"ست

358
00:32:14,057 --> 00:32:16,726
اسم خوشگليه

359
00:32:16,935 --> 00:32:19,437
يعني جمله بهتر از اين به ذهنت نيومد؟

360
00:32:21,189 --> 00:32:23,232
:خب، اين چطوره

361
00:32:23,400 --> 00:32:25,276
يه اتاق استراحت کوچيک اون پشت بهم دادن

362
00:32:25,444 --> 00:32:29,113
.شراب و پنير خيلي خوبي توش هست
،و منم لازم نيست کتاب ديگه‌اي امضا کنم

363
00:32:29,281 --> 00:32:32,742
و شايد اونموقع بتونم راجب يه
چيز جالبتر براي گفتن فکر کنم

364
00:32:32,909 --> 00:32:34,201
ميخواي بريم؟

365
00:32:34,369 --> 00:32:35,911
شما اول بفرماين -
بفرمايين -

366
00:32:37,581 --> 00:32:40,166
خفه شو -
من بايد به صدام استراحت بدم -

367
00:32:40,334 --> 00:32:44,045
،وقتي مطالعه ميکنم گلوم خيلي خشک ميشه
و تازه بايد بشينم يه بخش کامل ديگه رو هم بخونم

368
00:32:44,212 --> 00:32:46,172
چرت و پرت نگو -
شوخي نميکنم -

369
00:32:46,340 --> 00:32:48,466
چيزي نيست. درهرحال من همه چيز رو راجبت ميدونم

370
00:32:48,634 --> 00:32:50,593
اوه واقعاً؟ همه‌چيز؟

371
00:32:50,761 --> 00:32:52,595
همه‌چيز

372
00:32:53,221 --> 00:32:54,388
چي ميدوني؟

373
00:32:54,973 --> 00:32:57,224
ميدونم از گوجه فرنگي متنفري

374
00:32:58,143 --> 00:33:00,144
ميدونم

375
00:33:00,437 --> 00:33:04,523
سبک موسيقي "مايل ديويس"، استيل
مورد علاقه‌ات توي موسيقي جاز هستش

376
00:33:05,233 --> 00:33:08,402
ميدونم عاشق نگاه کردن پخش دوباره‌ي سريال "چيرز" هستي

377
00:33:08,570 --> 00:33:10,863
و ميدونم که 7 سال لاتين خوندي

378
00:33:11,031 --> 00:33:13,240
و توي تک‌تک امتحان‌هاش هم تقلب کردي

379
00:33:13,659 --> 00:33:15,451
يه لحظه صبر کن. اينو از کجا ميدوني؟

380
00:33:15,994 --> 00:33:17,870
خودت اينو به مجله‌ي "اسکوئر" گفتي

381
00:33:18,038 --> 00:33:21,040
بايد شروع کنم به خوندم مصاحبه‌هام

382
00:33:21,208 --> 00:33:22,583
...خب

383
00:33:24,211 --> 00:33:26,295
ديگه چي ميدوني؟

384
00:33:27,631 --> 00:33:31,425
ميدونم که از سال اول کالج، با همسرت بودي

385
00:33:32,844 --> 00:33:36,555
ميدونم که به تک‌تک بازي‌هاي خونگي تيم "يانکي ها" ميري
(تيم بيسبال اصلي شهر نيويورک)

386
00:33:36,723 --> 00:33:40,309
و ميدونم که تو، کليتون هاموند، يه نابغه‌اي

387
00:33:40,477 --> 00:33:43,020
معلومه چقدر راجب من ميدوني -
چطور مگه؟ -

388
00:33:43,188 --> 00:33:45,106
چون من سال قبل 2 تا از بازي‌هاي خونگي "يانکي ها" رو از دست دادم

389
00:33:45,273 --> 00:33:47,191
اوه شرمنده

390
00:33:48,485 --> 00:33:52,154
...و من و همسرم

391
00:33:54,032 --> 00:33:55,574
طلاق گرفتيم

392
00:33:55,742 --> 00:33:59,745
،حقيقتش اينو ميدونستم
اما حلقه توي انگشتت بود

393
00:34:01,248 --> 00:34:02,748
آره

394
00:34:06,628 --> 00:34:08,587
خب، دنيلا

395
00:34:08,755 --> 00:34:11,716
امشب چطوري تونستي بياي پشت صحنه؟

396
00:34:12,259 --> 00:34:16,262
من يه دانشجوي فارغ‌التحصيل دانشگاه "کلمبيا" هستم و
التماس پروفسورم رو کردم تا بليطش رو به من بده

397
00:34:16,847 --> 00:34:19,014
من جايزه‌ي "اِلمن" رو بُردم. درست مثل خودت

398
00:34:20,392 --> 00:34:22,017
آقاي هاموند، اونا منتظرتون هستن

399
00:34:22,185 --> 00:34:24,395
بله آقاي هاموند. ما منتظرتون هستيم

400
00:34:30,444 --> 00:34:34,655
اين بخش دوم و نهايي امروز بعدازظهر هستش

401
00:34:35,824 --> 00:34:38,492
يک صبح شاداب و تميز پاييزي بود"

402
00:34:38,660 --> 00:34:43,038
پيرمرد درست مثل روز
".قبل، لباس پوشيده بود

403
00:34:46,793 --> 00:34:49,378
ميتونم براتون تاکسي بگيرم؟ -
سوار اتوبوس ميشم. ممنون -

404
00:34:49,546 --> 00:34:51,255
خواهش ميکنم

405
00:35:00,348 --> 00:35:02,975
ميرين به پارک مرکزي؟ عاليه

406
00:36:00,158 --> 00:36:02,326
امروز حالتون چطوره؟

407
00:36:02,702 --> 00:36:05,162
من خوبم. شما خوب هستين؟

408
00:36:07,290 --> 00:36:10,000
فهميدين چي گفتم؟ -
البته -

409
00:36:14,840 --> 00:36:17,216
چه کتابي دارين ميخونين؟

410
00:36:19,261 --> 00:36:21,637
از غبار بپرس"، به قلم جان فانته"

411
00:36:21,805 --> 00:36:24,849
چجوري پيداش کردين؟
هيچکسي اونو نميشناسه

412
00:36:25,016 --> 00:36:26,225
شما هم کتاباي "فانته" رو ميخونين؟

413
00:36:26,393 --> 00:36:28,435
ميخونمش؟ ميشناختمش

414
00:36:29,980 --> 00:36:31,146
شما "جان فانته" رو ميشناختيد

415
00:36:31,314 --> 00:36:34,441
توي لس آنجلس باهاش آشنا شدم

416
00:36:34,734 --> 00:36:37,194
احتمالا حوالي سال 1958 بودش

417
00:36:37,362 --> 00:36:39,613
بايد طوري ميشد که همه بشناسنش

418
00:36:39,781 --> 00:36:40,865
آره

419
00:36:41,032 --> 00:36:42,199
چه اتفاقي افتاد؟

420
00:36:43,368 --> 00:36:45,035
...زندگي

421
00:36:51,918 --> 00:36:56,046
خب، چه حسي داره؟

422
00:36:56,840 --> 00:36:58,632
چي چه حسي داره؟

423
00:36:58,800 --> 00:37:03,304
تا کسي باشي که همه ميشناسنش؟

424
00:37:03,763 --> 00:37:05,681
ميدونين، حقيقتا راجبش فکر نميکنم

425
00:37:05,849 --> 00:37:07,975
بيخيال

426
00:37:08,143 --> 00:37:11,020
جلوي قاضي ملق بازي نکن

427
00:37:11,980 --> 00:37:13,689
حس خوبي داره، مگه نه؟

428
00:37:15,567 --> 00:37:17,818
شناخته شدن کار آدم، حس خوبي داره. بله

429
00:37:17,986 --> 00:37:21,572
آره، مطمئنم که همينطوره

430
00:37:21,948 --> 00:37:24,325
شرط ميبندم ديگه الان توي
رستوران‌ها،ميزهاي خوب گيرت مياد

431
00:37:24,701 --> 00:37:25,784
درسته

432
00:37:27,913 --> 00:37:29,830
زندگي نسبت به تو مهربون بوده

433
00:37:33,001 --> 00:37:34,460
خدايان وقتي به دنيا اومدي، لبخند زدن

434
00:37:34,628 --> 00:37:39,882
:پايين رو نگاه کردن و گفتن
نگاه کنين، اون يکي يه نويسنده‌ست"

435
00:37:40,050 --> 00:37:42,217
"نوشته‌هاش، مورد تقدير قرار ميگيرن

436
00:37:42,385 --> 00:37:46,013
بعيد ميدونم چيز خاصي بوده باشه
من فقط شانس آوردم

437
00:37:46,181 --> 00:37:47,932
،يه کتابي نوشتم
و مردم هم دست بر قضا، ازش خوششون اومد

