﻿1
00:00:04,906 --> 00:00:10,180
<b><font color="#00abfd"> دانلود رايگان فيلم و سريال 
  
  ..:: MiraMovie.org::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com::..</font></b>

2
00:01:41,334 --> 00:01:45,873
‫«جایی معمولی»
‫«الهام گرفته از داستانی واقعی.»

3
00:01:53,703 --> 00:02:01,265
<b><font color="#00abfd"> دانلود رايگان فيلم و سريال 
  
  ..:: MiraMovie.org::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com::..</font></b>

5
00:03:57,542 --> 00:03:59,042
‫چطوری مایکل؟

6
00:04:01,875 --> 00:04:03,375
‫خوبی؟

7
00:04:06,375 --> 00:04:08,792
‫- سلام بابایی.
‫- سلام.

8
00:04:08,917 --> 00:04:11,583
‫ببینم، پسر خوبی بود دیگه؟

9
00:04:15,250 --> 00:04:17,167
‫چطوری «دیدری».

10
00:04:17,292 --> 00:04:18,792
‫خیلی ساکت بوده.

11
00:04:18,917 --> 00:04:23,250
‫خیلی پسر گلی بود،
‫ولی چاییش رو کامل نخورد.

12
00:04:23,375 --> 00:04:25,375
‫ببینم 
‫چرا چیزی که «دیدری» بهت داد رو نخوردی؟

13
00:04:25,500 --> 00:04:27,500
‫منتظر تو بودم.

14
00:04:29,083 --> 00:04:31,583
‫بیا. بشین اینجا.

15
00:04:34,000 --> 00:04:35,667
‫خب؟

16
00:04:35,792 --> 00:04:37,708
‫مشکلی نیست خودم درستش می‌کنم.

17
00:04:39,125 --> 00:04:41,542
‫امیدوارم وسایل رو جایی
‫که دوست‌ داری گذاشته باشم.

18
00:04:41,667 --> 00:04:43,500
‫و خب به‌هرحال دفعهٔ بعد می‌تونی بهم بگی.

19
00:04:43,625 --> 00:04:47,458
‫ادارهٔ خدمات اجتماعی گفت که
‫باید هفتهٔ بعد دوباره برگردم.

20
00:04:47,583 --> 00:04:50,167
‫حله.
‫مطمئنم که خیلی خوب چیدی.

21
00:04:52,708 --> 00:04:54,625
‫خب، من دیگه برم.

22
00:04:54,750 --> 00:04:58,750
‫خدافظ مایکل.
‫بابات رو خسته نکنی.

23
00:04:58,875 --> 00:05:00,958
‫- مایکل؟
‫- خدافظ.

24
00:05:01,083 --> 00:05:02,250
‫ممنون دیدری.

25
00:05:03,083 --> 00:05:04,833
‫خواهش می‌کنم.

26
00:05:10,583 --> 00:05:13,333
‫می‌شه الان بازی کنیم؟

27
00:05:13,458 --> 00:05:15,125
‫آره.

28
00:05:15,250 --> 00:05:18,500
‫اول بریم یه‌کم انگور بخوریم؟
‫آره؟

29
00:05:20,417 --> 00:05:21,500
‫خیلی‌خب.

30
00:05:42,333 --> 00:05:43,750
‫پنج‌تا.

31
00:05:46,208 --> 00:05:49,542
‫یکی تو مدرسه موهاش رو خوب نمی‌شوره.

32
00:05:51,000 --> 00:05:52,417
‫پنج‌تا.

33
00:05:55,000 --> 00:05:58,250
‫«پدرش به گریه گفت
‫بیا پایین، بیا پایین.»

34
00:05:58,375 --> 00:06:01,958
‫«کنار من بیشتر جات امنه.»

35
00:06:02,750 --> 00:06:04,250
‫ورق بزن.

36
00:06:07,167 --> 00:06:14,167
‫«ولی جمعیت از دیدن اینکه یه لاکپشت
‫به بلندای ابرها رسیده جیغ و هورا کشیدن.»

37
00:06:14,292 --> 00:06:18,042
‫« تا حالا پسری این‌قدر شجاع ندیده بودن»

38
00:06:18,167 --> 00:06:21,333
‫«پسرک واسه باباش دست تکون داد»

39
00:06:21,458 --> 00:06:22,875
‫ورق بزن.

40
00:06:26,208 --> 00:06:29,042
‫«و وقتی به اون سر طناب رسید»

41
00:06:29,167 --> 00:06:32,917
‫«سراسر وجود پدرش افتخار بود»

42
00:06:33,917 --> 00:06:37,042
‫«به همه گفت بیاید ببینید!‌

43
00:06:37,167 --> 00:06:41,083
‫«اون لاک‌پشت طناب‌باز...
‫اون پسر منه»

44
00:06:41,208 --> 00:06:42,708
‫دوباره بخون.

45
00:06:43,500 --> 00:06:47,000
‫بسه دیگه مایکل، دیروقته.
‫وقت خوابه.

46
00:06:56,875 --> 00:07:02,708
‫«حالا خود را به شب می‌سپارم،
‫پروردگارا حافظ روح‌م باش.»

47
00:07:04,125 --> 00:07:09,750
‫«الهی که خداوند در شب مراقبم باشد
‫و صبح که شد بیدارم کند»

48
00:07:09,875 --> 00:07:12,708
‫- آمین.
‫- آمین.

49
00:07:38,833 --> 00:07:40,167
‫شب ‌به‌خیر مایکل.

50
00:08:34,625 --> 00:08:37,875
‫گوش کن، مامانِ «سم»
‫بعد مدرسه میاد دنبالت.

51
00:08:38,000 --> 00:08:40,250
‫می‌تونی هاپوش رو ببری بگردونی.

52
00:08:41,125 --> 00:08:43,417
‫منم هاپو می‌خوام.

53
00:08:47,625 --> 00:08:49,875
‫لطفا این‌قدر با غذا بازی‌بازی نکن.

54
00:08:50,708 --> 00:08:53,375
‫فردا واسه‌ت «کورن فلکس» می‌خرم.

55
00:08:53,500 --> 00:08:56,500
‫و سعی‌کن آب ‌پرتقال رو بخوری کامل.

56
00:10:19,458 --> 00:10:21,792
‫- خیلی‌ ممنون.
‫- سلام «اوون».

57
00:10:22,375 --> 00:10:24,542
‫صبح به‌خیر خانومِ «رز».

58
00:10:24,667 --> 00:10:28,917
‫خوش‌ بگذره مایکل،
‫حواست باشه خانم رز چی می‌گه.

59
00:10:29,958 --> 00:10:34,208
‫- خدافط مامانی.
‫- خدافظ پسرا، بعدا می‌بینمتون.

60
00:10:34,333 --> 00:10:37,167
‫- خدافظ.
‫- خدافظ جوجه. می‌بینمت.

61
00:10:37,292 --> 00:10:39,458
‫مامانی من کجاست؟

62
00:10:43,167 --> 00:10:46,333
‫گفتم که مایکل،
‫باید می‌رفت یه‌ جایی.

63
00:10:46,458 --> 00:10:48,708
‫یه جای خیلی خیلی دور؟

64
00:10:48,833 --> 00:10:50,250
‫آره.

65
00:10:51,250 --> 00:10:53,500
‫خیلی، خیلی دور.

66
00:10:56,042 --> 00:10:57,458
‫بوس بده ببینم.

67
00:11:02,292 --> 00:11:03,792
‫سلام مایکل.

68
00:11:06,792 --> 00:11:08,542
‫تو کلاس می‌بینمت.

69
00:11:18,125 --> 00:11:21,292
‫مطمئنم خیلی خوشش میاد.
‫کتابات رو گذاشتی تو کیفت؟

70
00:11:21,417 --> 00:11:22,583
‫آره مامانی.

71
00:11:27,292 --> 00:11:29,875
‫آره، مسافتش از شهر گاهی ممکنه اذیت کنه

72
00:11:30,000 --> 00:11:33,750
‫ولی خب ارزشش رو داره،
‫هر شب می‌تونی برگردی همچین جایی.

73
00:11:33,875 --> 00:11:36,917
‫ساکت و آروم،
‫همه‌جا گل و گیاه هست.

74
00:11:37,750 --> 00:11:39,083
‫از طبیعت خوشش میاد؟

75
00:11:40,542 --> 00:11:43,042
‫ما خیلی مردم بیرون‌ برویی هستیم.

76
00:11:43,167 --> 00:11:46,208
‫همونطور که مشخصه دوست داریم
‫پیاده‌روی‌های طولانی داشته باشیم.

77
00:11:47,000 --> 00:11:51,000
‫تو فکر داشتن یه سگ بودیم.

78
00:11:53,292 --> 00:11:57,375
‫می‌دونم که مایکل خیلی دوست‌ داره
‫توله‌سگ داشته باشه، که مسئولیتش باهاش باشه.

79
00:11:57,500 --> 00:11:58,750
‫عالیه.

80
00:11:58,875 --> 00:12:02,042
‫یه‌جورایی امیدواریم که پسری که میاد
‫مثل بچگی خودمون رو تجربه کنه

81
00:12:02,167 --> 00:12:04,000
‫نه اینکه کل روز سرش توی کامپیوترش باشه.

82
00:12:04,125 --> 00:12:08,125
‫و خب اینجا راحت می‌تونه بدو‌ بدو کنه.
‫نمی‌خوایم لوس بار بیاد

83
00:12:08,250 --> 00:12:10,792
‫می‌تونه از درخت بالا بره و حتی بیفته پایین.

84
00:12:11,625 --> 00:12:15,042
‫البته خب حواسمون بهش هست،
‫ولی خودت می‌گیری چی می‌گم دیگه.

85
00:12:15,167 --> 00:12:17,292
‫نه، من...مطمئنم که دوست داره از درخت بیفته.

86
00:12:19,542 --> 00:12:23,625
‫اون...یه پسرک ساکت و آرومه،
‫ولی حرف‌گوش‌کنه و همیشه مؤدب.

87
00:12:23,750 --> 00:12:28,750
‫خیلی تو مدرسه محبوبه،
‫همیشه تعریفش رو شنیده‌م.

88
00:12:29,542 --> 00:12:32,292
‫محبت‌ می‌کنه...حواسش به بقیه هست.

89
00:12:33,708 --> 00:12:35,667
‫او...یه پسر کوچولوی خوشحاله.

90
00:12:39,167 --> 00:12:41,208
‫من...می‌خوام که...

91
00:12:45,250 --> 00:12:51,583
‫اون لیاقت یه خونوادهٔ عادی رو داره،
‫پدر و مادر، یه کانون گرم خونواده

92
00:12:51,708 --> 00:12:54,042
‫و لایق همهٔ فرصت‌هایی هست
‫که خودم هرگز تو بچگی نداشتم.

93
00:12:54,167 --> 00:12:57,417
‫آخی!

94
00:12:57,542 --> 00:12:58,958
‫سرت خورد بهش؟ خوبی؟

95
00:12:59,083 --> 00:13:01,667
‫- خوبم.
‫- مطمئنی؟

96
00:13:01,792 --> 00:13:04,958
‫می‌خوام بتونه کارایی که
‫خودم نتونستم بکنم رو بکنه.

97
00:13:05,083 --> 00:13:07,417
‫کارایی که حتی بهشون فکر هم نکردم.

98
00:13:07,542 --> 00:13:09,542
‫متوجهیم.

