﻿1
00:00:58,810 --> 00:01:31,649
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.org ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com ::..</font></b>


2
00:01:49,833 --> 00:01:53,500
‫زندان «ماکا» جهانی با استانداردها و قوانین خاص خود است

3
00:01:53,750 --> 00:01:57,417
‫قانون اول این است که استاد اعظم «دانگورو»
‫بر زندانیان حکومت میکند.

4
00:01:57,667 --> 00:01:59,208
‫وقتی «دانگورو» بیمار میشود

5
00:01:59,458 --> 00:02:00,958
‫و دیگر نمیتواند حکمرانی کند،

6
00:02:01,208 --> 00:02:02,667
‫باید به زندگی خود پایان دهد.

7
00:03:09,708 --> 00:03:12,708
‫<font color="#ff8000">وزارت دادگستری ساحل عاج</font>

8
00:03:12,958 --> 00:03:14,667
‫<font color="#ff8000">زندان</font>

9
00:03:30,667 --> 00:03:36,417
‫<font color="#ff8000">«شب پادشاهان»</font>

10
00:03:53,042 --> 00:03:55,125
‫نیواکوین پیر، دستورات چیه؟؟

11
00:04:04,125 --> 00:04:07,125
‫به «ماکا» خوش اومدی
‫زندان پنج ستاره!

12
00:04:07,375 --> 00:04:09,125
‫بهتره حواست به کونت باشه!

13
00:04:15,000 --> 00:04:17,083
‫باید ببینیم که مافوق مون چه تصمیمی میگیره

14
00:04:29,042 --> 00:04:30,875
‫اگه مدام به من بی احترامی کنی ، لاس

15
00:04:31,542 --> 00:04:33,583
‫حمایت من رو از دست میدی.

16
00:04:34,792 --> 00:04:36,667
‫از کفتار به بره تبدیل میشی

17
00:04:37,167 --> 00:04:38,792
‫و همه یه گاز ازت میخوان.

18
00:04:39,042 --> 00:04:40,500
‫چی داری میگی؟

19
00:04:40,875 --> 00:04:43,958
‫اگه حمایت من رو از دست بدی
‫به یه پیرو تبدیل میشی.

20
00:04:47,167 --> 00:04:49,250
‫من ، لاس ، یه پیرو؟

21
00:04:50,000 --> 00:04:51,125
‫تو داری اعلان جنگ میکنی.

22
00:04:51,375 --> 00:04:52,167
‫این یه تهدیده؟

23
00:04:52,417 --> 00:04:53,875
‫چشماتو باز کن «ریش سیاه»

24
00:04:54,125 --> 00:04:56,667
‫و نگاهی به اطرافت بنداز،
‫تو دیگه رئیس نیستی.

25
00:04:57,042 --> 00:04:58,042
‫خفه شو!

26
00:05:12,542 --> 00:05:13,792
‫ما بعدا برمیگردیم.

27
00:05:18,917 --> 00:05:20,292
‫بچه های من...

28
00:05:23,667 --> 00:05:25,500
‫من یه "رومان" جدید نامگذاری میکنم
‫یه داستان گوی جدید.

29
00:05:29,458 --> 00:05:31,917
‫و چرا ارباب «ریش سیاه»؟؟

30
00:05:36,125 --> 00:05:38,792
‫امشب یا فردا
‫ماه قرمز بیرون میاد.

31
00:05:39,167 --> 00:05:41,625
‫این باید ابتدا توسط مراقبت تأیید بشه.

32
00:05:45,000 --> 00:05:47,208
‫اون خوک پیر حالا حالاها نمی‎میره!

33
00:06:42,583 --> 00:06:43,958
‫رئیس! خواهش می‌کنم!

34
00:07:01,750 --> 00:07:03,458
‫<font color="#ff8000">«زاما: پایان یک افسانه»</font>

35
00:07:03,708 --> 00:07:05,958
‫<font color="#ff8000">«جنگ علیه میکروب ها»</font>

36
00:07:23,792 --> 00:07:24,917
‫انگشتت رو اینجا فشار بده

37
00:07:37,792 --> 00:07:40,375
‫تو و دوستای میکروبت این کار رو کردین؟

38
00:07:44,583 --> 00:07:45,458
‫حرف بزن!

39
00:07:46,875 --> 00:07:47,458
‫بلند شو!

40
00:07:47,708 --> 00:07:49,167
‫بلند شو
‫بلند شو

41
00:07:50,167 --> 00:07:51,000
‫نیواکوین!

42
00:07:51,708 --> 00:07:52,583
‫اشکالی نداره

43
00:07:55,250 --> 00:07:56,917
‫اینو ببر به جنگل.

44
00:08:01,750 --> 00:08:02,458
‫ببخشید رئیس!

45
00:08:04,875 --> 00:08:06,167
‫کدوم ساختمون؟

46
00:08:09,833 --> 00:08:11,292
‫کیه؟؟
‫نیمه دیوانه.

47
00:08:12,792 --> 00:08:13,750
‫ چی میخو ای؟

48
00:08:14,000 --> 00:08:15,042
‫«ریش سیاه» منو فرستاده.

49
00:08:15,292 --> 00:08:17,792
‫اون میخواد زندونی جدید تو ساختمون اش باشه.

50
00:08:18,042 --> 00:08:18,917
‫برگرد به سلولت

51
00:08:23,583 --> 00:08:24,625
‫باشه ببرش.

52
00:09:32,375 --> 00:09:33,292
‫سکسی!

53
00:09:37,875 --> 00:09:39,542
‫هی، خانوم کوچولو اینجاست!

54
00:09:43,292 --> 00:09:44,500
‫«گوانتانامو»

55
00:10:00,375 --> 00:10:01,708
‫سکسی!

56
00:10:29,875 --> 00:10:31,042
‫بیا اینجا ، سکسی!

57
00:10:35,833 --> 00:10:37,000
‫بیا اینجا ، سکسی!

58
00:11:36,083 --> 00:11:38,833
‫بزن بریم
‫اون نمی‌دونه چه اتفاقی داره می‌افته!

59
00:11:39,083 --> 00:11:40,500
‫به زودی می‎بینه!

60
00:11:55,708 --> 00:11:56,833
‫کافیه!

61
00:12:12,833 --> 00:12:14,708
‫این اولین باریه که اومدی اینجا؟

62
00:12:17,000 --> 00:12:19,458
‫دهنت رو باز کن و حرف بزن!

63
00:12:21,583 --> 00:12:23,292
‫اوضاع بیرون چطوره؟؟

64
00:12:23,750 --> 00:12:25,042
‫بهم بگو

65
00:12:27,958 --> 00:12:29,500
‫داریم با توی عوضی حرف میزنیم

66
00:12:29,750 --> 00:12:31,292
‫یه داستان برام تعریف کن

67
00:12:31,542 --> 00:12:32,958
‫«روزی روزگاری...»

68
00:12:35,875 --> 00:12:37,625
‫بِنال!

69
00:12:38,208 --> 00:12:40,875
‫چیه، تو داستانی واسه گفتن نداری؟

70
00:12:41,292 --> 00:12:42,458
‫بله، اما...

71
00:12:43,292 --> 00:12:45,917
‫فقط در مورد هرچیزی که به ذهنت میرسه حرف بزن

72
00:12:48,292 --> 00:12:49,292
‫حرف بزن!

73
00:12:55,792 --> 00:12:57,292
‫این رویایی بود که دیدم

74
00:12:58,417 --> 00:12:59,417
‫توی رویاهام

75
00:12:59,667 --> 00:13:02,917
‫من و سه دوستم در قایق بودیم
‫در وسط اقیانوس.

76
00:13:04,417 --> 00:13:07,875
‫چند روز بود که چیزی نخورده بودیم.
‫داشتیم از راه آب فرار می‌کردیم.

77
00:13:08,167 --> 00:13:08,792
‫ای پیروان!

78
00:13:09,042 --> 00:13:10,167
‫بله؟

79
00:13:12,458 --> 00:13:13,583
‫خودشه.

80
00:13:15,000 --> 00:13:15,792
‫داستان گوی ما «رومان».

81
00:13:16,042 --> 00:13:17,458
‫«رومان»

82
00:13:55,875 --> 00:13:57,042
‫گرسنه ای؟

83
00:14:13,833 --> 00:14:15,167
‫ببین چطور میخوره!

84
00:14:17,708 --> 00:14:18,833
‫حسابی گرسنه است

85
00:14:19,917 --> 00:14:21,042
‫تشنه ای؟

86
00:14:44,667 --> 00:14:46,167
‫از این به بعد تو «رومان» هستی

87
00:14:46,833 --> 00:14:48,625
‫شاهزاده ای بدون پادشاهی.

88
00:14:49,542 --> 00:14:52,917
‫وقتی که امشب ماه قرمز بیرون اومد
‫یا فردا، برامون داستان تعریف می‌کنی.