438
00:37:48,099 --> 00:37:50,809
منظورم اينه که، من نميدونم
چرخ دنيا چجوري ميچرخه

439
00:37:51,603 --> 00:37:53,395
يعني من کلا 2 تا کتاب نوشتم

440
00:37:53,563 --> 00:37:55,648
که اگه اين يکي کتابم چاپ نميشد
اون 2 تا هم هيچوقت نميتونستن منتشر بشن

441
00:37:56,316 --> 00:37:59,401
خب، شرط مي‌بندم که ديگه الان منتشر مي‌کننش

442
00:38:03,698 --> 00:38:05,658
من کتابت رو خوندم

443
00:38:07,035 --> 00:38:10,287
خيلي، خيلي ازش خوشم اومد

444
00:38:10,455 --> 00:38:11,914
ممنون. لطف داريد

445
00:38:12,082 --> 00:38:14,667
يه لحظه، عذر اين طرفدار پيرتون رو قبول کنيد

446
00:38:14,834 --> 00:38:17,127
فقط من رو روشن کنين

447
00:38:18,964 --> 00:38:20,464
شما کتابي راجب پاريس

448
00:38:20,632 --> 00:38:22,758
درست بعد از جنگ نوشتيد

449
00:38:22,926 --> 00:38:26,720
،و وقتي من داستان‌هانون رو خوندم
انگار خودم دقيقاً اونجا بودم

450
00:38:27,055 --> 00:38:31,517
،من اون شراب رو مزه کردم
شيريني اون شراب رو

451
00:38:31,685 --> 00:38:33,394
...من

452
00:38:34,688 --> 00:38:37,022
با اون دختر عشق بازي کردم

453
00:38:38,024 --> 00:38:40,109
اون روز صبح توي اون کافه نشستم

454
00:38:40,318 --> 00:38:45,030
و از خودم پرسيدم که آينده چه
چيزي براي من تو آستينش داره

455
00:38:45,407 --> 00:38:49,118
يا اصلا چيزي براي من داره يا نه

456
00:38:51,287 --> 00:38:53,122
...شنيدم

457
00:38:53,999 --> 00:38:56,875
که اون شهر، شبانه داره گريه ميکنه

458
00:38:58,503 --> 00:39:01,588
و از غربت، احساس عميقي

459
00:39:01,756 --> 00:39:04,675
براي وطنم حس کردم

460
00:39:08,221 --> 00:39:11,306
تو يه نويسنده‌ي درست حسابي هستي دوست من

461
00:39:12,726 --> 00:39:14,476
ممنونم

462
00:39:16,438 --> 00:39:19,398
ممنونم
واقعاً لطف داريد

463
00:39:19,858 --> 00:39:22,234
من بايد برم
...همسرم

464
00:39:22,402 --> 00:39:24,319
ميدونم، ميدونم

465
00:39:24,487 --> 00:39:26,780
هنرمندها هيچوقت احساس راحتي بابت
صحبت کردن راجب کارشون نميکنن

466
00:39:26,948 --> 00:39:29,283
نه، نه، نه -
فقط ميخواستم ببينم ميشه يه لطفي -

467
00:39:29,451 --> 00:39:31,285
در حق بنده بکني -
البته -

468
00:39:31,453 --> 00:39:34,997
ميخواستم ببينم ميشه اين کپي کتابتون

469
00:39:35,165 --> 00:39:36,957
رو برام امضا بکنيد -
اوه، البته -

470
00:39:37,834 --> 00:39:39,626
خودکار دارين؟

471
00:39:43,548 --> 00:39:45,966
نويسنده‌اي بدون خودکار

472
00:39:46,134 --> 00:39:47,468
...خب

473
00:39:47,635 --> 00:39:49,428
خب، امروز، روزِ مطالعه‌ست

474
00:39:49,596 --> 00:39:50,846
بله

475
00:39:51,014 --> 00:39:53,223
خب، من يه خودکار دارم

476
00:39:53,391 --> 00:39:55,100
...خب

477
00:39:55,268 --> 00:39:56,935
من يه داستاني دارم

478
00:39:57,729 --> 00:39:58,896
يه داستان خيلي خوب

479
00:39:59,064 --> 00:40:03,233
،البته ميدونم که خيلي‌ها اين حرفو بهت ميزنن
اما فکر کنم از داستام از خوشت بياد

480
00:40:03,943 --> 00:40:08,197
اگه من يه داستاني رو بهت
،بگم و تو هم بنويسيش

481
00:40:08,364 --> 00:40:10,199
خب، شايد بعدش

482
00:40:10,366 --> 00:40:12,076
بتوني يه مقدار از سهم درآمدش رو هم بهم بدي؟

483
00:40:14,412 --> 00:40:16,705
خب، کار عادلانه‌اي نيست مگه نه؟

484
00:40:17,457 --> 00:40:19,083
روز خوبي داشته باشيد

485
00:40:19,667 --> 00:40:22,377
داستانم راجب مرديه که کتابي رو
مي‌نويسه و بعد گمش ميکنه

486
00:40:22,545 --> 00:40:25,506
و بعد يه آدم فرومايه، پيدا مي‌کنش

487
00:40:30,678 --> 00:40:32,513
هنوز همينجايي؟

488
00:40:41,523 --> 00:40:43,941
ميخواي داستانم رو بشنوي؟

489
00:40:46,111 --> 00:40:47,986
يا وقتش رو نداري؟

490
00:41:00,375 --> 00:41:02,000
...خب

491
00:41:03,461 --> 00:41:08,048
سال 1944ـه و يه بچه‌ي 18 ساله هستش

492
00:41:08,216 --> 00:41:12,177
،که توي ارتش،سربازه
ولي هيچوقت توي رزم، نبوده

493
00:41:12,345 --> 00:41:16,640
درست بعد از پايان جنگ
به پاريس فرستاده ميشه

494
00:41:19,477 --> 00:41:21,103
،ميره اونجا

495
00:41:21,271 --> 00:41:25,607
يه پسربچه‌‌ي خنگ با يه پوزخند مضحک روي صورتش

496
00:41:26,401 --> 00:41:29,069
اونجا توي پاريسه

497
00:41:29,237 --> 00:41:33,532
براي اون، حتي ميتونست اونجا
اون سر دنيا تلقي بشه

498
00:41:35,952 --> 00:41:41,665
اينکه واحدش هم بدترين کارها رو انجام
ميداد هم براي خودش جوکي بود

499
00:41:41,833 --> 00:41:44,293
،اکثر مواقع
اونا مشغول تخليه و تعير لوله‌هاي فاضلابي بودن

500
00:41:44,460 --> 00:41:47,254
که در زمان اشغال پاريس، توسط
آلمان‌ها، منفجر شده بودن

501
00:41:47,422 --> 00:41:49,089
واقعاً کار افتضاحي بود

502
00:41:51,593 --> 00:41:53,552
دلم واسه "يوتا" تنگ شده

503
00:41:56,264 --> 00:41:58,891
... به دليلي ، اون بچه خوشحال بود

504
00:41:59,058 --> 00:42:00,767
مثل يه خوک که تو کثافت خوشحاله ...

505
00:42:03,688 --> 00:42:06,356
بيشتر افراد گروهانش ، با آدمايي که توي

506
00:42:06,524 --> 00:42:09,443
محله ـشون ميشناخت تفاوت داشتن

507
00:42:09,611 --> 00:42:14,281
از همه جا اومده بودن ، حتي شهرهاي
کوچيکي که تابحال اسمشونم نشنيده بود

508
00:42:21,748 --> 00:42:23,207
بچه ي بيچاره حتما به يه مين برخورده

509
00:42:23,374 --> 00:42:25,667
جسدشو ببريم توي سردخونه

510
00:42:32,508 --> 00:42:37,596
اون تنها جسدي بود که توي تمام
دوران خدمتش توي ارتش ديد

511
00:42:39,599 --> 00:42:42,726
يه نفر توي گروهانش بود
... که خيلي باهاش تفاوت داشت

512
00:42:42,894 --> 00:42:45,771
... يه آدم روشنفکر ... خوره ي کتاب

513
00:42:45,939 --> 00:42:50,067
و به مرور زمان ، بهترين دوست پسره شد

514
00:42:51,819 --> 00:42:54,488
... بهش کتاب هايي قرض داد تا بخونه

515
00:42:54,656 --> 00:42:58,700
اون اولين کتابي بود که پسره تو تمام عمرش خونده بود

516
00:43:01,955 --> 00:43:03,789
... براي اولين بار

517
00:43:03,957 --> 00:43:09,211
پسر دنيايي رو ديد که بزرگتر از
دنيايي بود که توش به دنيا اومده بود