99
00:13:09,667 --> 00:13:12,167
‫یکی از اتاق‌ها رو آبی رنگ کردیم

100
00:13:12,292 --> 00:13:14,708
‫ولی اگه خوشش نیومد،
‫هر وقت بخواد عوضش می‌کنیم.

101
00:13:14,833 --> 00:13:17,500
‫و خب البته می‌تونیم واسه پسرمون
‫بهترین امکانات تحصیلی رو فراهم کنیم.

102
00:13:19,583 --> 00:13:21,417
‫یعنی پسر شما.

103
00:13:22,667 --> 00:13:26,667
‫همونطور که می‌دونی «سیلیا» مربی مهده،
‫می‌تونیم بذاریمش مدرسهٔ اون.

104
00:13:26,792 --> 00:13:29,708
‫و شاید بعدش بتونه
‫بیاد مدرسهٔ شبانه‌روزی خودم.

105
00:13:29,833 --> 00:13:32,542
‫خیلی مشتاقن بچهٔ دانش‌آموز سابقشون
‫اونجا درس بخونه.

106
00:13:33,458 --> 00:13:39,125
‫خب، آره، ولی خب...
‫همین مدرسهٔ خودش جاش خوبه.

107
00:13:39,250 --> 00:13:43,000
‫و خب... می‌دونی دور هم نیست.
‫اونجا دوستایی داره، پس...

108
00:13:43,125 --> 00:13:46,625
‫درسته، البته.
‫ما مطابق میل شما پیش میریم.

109
00:13:47,792 --> 00:13:49,625
‫و از وضعیت خودتون چی می‌دونه؟

110
00:13:51,000 --> 00:13:53,667
‫هیچی.
‫هر چی کمتر بدونه بهتره.

111
00:13:55,250 --> 00:13:56,667
‫مادر واقعیش چی؟

112
00:13:56,792 --> 00:13:58,792
‫مادری در کار نیست.

113
00:13:59,833 --> 00:14:02,375
‫می‌بینی؟
‫پشه رو می‌بینی؟

114
00:14:02,500 --> 00:14:05,333
‫می‌بینی رفته داخلش؟

115
00:14:06,167 --> 00:14:08,000
‫در آینده چی؟

116
00:14:08,125 --> 00:14:11,042
‫می‌خواید پسرتون چی درباره‌تون بدونه؟

117
00:14:11,167 --> 00:14:12,833
‫که به یاد بیاره.

118
00:14:14,375 --> 00:14:18,542
‫می‌خواید چطوری...
‫خونوادهٔ جدید یعنی...

119
00:14:23,875 --> 00:14:25,875
‫من یه شیشه پاک‌کن‌ـم.

120
00:14:26,625 --> 00:14:28,750
‫یک، دو، سه

121
00:14:28,875 --> 00:14:31,958
‫شش، هفت، دوازه
‫پونزده، چهارده.

122
00:14:52,625 --> 00:14:56,458
‫بهش فکر کن مایکل،
‫اون همه کامیون

123
00:14:56,583 --> 00:14:59,583
‫کلی چیز رو به خیلی جاها می‌برن.

124
00:15:00,167 --> 00:15:04,667
‫و اون‌ همه ماشین،
‫همراه آدمایی که می‌رن سر کار

125
00:15:04,792 --> 00:15:07,792
‫یا دوستاشون رو خیلی اونورتر ببینن.

126
00:15:10,083 --> 00:15:15,000
‫مایکل، یه‌ روزی تو هم
‫دوست‌‌داری یه‌ جا دیگه زندگی کنی؟

127
00:15:15,125 --> 00:15:17,958
‫یه شهر و یه خونهٔ دیگه؟

128
00:15:19,458 --> 00:15:21,292
‫خونهٔ خودمون رو دوست دارم.

129
00:16:31,216 --> 00:16:35,153
‫[وقتی دایناسورها می‌میرند.
‫راهنمایی برای درک مرگ]

130
00:16:42,083 --> 00:16:44,583
‫نمی‌خوام بهش فکر کنه...

131
00:16:46,333 --> 00:16:48,750
‫که مرگ رو بفهمه.

132
00:16:48,875 --> 00:16:51,708
‫الان نه، هنوز زوده.

133
00:16:53,542 --> 00:16:56,208
‫خیلی واسه این‌ چیزا بچه‌ست فعلا.

134
00:16:57,708 --> 00:16:59,208
‫فکر می‌کنه دوباره واسه خونوادهٔ جدیدش

135
00:16:59,333 --> 00:17:02,667
‫اتفاق میفته، واسه همهٔ اطرافیانش.

136
00:17:05,042 --> 00:17:09,208
‫به این فکر میفته که اونم میمیره،
‫خب می‌دونید...

137
00:17:10,250 --> 00:17:11,833
‫این دیگه چه‌جور بچگی‌ای می‌شه واسه‌ش؟

138
00:17:11,958 --> 00:17:15,208
‫جان، جعبهٔ خاطرات قضیه‌ش فرق می‌کنه.

139
00:17:15,333 --> 00:17:18,333
‫الان نیازی بهش نداره،
‫ولی بالاخره لازمش می‌شه

140
00:17:18,458 --> 00:17:20,417
‫و والدین جدیدش هم همینطور.

141
00:17:22,292 --> 00:17:28,792
‫می‌دونی جان، ممکنه وقتی برسه که
‫هر روز به تو فکر کنه

142
00:17:28,917 --> 00:17:32,958
‫و واسه این‌ کار باید با یه چیزی شروع کنه،
‫یه چیز واقعی، قابل لمس

143
00:17:33,500 --> 00:17:36,000
‫که باهاش ارتباط برقرار کنه
‫و بر مبناش شخصیتش رو بسازه.

144
00:17:36,125 --> 00:17:37,875
‫بسازه؟

145
00:17:39,750 --> 00:17:42,500
‫اینا مال آیین‌نامه‌تونه؟
‫هنوز اول کارته نه؟

146
00:17:42,625 --> 00:17:45,375
‫جان لطفا بس کن.
‫«شونا» راست می‌گه.

147
00:17:45,500 --> 00:17:48,000
‫شاید الان نه، ولی بعدا که هست.

148
00:17:48,125 --> 00:17:49,625
‫و مشخصا وقتی ۱۸ سالش می‌شه

149
00:17:49,750 --> 00:17:52,167
‫و حق داره که بفهمه پدر و مادر واقعی‌ش
‫کی هستن لازمه.

150
00:17:52,292 --> 00:17:54,958
‫چرا اصلا لازمه بدونه به سرپرستی گرفته شده؟

151
00:17:55,083 --> 00:17:59,500
‫یه خونواده واسه‌ش پیدا می‌کنیم
‫که خونواده‌ش بشه، تنها خونواده‌ش.

152
00:17:59,625 --> 00:18:02,125
‫اصلا لازم نیست به‌خاطر بیاره
‫چه‌قدر مامان‌باباش بی‌خاصیت بوده‌ن.

153
00:18:02,250 --> 00:18:05,083
‫اینکه مادرش ولش کرده،
‫و باباش مرده.

154
00:18:05,208 --> 00:18:08,792
‫یعنی...این قطعا پدرش رو در میاره.

155
00:18:28,333 --> 00:18:30,500
‫وای مایکل،
‫هنوز خیلی زوده.

156
00:18:51,708 --> 00:18:55,542
‫مایکل، بهت گفتم که توی کتابا نقاشی نکشی.

157
00:18:55,667 --> 00:18:58,417
‫خانوم «دانلی» توی کتابخونه عصبانی می‌شه.

158
00:19:37,750 --> 00:19:41,750
‫بیا، می‌خوای کجا بچسبونی؟
‫خودت انتخاب کن.

159
00:19:41,875 --> 00:19:45,458
‫جای خوبیه. بذار نشونت بدم.
‫یه‌ فشار محکم.

160
00:19:50,625 --> 00:19:52,458
‫دارم برنده می‌شم.

161
00:21:37,417 --> 00:21:38,583
‫ازشون متنفر نیستی؟

162
00:21:38,708 --> 00:21:41,625
‫سگ‌هاشون رو باز می‌ذارن بیان توی باغ

163
00:21:41,750 --> 00:21:44,417
‫ولی بازم انتظار دارن نامه‌هاشون رو ببرم،
‫مگه نه؟

164
00:21:44,542 --> 00:21:49,625
‫بعد اگه خدایی نکرده یه چیزی گم بشه
‫یا دیر برسه همه‌ش غر می‌زنن.

165
00:21:49,750 --> 00:21:52,917
‫با اون سگ‌های مسخره‌شون.

166
00:21:53,042 --> 00:21:54,792
‫خطرناکن والا.

167
00:21:54,917 --> 00:21:56,958
‫بعدش میان واسه‌ت و گازت می‌گیرن.

168
00:21:57,083 --> 00:21:59,458
‫انگار باید گازت بگیرن تا روزشون ساخته بشه.

169
00:22:00,458 --> 00:22:02,958
‫- تازه کوچیکا از همه بدترن، مگه نه؟
‫- هممم.

170
00:22:03,708 --> 00:22:04,792
‫اینجا رو ببین مایکل.

171
00:22:05,792 --> 00:22:08,250
‫از رو شلوار گاز گرفت تازه.

172
00:22:08,375 --> 00:22:10,375
‫همیشه مراقب سگ‌ها باش مایکل.

173
00:22:10,500 --> 00:22:12,917
‫اصلا نمی‌دونی کی می‌خوان گازت بگیرن.

174
00:22:13,042 --> 00:22:15,042
‫مایکل عاشق سگاست.

175
00:22:15,167 --> 00:22:17,833
‫یه هاپوی خیلی خوب می‌شناسه.

176
00:22:17,958 --> 00:22:20,875
‫می‌گم...بازم کیک میل داری جان؟

177
00:22:21,000 --> 00:22:23,000
‫عالیه، مگه نه؟
‫خودش درست می‌کنه.

178
00:22:23,125 --> 00:22:25,375
‫از اونا که مواد نگه‌دارنده دارن نیست.

179
00:22:25,500 --> 00:22:27,208
‫نه، مرسی.
‫خیلی خوشمزه بود.

180
00:22:27,317 --> 00:22:29,026
‫شونا، بیارم واسه‌ت؟

181
00:22:29,167 --> 00:22:31,250
‫مرسی «پام»
‫واقعا دیگه جا ندارم.

182
00:22:31,958 --> 00:22:34,958
‫مایکل، دوست‌داری بازم از کیکِ پام بخوری؟

183
00:22:36,208 --> 00:22:37,292
‫خب پس...

184
00:22:37,417 --> 00:22:40,833
‫بهتره قبل از اینکه خرگوشه بیاد سراغش
‫یه تیکه دیگه بخورم.

185
00:22:40,958 --> 00:22:43,125
‫بابا، خرگوش که کیک نمی‌خوره.

186
00:22:43,250 --> 00:22:46,583
‫حتما مایکل می‌دونه شوخی می‌کنم دیگه،
‫مگه نه مایکل؟

187
00:22:48,792 --> 00:22:51,708
‫و الان سه ساله که فرزندیش رو به‌عهده گرفتین
‫درسته؟

188
00:22:51,833 --> 00:22:55,042
‫اوهوم، آره.
‫ولی خب دوران سخت بوده، می‌دونی؟

189
00:22:55,167 --> 00:23:01,917
‫سخته...که کلا بی‌خیال حامله شدن بشی.