89
00:14:53,625 --> 00:14:54,625
‫فهمیدی؟

90
00:14:57,750 --> 00:15:00,083
‫من هرگز...
‫من بلد نیستم داستان تعریف کنم.

91
00:15:00,333 --> 00:15:01,542
‫اون فکر میکنه حق انتخاب داره

92
00:15:05,458 --> 00:15:07,250
‫پله ها رو اونجا می بینی؟

93
00:15:09,208 --> 00:15:09,958
‫ازش میری بالا

94
00:15:10,208 --> 00:15:12,250
‫یه قلاب آهنی در بالای اون قرار داره

95
00:15:12,958 --> 00:15:13,667
‫به من اعتماد کن،

96
00:15:14,542 --> 00:15:16,667
‫تو نمیخوای کارت به اونجا بکشه.

97
00:15:18,708 --> 00:15:20,958
‫نقشت رو به عنوان راوی جدی بگیر

98
00:15:21,458 --> 00:15:23,167
‫برای ما مهمه.

99
00:15:26,625 --> 00:15:27,875
‫ممنون «دانگورو»

100
00:15:28,125 --> 00:15:30,083
‫خیلی ممنون

101
00:16:15,750 --> 00:16:17,250
‫آروم باش، رفیق

102
00:16:17,500 --> 00:16:19,000
‫من «ریزر بلید» هستم.
‫<font color="#ff8000">تیغ ریش تراش</font>

103
00:16:21,708 --> 00:16:22,875
‫اهل کجایی؟

104
00:16:24,958 --> 00:16:27,375
‫قبل از اینکه به «ماکا» بیام
‫در خیابونها بودم.

105
00:16:28,917 --> 00:16:30,500
‫من نترس بودم

106
00:16:30,750 --> 00:16:32,208
‫اما سرزنشی نیست.

107
00:16:32,625 --> 00:16:34,292
‫قبل از اینکه بچه خیابونی بشم

108
00:16:34,542 --> 00:16:38,083
‫در یک مزرعه کاکائو کار میکردم
‫نزدیک تیاساله.

109
00:16:39,583 --> 00:16:41,167
‫به مزارع میرفتم و

110
00:16:41,417 --> 00:16:44,792
‫موش ها و پرندگان رو در بین درختا تعقیب میکردم.

111
00:16:45,042 --> 00:16:47,292
‫و قبل از همه اینها ،
‫من توی شکم مادرم بودم

112
00:16:48,417 --> 00:16:51,167
‫قبل از اون،
‫من در باد بودم ، شاید.

113
00:16:52,042 --> 00:16:53,542
‫شاید من توی آب بودم.

114
00:16:53,917 --> 00:16:56,000
‫شاید یه مار

115
00:16:56,250 --> 00:16:59,250
‫ما همیشه یه چیزی هستیم
‫مثل یه مار

116
00:17:00,083 --> 00:17:01,792
‫یک درخت یا یک گاو ،

117
00:17:02,542 --> 00:17:04,250
‫قبل از اینکه در شکم مادرمان قرار بگیریم.

118
00:17:04,875 --> 00:17:06,083
‫حرامزاده ها!

119
00:17:11,042 --> 00:17:13,042
‫قضیه این داستان گفتن چیه؟

120
00:17:20,625 --> 00:17:22,167
‫چرا من انتخاب شدم؟

121
00:17:35,125 --> 00:17:37,167
‫مراقبت، چی می‎بینی؟

122
00:17:38,167 --> 00:17:40,125
‫امشب یا فردا؟

123
00:17:41,792 --> 00:17:43,208
‫آسمان رو می بینم.

124
00:17:45,542 --> 00:17:46,542
‫داره بیرون میاد...

125
00:17:49,875 --> 00:17:50,958
‫من قرمز رو می‌بینم

126
00:17:51,333 --> 00:17:52,292
‫قرمز!

127
00:17:55,750 --> 00:17:58,125
‫قرمزه!
‫این ماه قرمزه!

128
00:18:02,583 --> 00:18:03,708
‫کوبی

129
00:18:04,375 --> 00:18:06,125
‫مراقب تاییدش کرد.

130
00:18:06,500 --> 00:18:09,500
‫الان هیچ‌کس نمی‌تونه در
‫مورد "شب رومان" بحث کنه.

131
00:18:13,542 --> 00:18:14,583
‫بیا

132
00:18:15,708 --> 00:18:17,208
‫همه چیز رو آماده کنید

133
00:18:18,000 --> 00:18:19,667
‫برو آشپزها رو ببین

134
00:18:21,083 --> 00:18:23,542
‫و به «پترول» بگو چراغ‌ها رو روشن کنه

135
00:18:28,375 --> 00:18:29,833
‫چاره دیگه ای ندارم

136
00:18:30,708 --> 00:18:34,792
‫این برام چند روز وقت میخره
‫یه هفته، شاید.

137
00:18:36,125 --> 00:18:37,292
‫بعدش چی؟

138
00:18:38,000 --> 00:18:39,375
‫نمی‌دونم.

139
00:18:41,208 --> 00:18:42,333
‫اون «لاس»...

140
00:18:43,333 --> 00:18:45,250
‫دیگه نمی‌خوام ببینمش.

141
00:18:45,875 --> 00:18:47,458
‫در غیر این صورت
‫نابیناش میکنم.

142
00:18:48,417 --> 00:18:52,208
‫زمانی که دنیای شما از دیوارهای طلایی ساخته شده
‫تو دنبال رویا نمیری.

143
00:18:58,833 --> 00:19:02,542
‫نمیتونی «رئیسان راسکال» رو متقاعد کنی
‫که یه کم بیشتر بهم وقت بدهند؟

144
00:19:07,083 --> 00:19:08,708
‫غیر ممکنه.

145
00:19:08,958 --> 00:19:10,750
‫این قانون «ماکا» است.

146
00:19:24,500 --> 00:19:27,333
‫بعدش پایین میرم و خودم رو در آب غرق میکنم.

147
00:19:29,792 --> 00:19:32,125
‫روح من یک گوزن خواهد شد

148
00:19:32,375 --> 00:19:35,167
‫و در جنگل اطراف زندان پرسه میزنم.

149
00:19:40,583 --> 00:19:41,667
‫تو

150
00:19:42,125 --> 00:19:43,375
‫یه گوزن؟؟

151
00:19:57,958 --> 00:20:00,208
‫جعبه عقرب خوابیده «ریش سیاه» رو باز کنید.

152
00:20:00,458 --> 00:20:01,708
‫همین الان فهمیدی؟

153
00:20:02,750 --> 00:20:06,125
‫اون میتونه همه داستان گوهایی که میخواد رو به ما بده
‫اما پایان نزدیکه.

154
00:20:06,375 --> 00:20:07,292
‫«کوبی» نقطه ضعف اوست.

155
00:20:07,917 --> 00:20:08,958
‫داره ما رو مسخره میکنه.

156
00:20:09,208 --> 00:20:11,083
‫اون مریضه، باید بمیره.

157
00:20:12,250 --> 00:20:14,042
‫اون باید این نکته رو در ذهن داشته باشه

158
00:20:14,292 --> 00:20:15,958
‫دورش صحرا درست میکنم

159
00:20:16,208 --> 00:20:18,083
‫اوه، آره؟ چطور؟

160
00:20:18,458 --> 00:20:20,917
‫همه چیزهایی که براش عزیزه رو میسوزونم

161
00:20:21,167 --> 00:20:22,458
‫درسته

162
00:20:22,708 --> 00:20:26,750
‫بعد از کناره گیری اون
‫زندان باید منطقی تر اداره بشه.

163
00:20:27,750 --> 00:20:30,375
‫زندانیان دیگه نباید برده ما باشن...

164
00:20:30,833 --> 00:20:32,667
‫اونا مشتری ما میشن.

165
00:20:34,292 --> 00:20:36,708
‫همش مربوط به پوله، بچه‌ها.
‫این خوبه.

166
00:20:36,958 --> 00:20:38,042
‫کی با منه؟

167
00:20:39,417 --> 00:20:40,958
‫خوب گفتی «لاس»

168
00:20:41,208 --> 00:20:45,000
‫<font color="#ff0000">ماه قرمز بیرون است</font>

169
00:21:10,625 --> 00:21:15,000
‫پدر و مادرم فکر میکنند هنوز با من هستی

170
00:21:16,250 --> 00:21:22,125
‫هیچ کس نمیدونه که من رو به خاطر اون دختر رها کردی...

171
00:21:37,333 --> 00:21:39,458
‫ماه قرمز امشب بیرون است

172
00:21:42,458 --> 00:21:46,292
‫«ریش سیاه» ترفند دیگه ای برای
‫موندن در «دانگورو» پیدا کرده

173
00:21:48,750 --> 00:21:51,167
‫اون مریضه
‫دیگه نمیتونه «دانگورو» باشه

174
00:21:51,417 --> 00:21:52,917
‫اون باید بمیره.

175
00:22:00,958 --> 00:22:02,250
‫این «شب رومان» است.