518
00:43:10,880 --> 00:43:13,840
ميخواست به چيزي فراتر دست پيدا کنه

519
00:43:17,220 --> 00:43:19,513
ميخواست يه چيزي فراتر از اينها باشه

520
00:43:19,681 --> 00:43:21,932
يه نويسنده -
... آره -

521
00:43:22,100 --> 00:43:25,602
اما نميدونست دنيا واقعا چجور جاييه

522
00:43:25,770 --> 00:43:29,314
و مطمئنا نميدونست چجور گليم خودشو از آب بکشه بيرون

523
00:43:31,693 --> 00:43:33,402
تو توي فيلادلفيا بزرگ شدي ؟

524
00:43:33,569 --> 00:43:35,404
توي فيلادلفيا بزرگ شدم اما متولد لندن هستم

525
00:43:35,571 --> 00:43:37,030
لندن ؟

526
00:43:48,459 --> 00:43:50,085
چي گفت الان اين دختره ؟

527
00:43:50,503 --> 00:43:53,005
چي گفت ؟ -
... خب ، فرانسه ي من يخورده لنگ ميزنه -

528
00:43:53,172 --> 00:43:55,465
اما تقريبا مطمئنم گفت عاشقته

529
00:44:02,223 --> 00:44:04,057
برو باهاش حرف بزن -
نه -

530
00:44:04,225 --> 00:44:05,809
برو -
اصلا خنده دار نيست -

531
00:44:05,977 --> 00:44:07,102
برو باهاش حرف بزن

532
00:44:07,270 --> 00:44:08,937
برو ديگه ، اگه نري من ميرم

533
00:44:11,983 --> 00:44:14,985
يکم بعد متوجه شد چيزي که
دختره واقعا گفته اين بوده که

534
00:44:15,153 --> 00:44:17,446
"صورتحسابت رو بده و بزن به چاک"

535
00:44:17,864 --> 00:44:20,741
اما مگه ميشه جلوي سرنوشت رو گرفت ؟

536
00:44:22,785 --> 00:44:25,912
اون پسر يک کلمه ي فرانسوي ياد گرفت

537
00:44:27,582 --> 00:44:30,334
و اون دختر يک کلمه ي انگليسي رو بلد بود

538
00:44:30,501 --> 00:44:32,127
بله

539
00:44:34,964 --> 00:44:38,050
رابطه ي بي نقصي بود

540
00:44:43,973 --> 00:44:45,515
بستني به فرانسوي چي ميشه ؟

541
00:44:53,232 --> 00:44:54,983
چيه ؟

542
00:44:55,151 --> 00:44:57,152
چيه ؟ -
مغزم يخ زد -

543
00:44:57,320 --> 00:44:59,363
مغزت يخ زد ؟ -
آره ، درد ميکنه -

544
00:44:59,530 --> 00:45:02,491
اينجوري کن ، با انگشتت اينجوري کن

545
00:45:02,658 --> 00:45:05,869
بذارش زير زبونت ، يه حقه ـست
دردش رو از بين ميبره ، خيلي خوب ؟

546
00:45:08,081 --> 00:45:11,166
درست نميشه -
يکم صبر کن ، خيلي خوب ؟ -

547
00:45:12,627 --> 00:45:14,044
حالا چي ؟

548
00:45:14,796 --> 00:45:16,046
رفت

549
00:45:16,214 --> 00:45:17,464
بهت که گفتم

550
00:45:18,007 --> 00:45:19,257
خيلي خوب ، يکي ديگه

551
00:45:35,483 --> 00:45:37,025
چه اتفاقي افتاد ؟

552
00:45:37,985 --> 00:45:40,654
پسره از ارتش مرخص شد

553
00:46:15,148 --> 00:46:18,900
چيزي که روزگاري به نظر ميومد
... تمام دنياشه ناگهان خيلي

554
00:46:19,569 --> 00:46:21,236
کوچيک به نظر ميومد ...

555
00:46:22,447 --> 00:46:25,073
در زماني که اونجا نبود
هيچي عوض نشده بود

556
00:46:27,910 --> 00:46:29,786
بجز خود اون پسر

557
00:46:30,955 --> 00:46:31,997
اون پسر عوض شده بود

558
00:46:35,209 --> 00:46:36,918
... براي اولين بار تو زندگيش

559
00:46:37,628 --> 00:46:39,504
سعي کرد بنويسه ...

560
00:46:41,549 --> 00:46:42,883
... سعي کرد در مورد پاريس بنويسه

561
00:46:43,050 --> 00:46:45,260
... در مورد چيزايي که ديده بود ...

562
00:46:45,428 --> 00:46:47,637
و حسي که داشت ...

563
00:46:48,681 --> 00:46:51,725
اما کلمات به ذهنش نمي اومدند

564
00:47:03,988 --> 00:47:06,865
ميدونست چه زندگي ميخواد

565
00:47:08,367 --> 00:47:11,369
ميدونست بايد چيکار کنه تا اون زندگي رو بدست بياره

566
00:47:40,233 --> 00:47:44,236
مرد جوان شروع به کارآموزي نويسندگي کرد

567
00:47:45,196 --> 00:47:49,699
يه شغل به عنوان روزنامه نگار براي
يه هفته نامه ي کوچيک انگليسي زبان پيدا کرد

568
00:47:50,284 --> 00:47:53,703
هفته نامه هاي زيادي براي تمام
تبعيدي ها در حال بوجود اومدن بودند

569
00:47:53,871 --> 00:47:58,166
و هر کس رو که ميتونست يه سري کلمات رو
پشت سرهم قطار کنه استخدام ميکردن

570
00:47:59,460 --> 00:48:02,462
جاي خوبي براي يادگيري بود

571
00:48:41,877 --> 00:48:44,963
دو هفته بعد با "سليا" ازدواج کرد

572
00:49:05,276 --> 00:49:10,447
بچه ـشون دوکيلو و 800 گرم بود
با چشم هايي شبيه مادرش

573
00:49:12,992 --> 00:49:16,161
... در اون لحظه از هميشه خوشبخت تر بود

574
00:49:16,579 --> 00:49:19,414
ولي خودش اون موقع اينو نميدونست

575
00:49:23,878 --> 00:49:26,379
شايد هيچکس در خوشبخت ترين لحظات زندگيش اينو ندونه

576
00:49:46,400 --> 00:49:51,029
دخترشون خيلي گريه ميکرد

577
00:49:51,781 --> 00:49:56,534
بعضي اوقات ، حتي نميتونست فکر کنه
چه برسه که بخواد بنويسه

578
00:50:05,086 --> 00:50:06,503
آقا ؟

579
00:50:09,215 --> 00:50:10,674
دختره مريض بود

580
00:50:12,093 --> 00:50:13,301
همسرش ؟

581
00:50:13,886 --> 00:50:15,637
دخترم

582
00:50:23,187 --> 00:50:25,480
پسره هيچکاري نميتونست بکنه

583
00:51:11,944 --> 00:51:14,279
سليا" هيچوقت مثل سابق شد"

584
00:51:15,906 --> 00:51:18,199
... و پسره هم هيچوقت مثل سابق نشد

585
00:51:18,701 --> 00:51:22,454
حتي با اينکه سعي کرد تظاهر کنه که حالش خوبه

586
00:52:05,206 --> 00:52:07,081
بعدا برميگردم

587
00:52:33,192 --> 00:52:34,776
سليا ؟

588
00:52:49,917 --> 00:52:53,419
زنش گفته بود که ميره حومه ي شهر ، خونه ي مادرش

589
00:52:54,964 --> 00:52:57,423
به زمان احتياج داره که فکر کنه

590
00:52:57,800 --> 00:53:00,426
احتياج داره که از هم جدا باشن

591
00:55:59,857 --> 00:56:04,068
نميتونست چيزي بخوره يا بخوابه

592
00:56:08,282 --> 00:56:11,993
کلمات از درونش بيرون ميريختن

593
00:56:15,789 --> 00:56:18,833
... مثل رودي که نميتونست کنترلش کنه

594
00:56:19,626 --> 00:56:22,253
و نه ميتونست از خودش بپرسه
اون کلمات از کجا اومده بودن

595
00:56:22,421 --> 00:56:26,507
کلمات شکل گرفتن ، در کنار هم چيده شدند

596
00:56:26,675 --> 00:56:30,720
و بعد از دو هفته
کتاب تموم شد

597
00:56:47,905 --> 00:56:49,447
بعدش ؟

598
00:56:49,615 --> 00:56:51,407
بعدش به خواب رفت

599
00:56:51,992 --> 00:56:54,035
به يه خواب بدون رويا

600
00:56:54,578 --> 00:57:00,166
وقتي بلند شد ، آپارتمان رو تميز کرد
و رفت زنش رو پيدا کنه

601
00:57:03,337 --> 00:57:06,255
... از ديد اون ، زنش مثل يه کودک بود

602
00:57:06,882 --> 00:57:10,134
وقتي که توي اتاقي نشسته بود
که زنش توش بزرگ شده بود

603
00:57:13,889 --> 00:57:16,766
زنش بهش التماس کرد که بدون اون به پاريس برگرده

604
00:57:16,934 --> 00:57:18,810
فقط برو ، برو

605
00:58:03,355 --> 00:58:06,983
چند هفته بعد
بالاخره برگشت خونه

606
00:58:27,379 --> 00:58:29,380
خيلي خوشحال بود که زنش برگشته خونه

607
00:58:29,548 --> 00:58:31,090
ممنون

608
00:58:32,509 --> 00:58:34,927
... فقط ميخواست که زنش رو کنار خودش نگه داره

609
00:58:35,262 --> 00:58:37,388
و دوباره خنده اش رو ببينه ...