190
00:23:02,042 --> 00:23:04,042
‫می‌دونی، می‌خوای که بقیه نگرانت باشن

191
00:23:04,167 --> 00:23:07,125
‫می‌خوای اتاق بچه رو آماده کنی.
‫می‌دونی؟

192
00:23:07,667 --> 00:23:11,500
‫یه گوشهٔ ذهنت می‌مونه،
‫بعد یه دردی رو حس می‌کنی

193
00:23:12,083 --> 00:23:15,042
‫وقتی بقیهٔ مادرا با بچه‌هاشون رو می‌بینی.

194
00:23:16,292 --> 00:23:19,875
‫هر ماه به عنوان یه زن
‫حس سرافکندگی می‌کنی.

195
00:23:20,000 --> 00:23:21,417
‫نه.

196
00:23:22,792 --> 00:23:24,208
‫ببخشید جان.

197
00:23:24,833 --> 00:23:28,667
‫مطمئنم دیگه خودت بهتر می‌دونی
‫که زندگی همیشه بر وفق مرادت پیش نمی‌ره.

198
00:23:33,625 --> 00:23:38,458
‫واسه همین با خودم گفتم شاید قسمتم اینه
‫سرپرستی بچهٔ بقیه رو به عهده بگیرم.

199
00:23:38,583 --> 00:23:40,917
‫- و وقتی «ان»... شش سالش؟
‫- وقتی هفت سالش بود.

200
00:23:41,042 --> 00:23:43,375
‫هفت، وقتی هفت سالش بود
‫به‌سرپرستی گرفتن رو شروع کردیم.

201
00:23:45,917 --> 00:23:47,958
‫واسه تو چه‌جوری بوده «ان»؟
‫لذت بردی؟

202
00:23:48,083 --> 00:23:51,583
‫بلافاصله عادت کرد، مگه نه؟
‫اینطور نبود خوشگلم؟

203
00:23:51,708 --> 00:23:53,958
‫انگار اردک رو بندازی تو آب.

204
00:23:54,840 --> 00:23:58,708
‫ولی گاهی وقتی جدا می‌شن آدم ناراحت می‌شه،
‫می‌دونی؟

205
00:23:59,417 --> 00:24:01,667
‫دیگه نمی‌خوایم جدا بشیم.

206
00:24:01,792 --> 00:24:05,375
‫هر دو اشتباهاتی کردیم،
‫ولی یه آدم خاص رو پیدا کردیم

207
00:24:05,500 --> 00:24:08,042
‫و دیگه...واسه همیشه با همیم،
‫مگه نه؟

208
00:24:08,167 --> 00:24:11,083
‫هنوزم دست‌ تو دستِ هم خرید می‌کنن،
‫آدم خجالت می‌کشه.

209
00:24:11,792 --> 00:24:14,042
‫یه‌جورایی راست می‌گه.

210
00:24:14,167 --> 00:24:15,667
‫تقریبا همهٔ کارا رو با هم می‌کنیم.

211
00:24:15,792 --> 00:24:17,958
‫اگه نصفه شب بیدار شم
‫و دستشویی برم

212
00:24:18,083 --> 00:24:20,417
‫اونم با من میاد،
‫همراهی‌م می‌کنه.

213
00:24:20,542 --> 00:24:22,042
‫- وقتی می‌رم بشاشم...
‫- بابا.

214
00:24:22,167 --> 00:24:24,167
‫چرا باید اینو بهشون بگی؟
‫چی فکر می‌کنن راجع‌به ما؟

215
00:24:24,292 --> 00:24:26,125
‫- چیه مگه خودش نمی‌شاشه؟
‫- بابا!

216
00:24:26,250 --> 00:24:28,250
‫نشنیده بگیرید.

217
00:24:28,375 --> 00:24:32,750
‫خب...ببینید بچه‌تون
‫عضوی از یه خونوادهٔ بزرگ می‌شه.

218
00:24:32,875 --> 00:24:34,958
‫که همه آدمای خوبی هستن،
‫ظاهر و باطن یه‌جورن.

219
00:24:36,292 --> 00:24:40,042
‫آدم می‌خواد کسایی رو دور و برش داشته باشه
‫که بهش احترام می‌ذارن

220
00:24:40,167 --> 00:24:42,750
‫نه کسایی که خودشون رو بالاتر ازت حساب کنن،
‫می‌دونی چی می‌گم دیگه جان؟

221
00:24:43,542 --> 00:24:45,042
‫می‌دونم چی می‌گی.

222
00:24:45,167 --> 00:24:47,500
‫درسته که پستچی‌م.

223
00:24:47,625 --> 00:24:49,958
‫می‌دونی...دیگه کسی نامه نمی‌نویسه

224
00:24:50,083 --> 00:24:53,250
‫و مطمئنم خیلی زود ما رو

225
00:24:53,375 --> 00:24:57,042
‫با یه پهبادی چیزی جایگزین می‌کنن.

226
00:24:57,167 --> 00:25:00,833
‫بعد اون سگ‌ها دیگه کیو
‫باید گاز بگیرن مایکل؟

227
00:25:22,125 --> 00:25:24,125
‫از خرگوشه خوشت اومد مایکل؟

228
00:25:28,167 --> 00:25:30,917
‫دوست نداشتی یه خرگوش داشته باشی؟

229
00:25:33,042 --> 00:25:35,125
‫من هاپو می‌خوام.

230
00:25:55,458 --> 00:25:56,958
‫چیزیش نمونده.

231
00:25:57,083 --> 00:26:00,917
‫مرسی خانوم «مک‌دونا»،
‫راضی به زحمت نبودم.

232
00:26:01,042 --> 00:26:04,042
‫زحمتی نیست بابا.
‫تو هم خسته می‌شی خب.

233
00:26:04,167 --> 00:26:07,167
‫و خب تنهایی کار دیگه‌ای نبود بکنم.

234
00:26:34,750 --> 00:26:38,167
‫اینم غذای مخصوصت،
‫همونطور که دوست ‌داری.

235
00:26:38,292 --> 00:26:40,458
‫خیلی ممنون.

236
00:26:42,625 --> 00:26:44,708
‫کیم.

237
00:26:44,833 --> 00:26:48,083
‫بیا ببینم..
‫دختر خوب.

238
00:26:50,917 --> 00:26:53,833
‫می‌دونی جان،
‫این آدما ممکنه عین علامهٔ دهر رفتار کنن

239
00:26:53,958 --> 00:26:56,458
‫ولی خب متخصص هستن.

240
00:26:59,167 --> 00:27:02,000
‫می‌دونی...اگه می‌گن که باید...

241
00:27:02,125 --> 00:27:04,458
‫خب آخه چی باید بهش بگم؟

242
00:27:05,708 --> 00:27:10,625
‫اینکه...توی بهشتم،
‫که نشستم ورِ دل خدا؟

243
00:27:10,750 --> 00:27:12,333
‫همون خدایی که این بلا رو سرم آورد؟

244
00:27:12,458 --> 00:27:18,875
‫خب...می‌دونی
‫مادرم بهش باور داشت، به زندگی بعدِ مرگ.

245
00:27:19,000 --> 00:27:23,000
‫ولی به اون حرفای
‫«از خاک آمده‌ایم و به خاک برمی‌گردیم» باور نداشت.

246
00:27:23,125 --> 00:27:27,875
‫می‌گفت «ما ساخته شده از هواییم،
‫نه خاک.»

247
00:27:28,000 --> 00:27:31,250
‫«و بعد از مرگ همیشه تو هواییم.»

248
00:27:31,375 --> 00:27:35,792
‫«روح‌مون، انرژی‌مون قاطی هواست.»

249
00:27:36,875 --> 00:27:43,708
‫می‌‌دونی قبلا...خودش، و باورهاش رو
‫مسخره‌ش می‌کردم، وقتی جوون‌تر بودم.

250
00:27:45,250 --> 00:27:49,667
‫ولی می‌دونی، درست می‌گفت.

251
00:27:50,833 --> 00:27:56,708
‫و الان به همه نوعی برمی‌گرده پیشم.

252
00:27:58,500 --> 00:28:01,750
‫شبا روی تخم می‌شینه و صحبت می‌کنیم.

253
00:28:02,667 --> 00:28:04,917
‫و خیلی آروم‌بخشه.

254
00:28:05,042 --> 00:28:09,583
‫یعنی، با دهنش و اینا که صحبت نمی‌کنه.

255
00:28:10,208 --> 00:28:12,875
‫ولی خب...صحبت می‌کنیم.

256
00:28:34,375 --> 00:28:37,542
‫- سلام جان، بیا داخل.
‫- سلام جودی. سلام گریس.

257
00:28:37,667 --> 00:28:40,583
‫گریس، به بابای مایکل سلام کن.

258
00:28:40,708 --> 00:28:42,708
‫ببخشید، بیا داخل.

259
00:28:43,833 --> 00:28:45,333
‫دختر خوب.

260
00:28:47,833 --> 00:28:52,083
‫ببخشید. بازی‌شون خیلی خوب از آب در نیومد.

261
00:28:52,208 --> 00:28:55,375
‫مایکل، بابات اینجاست.

262
00:28:59,083 --> 00:29:02,250
‫زیر میز چکار می‌کنی آخه مایکل؟

263
00:29:02,375 --> 00:29:04,708
‫امروز خیلی دل و دماغ بازی نداشتیم.

264
00:29:09,250 --> 00:29:11,083
‫و کارای خوبی نکردیم.

265
00:29:11,208 --> 00:29:13,958
‫به گریس حرفای خوبی نزدیم، مگه نه؟

266
00:29:15,250 --> 00:29:16,500
‫مایکل؟

267
00:29:17,792 --> 00:29:19,625
‫دیر کردی.

268
00:29:22,042 --> 00:29:23,292
‫متأسفم.

269
00:29:25,708 --> 00:29:27,208
‫می‌شه بریم دیگه؟

270
00:29:35,542 --> 00:29:39,542
‫و می‌تونی از گریس و جودی
‫واسه اینکه بدرفتاری کردی معذرت‌خواهی کنی؟

271
00:29:39,667 --> 00:29:40,833
‫ببخشید.

272
00:29:40,958 --> 00:29:42,958
‫اشکال نداره مایکل.

273
00:29:46,375 --> 00:29:51,042
‫نگرانش نباش.
‫حتما...شرایط سختیه.

274
00:29:51,167 --> 00:29:52,833
‫لطف کردی جودی.

275
00:29:52,958 --> 00:29:54,792
‫و ممنون گریس.

276
00:29:58,958 --> 00:30:00,292
‫ممنون گریس.

277
00:30:00,417 --> 00:30:04,417
‫خواهش می‌کنم مایکل،
‫و هر وقت دوست‌داشتی بیا، باشه؟

278
00:30:05,583 --> 00:30:08,667
‫- بیا. می‌بینمت.
‫- تو مدرسه می‌بینمت.

279
00:30:17,333 --> 00:30:20,917
‫بازم می‌ریم دوستای جدید رو ببینیم؟

280
00:30:24,500 --> 00:30:26,000
‫امروز نه.

281
00:30:28,500 --> 00:30:30,333
‫کمربندت رو ببند.

282
00:30:41,292 --> 00:30:42,792
‫بابایی.

283
00:30:53,292 --> 00:30:54,958
‫چی شده؟

284
00:30:55,083 --> 00:30:57,667
‫- چی پیدا کردی؟
‫- تکون نمی‌خوره.

285
00:31:07,000 --> 00:31:09,833
‫سوسکه مایکل.

286
00:31:09,958 --> 00:31:11,958
‫مُرده.

287
00:31:12,083 --> 00:31:14,167
‫دیگه نمی‌تونه راه بره.