176
00:22:02,750 --> 00:22:04,000
‫این «شب رومان» است.

177
00:22:23,000 --> 00:22:24,417
‫اون کیه؟

178
00:22:24,667 --> 00:22:27,250
‫ساکت
‫او نیمه دیوانه است.

179
00:22:27,500 --> 00:22:29,375
‫اون هرموقع بخواد میفهمه.

180
00:22:51,167 --> 00:22:52,250
‫پسره

181
00:22:53,375 --> 00:22:54,792
‫یه میکروبه؟؟ درسته؟؟

182
00:22:55,250 --> 00:22:57,000
‫ظاهرا، اون با اونا وقت میگذرونه.

183
00:22:57,958 --> 00:22:59,792
‫همه اونها از محله های بی قانون هستند.

184
00:23:09,708 --> 00:23:10,708
‫بیا

185
00:23:12,250 --> 00:23:13,583
‫باعث میشه احساس بهتری داشته باشی.

186
00:23:18,458 --> 00:23:19,583
‫چی شده؟

187
00:23:29,875 --> 00:23:32,083
‫پسری که اینجا بود...
‫ماه قرمز است!

188
00:23:32,333 --> 00:23:33,542
‫اون چی؟

189
00:23:33,792 --> 00:23:35,625
‫«ریش سیاه» اون رو به عنوان داستان گو انتخاب میکنه.

190
00:23:36,167 --> 00:23:37,417
‫شوخی می‌کنی؟

191
00:23:45,042 --> 00:23:45,667
‫برای سالها،

192
00:23:46,833 --> 00:23:48,833
‫تو چیزی از «شب رومان» نمی شنوی.

193
00:23:49,083 --> 00:23:52,542
‫سپس ناگهان!
‫اونا در تمام طول شب در سرخوشی به سر میبرند.

194
00:23:52,792 --> 00:23:54,375
‫و هیچ کاری هم نمی تونیم بکنیم.

195
00:23:54,792 --> 00:23:56,083
‫«ماکا» متعلق به اوناست.

196
00:23:56,333 --> 00:23:58,292
‫آنها باید خون بریزند.

197
00:24:00,375 --> 00:24:01,958
‫اگه به من ربط داشت

198
00:24:02,208 --> 00:24:04,167
‫سالها پیش این زندان رو تمیز میکردم

199
00:24:04,417 --> 00:24:06,292
‫با «ریش سیاه» هم شروع میکردم.

200
00:24:16,083 --> 00:24:17,208
‫بله، رئیس

201
00:24:18,542 --> 00:24:20,625
‫بله، ما در امانیم.

202
00:24:21,875 --> 00:24:22,833
‫بله

203
00:24:28,333 --> 00:24:29,125
‫بله

204
00:24:30,917 --> 00:24:33,083
‫ما آژیر رو به صدا درمیاریم.

205
00:24:35,875 --> 00:24:36,750
‫اون چی گفت؟

206
00:24:37,000 --> 00:24:38,333
‫چی میتونه بگه؟

207
00:24:39,958 --> 00:24:43,000
‫«ماکا» تنها زندان در دنیاست که

208
00:24:43,417 --> 00:24:45,208
‫توسط یه زندانی اداره میشه.

209
00:25:06,750 --> 00:25:09,167
‫رومان! رومان! رومان!

210
00:25:39,333 --> 00:25:42,208
‫«نیواکوین»
‫تو آژیر رو به صدا در آوردی؟

211
00:25:46,667 --> 00:25:47,792
‫همه چی داره از بین میره.

212
00:25:48,292 --> 00:25:50,458
‫اگه همدیگه رو بُکُشن،
‫به نفع ماست.

213
00:26:00,792 --> 00:26:01,708
‫رومان

214
00:26:02,833 --> 00:26:03,958
‫بیا بریم

215
00:27:32,667 --> 00:27:33,708
‫ای مردم «ماکا»!

216
00:27:36,458 --> 00:27:39,042
‫یه پسر بد، هنوزم پسره.

217
00:27:39,542 --> 00:27:40,208
‫آره

218
00:27:40,500 --> 00:27:43,917
‫هیچ چیزی نفرت‌انگیزتر از یک مرد
‫بی‎گناه در زندان وجود نداره.

219
00:27:45,667 --> 00:27:49,375
‫همه تو این طبقه گناهکار هستن.

220
00:27:49,917 --> 00:27:52,292
‫هیجکس رو به جرم رقصیدن اینجا نیاوردن.

221
00:27:53,250 --> 00:27:53,917
‫زندانیان!

222
00:27:54,167 --> 00:27:55,167
‫بله

223
00:27:56,208 --> 00:27:57,583
‫ماه صحبت کرده است

224
00:27:58,625 --> 00:28:00,167
‫قرمز است

225
00:28:01,417 --> 00:28:04,375
‫استاد ما ، «ریش سیاه» ،
‫به ما جایزه داده است.

226
00:28:04,625 --> 00:28:06,583
‫او داستان گوی جدیدی رو انتخاب کرده است.

227
00:28:08,833 --> 00:28:10,917
‫او چه داستانی را تعریف خواهد کرد؟

228
00:28:12,333 --> 00:28:14,500
‫چگونه سخنان او رنگ خواهد گرفت؟

229
00:28:15,833 --> 00:28:17,417
‫با امید یا غم؟

230
00:28:17,667 --> 00:28:19,083
‫آیا تلخ خواهد بود؟

231
00:28:19,333 --> 00:28:20,875
‫یا شیرین؟

232
00:28:27,667 --> 00:28:30,042
‫کلمه اینجاست

233
00:28:31,375 --> 00:28:34,375
‫کلمه اینجاست و باید گفته بشه

234
00:28:40,875 --> 00:28:43,500
‫حرف بزن، «رومان»، ما گوش میدیم.

235
00:29:07,542 --> 00:29:09,875
‫زودباش ، حرف بزن!

236
00:29:15,042 --> 00:29:16,333
‫بذار حرف بزنه

237
00:29:19,833 --> 00:29:22,042
‫اگر خدا مقدر کرد که تو دزد خواهی شد

238
00:29:23,250 --> 00:29:24,792
‫تو یک دزد خواهی شد.

239
00:29:34,875 --> 00:29:37,375
‫اگر خدا مقدر کرد که تو قاتل خواهی شد

240
00:29:38,458 --> 00:29:40,208
‫تو یک قاتل خواهی شد.

241
00:29:50,292 --> 00:29:52,083
‫اگر خدا مقدر کرد من «رومان» باشم

242
00:29:53,208 --> 00:29:56,042
‫و باید تمام شب رو داستان بگم

243
00:29:57,917 --> 00:29:59,167
‫بنابراین من «رومان» هستم.

244
00:30:19,667 --> 00:30:20,958
‫اگر خدا بگوید بله

245
00:30:22,167 --> 00:30:23,042
‫هیچ کس نمی تواند بگوید...

246
00:30:23,292 --> 00:30:24,500
‫نه!

247
00:30:35,458 --> 00:30:36,542
‫قبل از خدا ،

248
00:30:37,417 --> 00:30:39,542
‫اعتراف میکنم که جیب بُر هستم.

249
00:30:41,208 --> 00:30:42,500
‫یه کلاهبردار.

250
00:30:44,333 --> 00:30:45,458
‫یه دغل کار.

251
00:30:46,375 --> 00:30:47,083
‫درسته

252
00:30:47,625 --> 00:30:48,833
‫یه رذل.

253
00:30:50,875 --> 00:30:51,917
‫یک دزد واقعی ، حتی.

254
00:31:04,583 --> 00:31:07,583
‫من با عمه ام «سالیماتا» بزرگ شدم

255
00:31:08,167 --> 00:31:10,250
‫یه گریوت سنتی.
‫<font color="#ff8000">(اهل شعر و ادب، قصه و آواز)</font>

256
00:31:11,458 --> 00:31:12,917
‫هر یکشنبه،

257
00:31:13,500 --> 00:31:15,417
‫من او را در عروسی ها همراهی میکردم

258
00:31:15,667 --> 00:31:17,708
‫جایی که او در ستایش ثروتمندان آواز میخواند.

259
00:31:29,250 --> 00:31:30,917
‫ادامه بده، داستان گو

260
00:31:34,333 --> 00:31:38,167
‫او از پولی که از این راه کسب میکرد
‫برای ساخت خانه ای در محله بی قانون استفاده کرد.

261
00:31:38,417 --> 00:31:39,750
‫که چی؟

262
00:31:44,208 --> 00:31:45,625
‫در سن ۶ سالگی،

263
00:31:45,875 --> 00:31:48,750
‫شروع به تحصیل در مدرسه دولتی کردم.

264
00:31:49,583 --> 00:31:53,833
‫من مدیرم «آقای کابلان» رو یادمه
‫فقط یه دست داشت

265
00:31:55,250 --> 00:31:56,458
‫یک دست!