610
00:58:39,808 --> 00:58:43,436
خب ، داستانم رو خوندي ؟

611
00:58:44,688 --> 00:58:46,147
نه ، هنوز آماده نيستم

612
00:58:46,315 --> 00:58:48,524
ميگفت ميخواد زندگيش رو از نو شروع کنه

613
00:58:48,692 --> 00:58:50,735
خب ، اشکال نداره

614
00:58:50,903 --> 00:58:54,071
ميگفت اين آسونترين کار روي کره ي زمينه

615
00:58:54,239 --> 00:58:56,949
اينجا توي چمدونه

616
00:59:00,787 --> 00:59:02,038
نه

617
00:59:02,789 --> 00:59:06,125
متوجه نميشم
توي قطار همراهم بود

618
00:59:06,293 --> 00:59:09,420
چي ؟ -
توي قطار همراهم بود -

619
00:59:10,923 --> 00:59:13,966
اما توي يه چمدون ديگه بود ؟

620
00:59:33,403 --> 00:59:35,655
... اون کتاب نبايد ارزش خاصي ميداشت

621
00:59:37,032 --> 00:59:41,786
اما نوشتن اون داستان
به نحوي باعث نجاتش شده بود

622
00:59:43,830 --> 00:59:46,457
چرا همسرش اينو نميفهميد ؟

623
00:59:48,752 --> 00:59:52,755
براي سالهاي متمادي ، هيچوقت خودش رو نبخشيد
که چرا غم اون کلمات احمقانه رو ميخورد

624
00:59:52,965 --> 00:59:54,590
ميدوني چيه ؟

625
00:59:55,008 --> 00:59:58,177
تو تنها کسي نيستي که دخترمون رو از دست داده

626
01:00:22,202 --> 01:00:26,247
يه چيزي رو جا گذاشته
گوش کن ببين چي ميگم

627
01:00:43,140 --> 01:00:47,018
براي مدتي ، سعي کردن
... همه چي رو درست کنن

628
01:00:48,186 --> 01:00:50,688
... اما نميشه گذشته رو پاک کرد ...

629
01:00:52,065 --> 01:00:54,900
هر چقدرم از ته دل بخواي که اينکارو بکني ...

630
01:00:59,281 --> 01:01:03,826
و براي اولين بار ، مرد جوان براي خونه اش دلتنگ شد

631
01:01:06,663 --> 01:01:11,876
کمي بعد ، اون دلتنگي به قدري زياد شد

632
01:01:13,462 --> 01:01:15,046
که گذاشت و رفت

633
01:01:19,926 --> 01:01:22,261
... هيچوقت به پاريس برنگشت

634
01:01:25,265 --> 01:01:27,808
و ديگه هيچوقت "سلينا" رو نديد ...

635
01:01:33,940 --> 01:01:37,151
... اما بعد از اينکه اون نوشته ها رو گم کرد

636
01:01:39,571 --> 01:01:44,325
ديگه هيچوقت نتونست حتي يک کلمه هم بنويسه

637
01:01:45,952 --> 01:01:47,953
که بنظرش مناسب بياد ...

638
01:01:51,083 --> 01:01:54,418
شايد ميترسيد که دوباره
اونقدر عميق توي خودش فرو بره

639
01:01:56,630 --> 01:02:00,674
شايدم ديگه استعدادش رو از دست داده بود
در هر حال ، ديگه دست از تلاش برداشت

640
01:02:02,010 --> 01:02:04,929
... و بعد از يه مدت

641
01:02:05,680 --> 01:02:10,351
يه شهر کوچيک توي شمال کشور پيدا کرد
و همونجا زندگيشو شروع کرد

642
01:02:12,020 --> 01:02:15,773
يجور آرامش رو اونجا پيدا کرد

643
01:02:18,068 --> 01:02:20,111
چه حسي داره ؟

644
01:02:25,951 --> 01:02:27,326
صبر کن

645
01:02:28,745 --> 01:02:30,746
هنوز داستان تموم نشده

646
01:02:32,499 --> 01:02:37,002
تازه اينجا قصه جالب ميشه

647
01:02:41,550 --> 01:02:44,552
مدت ها بعد از اتفاق افتادن تمام اون جريانات

648
01:02:44,719 --> 01:02:48,973
اون مرد جوان ، که حالا تبديل به پيرمردي شده بود

649
01:02:49,516 --> 01:02:52,226
به يه کتاب فروشي برخورد

650
01:02:55,272 --> 01:02:59,275
نقد هاي کتاب ميگفت که
نويسنده اش صدايي تازه ـست

651
01:02:59,443 --> 01:03:02,236
که حرفاي جديدي براي گفتن داره

652
01:03:03,405 --> 01:03:07,366
کتابو باز کردم و شروع به خوندن کردم

653
01:03:07,909 --> 01:03:09,577
کتاب تو رو

654
01:03:10,829 --> 01:03:15,416
راوي يه گوشه وايستاده بود

655
01:03:16,668 --> 01:03:19,628
... بچه‌اش داشت ميمرد

656
01:03:19,796 --> 01:03:23,215
و هيچکاري نميتونست براش بکنه ...

657
01:03:27,554 --> 01:03:28,971
... ببين

658
01:03:35,020 --> 01:03:37,938
... سوءتفاهم شده ، من

659
01:03:38,148 --> 01:03:40,399
... نه ، نه دوست من

660
01:03:40,567 --> 01:03:44,570
سوء تفاهمي در کار نيست ، نه -
.. من کتاب رو پيدا -

661
01:03:45,530 --> 01:03:48,824
ديگه نميتوني از زيرش قسر در بري

662
01:03:50,744 --> 01:03:53,913
... اين ها کلمات من هستن

663
01:03:54,456 --> 01:03:56,916
داستان هاي من ...

664
01:04:02,172 --> 01:04:06,133
در ضمن ، پنجره ي اشک ديگه چه کوفتيه ؟

665
01:04:10,138 --> 01:04:13,140
نميدونم چطور اينکارو کردي

666
01:04:15,101 --> 01:04:17,686
که اينقدر بي رحمانه صادق باشي
برامم مهم نيست

667
01:04:19,481 --> 01:04:23,400
فقط گفتم شايد بهتر باشه
بدوني پشت اين داستان ها

668
01:04:23,568 --> 01:04:27,571
چه داستاني نهفته ـست
براي موقعي که کسي اينو ازت پرسيد

669
01:04:30,742 --> 01:04:35,538
شايد الان داستان کتاب بعديت رو پيدا کرده باشي

670
01:05:01,731 --> 01:05:04,483
و او روي نيمکت نشسته بود"
... بي خبر از دنياي اطرافش

671
01:05:04,651 --> 01:05:07,111
يا زماني که در حال سپري شدن بود ...

672
01:05:07,779 --> 01:05:11,073
بعد از چند ساعت
خورشيد بالاخره غروب کرد

673
01:05:11,241 --> 01:05:14,159
روري جنسون" به خودش اومد"

674
01:05:14,953 --> 01:05:17,580
"و به دنبال راه برگشت به خونه اش گشت ...

675
01:05:21,167 --> 01:05:22,835
ممنون

676
01:05:27,007 --> 01:05:29,133
اگه ميخواي بقيه داستان رو بدونين

677
01:05:29,926 --> 01:05:32,303
فقط بايد کتاب رو بخرين

678
01:05:34,222 --> 01:05:37,474
کار شما ، به نظر مياد براي ترسيم هر گونه
استنتاجي درباره ي رفتار اخلاقي ما دودل هستين

679
01:05:37,642 --> 01:05:41,061
در اين باره چيزي براي گفتن ندارين ؟ -
بله ، من دودل هستم -

680
01:05:41,229 --> 01:05:44,315
به نظر من فوق العاده بودن هنر و هنرمند به اين خاطره که

681
01:05:44,482 --> 01:05:47,735
به خودمون جرات ميديم سوال ها رو بپرسيم

682
01:05:50,780 --> 01:05:53,324
حتي اگه هيچوقت جوابشون رو پيدا نکنيم

683
01:05:57,996 --> 01:05:59,830
يک لحظه منو ببخشيد

684
01:06:09,674 --> 01:06:12,259
آه -
... آه ، ببخشيد خانم -

685
01:06:12,427 --> 01:06:14,762
ميشه اول کارت شناساييتون رو ببينم ؟ ...