288
00:31:15,083 --> 00:31:16,917
‫یه‌کاری کن راه بره.

289
00:31:18,083 --> 00:31:21,083
‫نمی‌تونم، مُرده.

290
00:31:24,167 --> 00:31:27,458
‫وقتی یه سوسک می‌میره،
‫بدنش دیگه از کار میفته.

291
00:31:28,667 --> 00:31:33,250
‫دیگه نمی‌تونه تکون بخوره.
‫غذا بخوره و بازی کنه.

292
00:31:33,375 --> 00:31:34,875
‫چرا؟

293
00:31:37,917 --> 00:31:39,417
‫چون...

294
00:31:43,208 --> 00:31:48,708
‫چون مثل بقیه حیوونا و گیاهان.

295
00:31:48,833 --> 00:31:51,667
‫مثل همهٔ موجودات زنده

296
00:31:51,792 --> 00:31:55,625
‫به ‌دنیا اومده و 
‫زندگی شادی داشته

297
00:31:55,750 --> 00:31:59,750
‫و...بعد پیر شده،
‫و مُرده.

298
00:31:59,875 --> 00:32:02,875
‫و وقتی مرده،
‫بدنش رو گذاشته رفته

299
00:32:03,000 --> 00:32:07,000
‫پاهای کوچولوش، سرش،
‫شکمش، همه خالیه.

300
00:32:08,250 --> 00:32:11,167
‫ولی دیگه سوسکه اونجا نیست،
‫دیگه...

301
00:32:11,292 --> 00:32:13,292
‫فقط بدنشه.

302
00:32:17,625 --> 00:32:19,458
‫ناراحته؟

303
00:32:21,667 --> 00:32:25,917
‫نه مایکل،
‫ناراحت نیست، فقط...

304
00:32:27,417 --> 00:32:30,667
‫فقط دیگه...تو بدنش نیست.

305
00:32:33,208 --> 00:32:35,875
‫- آخ‌جون بستنی!
‫- بستنی!

306
00:32:50,950 --> 00:32:53,692
‫[بهترین بابای دنیا]

307
00:33:19,542 --> 00:33:21,333
‫هوی!

308
00:33:21,458 --> 00:33:24,125
‫بهت پول نمی‌دم که بیای بخوابی.

309
00:33:24,250 --> 00:33:26,250
‫اون گوشه رو جا انداختی.

310
00:33:26,375 --> 00:33:28,750
‫جناب، این پنجره رو هنوز تمیز نکرده‌م.

311
00:34:01,333 --> 00:34:03,083
‫نمی‌دونم اصلا واسه چی پیشنهادت دادن.

312
00:34:03,208 --> 00:34:06,042
‫اولین و آخرین بار شد.
‫دیگه این طرفا نمیای داداش.

313
00:34:06,167 --> 00:34:08,917
‫خیالی نیست. 
‫و من داداشت نیستم.

314
00:34:09,042 --> 00:34:14,042
‫آها! پس فقط یه شیشه‌شورِ پرافاده‌ای 
‫که نمی‌تونه چارتا شیشه هم درست پاک کنه.

315
00:34:42,208 --> 00:34:43,625
‫سلام لو.

316
00:34:54,000 --> 00:34:56,000
‫بعدا می‌بینمت.

317
00:36:28,417 --> 00:36:30,250
‫البته که اون‌قدری بزرگ شدی که خودت
‫اینکارو بکنی.

318
00:36:31,375 --> 00:36:33,208
‫بدون اینکه انگشتات هم ببری.

319
00:38:19,042 --> 00:38:23,542
‫بعضی‌‌وقتا بچه‌ها دعواشون می‌شه،
‫توی اتاق‌ها قایم می‌شن.

320
00:38:23,667 --> 00:38:27,167
‫آره، بعدش همون بچه از مدرسه برمی‌گرده

321
00:38:27,292 --> 00:38:30,125
‫و جایزه‌ای که از مدرسه 
‫واسه درس ریاضی بهش داده‌ن دستشه

322
00:38:30,250 --> 00:38:32,833
‫و خب می‌دونی کارت درست بوده.

323
00:38:34,458 --> 00:38:38,500
‫خیلی بهشون افتخار می‌کنم
‫و شاکرم واسه این مزیتی که می‌تونیم

324
00:38:38,625 --> 00:38:41,000
‫زندگی‌مون رو با همچین بچه‌های 
‫بی‌نظیری سهیم بشیم.

325
00:38:41,125 --> 00:38:42,750
‫واقعا بابا؟‌ حتی تام؟

326
00:38:42,875 --> 00:38:46,417
‫آره، حتی توماس.
‫در واقع به‌خصوص توماس.

327
00:38:48,417 --> 00:38:52,417
‫بابا راست می‌گه. یادته چه‌جوری بود؟

328
00:38:52,542 --> 00:38:56,083
‫مامان، می‌شه الان بریم؟
‫دیرم می‌شه.

329
00:38:56,208 --> 00:38:59,042
‫فردی، می‌شه وسایلت رو جمع کنی لطفا
‫و بذاری داخل ماشین؟

330
00:38:59,167 --> 00:39:02,125
‫و حواست باشه این‌سری کفشات رو جا نذاری.
‫الان منم میام.

331
00:39:04,625 --> 00:39:06,625
‫آخه کی پاکت خالی رو گذاشته توی یخچال؟

332
00:39:06,750 --> 00:39:08,750
‫فردی!

333
00:39:10,417 --> 00:39:12,833
‫مامان، فردی کفشام رو برده.

334
00:39:12,958 --> 00:39:15,542
‫- مامان،‌ دیرم شده.
‫- دارم میام.

335
00:39:15,667 --> 00:39:17,583
‫خب چی بگم جان؟

336
00:39:17,708 --> 00:39:21,000
‫من همه‌شون رو به یه چشم می‌بینم.

337
00:39:21,708 --> 00:39:24,625
‫فرقی بین بچه‌های خودم
‫و اونایی که به‌ سرپرستی گرفتیم نیست.

338
00:39:24,750 --> 00:39:29,000
‫بچه‌های خودمن،
‫پس مثل جونم دوستشون دارم.

339
00:39:29,125 --> 00:39:31,667
‫و اون...بچهٔ آخری می‌شه.

340
00:39:32,542 --> 00:39:34,458
‫آره، اگه خدا بخواد به سرپرستی بگیریمش،

341
00:39:34,583 --> 00:39:39,792
‫اون دیگه به‌اصطلاح آخرین نفری می‌شه
‫که به جمع ما می‌پیونده.

342
00:39:39,917 --> 00:39:42,000
‫و وقتی بیاد دوستش داریم...

343
00:39:43,500 --> 00:39:45,250
‫همه‌مون دوستش داریم.

344
00:39:46,083 --> 00:39:48,083
‫درسته بیلی؟

345
00:39:48,208 --> 00:39:49,458
‫مامان.

346
00:40:20,125 --> 00:40:21,625
‫این یکی به حساب خودم.

347
00:40:22,708 --> 00:40:24,208
‫دمت‌گرم.

348
00:40:24,333 --> 00:40:26,833
‫اگه تونستی فردا بیا تمیزشون کن،
‫یا جمعه.

349
00:40:26,958 --> 00:40:29,833
‫فردا حله.
‫دیگه تا اونموقع بند میاد احتمالا.

350
00:40:36,917 --> 00:40:41,000
‫یه روز دیگه‌م تلف شد.
‫باید خونه می‌موندم خونه می‌خوابیدم.

351
00:40:51,417 --> 00:40:54,333
‫امیدوار بودم که یه بچه مشکلات رو حل کنه

352
00:40:54,458 --> 00:40:57,125
‫ولی خب...۶ ماه بعد از تولدش

353
00:40:57,250 --> 00:41:00,333
‫یه بلیط به‌سمت روسیه گرفت و رفت.

354
00:41:00,458 --> 00:41:03,292
‫همینجوری گذاشت و رفت.

355
00:41:03,417 --> 00:41:05,250
‫حتی آدرسش هم بهمون نداد.

356
00:41:06,875 --> 00:41:11,375
‫هرجا که باشه،
‫نمی‌دونه چه نمعتی رو از دست داده

357
00:41:11,500 --> 00:41:14,167
‫و نمی‌دونه این کوچولو 
‫چه پارچه آقایی داره می‌شه.

358
00:41:18,000 --> 00:41:21,750
‫خب، تقصیر اون نبود...

359
00:41:22,750 --> 00:41:24,833
‫اینجا نمی‌تونستم چیزی که می‌خواست 
‫رو واسه‌ش فراهم کنم.

360
00:41:24,958 --> 00:41:27,625
‫خیلی دلش واسه کشورش تنگ شده بود.

361
00:41:27,750 --> 00:41:30,417
‫حقیقت اینه که،
‫اصلا نمی‌دونستم چی می‌خواست.

362
00:41:31,500 --> 00:41:36,333
‫ولی خب... وقتی بهم گفتن که...
‫می‌دونی...

363
00:41:37,042 --> 00:41:41,000
‫فکر کردم شاید بتونه... خب...

364
00:41:42,125 --> 00:41:43,208
‫شاید یه روزی....

365
00:41:43,333 --> 00:41:49,250
‫همون‌طور که خانومِ «پارکس»‌ توضیح داد،
‫واقعا خیلی دیره جان.

366
00:41:49,375 --> 00:41:51,083
‫حتی اگه می‌تونستیم بدونیم کجاست،

367
00:41:51,208 --> 00:41:54,333
‫انجمن راهی واسه ارزیابی صلاحیتش نداشت

368
00:41:54,458 --> 00:41:56,875
‫و نمی‌تونستیم سلامت و
‫آیندهٔ مایکل رو به‌خطر بندازیم.

369
00:41:58,625 --> 00:41:59,625
‫جان...

370
00:42:00,750 --> 00:42:03,250
‫قدم به قدم، خب؟

371
00:42:03,375 --> 00:42:04,458
‫به اونجا هم می‌رسیم.

372
00:42:06,958 --> 00:42:08,375
‫صبح به‌خیر جان.

373
00:42:10,375 --> 00:42:12,792
‫ببخشید که معطلت کردم.

374
00:42:18,292 --> 00:42:19,708
‫حالت چطوره جان؟

375
00:42:21,125 --> 00:42:22,708
‫خودت بگو.

376
00:42:25,125 --> 00:42:29,917
‫جان، متوجهیم که 
‫واسه پسرت بهترینا رو می‌خوای.

377
00:42:30,042 --> 00:42:31,833
‫همه می‌دونیم، باور کن.

378
00:42:32,750 --> 00:42:35,958
‫و شرایط استثنایی‌ای داری.

379
00:42:36,458 --> 00:42:39,708
‫واسه همین داریم باهاش مثل یه استثناء
‫برخورد می‌کنیم.

380
00:42:40,583 --> 00:42:44,333
‫ولی قبل از اینکه تصمیم رو بگیریم
‫یه تعداد خونوادهٔ محدودی رو می‌تونیم درنظر بگیریم.

381
00:42:45,917 --> 00:42:49,750
‫این وظیفهٔ ماست، متوجه‌ای؟
‫و خب اینام همه خونواده‌های خوبی...

382
00:42:49,875 --> 00:42:53,458
‫می‌دونم. متوجه‌م.
‫ولی نمی‌تونید ازم بخواید که...

383
00:42:53,583 --> 00:42:55,000
‫من...