266
00:32:02,250 --> 00:32:05,208
‫من تا ۱۲ سالگی در آن مدرسه بودم.

267
00:32:06,833 --> 00:32:09,542
‫چه اهمیتی داره؟
‫اینا چرت و پرته.

268
00:32:11,500 --> 00:32:13,667
‫من با «زاما کینگ» به مدرسه رفتم.

269
00:32:15,875 --> 00:32:17,708
‫زاما کینگ! زاما کینگ!

270
00:32:31,708 --> 00:32:35,417
‫من در مقابل همه شما زندانیان که مثل یه
‫قایق به اسکله بسته‌شده می‌ایستم.

271
00:32:36,417 --> 00:32:38,417
‫ این بازی نیست.

272
00:32:39,000 --> 00:32:40,875
‫ما داریم درباره یک قهرمان صحبت می‌کنیم.

273
00:32:41,708 --> 00:32:44,333
‫تنها و تنها «زاما کینگ»

274
00:32:46,542 --> 00:32:49,375
‫آنها او را پسر باد نامیدند.

275
00:32:50,750 --> 00:32:53,042
‫شوالیه سیاه محله بی قانون.

276
00:32:53,292 --> 00:32:54,542
‫دارم بهتون میگم

277
00:32:55,333 --> 00:32:57,000
‫آنها روح او را اسیر کردند

278
00:32:57,250 --> 00:33:00,500
‫آنها هدف او را سلب کردند
‫و روح او را خاموش کردند.

279
00:33:01,167 --> 00:33:02,125
‫در غیر این صورت ، هی!

280
00:33:02,500 --> 00:33:05,333
‫در یک نبرد رو در رو ، مرد ،

281
00:33:05,583 --> 00:33:07,583
‫او بدون شک، شکست ناپذیر بود.

282
00:33:08,083 --> 00:33:10,375
‫قدرت عرفانی او بسیار قوی بود.

283
00:33:10,625 --> 00:33:13,042
‫طلسم های او قدرتمند بودند.

284
00:33:14,333 --> 00:33:16,292
‫این حقیقت است

285
00:33:16,542 --> 00:33:17,333
‫من اونجا بودم!

286
00:33:17,583 --> 00:33:19,917
‫دروغگو! تو اینجا پیش ما بودی.

287
00:33:34,250 --> 00:33:35,417
‫زاما کینگ...

288
00:33:38,042 --> 00:33:40,250
‫کودکی منزوی بود.

289
00:33:43,167 --> 00:33:44,667
‫لکنت زبان داشت.

290
00:33:50,625 --> 00:33:52,500
‫نام اصلی او زاما است.

291
00:33:53,875 --> 00:33:56,958
‫بعد از اولین جُرمش ،
‫اون لقب«کینگ»رو اضافه كرد.

292
00:34:02,875 --> 00:34:04,583
‫«زامایی» که در موردش بهتون میگم

293
00:34:05,125 --> 00:34:06,833
‫من اون رو از کودکی میشناسم.

294
00:34:07,708 --> 00:34:10,083
‫ما با هم بزرگ شدیم
‫در محله بی قانون،

295
00:34:10,333 --> 00:34:11,792
‫در سمت بهشت.

296
00:34:18,792 --> 00:34:22,417
‫او در یک حیاط مشترک با یک
‫درخت انبه بزرگ زندگی می کرد.

297
00:34:42,792 --> 00:34:46,000
‫آیا شما میدونید که «زاما کینگ» رئیس میکروب ها بود؟

298
00:34:52,292 --> 00:34:53,875
‫آیا میدونید او چگونه مُرد؟

299
00:34:59,042 --> 00:35:00,667
‫که از مُرده اون فیلم برداری کردن؟

300
00:35:08,000 --> 00:35:09,292
‫زاما

301
00:35:16,292 --> 00:35:19,208
‫دیروز این اتفاق افتاد
‫حدود ۵ بعد از ظهر

302
00:35:19,458 --> 00:35:22,917
‫من با زاما ، راکی و بالدوین بودم

303
00:35:23,792 --> 00:35:27,208
‫زاما توسط پلیس و مردم تحت تعقیب بود

304
00:35:28,833 --> 00:35:30,500
‫به خاطر همه جنایاتش.

305
00:35:31,333 --> 00:35:33,625
‫اون کاملا توهمی شده بود

306
00:35:35,750 --> 00:35:37,542
‫او همه جا ارواح میدید

307
00:35:41,542 --> 00:35:44,333
‫ما میخواستیم از فروشگاه موریتانی سیگار بخریم

308
00:35:44,708 --> 00:35:46,292
‫اون موقع بود که ما رو پیدا کردن.

309
00:35:50,958 --> 00:35:52,000
‫زاما کینگ ، قاتل!

310
00:35:52,250 --> 00:35:54,708
‫تو اونو می‌شناسی؟
‫اینجا قلمرو ما نیست.

311
00:35:54,958 --> 00:35:56,583
‫قاتل ، زاما کینگ!

312
00:36:15,833 --> 00:36:18,792
‫زاما کینگ ، قاتل!
‫تو قاتل هستی.

313
00:36:19,667 --> 00:36:20,750
‫قاتل!

314
00:36:28,250 --> 00:36:29,125
‫خودشه

315
00:36:32,958 --> 00:36:33,917
‫بعد از آن

316
00:36:34,542 --> 00:36:36,375
‫پلیس منطقه رو جستجو کرد

317
00:36:39,250 --> 00:36:42,000
‫دختر زال به اونها گفت که ما چهار نفر هستیم

318
00:36:45,042 --> 00:36:47,833
‫اونها من رو در گودالی در حاشیه تالاب پیدا کردند

319
00:36:54,583 --> 00:36:56,458
‫حالا من در مقابل شما هستم.

320
00:36:57,875 --> 00:36:59,042
‫چی شده؟

321
00:36:59,292 --> 00:37:00,500
‫برادران؟

322
00:37:17,000 --> 00:37:18,583
‫این یک ضیافت است!

323
00:37:19,042 --> 00:37:20,250
‫لذت ببرید

324
00:37:20,958 --> 00:37:22,375
‫زنده باد «ریش سیاه»

325
00:38:04,458 --> 00:38:06,333
‫این «رومان» داستان گوی خوبی است.

326
00:38:06,917 --> 00:38:08,125
‫خب، آره

327
00:38:08,375 --> 00:38:10,542
‫اون توسط یه «گریوت» بزرگ شده
‫<font color="#ff8000">(اهل شعر و ادب، قصه و آواز)</font>

328
00:38:11,417 --> 00:38:12,583
ولی وقتی تموم بشه میفهمه

329
00:38:20,708 --> 00:38:22,208
‫این «رومان» داستان گوی خوبی است.

330
00:38:22,750 --> 00:38:24,417
‫اما آیا اون میدونه چه بلایی سرش خواهد آمد؟

331
00:38:35,000 --> 00:38:35,958
‫سکسی

332
00:38:36,458 --> 00:38:37,458
‫بیا اینجا

333
00:38:42,625 --> 00:38:44,000
‫ما میخوایم «کوبی» رو بکشیم.

334
00:38:53,375 --> 00:38:54,583
‫«رومان» چطوری؟؟

335
00:40:07,625 --> 00:40:08,750
ساکت باش

336
00:40:18,958 --> 00:40:20,708
‫میخوای بدونی چقدر وقت داری؟

337
00:40:27,042 --> 00:40:30,542
‫اگه میخوای زنده بمونی
‫داستانت رو تموم نکن.

338
00:40:41,750 --> 00:40:43,167
‫یادت باشه، رومان!

339
00:40:43,417 --> 00:40:45,167
‫تا صبح ادامه بده

340
00:40:52,583 --> 00:40:55,167
‫وقتی من رفتم
‫وسایلم رو دور ننداز.

341
00:40:56,042 --> 00:40:57,167
‫نگهشون دار.

342
00:40:58,125 --> 00:41:00,083
‫اونا رو به پسر بزرگم بده.

343
00:41:01,667 --> 00:41:03,417
‫بهش بگو من کی بودم

344
00:41:04,875 --> 00:41:06,958
‫چقدر رنج کشیدم.

345
00:41:12,792 --> 00:41:15,125
‫بهش بگو به غرایزش اعتماد کنه

346
00:41:16,083 --> 00:41:18,833
‫اطمینان حاصل کن که اونا نام من
‫رو در گل و لای فرو نمی برند.

347
00:41:20,167 --> 00:41:22,667
‫بعد از من
‫«ماکا» رهبر نخواهد داشت.

348
00:41:25,833 --> 00:41:27,583
‫دچار هرج و مرج خواهد شد.

349
00:41:32,333 --> 00:41:34,708
‫اینطوری حرف نزن ، «ریش سیاه»

350
00:41:35,417 --> 00:41:36,833
‫بدشانسی میاره.