686
01:06:16,056 --> 01:06:20,142
قيافه ات جوريه که انگار داشتي غرق ميشدي -
نه ، نه ، توي نقشم فرو رفتم -

687
01:06:21,269 --> 01:06:22,728
ميخواي بزنيم بيرون ؟

688
01:06:22,896 --> 01:06:26,523
خب ، قرار بود اونجا باشم
... با بقيه قاطي بشم ، عکس بندازم

689
01:06:26,691 --> 01:06:30,653
و لبخند بزنم . تا بتونم تو اين وضع خراب
اقتصادي هر چقدر پول که ميتونم رو جمع کنم

690
01:06:30,820 --> 01:06:33,322
خيلي بد شد -
خب ، باشه ، راضيم کردي -

691
01:06:33,490 --> 01:06:36,158
خيلي خوب ، فکر ميکردم ديگه نميخواي بگي -
بزن بريم -

692
01:06:38,828 --> 01:06:40,996
ميخوام ببينم کجا نوشته هات رو مينويسي

693
01:06:41,164 --> 01:06:43,791
ميتونم بهت اطمينان بدم
اونقدرا هم هيجان انگيز نيست

694
01:06:43,958 --> 01:06:46,919
چرا نميزاري خودم دربارش قضاوت کنم ؟

695
01:06:53,426 --> 01:06:55,928
... اينجا ، واقعا

696
01:06:56,096 --> 01:06:59,682
خاليه -
خاليه ، آره -

697
01:06:59,849 --> 01:07:03,185
دقيقا همونجوريه که تصورش ميکردم

698
01:07:03,353 --> 01:07:07,064
واقعا ؟ پس تصور ميکردي که
من 8 ماه يه جا زندگي ميکنم و حتي

699
01:07:07,232 --> 01:07:08,607
يک بسته از وسايلم رو هم باز نکرده باشم ؟

700
01:07:09,984 --> 01:07:12,653
"بسيار سليقه به خرج دادين ، آقاي "هموند

701
01:07:13,154 --> 01:07:15,614
ميتونم کتتون رو بگيرم ؟ -
بله -

702
01:07:23,998 --> 01:07:26,959
ديدي ، گفتم اونقدرا هم هيجان انگيز نيست

703
01:07:27,127 --> 01:07:28,252
شوخيت گرفته ؟

704
01:07:28,420 --> 01:07:31,714
ميتونم تمام مقاله ام رو از ديد تو بنويسم

705
01:07:34,801 --> 01:07:37,553
اون توپيه که "بيب روث" بهش ضربه زده

706
01:07:37,721 --> 01:07:41,098
متاسفانه ، مال موقعيه که توي
... اون تيم "رد ساکس" خراب شده بود

707
01:07:41,266 --> 01:07:43,183
اما چيکار ميتونم بکنم ؟ ...

708
01:07:45,437 --> 01:07:47,604
يه بطري شراب "برداکس" طبقه ي پايين دارم

709
01:07:47,772 --> 01:07:50,649
که خدا خدا ميکرد موقعيتي مثل اين پيش بياد

710
01:07:50,817 --> 01:07:52,651
ميدوني ، به نظر خوب مياد

711
01:07:53,236 --> 01:07:55,487
بيا بريم -
ميشه اينجا بخوريمش ؟ -

712
01:07:57,240 --> 01:08:01,160
سر ميزم ؟ -
آره ، ميتونيم ؟ -

713
01:08:03,413 --> 01:08:05,789
ميتونيم هرکاري دلمون بخواد بکنيم

714
01:08:06,332 --> 01:08:07,624
ما بزرگساليم

715
01:08:08,251 --> 01:08:09,877
پس برو شراب رو بيار

716
01:09:29,290 --> 01:09:32,417
اينم شراب خدمت شما -
ممنون -

717
01:09:32,585 --> 01:09:35,587
خب ، بايد به افتخار چي بخوريم ؟

718
01:09:35,755 --> 01:09:38,257
معلومه ، به سلامتي کتاب جديدت

719
01:09:39,968 --> 01:09:42,553
... نظرت چيه به سلامتي -
کتاب جديدت ميخوريم ... -

720
01:09:46,182 --> 01:09:48,016
ميشه يه چيزيو بهم بگي ؟

721
01:09:48,768 --> 01:09:50,227
چه اتفاقي ميافته ؟

722
01:09:51,437 --> 01:09:54,690
چه اتفاقي براي "روري" ميافته
بعد از اينکه اون پيرمرد پيداش ميکنه ؟

723
01:09:54,858 --> 01:09:58,443
ميشه يه چيزيو بهم بگي ؟ -
اگه بتونم -

724
01:09:59,112 --> 01:10:04,157
... چرا دختر زيبا و باهوشي مثل تو ميخواد وارد شغل

725
01:10:04,325 --> 01:10:07,828
بيخودي مثل نويسندگي بشه ؟ ... -
بيخود ؟ -

726
01:10:07,996 --> 01:10:09,997
نميدوني کلمات همه چيو خراب ميکنن ؟

727
01:10:10,164 --> 01:10:13,083
حرفاتو يک لحظه هم باور نميکنم
تو عاشق کلماتي

728
01:10:16,462 --> 01:10:21,717
من جوون ، فرصت طلب ، بي پروا و
آمريکايي هستم ، هرچي ميخواي بگو

729
01:10:23,636 --> 01:10:27,848
لطفا ؟ لطفا ، لطفا ، لطفا ، لطفا ؟

730
01:10:30,268 --> 01:10:31,810
چشماتو ببند

731
01:10:50,330 --> 01:10:55,792
و اينگونه شد ، که مثل
خيلي از داستان هاي تاريخ بشريت

732
01:10:56,044 --> 01:11:00,339
روري جنسون تصميم گرفت
تنها کاري که ميتونه بکنه

733
01:11:02,175 --> 01:11:04,134
مشروب خوردنه

734
01:11:13,311 --> 01:11:18,982
... پس تا خرخره ميخوره و مست لايعقل ميشه

735
01:11:19,150 --> 01:11:20,567
و حالا مغزش کار ميافته ...

736
01:11:21,486 --> 01:11:23,654
شروع به فکر کردن ميکنه

737
01:11:23,821 --> 01:11:27,407
به خودش اجازه ميده که تمام جوانب رو بسنجه

738
01:11:27,825 --> 01:11:31,286
شايد بشه گفت براي اولين بار در تمام عمرش

739
01:11:31,454 --> 01:11:34,164
... و به اين نتيجه ميرسه

740
01:11:34,332 --> 01:11:37,084
يا بهتره بگيم ، به ياد افسانه اي ميافته

741
01:11:37,251 --> 01:11:39,836
... که در گذشته بارها شنيده ...

742
01:11:40,004 --> 01:11:43,924
که حقيقت آدم رو آزاد ميکنه ...

743
01:11:49,764 --> 01:11:52,599
سلام ، حدس بزن چي شده
... امروز با دلال معاملات ملکيمون صحبت کردم

744
01:11:52,767 --> 01:11:56,353
و گفت تا ششم ميتونيم بريم خونه ي جديدمون

745
01:11:56,521 --> 01:11:58,772
عالي نيست ؟

746
01:12:02,193 --> 01:12:04,236
... بايد چند تايي فرش و وسايل بخريم

747
01:12:04,404 --> 01:12:05,696
چرا منو دوست داري ؟

748
01:12:08,616 --> 01:12:10,534
دورا ؟ -
مستي ؟ -

749
01:12:10,702 --> 01:12:12,786
ميخوام بدونم چرا منو دوست داري

750
01:12:18,126 --> 01:12:19,710
خيلي خوب

751
01:12:24,173 --> 01:12:27,676
دوستت دارم چون چشمات قشنگه

752
01:12:30,054 --> 01:12:33,890
دوستت دارم چون هميشه جدي هستي

753
01:12:34,058 --> 01:12:37,811
اما توي اعماق وجودت، چيزي
نيستي جز يه آدم ساده‌دل