384
00:42:56,125 --> 00:43:00,625
‫فکر می‌کردم همون اول که می‌بینمشون...
‫می‌دونم.

385
00:43:00,750 --> 00:43:03,500
‫فکر می‌کردم راحته.
‫نه. آره.

386
00:43:03,625 --> 00:43:06,042
‫اینا نه. اونا.

387
00:43:06,708 --> 00:43:10,208
‫ولی اگه اشتباه کنم چی؟
‫می‌دونی؟ اگه...

388
00:43:11,417 --> 00:43:13,250
‫- باید مطمئن باشم.
‫- البته.

389
00:43:13,375 --> 00:43:16,375
‫نمی‌شه توی روزنامه یه آگهی واسه‌ش بزنیم؟
‫بچسبونیم پشت شیشهٔ مغازه؟

390
00:43:16,500 --> 00:43:20,667
‫خب بازم باید پروسهٔ تایید رو طی کنه

391
00:43:20,792 --> 00:43:22,958
‫و دیگه وقتمون داره تموم می‌شه.

392
00:44:43,917 --> 00:44:45,417
‫خب دیگه مشکلی نداره.

393
00:44:45,542 --> 00:44:47,958
‫شاید بهتره دیگه یه دست لاستیک جدید بگیری.

394
00:44:48,083 --> 00:44:50,833
‫ولی خب...مثل روز اولشه دیگه.

395
00:44:54,042 --> 00:44:57,542
‫اون...فقط هزینهٔ دیسک صفحه می‌شه.

396
00:44:57,667 --> 00:44:58,833
‫دست‌مزد به حساب خودمه.

397
00:45:03,250 --> 00:45:04,333
‫ممنون.

398
00:45:06,542 --> 00:45:09,042
‫- ماشین دوست داری مایکل؟
‫- کامیون.

399
00:45:09,167 --> 00:45:13,167
‫کامیون؟ 
‫کامیون هم تعمیر می‌کنیم.

400
00:45:13,292 --> 00:45:16,042
‫شاید یه‌روز اومدی و 
‫یه کمکی کن بهمون کردی، هان؟

401
00:45:16,167 --> 00:45:18,000
‫دوست‌داری مایکل؟

402
00:45:19,125 --> 00:45:20,750
‫که به «جرج» توی تعمیر کامیونا کمک کنی؟

403
00:45:25,375 --> 00:45:27,958
‫- دمت‌گرم جرج.
‫- موفق باشی.

404
00:45:32,292 --> 00:45:35,583
‫بیا بریم.
‫واسه چایی دیرمون می‌شه.

405
00:45:51,583 --> 00:45:54,417
‫شکلات. شکلات.

406
00:45:55,333 --> 00:45:57,167
‫شکلات.

407
00:45:57,875 --> 00:45:59,708
‫شکلات.

408
00:45:59,833 --> 00:46:02,667
‫- می‌بینیش؟
‫- شکلات.

409
00:46:03,458 --> 00:46:06,667
‫- پودر شکلات کجاست؟
‫- شکلات.

410
00:46:06,792 --> 00:46:08,792
‫عه، اینجاست!

411
00:46:13,333 --> 00:46:14,750
‫قهوه‌ای یا قرمز؟

412
00:46:14,875 --> 00:46:17,208
‫هممم...قرمز.

413
00:46:20,708 --> 00:46:22,542
‫شکلات قرمز.

414
00:46:25,667 --> 00:46:28,417
‫- بیکینگ‌پودر کجاست؟
‫-  بیکینگ‌پودر.

415
00:46:28,542 --> 00:46:30,458
‫- بیکینگ‌پودر؟
‫- بیکینگ‌پودر.

416
00:46:30,583 --> 00:46:32,208
‫آها!‌اینجاست.

417
00:46:33,000 --> 00:46:34,500
‫خب...

418
00:46:36,042 --> 00:46:39,792
‫مایکل، شاید بتونیم از این خانوم بپرسیم
‫که کدوم بیکینگ‌پودر بهتره؟

419
00:46:39,917 --> 00:46:42,667
‫- بیکینگ‌پودر می‌خواین؟
‫- بله.

420
00:46:42,792 --> 00:46:44,458
‫مامانت می‌خواد کیک واسه‌ت درست‌ کنه؟

421
00:46:48,542 --> 00:46:50,042
‫نه، بابام می‌کنه.

422
00:46:50,833 --> 00:46:52,625
‫پسر خوش‌شانس.

423
00:46:55,250 --> 00:46:56,417
‫اونجا.

424
00:46:56,542 --> 00:46:58,208
‫- اون یکی؟
‫- عالیه.

425
00:46:58,333 --> 00:47:00,083
‫- عالی، مرسی.
‫- خدافظ.

426
00:47:01,375 --> 00:47:04,167
‫مایکل، می‌خوای اینو بذاری اونجا؟

427
00:47:04,292 --> 00:47:05,375
‫پسر خوب.

428
00:47:05,500 --> 00:47:08,083
‫آره، پسر خوب.

429
00:47:10,667 --> 00:47:12,083
‫انگور.

430
00:47:13,708 --> 00:47:17,042
‫آره، انگور واسه مایکل.

431
00:47:18,375 --> 00:47:20,125
‫بذارشون اونجا.

432
00:47:22,333 --> 00:47:23,750
‫خیلی‌خب.

433
00:47:23,875 --> 00:47:25,542
‫هرچی می‌خواستیم گرفتیم؟

434
00:47:25,667 --> 00:47:28,917
‫سوال خوبیه.
‫بذار لیست رو ببینم.

435
00:47:29,042 --> 00:47:31,042
‫خب...

436
00:47:32,958 --> 00:47:34,958
‫- مایکل، تخم‌مرغ.
‫- تخم‌مرغ.

437
00:47:35,083 --> 00:47:37,250
‫تخم‌مرغ. تخم‌مرغ یادمون رفت.

438
00:47:37,375 --> 00:47:41,208
‫تخم‌مرغ‌ها کجان؟
‫بریم تخم‌مرغ‌ها رو پیدا کنیم؟

439
00:47:41,333 --> 00:47:43,792
‫- تخم‌مرغ.
‫- تخم‌مرغ.

440
00:47:43,917 --> 00:47:48,000
‫تخم‌مرغ.

441
00:48:01,417 --> 00:48:02,833
‫خب!

442
00:48:03,875 --> 00:48:07,458
‫این دیگه بستهٔ آخر شمعمونه.

443
00:48:08,750 --> 00:48:09,917
‫بعدی کدوم رنگ باشه؟

444
00:48:10,042 --> 00:48:12,375
‫- قرمز.
‫- قرمز.

445
00:48:12,500 --> 00:48:15,333
‫باشه. پس قرمز.

446
00:48:17,625 --> 00:48:20,792
‫هممم....دیگه آماده‌ایم!

447
00:48:21,458 --> 00:48:24,125
‫سی و سه شمع.

448
00:48:24,250 --> 00:48:26,000
‫- سه
‫- سه.

449
00:48:27,167 --> 00:48:30,750
‫و...چیزی نمونده.
‫بعدی کدوم شمع باشه؟

450
00:48:30,875 --> 00:48:34,875
‫- قرمز.
‫- قرمز. قرمز؟ مطمئنی؟

451
00:48:35,000 --> 00:48:38,167
‫- قرمز.
‫- قرمز. باشه.

452
00:48:38,292 --> 00:48:41,292
‫اصلا هم بعید نبود!
‫پس قرمز.

453
00:48:43,750 --> 00:48:45,167
‫آماده‌ست.

454
00:48:45,792 --> 00:48:49,208
‫سی و چهار شمع روی کیک بابایی.

455
00:48:49,333 --> 00:48:51,167
‫- چهار.
‫- چهار.

456
00:48:51,292 --> 00:48:55,875
‫۳۴ شمع
‫واسه ۳۴ سال.

457
00:48:56,958 --> 00:48:58,917
‫خب دیگه، تموم شد.

458
00:48:59,042 --> 00:49:01,292
‫نظرت چیه؟
‫خوب شده، نه؟

459
00:49:05,000 --> 00:49:06,833
‫پیر شدی.

460
00:49:09,208 --> 00:49:10,708
‫پیر شدم؟

461
00:49:14,458 --> 00:49:16,292
‫اون‌قدرام پیر نیستم.

462
00:49:18,417 --> 00:49:23,583
‫ولی آره مایکل.
‫بابا دیگه خیلی جوون نیست.

463
00:49:27,708 --> 00:49:29,708
‫و یه روزی...

464
00:49:43,625 --> 00:49:45,125
‫این واسه منه؟

465
00:49:46,375 --> 00:49:47,875
‫ممنون.

466
00:50:23,500 --> 00:50:25,750
‫خیلی ببخشید.
‫به‌کُل یادم رفته بود میاید.

467
00:50:25,875 --> 00:50:27,708
‫البته قبلا گفتمش، نه؟

468
00:50:27,833 --> 00:50:32,083
‫خب یعنی، نمی‌گم منظم‌ترین آدمم
‫ولی اینجا معمولا این‌قدرا به‌هم ریخته نیست.

469
00:50:32,208 --> 00:50:34,208
‫لباس‌شستن و اتو کشی‌م هفته‌ای یه باره.

470
00:50:34,333 --> 00:50:36,500
‫بدم میاد با لباس کم ماشین‌لباس‌شویی رو راه بندازم.
‫اینطور نیستید شما؟

471
00:50:36,625 --> 00:50:40,958
‫خب، با خراب‌کاریای مایکل
‫یه‌جوری انگار همه‌ش ماشین‌لباس‌شویی نصفه نیمه پر می‌شه.

472
00:50:41,083 --> 00:50:44,083
‫جدی؟
‫می‌دونی، از وقتی بابام فوت شده

473
00:50:44,208 --> 00:50:46,958
‫یه‌جورایی همه‌ش کارا رو می‌ذارم جمع بشن،
‫بعدشم که اینجوری می‌شه.

474
00:50:47,083 --> 00:50:48,500
‫ممنون شونا.

475
00:50:48,625 --> 00:50:50,958
‫خیلی‌خب، زیر کتری رو
‫روشن کنم که چایی بخوریم؟

476
00:50:52,417 --> 00:50:53,583
‫آره، عالیه.

477
00:50:53,708 --> 00:50:55,375
‫- آره؟
‫- ممنون.

478
00:50:55,500 --> 00:50:57,583
‫مایکل، چایی می‌خوری؟

479
00:50:57,708 --> 00:51:01,083
‫خب...‌آب‌میوه دوست ‌داری؟ نه؟
‫آب‌میوه دوست داره؟

480
00:51:02,208 --> 00:51:03,542
‫خیلی‌خب.

481
00:51:03,667 --> 00:51:06,500
‫خب جان، نمی‌دونم چه‌قدر
‫درمورد وضعیتم خبر داری.

482
00:51:07,625 --> 00:51:09,125
‫خب تازه ۱۶ ساله‌م شده بود

483
00:51:09,250 --> 00:51:12,333
‫و با یکی از پسرایی که باهاش کار می‌کردم
‫اونجا دوست‌ شدم.

484
00:51:12,458 --> 00:51:15,625
‫خب، بار اولم بود و می‌دونی 
‫اتفاقه افتاد!

485
00:51:15,750 --> 00:51:20,333
‫مثل بقیه، و عاشق شدم،
‫می‌دونی عشقای شونزده‌سالگی...

486
00:51:20,458 --> 00:51:21,625
‫یه حماقت محضه.