351
00:42:22,417 --> 00:42:24,917
‫بیا، یه هدیه از طرف «ریش سیاه»

352
00:42:32,875 --> 00:42:34,292
‫چرا داره اینو بهم میده؟

353
00:43:34,167 --> 00:43:35,250
‫ای مردم «ماکا»

354
00:43:39,958 --> 00:43:42,083
‫هر مردی به خودش دروغ میگه...

355
00:43:42,500 --> 00:43:44,792
‫تا وقتی که با مرگ خودش روبرو میشه.

356
00:43:50,500 --> 00:43:52,542
‫مرا ببخشید که داستانم را با عجله گفتم

357
00:43:53,958 --> 00:43:56,417
‫اما مجبور شدم اون رو از روی سینه ام بردارم.

358
00:43:57,042 --> 00:43:59,500
‫من باید به شما میگفتم که «زاما» چگونه مُرد.

359
00:44:02,250 --> 00:44:04,958
‫عمه من سالیماتا ، اون گریوت

360
00:44:05,500 --> 00:44:09,958
‫همیشه میگفت که هر داستان باید آغاز و پایان داشته باشد.

361
00:44:10,458 --> 00:44:11,500
‫درسته، درسته

362
00:44:15,833 --> 00:44:19,292
‫به خاطر عجله ام
‫من با پایانش شروع کردم

363
00:44:23,042 --> 00:44:26,042
‫زمانی که «زاما» به یک عقرب خشمگین تبدیل شده بود.

364
00:44:34,208 --> 00:44:37,125
‫اما اول،
‫من باید به شما میگفتم چطور زاما...

365
00:44:38,625 --> 00:44:39,958
‫آیا شما میدونید «زاما» کجا بزرگ شده؟

366
00:44:40,292 --> 00:44:41,417
‫نه

367
00:44:49,958 --> 00:44:53,042
‫«زاما» در یک دهکده کوچک بزرگ شده بود

368
00:44:53,958 --> 00:44:55,958
‫کنار اقیانوس اطلس.

369
00:44:59,708 --> 00:45:01,500
‫در گذشته
‫در اون بخش

370
00:45:01,750 --> 00:45:02,875
‫از ساحل عاج

371
00:45:03,125 --> 00:45:05,000
‫هنوز پادشاهان و ملکه ها بودند

372
00:45:05,250 --> 00:45:06,042
‫درسته.

373
00:45:07,875 --> 00:45:10,875
‫حاکمان برای گسترش پادشاهی های
‫خود با یکدیگر میجنگیدند.

374
00:45:33,292 --> 00:45:34,083
‫هی

375
00:45:34,417 --> 00:45:35,417
‫پدرش چطور؟

376
00:45:35,833 --> 00:45:36,792
‫پدرش کیه؟

377
00:45:43,000 --> 00:45:44,125
‫نام پدرش

378
00:45:44,625 --> 00:45:45,917
‫«سونی» است

379
00:45:48,000 --> 00:45:49,042
‫او یک گدای پیر است

380
00:45:50,708 --> 00:45:51,833
‫یک مرد نابینا

381
00:46:14,583 --> 00:46:16,875
‫هر روز ، او در همان نقطه می نشست

382
00:46:18,875 --> 00:46:21,750
‫روبروی مسجد
‫کنار سینما پلازا.

383
00:46:30,917 --> 00:46:31,750
‫و مادرش؟

384
00:46:32,000 --> 00:46:33,125
‫مادرش کیه؟

385
00:46:33,625 --> 00:46:35,000
‫کجا اون رو حامله کردی؟

386
00:46:42,875 --> 00:46:45,583
‫نام مادرش «هلن» بود.

387
00:47:44,042 --> 00:47:46,583
‫و اینگونه بود که «سونی» تنها ماند

388
00:47:46,833 --> 00:47:48,000
‫با پسرش

389
00:47:50,708 --> 00:47:53,000
‫اینگونه بود که «زاما» مادرش رو از دست داد.

390
00:47:54,625 --> 00:47:56,000
‫زاما ، زاما

391
00:47:56,458 --> 00:47:58,750
‫زاما

392
00:48:37,667 --> 00:48:40,667
‫کودک با پدرش

393
00:48:41,917 --> 00:48:43,583
‫زاما است.

394
00:48:45,875 --> 00:48:49,917
‫مادرش ، هلن ،
‫توسط سربازان کشته شد

395
00:48:50,542 --> 00:48:52,875
‫سربازان ملکه

396
00:48:58,083 --> 00:48:59,375
‫یه مرد اینجاست

397
00:49:04,625 --> 00:49:05,333
‫یه مرد نابینا

398
00:49:06,583 --> 00:49:08,542
‫باید یه چیزی بگم

399
00:49:09,917 --> 00:49:11,375
‫بذار حرف بزنه

400
00:49:12,667 --> 00:49:16,750
‫اعلیحضرت
‫من میتونم به شما کمک کنم تا در این جنگ پیروز شوید.

401
00:49:17,375 --> 00:49:19,542
‫من قدرت دارم ، قدرتهای زیادی دارم.

402
00:49:19,792 --> 00:49:23,167
‫من میتونم با خورشید صحبت کنم
‫ستاره ها و ماه.

403
00:49:24,208 --> 00:49:26,333
‫من همچنین میتونم با اسب ها صحبت کنم.

404
00:49:27,750 --> 00:49:28,958
‫من میتونم کمکت کنم

405
00:49:33,875 --> 00:49:35,292
‫او به ملکه گفت

406
00:49:35,542 --> 00:49:39,000
‫به زبان اسب ها صحبت میکنه

407
00:49:41,708 --> 00:49:47,042
‫«سونی»مطمئنی که میدونی داری چیکار می‌کنی؟

408
00:49:49,917 --> 00:49:53,583
‫چه سرنوشتی در انتظار «زاما» است؟

409
00:49:57,333 --> 00:50:00,542
‫پسری بدون مادر چه سرنوشتی در پیش دارد؟

410
00:51:09,333 --> 00:51:10,333
‫کوبی

411
00:51:11,500 --> 00:51:12,708
‫تو خوش تیپ هستی

412
00:51:14,250 --> 00:51:15,500
‫تو قوی هستی.

413
00:51:18,833 --> 00:51:20,292
‫اهل کجایی؟

414
00:51:21,458 --> 00:51:23,625
‫من در کوه متولد شدم.

415
00:51:27,083 --> 00:51:28,333
‫این...

416
00:51:30,625 --> 00:51:33,667
‫پدرم آن را در بالای کوه دفن کرد.

417
00:51:53,375 --> 00:51:54,458
‫ای مردم «ماکا»!

418
00:51:58,667 --> 00:51:59,417
‫ماه ها

419
00:52:00,292 --> 00:52:01,500
‫و سالها

420
00:52:02,042 --> 00:52:03,125
‫گذشته

421
00:52:05,208 --> 00:52:06,917
‫سونی ، پدر زاما ،

422
00:52:07,417 --> 00:52:09,250
‫محرم اسرار ملکه می‌شود.

423
00:52:13,917 --> 00:52:15,958
‫نبرد بزرگی در جریان است ،

424
00:52:16,208 --> 00:52:18,833
‫و «سونی» باید ارتش دشمن را شکست دهد.

425
00:52:25,875 --> 00:52:26,750
‫کوبی؟؟

426
00:52:58,000 --> 00:53:00,542
‫کوبی جوان

427
00:53:01,125 --> 00:53:02,333
‫با دو متر قد

428
00:53:02,792 --> 00:53:04,458
‫ماهیچه‌هایی مثل این

429
00:53:04,875 --> 00:53:06,250
‫پاهایی مثل این

430
00:53:06,500 --> 00:53:08,292
‫اما قلبی مثل این

431
00:53:08,542 --> 00:53:09,958
‫اینجا دراز کشیده است

432
00:53:10,708 --> 00:53:12,292
‫ما صداش میکنیم

433
00:53:12,958 --> 00:53:14,875
‫اما جوابی نمی‌دهد.

434
00:53:21,333 --> 00:53:22,667
‫«دانگورو»

435
00:53:23,583 --> 00:53:25,333
‫میخوای مجبورش کنیم اعتراف کنه؟

436
00:53:30,875 --> 00:53:31,792
‫و رومان؟

437
00:53:34,917 --> 00:53:36,875
اون باید به داستان خودش ادامه بده

438
00:53:41,917 --> 00:53:44,000
‫اول بهش بگو بیاد سلول من

439
00:53:44,583 --> 00:53:45,500
‫باشه

440
00:54:01,000 --> 00:54:02,750
بهش حمله شده

441
00:54:53,375 --> 00:54:55,083
اتفاقی که برای «کوبی» افتاد
بسیار غم انگیزه

442
00:54:57,208 --> 00:54:59,458
‫اما ما اونو تحت کنترل داریم.

443
00:55:00,875 --> 00:55:03,667
‫اون کلمه رو بگو
‫فقط انگشتت رو تکون بده.