754
01:12:38,312 --> 01:12:39,938
نميشه گفت چرا ، فقط دوستت دارم

755
01:12:40,106 --> 01:12:42,190
روري ، چي شده ؟

756
01:12:43,026 --> 01:12:45,527
واقعا به نظرت چشمام قشنگه ؟

757
01:12:46,863 --> 01:12:49,448
به نظر من چشمات قشنگه ، آره

758
01:12:49,907 --> 01:12:51,783
اين چشم ها مال من نيستن

759
01:12:55,371 --> 01:12:58,331
خيلي خوب -
من يه دروغگوئم -

760
01:13:02,336 --> 01:13:03,962
... متوجه

761
01:13:04,672 --> 01:13:06,173
چيکار داري ميکني ؟

762
01:13:06,340 --> 01:13:09,384
چي شده ؟ -
من کتاب رو ننوشتم -

763
01:13:12,472 --> 01:13:14,097
منظورت چــ ... ؟

764
01:13:14,265 --> 01:13:17,142
کتاب ، من دزديدمش

765
01:13:18,227 --> 01:13:19,811
فقط پيداش کردم

766
01:13:19,979 --> 01:13:23,315
حتي يک کلمه اش رو هم عوض نکردم
... منظورم اينه که ، من

767
01:13:23,900 --> 01:13:28,153
... نميدونستم دارم از کي ميدزدمش و

768
01:13:28,321 --> 01:13:30,030
ولي ميدونستم مال من نيست

769
01:13:30,198 --> 01:13:31,782
خيلي گيج شدم

770
01:13:31,949 --> 01:13:35,243
يعني تو ... ؟ تو ... ؟
تو کتاب رو ننوشتي ؟

771
01:13:35,411 --> 01:13:41,374
هيچکدومش مال من نبود
حتي يک کلمه اش

772
01:13:44,003 --> 01:13:45,962
نميدونم قضيه چيه

773
01:13:48,508 --> 01:13:51,593
... همونجا افتاده بود و

774
01:13:55,348 --> 01:13:58,433
فکر کنم اونقدر تشنه ي اين بودم

775
01:13:59,102 --> 01:14:01,853
... که اون داستان ها رو من نوشته باشم ...

776
01:14:05,942 --> 01:14:09,861
و بعد اون نگاه ...
... جوري که منو نگاه کردي

777
01:14:10,530 --> 01:14:12,697
... وقتي فکر کردي مال منه ...

778
01:14:14,659 --> 01:14:20,038
و براي يک لحظه خودمو قانع کردم که من نوشتمش

779
01:14:20,790 --> 01:14:22,457
باورت ميشه ؟

780
01:14:22,625 --> 01:14:25,001
من هيچوقت نميتونم چيزي
به اين خوبي بنويسم ، خودم ميدونم

781
01:14:25,169 --> 01:14:28,672
... خيلي خوب ، پس -
... تو .. منظورم اينه که خودت گفتي -

782
01:14:28,840 --> 01:14:30,090
من گفتم ... چي گفتم ؟

783
01:14:31,259 --> 01:14:34,386
مهم نيست -
چي ؟ من چي گفتم ؟ -

784
01:14:34,554 --> 01:14:36,972
... بايد ميدونستي . حتما ميدونستي ، مگه نه ؟ آخه

785
01:14:37,140 --> 01:14:39,641
منظورت چيه ؟ -
... وقتي خونديشون فهميدي -

786
01:14:39,809 --> 01:14:41,768
که اون کلمات مال من نبودن ... -
من فهميدم ؟ -

787
01:14:41,936 --> 01:14:43,270
تو منو خيلي خوب ميشناسي

788
01:14:43,437 --> 01:14:44,980
داشتي در مورد پاريس تحقيق ميکردي

789
01:14:45,148 --> 01:14:47,149
ما تازه از ماه عسلمون برگشته بوديم

790
01:14:47,316 --> 01:14:49,568
آره ، اما تو بايد ميدونستي

791
01:14:49,735 --> 01:14:51,319
منظورت چيه ؟ من حرفتو باور کردم

792
01:14:51,487 --> 01:14:54,114
نه ، تو ميخواستي که باور کني -
ميدونم ، باورت کردم -

793
01:14:54,282 --> 01:14:56,908
... تو ميخواستي که -
لعنتي من باورت کردم -

794
01:15:10,256 --> 01:15:11,840
دورا ؟

795
01:15:27,023 --> 01:15:29,232
بهم دست نزن

796
01:15:35,114 --> 01:15:37,157
بهم دروغ گفتي

797
01:15:40,661 --> 01:15:42,579
... وقتي

798
01:15:42,747 --> 01:15:45,582
وقتي اون کلمات رو خوندي
... وقتي کپيشون کردي

799
01:15:45,750 --> 01:15:49,669
لحظه اي جلوي خودتو گرفتي تا به رابطمون فکر کني ؟

800
01:15:53,049 --> 01:15:55,842
به اين فکر کردي که اين کار
چه بلايي سر رابطمون مياره ؟

801
01:15:56,010 --> 01:15:57,469
سر تو مياره ؟

802
01:15:58,512 --> 01:16:00,764
من لحظه اي از ذهنت نگذشتم ؟

803
01:16:07,688 --> 01:16:09,314
نميتونم اينجا بمونم

804
01:16:09,857 --> 01:16:13,235
شرمنده ، نميتونم اينجا بمونم

805
01:16:30,670 --> 01:16:32,379
واقعا گند زدي

806
01:16:35,049 --> 01:16:38,468
فکر کنم بايد به تمام جوانب قضيه فکر کنيم

807
01:16:39,470 --> 01:16:40,637
يعني چي ؟

808
01:16:42,348 --> 01:16:44,724
همين يکشنبه گذشته، نقدِ جلد کتابت رسيد

809
01:16:45,226 --> 01:16:47,602
،اون نقد جلدِ کتاب مال من نيست
مال يه پيرمرده

810
01:16:47,770 --> 01:16:49,938
کتاب هاي ديگه ات ، اونها رو خودت نوشتي ؟

811
01:16:50,106 --> 01:16:52,274
معلومه که اونا رو خودم نوشتم
اما براي دزديدن اين کتاب نقشه نکشيده بودم

812
01:16:52,441 --> 01:16:54,109
کارم از روي نقشه نبود

813
01:16:54,277 --> 01:16:57,737
اما تنها دليلي که احدي بقيه
نوشته هام رو خونده بخاطر اين کتابه

814
01:16:58,698 --> 01:17:00,699
تو همچين چيزي رو نميخواي

815
01:17:01,158 --> 01:17:04,452
تمام چيزايي که ميگي ميخواي
فکر نکنم واقعا بخواي

816
01:17:05,621 --> 01:17:07,330
فقط اسمم رو از روي کتاب بردار

817
01:17:07,498 --> 01:17:10,792
و فکر کردي بعدش چه اتفاقي ميافته ؟

818
01:17:12,003 --> 01:17:14,546
فکر کردي بعدش راحتت ميزارن ؟

819
01:17:14,714 --> 01:17:16,881
رسانه ها ؟ مطبوعات ؟
به صليب ميکشنت

820
01:17:17,049 --> 01:17:19,884
و شهرت منم همراه تو بخطر ميافته

821
01:17:22,680 --> 01:17:25,181
بايد به اين يارو پول بدي که صداش درنياد

822
01:17:25,349 --> 01:17:27,225
کار درست همينه ...

823
01:17:27,393 --> 01:17:29,561
ميخواي بخشي از سود فيلم رو بهش بدي ، اشکال نداره

824
01:17:29,729 --> 01:17:32,188
ميخواي براش يه خونه ، يه ماشين
حتي يه قايق لعنتي بخري ؟

825
01:17:32,356 --> 01:17:34,774
بکن ، اما زندگيت رو تا وقتي زنده اي تباه نکن

826
01:17:34,942 --> 01:17:37,736
اونم سر يه اشتباه احمقانه ...
و من رو هم نابود نکن

827
01:17:47,246 --> 01:17:50,707
باور کن ، اولين بار نيست
که يه نويسنده همچين کاري ميکنه

828
01:17:50,875 --> 01:17:52,417
توجيحش نکن

829
01:17:53,294 --> 01:17:54,878
... شايد الان حرفمو باور نکني

830
01:17:57,340 --> 01:17:59,632
اما بعدا ازم تشکر ميکني ...

831
01:18:03,554 --> 01:18:05,847
... کتابم ، اوني که فروختي

832
01:18:09,977 --> 01:18:12,020
به خوبي اين کتاب هست ؟ ...