487
00:51:22,375 --> 00:51:26,542
‫و وقتی خونواده‌م فهمیدن،
‫خب... خدایا عجب قیامتی شد.

488
00:51:26,667 --> 00:51:27,750
‫بابام ترس ورش داشته بود.

489
00:51:27,875 --> 00:51:31,208
‫فقط...گفت که توی شهر کناری یه دکتر هست

490
00:51:31,333 --> 00:51:34,750
‫و بعد... منم گفتم «حرفشم نزن!»

491
00:51:34,875 --> 00:51:38,125
‫و بعد واسه من...

492
00:51:38,250 --> 00:51:42,167
‫وقتی نوبتِ...امضای اون فرم‌ها رسید

493
00:51:42,292 --> 00:51:45,542
‫انگار...
‫فکر کنم خیلی عصبانی بودم.

494
00:51:45,667 --> 00:51:47,750
‫خیلی از همه آدمایی که
‫دورم بودن عصبانی بودم

495
00:51:47,875 --> 00:51:50,708
‫چون خیلی دلم می‌خواست
‫پسرم رو به ‌دنیا بیارم.

496
00:51:51,792 --> 00:51:53,500
‫و واقعا خیال می‌کردم از پسش برمیام.

497
00:51:53,625 --> 00:51:58,208
‫و خیلی خیلی دلم می‌خواست داشته باشمش،
‫حتی اون موقع با اون شرایط.

498
00:52:01,125 --> 00:52:02,958
‫باورم می‌کنی جان؟

499
00:52:07,458 --> 00:52:08,875
‫و خب حق انتخابی هم نداشتم.

500
00:52:09,000 --> 00:52:13,583
‫یعنی، حتی نتونستم خونواده‌ای که قرار شد
‫بچه رو ببرن رو ببینم.

501
00:52:14,625 --> 00:52:17,542
‫خب آره دیگه، بعد از اون همه سال

502
00:52:17,667 --> 00:52:21,917
‫دکتر گفت که احتمالا دیگه نتونم بچه‌دار بشم.

503
00:52:22,042 --> 00:52:24,125
‫گرفتن حضانت یکی دیگه
‫تنها گزینه‌م بود

504
00:52:24,250 --> 00:52:28,958
‫و مشکلی هم نبود، چون می‌دونستم که

505
00:52:29,083 --> 00:52:32,333
‫بچه‌مون رو دقیقا مثل اون بچه‌ای 
‫که مجبور شدم بدمش بره دوست دارم.

506
00:52:37,833 --> 00:52:40,833
‫ولی خب شوهرم این‌طور فکر نمی‌کرد.

507
00:52:40,958 --> 00:52:45,542
‫فکر کرد که نمی‌تونه بچه‌ای رو داشته باشه
‫که از خودش نیست.

508
00:52:45,667 --> 00:52:49,250
‫یعنی واقعا مال خودش نباشه...
‫واسه همین...

509
00:52:51,500 --> 00:52:56,083
‫دیگه اون آخر رابطه‌مون شد.
‫خب اینم واسه تو.

510
00:52:56,208 --> 00:52:57,875
‫بیا ببینم.

511
00:52:58,000 --> 00:53:01,833
‫ببینیم چندتا سنگ 
‫می‌تونی توی کامیونت جا بدی.

512
00:53:03,208 --> 00:53:06,625
‫آره دیگه...الان یه سه سالی گذشته ..

513
00:53:06,750 --> 00:53:08,833
‫- دو.
‫- دو.

514
00:53:08,958 --> 00:53:12,208
‫سه سالی گذشته که تایید صلاحیت شده‌م
‫و توی سیستم ثبت شده‌م.

515
00:53:12,333 --> 00:53:16,667
‫می‌دونی، بعضی وقتا می‌گن که 
‫دنبال زوج می‌گردن، که خب مشکلی نداره

516
00:53:16,792 --> 00:53:19,625
‫ولی خب وقتی می‌رم برگه‌ها رو ببینم
‫ اولین چیزی که بررسی می‌کنم همینه.

517
00:53:19,750 --> 00:53:22,250
‫که ببینم مشکلی نداره مجردم یا نه؟

518
00:53:22,375 --> 00:53:24,708
‫البته سرزنششون نمی‌کنم، چون...

519
00:53:25,667 --> 00:53:30,625
‫فکر کنم اگه خودمم واسه بچه‌م 
‫دنبال یه خونواده باشم، همینو می‌خوام.

520
00:53:30,750 --> 00:53:35,083
‫فقط دو نفر باشن، مهم نیست چه رنگی،
‫چه‌ شکلی هستن و اینجور حرفا.

521
00:53:35,208 --> 00:53:37,458
‫فقط دو نفر باشن که عاشق هم باشن.

522
00:53:37,583 --> 00:53:39,083
‫فکر کنم مهمه، نه؟

523
00:53:40,125 --> 00:53:42,542
‫آره، آره. به گمونم هست.

524
00:53:45,542 --> 00:53:47,292
‫سخته‌، می‌دونی؟

525
00:53:48,875 --> 00:53:53,125
‫یعنی، واسه من مثل...
‫اومدن بچه توی این خونه

526
00:53:53,250 --> 00:53:55,667
‫مثل تابیدن بارقهٔ نوری به دنیای تاریکمه.

527
00:53:56,500 --> 00:53:59,667
‫انگار...انگار جام ببری.

528
00:53:59,792 --> 00:54:02,458
‫فقط خیلی بهتر از اونه.

529
00:54:03,125 --> 00:54:04,208
‫چندتا تونستی بذاری داخلش؟

530
00:54:04,333 --> 00:54:06,083
‫هممم...

531
00:54:08,083 --> 00:54:12,833
‫خب یعنی... فقط یه بچه می‌خوام 
‫که بهش دوستش داشته باشم‌، می‌دونی؟

532
00:54:14,083 --> 00:54:15,667
‫که بهش عشق بورزم.

533
00:54:16,833 --> 00:54:18,833
‫وقتی بچه بود چه‌طور بود؟

534
00:54:20,083 --> 00:54:26,333
‫خب...کل شب ما رو ...من رو در واقع،
‫بیدا نگه می‌داشت.

535
00:54:28,458 --> 00:54:31,458
‫مادرش نمی‌تونست بهش شیر بده،
‫و دندون درآوردنش سخت بود.

536
00:54:33,583 --> 00:54:36,667
‫و خودت چه‌طور بودی وقتی هم‌سنش بودی؟

537
00:54:36,792 --> 00:54:37,792
‫نمی‌دونم.

538
00:54:37,917 --> 00:54:43,750
‫خب...بهم گفته‌ن که بابام
‫۴ سال اول رو بزرگم کرده.

539
00:54:45,083 --> 00:54:47,083
‫رانندهٔ کامیون بود.

540
00:54:47,208 --> 00:54:50,292
‫یه تخت بچگونه گذاشته بود پشت ماشین.

541
00:54:50,417 --> 00:54:52,958
‫و بعدش هم که توی پرورشگاه بودم.

542
00:54:58,875 --> 00:55:01,458
‫می‌شه یه چیزی ازت بپرسم؟

543
00:55:01,583 --> 00:55:03,083
‫می‌خوای با بابات چه‌کار کنی؟

544
00:55:03,208 --> 00:55:04,708
‫همممم...

545
00:55:06,125 --> 00:55:11,458
‫خب، این‌روزا خیلی فعالیت فیزیکی نداریم،
‫مگه نه؟

546
00:55:11,583 --> 00:55:17,667
‫واسه همین...کتاب می‌خونیم و تلویزیون 
‫تماشا می‌کنیم، می‌ریم پارک.

547
00:55:18,958 --> 00:55:22,958
‫و بعضی‌وقتا شیشه می‌شوریم،
‫مگه نه مایکل؟

548
00:55:24,625 --> 00:55:27,958
‫شیشه شستن رو دوست‌ داری؟
‫دوست داری خیس بشی؟

549
00:55:28,083 --> 00:55:29,833
‫نه.

550
00:55:37,417 --> 00:55:39,917
‫کی قراره بمیری؟

551
00:55:46,292 --> 00:55:47,292
‫خب...

552
00:55:47,417 --> 00:55:48,833
‫خدایا.

553
00:55:48,958 --> 00:55:51,792
‫خب، نمی‌دونم مایکل.

554
00:55:53,500 --> 00:55:55,583
‫فکر نکنم کسی بدونه.

555
00:55:55,708 --> 00:55:57,958
‫امیدوارم حالا حالاها نباشه.

556
00:57:01,542 --> 00:57:04,583
‫می‌دونی، قبلا خیلی حسودیم می‌شد.

557
00:57:04,708 --> 00:57:10,042
‫خیلی غبطهٔ کسایی که 
‫زنده مونده بودن رو می‌خوردم

558
00:57:10,167 --> 00:57:11,958
‫اون پیرمرد-پیرزن‌ها

559
00:57:12,083 --> 00:57:17,125
‫و خب شوهرم می‌خواست بمیره،
‫و هنوز خیلی جوون بود.

560
00:57:18,000 --> 00:57:24,583
‫یه شب کنارش بیدار می‌موندم و...
‫خیلی عصبانی بودم.

561
00:57:26,875 --> 00:57:29,625
‫ولی اون اصلا اینجوری نبود.

562
00:57:30,458 --> 00:57:34,208
‫گفت حتی الان بیشتر قدر لحظه‌ به لحظه
‫با هم بودنمون رو می‌دونه

563
00:57:34,333 --> 00:57:40,250
‫که همه اتفاقات اطرافش واسه‌ش
‫خیلی خاص و شگفت‌انگیز شده بودن.

564
00:57:41,375 --> 00:57:43,375
‫خورشید درخشان‌تر بود...

565
00:57:44,292 --> 00:57:48,042
‫رنگ‌ گل‌ها واسه‌ش غلیظ‌تر شده بود.

566
00:57:48,583 --> 00:57:51,375
‫حتی چمن سبز‌تر به چشمش میومد.

567
00:57:52,333 --> 00:57:55,000
‫مطمئن نیستم بدونم چه حسی رو تجربه می‌کرده.

568
00:57:55,125 --> 00:57:58,958
‫شاید فقط اینجوری گفته
‫که من حس بهتری داشته باشم.

569
00:58:01,375 --> 00:58:05,958
‫چیزی جز مرگ نمی‌بینم،
‫همیشه هست، همه‌جاست.

570
00:58:09,125 --> 00:58:12,625
‫انگار چند نفر افتاده‌ن دنبالم،
‫می‌خوان یه‌چیزی بدزدن.

571
00:58:15,083 --> 00:58:17,417
‫اینجوری تربیت شده‌م که
‫هیچ ضعفی نشون ندم.

572
00:58:17,542 --> 00:58:21,708
‫یه‌ همچین جاهایی ضعف نشون بدی،
‫بیچاره می‌شی.

573
00:58:21,833 --> 00:58:23,917
‫کل زندگی‌م اینجوری بوده.

574
00:58:26,875 --> 00:58:28,708
‫ولی گاهی وقتا...

575
00:58:29,958 --> 00:58:32,375
‫وقتی می‌رسونمش مدرسه

576
00:58:32,500 --> 00:58:34,958
‫وقتی اون همه مامان‌ها رو 
‫با بچه‌هاشون می‌بینم

577
00:58:36,042 --> 00:58:38,708
‫اشک تو چشام حلقه می‌بنده.