444
00:55:03,917 --> 00:55:05,500
‫و من ارتشی بسیج میکنم

445
00:55:06,625 --> 00:55:09,083
‫آسونه که اونها رو بر علیه «لاس» کنیم

446
00:55:13,458 --> 00:55:15,958
‫من همیشه با تو روراست بودم «ریش سیاه»

447
00:55:19,083 --> 00:55:21,417
‫من همیشه بازی رو همونطور که
‫تو میخواستی اجرا کردم

448
00:55:21,667 --> 00:55:23,750
‫تا پیروان نافرمانی نکنند.

449
00:55:24,542 --> 00:55:28,167
‫من همه خواسته های دفن شده اونها رو میدونم

450
00:55:29,292 --> 00:55:31,208
‫از من به عنوان جانشین خود نام ببر

451
00:55:32,083 --> 00:55:33,875
‫من هرگز تو رو ناامید نمیکنم

452
00:55:34,125 --> 00:55:35,042
‫هرگز

453
00:56:13,500 --> 00:56:14,542
‫بیا

454
00:56:15,500 --> 00:56:17,250
‫بیا نزدیکتر
‫نترس

455
00:56:18,958 --> 00:56:20,042
‫به من نگاه کن

456
00:56:22,458 --> 00:56:24,125
‫پول میتونه هر چیزی رو بخره.

457
00:56:25,958 --> 00:56:29,042
‫اما نمیتونی به کسی پول بدی که جات مریض باشه.

458
00:56:39,625 --> 00:56:40,500
‫گاهی،

459
00:56:40,750 --> 00:56:43,458
‫از خودم میپرسم آیا اونها ما رو اینجا
‫در این جنگل فراموش کردن؟

460
00:56:47,333 --> 00:56:49,083
‫بهم بگو
‫میخوام بدونم

461
00:56:51,458 --> 00:56:53,833
‫چرا داستان «زاما کینگ» رو انتخاب کردی؟

462
00:56:55,833 --> 00:56:57,208
‫من انتخاب نکردم

463
00:56:57,958 --> 00:56:59,292
‫یهو به ذهنم رسید

464
00:57:04,917 --> 00:57:06,958
‫فکر کردم شاید دلیل دیگه ای هم داشته باشه.

465
00:57:11,458 --> 00:57:13,000
‫کمکم کن لباسم رو عوض کنم

466
00:57:31,667 --> 00:57:34,000
‫نوبت منه که یه داستان برات تعریف کنم.

467
00:57:40,250 --> 00:57:42,500
‫میدونی چرا به من میگن «ریش سیاه»؟؟

468
00:57:46,417 --> 00:57:49,083
‫این اسم مستعار من بوده
‫از زمان نوجوانی

469
00:57:50,583 --> 00:57:53,500
‫من در یه جزیره ماهیگیری زندگی میکردم
‫سیبیزا.

470
00:57:55,417 --> 00:57:57,375
‫رفتم چند تا ماهی بدزدم.

471
00:57:59,583 --> 00:58:01,625
‫تقریبا هم سن و سال تو بودم

472
00:58:02,542 --> 00:58:04,833
‫ماهیگیران چاله ای حفر کردند

473
00:58:05,083 --> 00:58:08,458
‫من رو در ساحل دفن کردند
‫فقط سرم بیرون بود

474
00:58:09,083 --> 00:58:10,417
‫مثل دزدان دریایی.

475
00:58:12,667 --> 00:58:14,708
‫نام اصلی من «بلیز» است.

476
00:58:20,292 --> 00:58:21,250
‫حالا...

477
00:58:22,292 --> 00:58:24,083
‫میتونم یه سوال ازت بپرسم؟

478
00:58:27,208 --> 00:58:28,208
‫بپرس

479
00:58:34,458 --> 00:58:36,875
‫تو مریضی.
‫نفس های آخرت رو میکشی.

480
00:58:37,333 --> 00:58:40,125
‫چرا این بازی داستان گویی رو تموم نمیکنی؟

481
00:58:46,583 --> 00:58:48,042
‫این یه بازی نیست.

482
00:58:49,542 --> 00:58:51,833
‫این یه سنت قدیمی «ماکا» است.

483
00:58:52,583 --> 00:58:55,583
‫فقط من میتونم «شب رومان» رو لغو کنم.

484
00:58:56,875 --> 00:58:58,000
‫اما این کار رو نمیکنم

485
00:59:00,208 --> 00:59:01,167
‫چرا؟؟

486
00:59:12,792 --> 00:59:15,583
‫میخوام برای آخرین بار خون بریزم

487
00:59:17,125 --> 00:59:18,625
‫و لحظه‌ای که دیدمت

488
00:59:19,458 --> 00:59:22,958
‫میدونستم که باید مجازات بشی

489
00:59:24,167 --> 00:59:27,333
‫تو شبیه کسی هستی که باید مجازات بشه

490
00:59:28,125 --> 00:59:29,625
‫این یه احساس درونی عه

491
00:59:30,875 --> 00:59:32,833
‫نمیتونم باهاش مبارزه کنم

492
00:59:33,792 --> 00:59:35,917
‫این احساسات واقعی هستن

493
00:59:36,542 --> 00:59:38,292
‫حتی اگه ناعادلانه باشه.

494
00:59:55,500 --> 00:59:57,042
‫او کاملا دیوانه است

495
00:59:57,583 --> 00:59:58,750
‫رومان

496
01:00:00,792 --> 01:00:01,833
‫رومان

497
01:00:02,750 --> 01:00:04,500
‫چرا جوابمو نمیدی وقتی صدات میکنم؟؟

498
01:00:04,750 --> 01:00:06,042
‫بله
‫بله؟ کی؟

499
01:00:06,542 --> 01:00:07,375
‫بله ، نیمه دیوانه

500
01:00:07,625 --> 01:00:09,542
‫حالا من کی هستم؟
‫بله ، استاد تشریفات.

501
01:00:09,792 --> 01:00:11,792
‫حالا کاری که میگم رو انجام بده

502
01:00:12,042 --> 01:00:13,250
‫چرت و پرت نگو.

503
01:00:14,042 --> 01:00:15,208
‫یالا

504
01:00:15,458 --> 01:00:17,167
‫وقتشه که داستانت رو تموم کنی

505
01:00:18,542 --> 01:00:21,500
‫بعدا میبینی بچه بی‌شعور

506
01:00:41,208 --> 01:00:43,250
‫«ریش سیاه» شنل رو پوشیده

507
01:00:45,875 --> 01:00:47,250
‫مرگش رو قبول کرده

508
01:00:51,250 --> 01:00:53,625
‫آسونتر از چیزی بود که فکر می‌کردم

509
01:01:07,125 --> 01:01:09,250
‫اون یه مرد درشت هیکل با پاهای گِلی بود

510
01:01:48,500 --> 01:01:49,583
‫ای مردم «ماکا»!

511
01:01:54,375 --> 01:01:55,417
‫ماه ها،

512
01:01:55,958 --> 01:01:57,042
‫سالها،

513
01:01:57,667 --> 01:02:00,042
‫حتی یک سال کبیسه هم گذشت

514
01:02:01,500 --> 01:02:03,375
‫«زاما» 7 ساله است.

515
01:02:04,000 --> 01:02:07,125
‫«سونی» به نزدیکترین مشاور ملکه تبدیل شده است.

516
01:02:09,417 --> 01:02:11,833
‫هر شب پدر زاما از خود می‎پرسید

517
01:02:13,208 --> 01:02:16,208
‫چگونه میتوان انتظارات ملکه را برآورده کرد.

518
01:02:17,083 --> 01:02:20,333
‫او مخفیانه آیه ای را به زبان عربی میخواند

519
01:02:22,879 --> 01:02:26,874
‫<font color="#ff8000">«آیا ندیدی که پروردگارت با صاحبان فیل چگونه رفتار کرد؟»</font>

520
01:02:32,167 --> 01:02:33,917
‫«سونی» باعث شد ملکه باور کنه که

521
01:02:34,667 --> 01:02:36,792
‫اون به زبان ستاره ها صحبت میکنه.

522
01:02:50,167 --> 01:02:52,250
‫«ریش سیاه» تصمیم به کناره گیری گرفت

523
01:03:03,250 --> 01:03:06,042
‫«ریش سیاه» سفر رو آغاز کرد

524
01:03:06,292 --> 01:03:08,125
‫سفر رو آغاز کرد

525
01:03:08,375 --> 01:03:10,583
‫برنمی‎گرده

526
01:03:12,750 --> 01:03:14,708
‫سلام مرا به پیرمردها برسان...

527
01:03:17,500 --> 01:03:20,083
‫سلام مرا به «مارکو» برسان...

528
01:03:22,167 --> 01:03:25,250
‫سلام به سرباز ملعون

529
01:03:28,708 --> 01:03:30,333
‫او در حال رفتن است

530
01:03:31,750 --> 01:03:35,125
‫خداحافظ، «ریش سیاه» دارد می‌رود.