833
01:18:15,149 --> 01:18:17,233
حقيقت رو بهم بگو ، جو

834
01:18:20,571 --> 01:18:22,197
ممنون

835
01:18:27,495 --> 01:18:30,205
امشب بايد با خانواده ات شام بخوريم

836
01:18:31,832 --> 01:18:33,750
چندان حال و حوصله اش رو ندارم

837
01:18:34,627 --> 01:18:36,711
باشه ، به مادرت زنگ ميزنم

838
01:18:40,508 --> 01:18:43,760
روري ، چقدر طول ميکشه تا اين قضيه تموم بشه ؟

839
01:18:43,928 --> 01:18:45,345
چي از جونم ميخواي ؟

840
01:18:46,764 --> 01:18:50,308
فکر ميکني توي اين دنيا تنها آدمي
هستي که تو عمرش اشتباه کرده ؟

841
01:18:51,102 --> 01:18:53,269
ميخواي بزاري همچين چيزي نابودت کنه ؟

842
01:18:54,021 --> 01:18:55,814
رابطمون رو نابود کنه ؟

843
01:19:00,820 --> 01:19:03,029
اگه يه بچه داشتيم ، اونموقع چي ؟

844
01:19:06,325 --> 01:19:09,953
هميشه همچين چيزي ميخواستيم
هميشه ميخواستيم يه خانواده تشکيل بديم

845
01:19:18,087 --> 01:19:20,004
دارم ميشکنم

846
01:19:20,464 --> 01:19:23,967
دارم ميشکنم و خورد ميشم
دارم ميشکنم و خورد ميشم

847
01:19:24,135 --> 01:19:27,846
نميشکني
نميشکني

848
01:19:31,600 --> 01:19:33,268
من اجازه نميدم

849
01:19:41,777 --> 01:19:44,404
ميشه سعي کنيم اين قضيه رو پشت سر بذاريم ؟

850
01:19:48,993 --> 01:19:51,619
منو نگاه کن ، ميشه ؟

851
01:20:47,551 --> 01:20:49,427
امروز حالت چطوره ؟

852
01:21:03,150 --> 01:21:07,320
اون چجور گياهيه ؟ -
پلکترنتوس -

853
01:21:07,821 --> 01:21:09,948
پيچک سوئدي

854
01:21:11,158 --> 01:21:12,700
قشنگه

855
01:21:15,871 --> 01:21:20,542
اومدي اينجا که در مورد گياه ها چرت و پرت بگي ؟

856
01:21:21,168 --> 01:21:22,710
نه ، دليل اومدنم اين نيست

857
01:21:23,420 --> 01:21:26,631
خب ، اگه اومدي ببيني ميخوام لوت بدم يا نه

858
01:21:26,799 --> 01:21:32,637
راحت باش و برو خونه ات
پيش همسر عالي و بزرگت

859
01:21:33,639 --> 01:21:35,265
ميخوام اين قضيه رو درست کنم

860
01:21:36,934 --> 01:21:39,227
چيزي براي درست کردن نيست

861
01:21:40,896 --> 01:21:46,109
برو از زندگي که واسه خودت ساختي لذت ببر

862
01:21:46,652 --> 01:21:49,737
خب ، پس اگه چيزي نميخواستي
چرا اومدي پيدام کردي و بهم همه چيو گفتي ؟

863
01:21:49,905 --> 01:21:52,282
مطمئنا فقط براي شکنجه کردنم نبوده

864
01:21:54,368 --> 01:21:56,744
تو حتي نميدوني من کي هستم

865
01:21:56,912 --> 01:21:59,664
نميدوني چطور ، نميدوني چرا

866
01:22:00,082 --> 01:22:02,125
... من فقط

867
01:22:03,168 --> 01:22:06,254
با خودم فکر کردم بهتره جريانو بدوني ...
همين

868
01:22:08,549 --> 01:22:11,926
فکر کردي ميتوني به راحتي بخشي از زندگيم رو بدزدي ؟

869
01:22:12,094 --> 01:22:13,803
بخشي از زندگي هر مردي رو ؟

870
01:22:13,971 --> 01:22:16,222
... براي خودت برش داري

871
01:22:16,390 --> 01:22:18,308
و انتظار داشته باشي هيچ تاواني براش نپردازي ؟

872
01:22:18,475 --> 01:22:23,062
نه ، متوجه نميشي ؟
براي همين اومدم

873
01:22:23,230 --> 01:22:26,065
اونو بزار تو جيبت
وگرنه خورد و خاکشيرت ميکنم

874
01:22:26,233 --> 01:22:29,110
نه اين تمامش نيست
اين تمام کاري بود که فعلا ميتونستم بکنم

875
01:22:29,278 --> 01:22:31,988
اما همه اش مال خودت ...
من ميخوام اسمم رو از روي کتاب بردارم

876
01:22:32,156 --> 01:22:34,073
ميخوام حقيقت رو به همه بگم

877
01:22:34,408 --> 01:22:37,660
حتي از اوني هم که فکر ميکردم احمق تري

878
01:22:37,828 --> 01:22:41,456
پس اين کارهات براي چيه ؟ -
براي چيه ؟ -

879
01:22:42,499 --> 01:22:44,834
بخاطر زندگيمه

880
01:22:45,127 --> 01:22:48,421
بخاطر زنم ، بچه ام

881
01:22:48,589 --> 01:22:53,676
براي خوشي و زجريه که
اون کلمات رو به وجود آوردن

882
01:22:55,346 --> 01:22:59,766
وقتي اون کلمات رو تصاحب کردي
زجر همراهش هم نصيبت ميشه

883
01:23:05,189 --> 01:23:10,276
خب حالا ، چرا با اون پول يه گياه واسه خودت نميخري ؟

884
01:23:10,903 --> 01:23:13,363
بيا ، يه پلکترنتوس
آخه انگاري خيلي دوستش داري

885
01:23:13,530 --> 01:23:17,784
بيا اين گياهت ، اينم پولت
حالا بزن به چاک ، برو پي کارت

886
01:23:19,036 --> 01:23:20,787
هي ، ميخوام اوضاع رو درست کنم

887
01:23:20,954 --> 01:23:22,789
نميتوني همينجوري همه چيزو درست کني

888
01:23:22,956 --> 01:23:24,791
اوضاع همينجورين که هستن

889
01:23:24,958 --> 01:23:28,961
ميفهمي ؟ هر چقدرم که سعي و فداکاري کني

890
01:23:33,801 --> 01:23:36,135
من کار دارم ، اين گلخونه
خودش از خودش مراقبت نميکنه

891
01:23:36,303 --> 01:23:38,805
آقا ، آقا ، لطفا ، آقا

892
01:23:40,474 --> 01:23:41,599
لطفا

893
01:23:58,325 --> 01:24:00,993
يک بار ديگه همسرم رو ديدم

894
01:24:02,121 --> 01:24:03,663
واقعا ؟

895
01:24:06,166 --> 01:24:07,500
توي نيوجرسي

896
01:24:07,710 --> 01:24:11,462
داشتم ميرفتم سر کار

897
01:25:26,830 --> 01:25:29,290
... در تمام اون سال ها

898
01:25:31,460 --> 01:25:34,086
هر روز بهش فکر ميکردم ...

899
01:25:37,382 --> 01:25:41,302
به خاطر کاري که باهاش کردم شکسته بودم

900
01:25:41,470 --> 01:25:45,306
و ناگهان ، ديدمش

901
01:25:52,898 --> 01:25:54,774
به نظر شاد ميومد

902
01:25:59,571 --> 01:26:04,951
خب ،اگه بهت بگم فهميدن اينکه شاده
باعث ناراحتي و زجرم نشد ، دروغ گفتم

903
01:26:05,619 --> 01:26:07,870
اما ، از جهاتي ، بهم کمک کرد

904
01:26:08,372 --> 01:26:10,790
کمکم کرد که از اول شروع کنم

905
01:26:13,126 --> 01:26:17,755
از اول شروع کنم بدون اينکه مدام به گذشته فکر کنم

906
01:26:23,136 --> 01:26:27,306
فکر ميکني با دوباره ننوشتن
زندگيم رو نابود کردم

907
01:26:27,558 --> 01:26:31,769
فقط بخاطر گم کرده يک کتاب داستان -
... نه ، فقط -

908
01:26:32,396 --> 01:26:35,022
خداي من ، خيلي کاراي ديگه ميتونستي بکني

909
01:26:35,482 --> 01:26:37,817
به اندازه ي کافي انجام دادم ، باور کن

910
01:26:37,985 --> 01:26:42,280
تمام کارايي که ميتونستم رو به بهترين نحوي
که ميتونستم انجام دادم ، اين تنها کاريه
که يه نفر ميتونه انجام بده

911
01:26:42,447 --> 01:26:44,031
... نــه

912
01:26:44,616 --> 01:26:49,871
غم انگيز بودن داستانم اونجاست که
کلمات رو بيشتر از زني دوست داشتم

913
01:26:50,664 --> 01:26:53,207
که بهم براي نوشتنشون الهام بخشيد ...