578
00:58:39,875 --> 00:58:41,208
‫کاریش نمی‌تونم بکنم

579
00:58:41,333 --> 00:58:44,083
‫فقط روم رو بر می‌گردونم و می‌رم
‫به این امید که کسی ندیده باشه

580
00:58:44,208 --> 00:58:48,333
‫کسی...کسی نیاد و بخواد کمک کنه.

581
00:58:48,875 --> 00:58:52,792
‫اینکه ضعف نیست فرشته‌ جان!
‫این عشقه.

582
00:58:54,000 --> 00:58:56,833
‫آره، ولی خب چطوری این کارو باهاش کنم؟

583
00:58:58,875 --> 00:59:01,792
‫بهش یه خونواده دادم
‫و حالا ازش می‌گیرمش.

584
00:59:01,917 --> 00:59:05,083
‫داری یه کار خیلی شجاعانه انجام می‌دی.

585
00:59:05,208 --> 00:59:09,000
‫باید در حد مرگ واسه کاری که واسه‌ش می‌کنی
‫به خودت افتخار کنی.

586
00:59:10,708 --> 00:59:12,958
‫ببخشید، یعنی...

587
00:59:15,958 --> 00:59:18,958
‫جالبه آدم می‌تونه بدون اینکه بفهمه
‫از داخل بپوسه.

588
00:59:20,000 --> 00:59:21,500
‫می‌دونم.

589
00:59:28,750 --> 00:59:30,750
‫هنوزم دل‌تنگشی؟

590
00:59:33,000 --> 00:59:35,500
‫آره. نه.

591
00:59:36,708 --> 00:59:39,208
‫هر روز باهاش صحبت می‌کنم.

592
00:59:39,333 --> 00:59:42,667
‫پنجاه سالِ بی‌نظیر با هم داشتیم.

593
00:59:46,375 --> 00:59:49,125
‫تنها ناراحتی‌مون واسه این بود
‫که هیچ‌وقت بچه‌دار نشدیم.

594
00:59:53,292 --> 00:59:56,042
‫کاش این‌قدر پیر نبودم
‫و می‌تونستم خودم بزرگش کنم.

595
01:00:05,625 --> 01:00:09,458
‫بالاخره مسواکش رو
‫کریسمس پارسال دور انداختم.

596
01:02:09,042 --> 01:02:10,542
‫بیا ببینم.

597
01:02:22,208 --> 01:02:24,625
‫مجبور نیستم کسی رو به سرپرستی بگیریم

598
01:02:25,208 --> 01:02:27,875
‫من...مطمئنم من و شوهرم کاملا

599
01:02:28,000 --> 01:02:29,750
‫قادر می‌تونیم یه بچه به دنیا بیاریم

600
01:02:29,875 --> 01:02:32,208
‫ولی خب تصمیم‌مون این نیست.

601
01:02:33,083 --> 01:02:37,583
‫تصور اینکه از سنگینی شکمت تلو تلو بخوری،
‫و چندماه خوش‌حال خوش‌‌حال حامله باشی

602
01:02:37,708 --> 01:02:42,792
‫و بعدش یه نوزاد کوچولو
‫از بیمارستان بیاری خونه

603
01:02:42,917 --> 01:02:47,250
‫و در رو ببندی 
‫و دور خودت حصار بکشی

604
01:02:47,375 --> 01:02:49,375
‫و جدا از کل دنیای بیرون زندگی کنی...

605
01:02:51,000 --> 01:02:52,833
‫من آدم همچین شرایطی نیستم.

606
01:02:53,875 --> 01:02:55,875
‫نمی‌تونیم اینجوری باشیم، می‌تونیم تراور؟

607
01:02:56,000 --> 01:02:57,667
‫نه.

608
01:02:57,792 --> 01:02:59,458
‫ما...هر دور حس می‌کنیم که...

609
01:02:59,583 --> 01:03:02,250
‫می‌خوایم با زندگی رو به رو بشیم

610
01:03:02,375 --> 01:03:04,708
‫می‌خوایم یه‌راست بریم تو دل مشکل.

611
01:03:05,917 --> 01:03:11,042
‫و واسه ما این یه...
‫ سفر جدید می‌شه.

612
01:03:11,167 --> 01:03:12,500
‫یه ماجراجویی کاملا جدید.

613
01:03:14,625 --> 01:03:17,042
‫و خب توی دلمون واسه‌ش جا داریم

614
01:03:17,833 --> 01:03:23,750
‫و مشخصا کلی هم توی خونه‌مون جا هست،
‫پس چرا این‌کارو نکنیم؟

615
01:03:23,875 --> 01:03:30,292
‫و خب اگه کسی پدر مادر بخواد،
‫پس می‌تونیم پدرمادر اونا باشیم.

616
01:03:36,583 --> 01:03:38,083
‫خوبه.

617
01:03:39,208 --> 01:03:41,542
‫من...واسه‌تون خوش‌حالم.

618
01:03:45,125 --> 01:03:47,792
‫چیزه...دوسش داری مایکل؟

619
01:03:48,875 --> 01:03:50,375
‫اسمش جیمی‌ـه

620
01:03:52,958 --> 01:03:54,458
‫از «ترِور» تشکر کن.

621
01:03:54,583 --> 01:03:56,417
‫ممنون.

622
01:04:00,667 --> 01:04:04,542
‫خیلی شبیه عکسش نیست البته،
‫هست؟

623
01:04:04,667 --> 01:04:07,167
‫یعنی حتی شبیه خودت نیست.
‫به مادرش رفته؟

624
01:04:09,583 --> 01:04:11,917
‫آره، چشماش به مادرش رفته.

625
01:04:14,167 --> 01:04:17,208
‫خب یعنی، چطور یه مادر می‌تونه
‫بچه‌ش رو ترک کنه؟

626
01:04:18,125 --> 01:04:21,000
‫اینکه پدر خونواده رو تنها بذاره،
‫اینو درک می‌کنم کاملا

627
01:04:21,125 --> 01:04:22,958
‫ولی آخه بچه رو مگه می‌شه؟

628
01:04:23,083 --> 01:04:24,917
‫بچه مادر می‌خواد.

629
01:04:26,083 --> 01:04:27,833
‫دلت نمی‌خواد مامان داشته باشی مایکل؟

630
01:04:35,458 --> 01:04:37,458
‫اینو باید رد کنیم بره.

631
01:04:38,500 --> 01:04:40,833
‫یه‌کم عجله کردیم.

632
01:04:40,958 --> 01:04:42,458
‫لورین...

633
01:04:43,292 --> 01:04:45,458
‫امیدوار بودیم نوزاد باشه، ولی...

634
01:04:46,458 --> 01:04:48,542
‫ولی لطفا...لطفا باور کن که 
‫وقتی بیاد دوسش داریم

635
01:04:48,667 --> 01:04:51,917
‫ما...با عشق بزرگش می‌کنیم.

636
01:04:53,167 --> 01:04:55,667
‫نه فقط واسه اون،
‫بلکه به‌خاطر خودمون.

637
01:04:56,667 --> 01:04:58,333
‫خوب می‌شه.

638
01:04:58,458 --> 01:05:02,917
‫یه زندگی خوب،
‫چیزی که بشه بهش افتخار کرد.

639
01:05:05,000 --> 01:05:08,833
‫یعنی به‌هر حال چی‌ می‌تونه بهتر از
‫کمک به پرورش یه بچه‌...

640
01:05:10,750 --> 01:05:12,750
‫و آمادهٔ مواجهه شدن با زندگی شدنشه؟

641
01:05:14,625 --> 01:05:16,958
‫مثل کاری که والدین خودت واسه‌ت کردن.

642
01:05:19,292 --> 01:05:24,167
‫و اینکه این با این آگاهی بمیری
‫که توی یه چیز واقعی سهیم بودی

643
01:05:24,292 --> 01:05:29,125
‫اینکه بودنت توی این دنیا هدف ...

644
01:05:30,667 --> 01:05:32,333
‫و معنایی داشته.

645
01:05:34,292 --> 01:05:37,792
‫شرمنده، باید ببخشید،
‫بعضی وقتا می‌رم رو منبر.

646
01:05:41,667 --> 01:05:45,500
‫و خب...اینم اتاق منه.

647
01:05:46,583 --> 01:05:49,167
‫خب، اتاق طرح قطاره در واقع.

648
01:05:50,667 --> 01:05:54,333
‫لورین درک نمی‌کنه که چرا 
‫این‌قدر این پایین وقت می‌گذرونم.

649
01:05:54,458 --> 01:05:59,542
‫ولی خب همیشه یه کاری واسه انجام دادن هست
‫واسه بهبودش، درست کردنش.

650
01:06:01,250 --> 01:06:05,083
‫فقط باید وقت بذاری براش،

651
01:06:05,208 --> 01:06:08,417
‫به‌دقت مثل یه بچه نگاهش کنی.

652
01:06:09,125 --> 01:06:11,417
‫به‌نظرت مایکل ازش خوشش میاد؟

653
01:06:13,042 --> 01:06:15,208
‫از کامیون خوشش میاد...

654
01:06:16,792 --> 01:06:18,042
‫و البته قطار.

655
01:06:20,917 --> 01:06:25,667
‫- شاید بتونی نشونش بدی.
‫- آره، آره.

656
01:06:25,792 --> 01:06:29,958
‫وقتی بزرگ‌تر شد البته.
‫خیلی...ریزه‌کاری داره و ظریفن.

657
01:06:39,583 --> 01:06:41,417
‫سلام بابایی.

658
01:06:41,958 --> 01:06:43,125
‫خوبی؟

659
01:06:44,750 --> 01:06:46,833
‫خب، خیلی ممنون که تشریف آوردین.

660
01:06:46,958 --> 01:06:50,792
‫مایکل، خیلی از دیدنت خوش‌حال شدم،
‫تو هم همینطور جان، مفتخر شدیم.

661
01:06:51,417 --> 01:06:53,083
‫بله. ممنونم.

662
01:06:53,583 --> 01:06:55,167
‫ترور.

663
01:07:04,958 --> 01:07:08,042
‫مایکل، جیمی اینجا زندگی می‌کنه.

664
01:07:09,417 --> 01:07:12,500
‫ولی شاید بتونی یه‌وقت دیگه 
‫بیای باهاش بازی کنی؟

665
01:07:20,500 --> 01:07:23,333
‫خب...مایکل می‌خوای با جیمی خداحافظی کنی

666
01:07:23,458 --> 01:07:26,875
‫و از ترور واسه اینکه گذاشت باهاش بازی کنی
‫تشکر کنی؟ خب؟

667
01:07:31,208 --> 01:07:34,208
‫ممنون که گذاشتین باهاش بازی کنم.
‫خدافظ.

668
01:07:34,333 --> 01:07:36,833
‫خدافط. خدافظ.

669
01:07:38,417 --> 01:07:40,917
‫خوبه، بیا بریم.

670
01:07:59,500 --> 01:08:01,708
‫سرپرستی یکی رو  به عهده گفتن یعنی چی‌ بابا؟

671
01:08:14,583 --> 01:08:16,583
‫خب یعنی...

672
01:08:17,417 --> 01:08:20,833
‫وقتی مامان بابای یه بچه نمی‌تونن 
‫ازش مراقب کنن...

673
01:08:23,417 --> 01:08:29,167
‫می‌تونه بره و پیش مامان‌بابای مهربون جدیدش

674
01:08:31,875 --> 01:08:35,292
‫که می‌تونن 
‫یه خونه‌ و خونوادهٔ دوست‌داشتنی بهش بدن.

675
01:08:42,500 --> 01:08:44,625
‫نمی‌خوام کسی منو به سرپرستی بگیره.