531
01:03:56,583 --> 01:03:58,792
‫خداحافظ

532
01:04:45,667 --> 01:04:46,750
‫ادامه بده

533
01:04:50,667 --> 01:04:53,083
قبلا درست نگفته بودم

534
01:04:56,125 --> 01:05:00,208
‫«سونی» باعث شد ملکه باور کنه که
‫اون به زبان ستاره ها صحبت میکنه.

535
01:05:02,500 --> 01:05:04,250
‫و پدر زاما

536
01:05:04,833 --> 01:05:07,083
‫مردی نابینا با نیروهایی که از ترس تکثیر می‌شدند،

537
01:05:07,750 --> 01:05:10,417
‫حالا باید ارتش مخالف رو شکست بده.

538
01:05:10,667 --> 01:05:13,208
‫در نبرد ملکه علیه برادر کوچکترش.

539
01:05:14,750 --> 01:05:18,500
‫نبرد در شرف وقوع است
‫با وجود مخالفت ژنرال‌ها

540
01:05:19,333 --> 01:05:23,375
‫یه شب پرستاره
‫سربازان ملکه شروع به پیشروی می‌کنند

541
01:05:32,375 --> 01:05:35,500
‫سربازان پاهای خود را با پارچه پیچیدند

542
01:05:36,750 --> 01:05:38,958
‫تا سر و صدا نکنند

543
01:05:42,042 --> 01:05:43,875
‫در ساعات اولیه صبح

544
01:05:44,208 --> 01:05:46,500
‫ارتش جدیدی به آنها پیوست

545
01:06:20,875 --> 01:06:21,875
‫من اینجا هستم

546
01:06:35,500 --> 01:06:36,625
‫تو اومدی؟

547
01:06:37,583 --> 01:06:38,917
‫نمی‌ترسی؟
‫نه

548
01:06:39,667 --> 01:06:41,958
‫بابا، میتونی جنگ رو ببری؟

549
01:06:42,458 --> 01:06:43,875
‫اگر خدا بخواد

550
01:06:44,125 --> 01:06:46,583
‫اگر این کار رو نکنی، ملکه عصبانی میشه

551
01:06:52,167 --> 01:06:53,708
‫ملکه حالا غذا خواهد خورد!

552
01:08:41,958 --> 01:08:42,833
‫توهین به مقدسات!

553
01:08:43,083 --> 01:08:44,417
‫چرا اونها جنگ نمی کنند؟

554
01:08:44,667 --> 01:08:47,333
‫تو نمی‎تونی جنگ اونها رو ببینی
‫چون که درگیرش نیستی.

555
01:11:27,958 --> 01:11:29,583
‫و اینطور شد که ملکه

556
01:11:30,292 --> 01:11:33,875
‫با وجود کمک گرفتن از شکارچیان سنتی شمال

557
01:11:34,292 --> 01:11:36,583
‫توسط برادر کوچکترش شکست خورد.

558
01:11:44,500 --> 01:11:45,375
‫و «سونی»؟

559
01:11:45,750 --> 01:11:46,792
‫و «زاما»؟

560
01:11:48,333 --> 01:11:49,792
‫مطمئنا اونا رو کشتن.

561
01:11:53,917 --> 01:11:56,792
‫«سونی»میدونست اگه ملکه اونو دستگیر کنه
کارش تمومه

562
01:11:58,250 --> 01:12:00,417
‫بنابراین یه بوبوی بزرگ و پاره به تن کرد
‫<font color="#ff8000">(جامه ی گشادی که در برخی کشورهای آفریقایی می پوشند)</font>

563
01:12:01,000 --> 01:12:04,625
‫یه سبد مرغ دریایی برداشت و
‫خودش رو به شکل یه فروشنده مرغ درآورد.

564
01:12:11,917 --> 01:12:13,000
‫از جاده خارج شد

565
01:12:14,000 --> 01:12:15,500
‫با کمک زاما.

566
01:12:19,167 --> 01:12:22,917
‫«سونی» به همراه پسرش وارد آبیدجان شد
‫<font color="#ff8000">شهری در سواحل ساحل عاج در جنوب اقیانوس اطلس</font>

567
01:12:27,875 --> 01:12:30,792
‫و مثل همه فقرا در غرب کشور

568
01:12:31,250 --> 01:12:33,458
‫«سونی» و «زاما» به یک محله فقیرنشین رسیدند

569
01:12:33,708 --> 01:12:34,625
‫محله بی قانون!

570
01:13:09,542 --> 01:13:11,167
‫سلام پیرمرد
‫حالت چطوره؟

571
01:13:12,750 --> 01:13:14,833
‫زاما؟
‫بله بابا؟

572
01:13:15,083 --> 01:13:16,333
‫دوستات اینجان

573
01:13:19,625 --> 01:13:22,875
‫این رو بپوش ،به هتل گلف میریم
‫اونا «باگبو» رو دستگیر کردن.

574
01:13:47,625 --> 01:13:50,167
‫عصر بخیر؛ خانم ها و آقایان.

575
01:13:50,500 --> 01:13:53,375
‫ساحل عاج آزاد شد.

576
01:13:54,083 --> 01:13:58,542
‫رئیس جمهور سابق «لوران باگبو»
‫دقایقی پیش دستگیر شد

577
01:13:58,792 --> 01:14:00,083
‫توسط نیروهای جمهوری خواه.

578
01:14:03,625 --> 01:14:05,333
‫آیا بحران پس از انتخابات رو دنبال کردید؟

579
01:14:06,000 --> 01:14:07,042
‫نه

580
01:14:07,292 --> 01:14:08,958
‫ما اینجا درباره سیاست حرف نمی‌زنیم

581
01:14:10,583 --> 01:14:12,625
‫بحران پس از انتخابات ، زاما رو ساخت.

582
01:14:13,542 --> 01:14:14,167
‫چطور؟؟

583
01:14:14,958 --> 01:14:16,667
‫وقتی که جنگ در آبیدجان شروع شد

584
01:14:17,750 --> 01:14:20,833
‫«زاما» به نیروهای شورشی پیوست

585
01:14:23,000 --> 01:14:25,667
‫تو پسر یک مرد نابینا هستی.

586
01:14:26,625 --> 01:14:28,333
‫به محافظت نیاز داری.

587
01:14:29,958 --> 01:14:31,625
‫یه چیزی برات دارم...

588
01:14:32,792 --> 01:14:34,583
‫چون تو خیلی در معرض دید هستی

589
01:14:37,125 --> 01:14:38,833
‫این گردنبند رو بنداز

590
01:14:39,333 --> 01:14:40,375
‫کجایی؟

591
01:14:42,708 --> 01:14:45,542
‫مطمئن شو

592
01:14:46,417 --> 01:14:48,875
همیشه با خودت داریش

593
01:14:49,417 --> 01:14:52,958
‫بعد از من تکرار کن:
‫من ، زاما ، مثل باد هستم.

594
01:14:58,417 --> 01:15:01,000
‫فقط کسانی که میتوانند باد را بگیرند
‫قادر به گرفتن من خواهند بود.

595
01:15:07,792 --> 01:15:09,042
‫وقتی با اونها هستی

596
01:15:09,667 --> 01:15:12,042
‫همیشه عقب بمون

597
01:15:12,958 --> 01:15:16,042
بعدش میتونی از قدرتشون استفاده کنی
<font color="#ff8000">(قدرتشون رو مهار کنی)</font>
‫فهمیدی؟

598
01:15:16,292 --> 01:15:18,125
سیاست داشته باش

599
01:15:19,542 --> 01:15:21,000
‫زاما برو

600
01:15:22,625 --> 01:15:25,083
‫خدا تو رو حفظ کنه ، پسر.

601
01:15:26,583 --> 01:15:28,333
‫خداوند تو رو هدایت کنه.

602
01:15:37,125 --> 01:15:40,875
با یک بولتن خبر فوری
این برنامه رو قطع میکنیم

603
01:15:41,125 --> 01:15:43,625
‫ما همین الان فهمیدیم که...

604
01:15:49,500 --> 01:15:52,167
‫«لوران باگبو» به همراه همسرش دستگیر شدند

605
01:15:52,417 --> 01:15:54,625
‫و پسرش ، «میشل باگبو»

606
01:15:55,208 --> 01:15:58,833
‫در اینجا یک فیلم از این دستگیری است

607
01:16:21,042 --> 01:16:23,833
‫پس از دستگیری رئیس جمهور لوران باگبو

608
01:16:24,083 --> 01:16:26,708
‫زاما مورد علاقه شورشیان قرار گرفت

609
01:16:26,958 --> 01:16:29,333
‫شخصی آماده بخدمت
‫برای رهبران جدید کشور.

610
01:16:29,583 --> 01:16:31,833
‫ساحل عاج مال ماست!

611
01:16:49,292 --> 01:16:52,792
‫با طلسم جادویی پدرش
‫اون احساس شکست‌ناپذیری میکرد.