914
01:26:57,462 --> 01:27:01,507
ميخواي يه کاري برام انجام بدي ؟ -
هر کاري که بخواي -

915
01:27:02,301 --> 01:27:05,052
برو ، و هيچوقت برنگرد

916
01:27:09,558 --> 01:27:12,268
ما همه در زندگي تصميماتي ميگيريم

917
01:27:12,769 --> 01:27:15,354
کار سخت اينه که با اون تصميمات زندگي کنيم

918
01:27:18,442 --> 01:27:21,777
و هيچکسي نيست که بتونه بهت کمک کنه

919
01:27:23,906 --> 01:27:25,489
برو

920
01:27:30,829 --> 01:27:32,079
آقا ؟

921
01:27:38,712 --> 01:27:40,838
من کتابت رو دوست دارم

922
01:28:13,372 --> 01:28:15,373
ما همه تصميماتي توي زندگيمون ميگيريم

923
01:28:16,333 --> 01:28:19,543
کار سخت اينه که با اون تصميمات زندگي کنيم

924
01:28:31,098 --> 01:28:36,143
بالاخره ، روري جنسون فهميد بايد چيکار کنه

925
01:28:37,062 --> 01:28:38,980
تا بتونه با تصميماتش زندگي کنه ...

926
01:28:39,815 --> 01:28:42,149
... "کتاب "اشک‌هاي پنجره

927
01:28:42,317 --> 01:28:44,360
نوشته‌ي روري جنسون ...

928
01:28:55,872 --> 01:28:57,289
و اون پيرمرده ؟

929
01:28:57,457 --> 01:29:01,502
... چند هفته بعد از اينکه روري رفت به ديدنش

930
01:29:01,712 --> 01:29:03,212
پيرمرده از دنيا رفت ...

931
01:29:03,922 --> 01:29:06,674
و راز هم با اون مُرد

932
01:29:11,638 --> 01:29:16,726
دليلِ هرکاري که بايد ميکرد، هرچيزي که
از دست ميداد، به اين صورت مهروموم شد

933
01:29:20,188 --> 01:29:25,192
انگار که با قفل کردن يک راز در زندگي
...يک مرد، براي هميشه

934
01:29:25,902 --> 01:29:26,944
...او رازي ديگر

935
01:29:27,112 --> 01:29:31,699
عميق تر و تاريکتر
در وجود خودش رو به وجود آورد

936
01:30:17,954 --> 01:30:21,082
همين، پايان

937
01:30:22,375 --> 01:30:26,587
نه خبري از اخلاقيات هست ، نه جزاي عمل بد
نه خبري از بالارفتن فوق العاده ي بصيرت خطاکار

938
01:30:26,797 --> 01:30:31,509
بجز اينکه به اين باور رسيد که يک نفر
بعد از انجام خطايي وحشتناک در زندگيش

939
01:30:31,676 --> 01:30:36,180
بازم ميتونه به زندگي ادامه بده
و شايد حتي خوب زندگي کنه

940
01:30:40,060 --> 01:30:42,019
هر کسي احتياج داره شب ها با وجدان پاک بخوابه

941
01:30:44,981 --> 01:30:48,067
کلي ، واقعا چه اتفاقي افتاد
بعد از اينکه تمام اين ها رو به خودش گفت ؟

942
01:30:48,902 --> 01:30:51,487
همين الان بهت گفتم -
نه ، حقيقت رو بهم بگو -

943
01:30:52,656 --> 01:30:56,951
به زندگيش ادامه ميده ، زندگي ميکنه
به نوشتن ادامه ميده ، و با تواناييش

944
01:30:57,119 --> 01:31:00,204
موفقيت بزرگي هم بدست مياره ... -
مزخرف ميگي -

945
01:31:00,497 --> 01:31:03,833
من در مورد کتاب حرف نميزنم
داري طفره ميري ، حقيقتو بگو

946
01:31:04,042 --> 01:31:05,709
از چي ميترسي ، کلي ؟

947
01:31:06,044 --> 01:31:07,670
ببين ، چرا خودت بهم نميگي ؟

948
01:31:08,255 --> 01:31:10,798
چي ؟ -
ميخوام ببينم خودت چي فکر ميکني -

949
01:31:10,966 --> 01:31:13,843
خيلي باهوشي ، تونستي بياي اينجا
تونستي به حرفم بياري

950
01:31:15,387 --> 01:31:17,972
اداي دختر مثبتا رو درمياري
خرامون اينور اونور ميري

951
01:31:18,140 --> 01:31:20,432
از شکسپير نقل ميکني
مژه هاي شهلات رو بهم ميزني

952
01:31:20,600 --> 01:31:22,935
چرا خودت بهم نميگي ؟
ميخوام ببينم خودت چي فکر ميکني

953
01:31:23,103 --> 01:31:25,479
چه اتفاقي براشون افتاد ؟

954
01:31:28,275 --> 01:31:30,860
... من -
من ؟ نه ، نه ، نه -

955
01:31:31,027 --> 01:31:36,282
"بهم بگو چه اتفاقي براي "روري
و "دورا" افتاد يا بزن به چاک

956
01:31:52,465 --> 01:31:54,383
به لجن کشيده شده

957
01:32:07,731 --> 01:32:09,398
ادامه بده

958
01:32:10,734 --> 01:32:15,196
شايد بتونه فراموش کنه
... شايد بتونه بنويسه ، خلق کنه

959
01:32:15,363 --> 01:32:18,199
اما اهميت نداره ، چون هيچوقت
هيچوقت ديگه نميتونه باورش کنه

960
01:32:18,366 --> 01:32:21,493
فرصت اينکه روزي اينو بفهمه رو از خودش گرفت

961
01:32:21,661 --> 01:32:22,828
بد نبود

962
01:32:22,996 --> 01:32:26,207
يا شايد نميتونه بنويسه ، و يه مشت
آدم رو خر کرده باشه

963
01:32:26,374 --> 01:32:28,167
بهتر شد

964
01:32:28,335 --> 01:32:30,586
... شايد ازدواجش از هم پاشيد

965
01:32:30,754 --> 01:32:34,089
چون خودش و زنش نميتونستن
به هم نگاه کنن بدون اينکه حقيقت رو ببينن

966
01:32:34,257 --> 01:32:35,716
... شايد وقتي ميره توي جمع

967
01:32:35,884 --> 01:32:38,844
ميتونه نقاب اعتماد به نفس و دلفريبي رو به چهره بزنه

968
01:32:39,012 --> 01:32:42,014
اما وقتي شب دير وقت به خونه برميگرده ، نميتونه بخوابه

969
01:32:42,182 --> 01:32:46,936
چون هنوزم وقتي چشماش رو ميبنده
صورت اون پيرمرد رو ميبينه

970
01:32:53,652 --> 01:32:55,236
... شايد

971
01:32:55,403 --> 01:32:57,863
... صورت خودش رو ميبينه ...

972
01:32:58,198 --> 01:33:01,408
و اون پيرمرد فقط يه داستانه که از خودش ساخته

973
01:33:04,496 --> 01:33:08,499
يا شايد ديده توي آپارتمان زيباش توي نيويورکه

974
01:33:08,667 --> 01:33:12,586
که نماي عالي به پارک داره ، همراه دختري
که خيلي نسبت بهش جوونه

975
01:33:12,754 --> 01:33:16,966
و داره به همين دختره چيزايي رو که ميدونه
در غالب يه مشت داستان کسل کننده‌ي قديمي ميگه

976
01:33:17,133 --> 01:33:23,055
چون بنا به دلايلي اون دختر فکر ميکنه
اون مرد چيزي داره که ميتونه بهش بده

977
01:33:30,855 --> 01:33:33,482
تو واقعا با استعدادي ، دنيلا

978
01:33:35,235 --> 01:33:40,823
اما بالاخره يه زماني ، بايد بين
زندگي حقيقي و داستان، يکي رو انتخاب کني

979
01:33:41,324 --> 01:33:45,411
دو چيز که خيلي بهم نزديکن
اما هيچوقت به هم نميرسن

980
01:33:45,578 --> 01:33:49,248
دو تا چيز خيلي خيلي متفاوتن

981
01:34:11,438 --> 01:34:12,479
چيه ؟

982
01:34:12,981 --> 01:34:14,481
چي شده ؟

983
01:34:28,038 --> 01:34:31,790
تو منو نميخواي ؟ -
نه ، نه ، نه -

984
01:34:31,958 --> 01:34:34,460
ببين ، اينکارت سوء استفاده يا گول زدن که نيست

985
01:34:34,627 --> 01:34:37,504
من خودم اينو ميخوام ، تو رو ميخوام

986
01:34:40,050 --> 01:34:41,508
... من

987
01:34:47,474 --> 01:34:49,058
بايد بري

988
01:34:56,566 --> 01:35:00,527
اين چيزيه که واقعا ميخواي ، کلي ؟

989
01:35:05,033 --> 01:35:07,117
واقعا چي ميخواي ؟

990
01:35:27,680 --> 01:35:29,264
متاسفم

991
01:35:39,580 --> 01:35:55,264
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام سايت زدمووی :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: ZedMovie.com ::.