676
01:09:02,583 --> 01:09:04,417
‫نیفتی مایکل.

677
01:09:04,958 --> 01:09:06,708
‫مراقب باش.

678
01:09:17,167 --> 01:09:19,750
‫جان، این کارا راه و رسم خاص خودشو داره.

679
01:09:19,875 --> 01:09:23,542
‫کلی پروسه هست که باید طی بشه.

680
01:09:23,667 --> 01:09:25,333
‫فقط واسه پرونده‌ای مثل تو لحاظ نمی‌شن.

681
01:09:25,458 --> 01:09:29,458
‫از کجا اون آدما رو پیدا کردی؟
‫از چه پروسهٔ کوفتی‌ای استفاده کردی؟

682
01:09:31,292 --> 01:09:32,833
‫ببخشید جان.

683
01:09:34,708 --> 01:09:36,792
‫ولی خب پیش میاد.

684
01:09:36,917 --> 01:09:39,458
‫خیلی از پیشنهادها شدنی نیستن.

685
01:09:40,583 --> 01:09:42,542
‫فکر کنم فقط منتظر یکی بچه‌تر بودن.

686
01:09:42,667 --> 01:09:47,083
‫من به اونا سگ هم نمی‌دن مراقبش باشن،
‫حتی خرگوش هم نمی‌دن دستشون.

687
01:09:49,792 --> 01:09:52,042
‫این بزرگ‌ترین تصمیم زندگیمه.

688
01:09:52,167 --> 01:09:55,000
‫متوجه نیستن؟
‫خودت متوجه نیستی؟

689
01:09:57,917 --> 01:10:01,333
‫بحث این نیست که من تاییدش کنم....

690
01:10:01,458 --> 01:10:04,417
‫متوجه‌م.
‫واسه همین اینجام.

691
01:10:05,125 --> 01:10:09,458
‫خیلی از قوانینی که می‌دونم رو 
‫دارم زیر پا می‌ذارم، و چندتایی هم احتمالا نمی‌دونم.

692
01:10:09,583 --> 01:10:11,083
‫اگه خانوم پارک بفهمه

693
01:10:11,208 --> 01:10:13,958
‫که قبل از اینکه دورهٔ آموزشی‌م تموم بشه
‫ازت درخواست شغل می‌کنم...

694
01:10:16,542 --> 01:10:19,792
‫اصلا قضیه در مورد فهمیدن اونا نیست.

695
01:10:20,458 --> 01:10:21,958
‫قضیه مایکله.

696
01:10:24,042 --> 01:10:26,708
‫همیشه فکر می‌کردم می‌شناسمش.

697
01:10:27,833 --> 01:10:29,333
‫یعنی، می‌شناسم، می‌شناسمش.

698
01:10:29,458 --> 01:10:32,750
‫می‌دونی...اون از منه،
‫پسرمه.

699
01:10:34,333 --> 01:10:38,750
‫ولی می‌شناسمش؟
‫واقعا می‌شناسمش؟

700
01:10:38,875 --> 01:10:42,708
‫اون‌قدری که واسه این‌کار کافی باشه؟

701
01:10:53,500 --> 01:10:55,333
‫وای خدایا لعنت به این وضعیت.

702
01:10:56,042 --> 01:10:59,083
‫الان که مشروب لازم داری کجاست؟!

703
01:10:59,208 --> 01:11:00,708
‫چرا اینجا قرار گذاشتی؟

704
01:11:03,750 --> 01:11:06,917
‫می‌دونی چیه؟
‫نمی‌دونم.

705
01:11:08,542 --> 01:11:10,292
‫واسه کیک؟

706
01:11:14,875 --> 01:11:18,125
‫خیلی‌خب باشه.
‫دفعهٔ بعد می‌ریم مَی‌ خونه.

707
01:11:18,250 --> 01:11:21,917
‫دوتا وودکای بزرگ می‌خوریم،
‫و حلش می‌کنیم.

708
01:11:22,792 --> 01:11:25,625
‫خب...اگه بتونی بخوری البته.

709
01:11:25,750 --> 01:11:27,250
‫بتونم؟

710
01:11:29,042 --> 01:11:31,292
‫دیگه منو نمی‌کشه که!

711
01:11:44,708 --> 01:11:46,708
‫به‌نظرت به حد کافی اون کامیون رو 
‫تمیز کردی مایکل؟

712
01:11:46,833 --> 01:11:48,833
‫به‌نظر من که خیلی تمیزه.

713
01:11:48,958 --> 01:11:51,208
‫نه. کثیفه.

714
01:11:55,042 --> 01:12:00,042
‫خیلی‌خب، سرت رو بیار عقب.
‫نمی‌خوام کف بره تو چشات.

715
01:12:00,167 --> 01:12:01,583
‫خودشه.

716
01:12:38,583 --> 01:12:40,000
‫دیگه نیست.

717
01:12:40,958 --> 01:12:44,542
‫می‌تونیم به خانوم رز بگیم که
‫همه‌شون رفتن.

718
01:12:44,667 --> 01:12:46,750
‫همه‌شون مُرده‌ن.

719
01:14:27,000 --> 01:14:29,667
‫نه، از قاشق من استفاده نکن.

720
01:14:32,958 --> 01:14:34,958
‫گفتم که کار زشتیه.

721
01:14:38,583 --> 01:14:39,833
‫بازم می‌خوام.

722
01:14:42,042 --> 01:14:45,708
‫دوباره واسه‌ت میارم.
‫ولی لطفا غذای منو نخور، خب؟

723
01:15:09,417 --> 01:15:10,917
‫نه!

724
01:15:11,042 --> 01:15:13,125
‫شلوار ببری‌هات کثیفه.
‫الان نمی‌شه تنت کنی.

725
01:15:13,250 --> 01:15:16,333
‫فردا می‌شورمشون،
‫الان دیر وقته.

726
01:15:16,458 --> 01:15:18,708
‫مایکل لطفا اینا رو بپوش.

727
01:15:21,917 --> 01:15:23,333
‫مایکل!

728
01:15:28,833 --> 01:15:30,667
‫مایکل بیجامه‌ت رو همین الان بپوش.

729
01:15:30,792 --> 01:15:33,583
‫و تا وقتی نخواستی بگی معذرت می‌خوام
‫از اینجا نیا بیرون.

730
01:17:24,542 --> 01:17:26,208
‫چی توی کامیون می‌کشی؟

731
01:17:27,708 --> 01:17:29,125
‫سنگ.

732
01:20:36,292 --> 01:20:38,792
‫آره، خب اونایی که بد بودن رو خط زده‌م.

733
01:20:38,917 --> 01:20:41,167
‫- اوهوم.
‫- جلوی اونایی که خوب بودن رو ستاره زده‌م

734
01:20:41,292 --> 01:20:46,125
‫و اونایی که علامت سوال کنارشون هست
‫کسایی هستن که پول رو می‌دن

735
01:20:46,250 --> 01:20:48,917
‫فقط باید هر از چندگاهی بهشون یادآوری کرد.

736
01:20:51,667 --> 01:20:53,083
‫خدمت شما.

737
01:20:53,208 --> 01:20:55,625
‫خب دیگه، اگه سوال دیگه‌ای بود
‫شماره‌م رو که دارین.

738
01:20:55,750 --> 01:20:58,917
‫- احتمالا چند وقت دیگه‌م روشن باشه خطم.
‫- ممنون، عالیه.

739
01:20:59,042 --> 01:21:00,292
‫خارج تشریف می‌برین؟

740
01:21:03,000 --> 01:21:04,417
‫آره.

741
01:21:05,292 --> 01:21:07,625
‫اینم کلیدا.

742
01:21:08,500 --> 01:21:10,500
‫اگه باهاش مدارا کنی
‫حالا حالا چرخش واسه‌ت می‌چرخه.

743
01:21:10,625 --> 01:21:13,375
‫عالیه، می‌کنم.
‫در جریانتون می‌ذارم.

744
01:21:13,500 --> 01:21:15,333
‫ببخشید، داشت یادم می‌رفت.

745
01:21:15,458 --> 01:21:18,208
‫این واسه شماست،
‫ولی تا دوشنبهٔ بعد نقدش نکن لطفا، خب؟

746
01:21:18,333 --> 01:21:20,750
‫- حله.
‫- آرزوی موفقیت کن!

747
01:21:21,583 --> 01:21:23,167
‫بهش برسی.

748
01:23:14,589 --> 01:23:18,401
‫[وقتی دایناسورها می‌میرند.
‫راهنمایی برای درکِ مرگ]

749
01:23:47,583 --> 01:23:51,333
‫مثل سوسک...که بدنش رو ترک کرده

750
01:23:51,458 --> 01:23:54,958
‫ولی الان توی جنگل پرواز می‌کنه

751
01:23:57,125 --> 01:23:58,958
‫یه‌روزی هم میاد که...

752
01:24:00,125 --> 01:24:03,208
‫بابایی بدنش رو ترک می‌کنه

753
01:24:04,417 --> 01:24:07,750
‫ولی همیشه پیشت هست...

754
01:24:07,875 --> 01:24:09,708
‫توی هوای

755
01:24:12,875 --> 01:24:15,875
‫مثل بالن توی هوا؟

756
01:24:17,167 --> 01:24:18,667
‫آره.

757
01:24:21,875 --> 01:24:24,708
‫تو منو نمی‌بینی.

758
01:24:24,833 --> 01:24:28,917
‫ولی می‌تونی باهام صحبت کنی...
‫و منم گوش می‌دم.

759
01:24:30,833 --> 01:24:35,833
‫و صدام رو مثل الان نمی‌شنوی....

760
01:24:38,417 --> 01:24:41,417
‫ولی...تو ذهنت می‌شنوی.

761
01:24:42,375 --> 01:24:45,208
‫- تو ذهنم؟
‫- اوهوم.

762
01:24:47,917 --> 01:24:50,917
‫چون همیشه باهات هستم...

763
01:24:52,250 --> 01:24:54,667
‫همیشه توی هوای اطرافت هستم...

764
01:24:56,458 --> 01:25:00,875
‫و توی نور آفتابی که گرمت می‌کنه.

765
01:25:01,667 --> 01:25:03,500
‫و توی بارون؟

766
01:25:04,833 --> 01:25:09,583
‫آره...و بارونی که خیست می‌کنه.

767
01:25:10,417 --> 01:25:12,500
‫و انگورها؟

768
01:25:13,708 --> 01:25:15,208
‫آره.

769
01:25:18,792 --> 01:25:21,375
‫اونجا هم هستم.

770
01:25:21,500 --> 01:25:24,833
‫نه توی خود انگور

771
01:25:24,958 --> 01:25:27,292
‫ولی توی مزه‌ش منم حس می‌کنی.

772
01:25:33,500 --> 01:25:34,917
‫خب؟

773
01:25:40,419 --> 01:25:47,138
‫[بعد از مرگم باز شود]

774
01:27:52,828 --> 01:27:56,000
‫[برای مایکل]

775
01:30:17,947 --> 01:30:25,635
‫<b><font color="#00abfd"> دانلود رايگان فيلم و سريال 
  
  ..:: MiraMovie.org::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com::..</font></b>

776
01:30:30,250 --> 01:30:31,917
‫سلام جان.

777
01:30:34,167 --> 01:30:37,583
‫سلام مایکل.
‫خیلی خوشحالم دوباره می‌بینمت.

778
01:30:44,088 --> 01:30:51,439
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام سايت زدمووي :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: ZedMovie.com ::.