612
01:16:54,375 --> 01:16:58,292
سربازهایی مثل «زاما کینگ» اولین فرزندان این شورش بودند

613
01:16:59,833 --> 01:17:00,958
‫«فیثاغورس»

614
01:17:01,833 --> 01:17:02,833
‫«بلکی»

615
01:17:03,083 --> 01:17:04,208
‫و «دوبل تروبل».

616
01:17:06,917 --> 01:17:09,667
‫با کمک اونا
‫باند خودش رو درست کرد

617
01:17:09,917 --> 01:17:11,250
‫میکروب ها

618
01:17:12,667 --> 01:17:15,542
‫اونا این اسم رو از یه فیلم برزیلی گرفتن

619
01:17:15,792 --> 01:17:17,042
‫«شهر خدا»
‫<font color="#ff8000">فیلمی برزیلی در ژانر گانگستری محصول ۲۰۰۲</font>

620
01:17:17,292 --> 01:17:18,417
‫«زی پکنو»

621
01:17:18,667 --> 01:17:20,000
‫من اون فیلم رو می‌شناسم

622
01:17:20,250 --> 01:17:23,375
‫اونا هر شب «عملیات پاکسازی شهر» رو انجام میدادن.

623
01:17:23,792 --> 01:17:25,833
‫اونا همه چیز رو در مسیر خودشون می دزدیدند

624
01:17:26,083 --> 01:17:30,167
‫زاما کینگ و دار و دسته اش توی خیابون شلوغ
‫با بارها و رستوران ها سروکله شون پیدا میشد

625
01:17:36,333 --> 01:17:39,250
‫کوچکترها وانمود میکردن که باهم دعوا میکنن

626
01:17:41,917 --> 01:17:44,833
‫مردم جمع میشدن تا ببینن چه اتفاقی افتاده

627
01:17:45,542 --> 01:17:46,542
‫بعدش

628
01:17:46,792 --> 01:17:49,792
‫میکروبهای دیگه از مخفیگاه بیرون
‫می‎اومدن و اونا رو محاصره میکردن.

629
01:17:50,417 --> 01:17:51,750
‫تعداد اونها ۲۰ یا ۳۰ نفر بود

630
01:17:52,000 --> 01:17:55,292
‫همه رو تفتیش می‌کردن،
‫و گوشی و پول نقدشون رو میگرفتن.

631
01:17:55,542 --> 01:17:59,125
‫به هر کسی که مقاومت میکرد
‫با چاقو یا قمه حمله میکردن.

632
01:18:00,333 --> 01:18:02,417
‫وقتی پلیس به محل می‎رسید

633
01:18:02,667 --> 01:18:04,375
‫زاما کینگ و دار و دسته اش
‫رفته بودند.

634
01:18:07,042 --> 01:18:09,125
‫اینگونه بود که زاما کینگ و میکروب ها

635
01:18:09,375 --> 01:18:11,042
‫آبیدجان رو به مدت دو سال به ناامن کردند.

636
01:18:11,708 --> 01:18:13,125
‫تا اون روز...

637
01:18:14,083 --> 01:18:15,333
‫بگیرینش
‫بُکُشش

638
01:18:15,583 --> 01:18:16,917
‫خودشه

639
01:18:21,167 --> 01:18:22,125
‫خودشه

640
01:18:32,417 --> 01:18:33,083
‫خودشه

641
01:18:55,292 --> 01:18:57,042
‫بُکُشش

642
01:19:18,458 --> 01:19:22,500
‫تا روزی که در موردش بهتون گفتم
‫وقتی مردم اونو گرفتن.

643
01:19:27,542 --> 01:19:28,708
‫ای مردم «ماکا»!

644
01:19:28,958 --> 01:19:30,000
‫بله

645
01:19:32,292 --> 01:19:34,667
‫«رومان» داستان خودش رو برامون تعریف کرد

646
01:19:36,208 --> 01:19:37,833
‫یه شب

647
01:19:38,083 --> 01:19:39,792
‫که همه شب ها رو دربرمیگیره

648
01:19:40,917 --> 01:19:44,208
‫اون مارو به زندگی «زاما کینگ» برد.

649
01:19:45,250 --> 01:19:46,542
‫و برای این، ازش ممنونیم

650
01:19:48,083 --> 01:19:50,375
‫رومان،رومان
‫رومان

651
01:19:53,833 --> 01:19:54,792
‫نه

652
01:19:55,458 --> 01:19:56,917
‫هنوز کارم تموم نشده

653
01:19:57,167 --> 01:19:58,417
‫پس ادامه بده!

654
01:19:58,667 --> 01:20:00,042
‫ما گوش میدیم.

655
01:20:09,042 --> 01:20:10,542
‫یه قسمت کلیدی رو نگفتم

656
01:20:13,292 --> 01:20:16,625
‫من پیچش داستان رو برای آخر نگه داشتم

657
01:20:17,333 --> 01:20:18,750
‫گریوت ها همیشه اینکار رو میکنن

658
01:20:19,875 --> 01:20:20,917
‫آیا شما میدونید

659
01:20:22,542 --> 01:20:23,583
‫حرفت رو بزن.

660
01:20:24,292 --> 01:20:26,250
‫که «سونی» پدر «زاما» نبود؟

661
01:20:35,458 --> 01:20:38,208
‫و مادرش ، هلن ،
‫هم مادر واقعی اون نبود.

662
01:20:38,458 --> 01:20:39,542
‫چی داری میگی؟

663
01:20:40,333 --> 01:20:43,125
‫من به شما خواهم گفت که «زاما»
‫چطوری به فرزندی گرفته شد

664
01:20:43,375 --> 01:20:45,292
‫زمانی که او تازه متولد شده بود

665
01:21:58,792 --> 01:22:01,250
‫خوش اومدی
من هلن هستم

666
01:22:01,500 --> 01:22:05,417
‫من تو رو «زاما» صدا میکنم
‫و او کسی است که قدرت را به دیگران القا میکند.
<font color="#ff8000">(برای دیگران نیرو بخشه)
</font>

667
01:22:11,917 --> 01:22:12,875
‫در حقیقت،

668
01:22:14,250 --> 01:22:15,958
‫سونی و هلن
‫نمی تونستن بچه دار بشن

669
01:22:18,000 --> 01:22:20,333
‫به این دلیل بود که هلن بچه سر راهی رو پذیرفت

670
01:22:26,792 --> 01:22:28,375
‫به زودی صبح میشه.

671
01:22:37,208 --> 01:22:38,250
‫نظم!

672
01:22:38,917 --> 01:22:39,792
‫نظم!

673
01:22:42,417 --> 01:22:43,375
‫تموم شد؟

674
01:22:44,250 --> 01:22:45,542
‫نه
‫من هنوز بهتون نگفتم

675
01:22:45,792 --> 01:22:48,292
‫که «سونی» چطوری از مرگ پسرش مطلع شد

676
01:22:48,958 --> 01:22:49,833
‫کافیه

677
01:22:50,083 --> 01:22:52,500
‫کل شب‌رو وقت داشتی که داستانت رو تعریف کنی

678
01:22:53,500 --> 01:22:55,875
‫اصلا با عقل جور در نمیاد
‫مارو گیج کردی.

679
01:22:56,542 --> 01:22:59,750
‫چطوری «زاما کینگ» ، که در سن 19 سالگی مُرده
‫در یه پادشاهی باستانی بزرگ شده؟

680
01:23:02,167 --> 01:23:03,417
‫مسخره است.

681
01:23:04,083 --> 01:23:06,917
‫داستانت رو تموم کردی
‫اما داری سعی می‌کنی زمان بیشتری بخری.

682
01:23:07,167 --> 01:23:08,417
‫آره

683
01:23:08,917 --> 01:23:11,042
‫احتمالا یه نفر در مورد اتفاقی که
‫قراره برات بیفته بهت هشدار داده

684
01:23:11,417 --> 01:23:12,542
‫اون میدونه

685
01:23:14,042 --> 01:23:15,417
‫آخرین آرزوت چیه؟

686
01:23:16,417 --> 01:23:18,417
‫چرا نمیذاری داستانش رو تموم کنه؟

687
01:23:20,000 --> 01:23:21,083
‫نیمه دیوانه...

688
01:24:17,000 --> 01:24:19,250
‫نیمه دیوانه!

689
01:24:21,000 --> 01:24:22,083
‫«لاس»!

690
01:25:37,542 --> 01:25:38,333
‫نیواکوین!

691
01:26:03,333 --> 01:26:04,417
‫رومان؟

692
01:26:13,708 --> 01:26:14,667
‫رومان!

693
01:26:28,596 --> 01:26:33,747
<font color="#ff8000">‫«اگه خدا بگه: "بله" هیچ‌کس نمی‌تونه بگه "نه"»</font>

694
01:26:54,958 --> 01:26:56,000
‫رومان؟

695
01:28:42,228 --> 01:33:01,375
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام ما :
  .:: @ZedMoviecom ::.
  .:: @MiraMovieSite ::.
  
‫

