﻿1
00:00:06,898 --> 00:00:10,406
«زمان، عجب چیز اسرارآمیزی‌ست»

2
00:00:10,431 --> 00:00:12,431
به نقل از آلبوس دامبلدور

3
00:00:13,611 --> 00:00:23,611
<b><font color="#00abfd"> دانلود رایگان فیلم و سریال 
  
  ..:: MiraMovie.org ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com ::..</font></b>

5
00:00:33,650 --> 00:00:34,817
ممنون

6
00:00:37,028 --> 00:00:39,155
...آره، می‌شینم بازی رو ببینم دیگه

7
00:00:59,941 --> 00:01:01,769
اما واتسون؛ ]
[ کتاب‌فروشی کتاب‌های دست‌دوم - شهر لندن

8
00:01:01,793 --> 00:01:03,570
متیو لوئیس؛ ]
[ تاکسی مشکی - مانده در ترافیک

9
00:01:04,555 --> 00:01:06,219
رابی کالترین؛ ]
[ کافی‌شاپ - شهر چلسی

10
00:01:07,453 --> 00:01:11,234
با احترام به استحضار می‌رساند که شما به مراسم ]
[ بیستمین سالگرد هری پاتر: بازگشت به هاگواترز» دعوت شده‌اید»

11
00:01:32,600 --> 00:01:34,256
[ بازگشت فارغ‌التحصیلانِ سابق به هاگوارتز ]

12
00:01:39,513 --> 00:01:40,239
چی؟

13
00:01:40,278 --> 00:01:41,481
[ تام فلتون ]

14
00:01:41,677 --> 00:01:42,958
[ گری اولدمن ]

15
00:01:44,762 --> 00:01:46,347
!سلام

16
00:02:06,306 --> 00:02:18,306
<b><font color="#00abfd"> دانلود رایگان فیلم و سریال 
  
  ..:: MiraMovie.org ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: ZedMovie.com ::..</font></b>

17
00:02:19,341 --> 00:02:25,341
<font color="#ffff00">تقدیم به پاترهِدهای عزیز؛
«مخصوصاً «تو</font>

18
00:02:39,708 --> 00:02:42,832
اما واتسون؛ ]
[ هرماینی گرنجر - گریفندور

19
00:02:52,691 --> 00:02:54,878
روپرت گرینت؛ ]
[ ران ویزلی - گریفندور

20
00:02:59,118 --> 00:03:01,157
تام فلتون؛ ]
[ دریکو مالفوی - اسلیترین

21
00:03:05,221 --> 00:03:07,642
بانی رایت؛ ]
[ جینی ویزلی - گریفندور

22
00:03:15,071 --> 00:03:16,625
متیو لوئیس؛ ]
[ نویل لانگ‌باتم - گریفندور

23
00:03:19,131 --> 00:03:21,904
رابی کالترین؛ ]
[ روبیوس هاگرید - گریفندور

24
00:03:28,740 --> 00:03:30,607
رالف فاینز؛ ]
[ لرد ولدمورت - اسلیترین

25
00:03:37,528 --> 00:03:39,215
هلنا بونهام کارتر؛ ]
[ بلاتریکس لسترنج - اسلیترین

26
00:03:42,153 --> 00:03:44,081
گری اولدمن؛ ]
[ سیریوس بلک - گریفندور

27
00:03:45,294 --> 00:03:47,106
...و

28
00:03:47,294 --> 00:03:50,098
دنیل ردکلیف؛ ]
[ هری پاتر - گریفندور

29
00:03:57,729 --> 00:04:02,205
« بیستمین سالگرد هری پاتر: بازگشت به هاگوارتز »

30
00:04:16,289 --> 00:04:19,375
اون روح‌شم خبر نداشت که
دقیقاً در همین لحظه

31
00:04:19,458 --> 00:04:22,545
افرادی که مخفیانه
سراسر کشور جمع شده بودن

32
00:04:22,628 --> 00:04:27,091
گیلاس‌هاشون رو بالا آورده بودن
:و زیر لب زمزمه می‌کردن

33
00:04:27,762 --> 00:04:31,846
«به‌سلامتی هری پاتر، پسری که زنده ماند»

34
00:04:32,153 --> 00:04:35,941
«پسری که زنده ماند»

35
00:04:35,965 --> 00:04:38,933
:بخش یک
«پسری که زنده ماند»
هری پاتر و سنگ جادو - هری پاتر و تالار اسرار

36
00:04:39,167 --> 00:04:40,288
دن -
سلام حاجی -

37
00:04:40,313 --> 00:04:41,647
خوشحالم می‌بینمت

38
00:04:41,731 --> 00:04:43,149
چطوری پسر؟ -
تو چطوری داداش؟ -

39
00:04:43,174 --> 00:04:46,207
{\an4}کریس کلمبوس؛ ]
[ کارگردانِ دو قسمت اول

40
00:04:43,232 --> 00:04:46,277
خیلی خوشحالم که می‌بینمت
واقعاً عالیه

41
00:04:46,360 --> 00:04:48,112
این حرف نداره -
آره -

42
00:04:48,196 --> 00:04:50,156
،آخرین باری که اینجا بودیم
قدّت کوتاه‌تر بود

43
00:04:50,239 --> 00:04:52,200
خب.. فقط یه‌ذره

44
00:04:52,237 --> 00:04:54,476
{\an4}دفتر آلبوس دامبلدور؛ ]
[ مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز

45
00:04:52,306 --> 00:04:54,600
واقعاً لطف داری

46
00:04:54,660 --> 00:04:56,412
بالأخره اومدیم -
بعد از بیست سال -

47
00:04:56,495 --> 00:04:58,206
آره -
ولی عجیبه هـا -

48
00:04:58,289 --> 00:04:59,624
چطور شد که به تو رسید؟
...خب من

49
00:04:59,707 --> 00:05:01,125
هیچ‌وقت فرصت نشد این سؤال رو ازت بپرسم

50
00:05:01,209 --> 00:05:02,460
چی شد که کارگردان «هری پاتر» شدی؟

51
00:05:02,543 --> 00:05:03,544
به‌خاطر این شد که

52
00:05:03,628 --> 00:05:04,754
دخترم النور متقاعدم کرد

53
00:05:04,837 --> 00:05:06,422
کتاب‌هاشـو بخونم

54
00:05:06,505 --> 00:05:08,299
و من سه‌بار ساز مخالف زدم

55
00:05:08,382 --> 00:05:10,259
پس وقتی که کتاب «زندانی آزکابان» منتشر شد
...گفتم

56
00:05:10,343 --> 00:05:11,761
مرسی النور

57
00:05:11,844 --> 00:05:14,972
«گفتم: «باشه می‌خونم‌شون.. بالأخره

58
00:05:15,056 --> 00:05:17,058
و بعد بلافاصله فیلم‌ها رو تصور کردم

59
00:05:17,141 --> 00:05:19,781
تونستم کامل تجسم‌شون کنم
و این اتفاق دیگه برام تکرار نشد

60
00:05:19,930 --> 00:05:23,272
بعد باید می‌رفتم ادینبرو
که «جو رولینگ» رو ببینم

61
00:05:23,356 --> 00:05:26,901
و در کل بهش گفتم که
«ایدۀ من اینه»

62
00:05:26,984 --> 00:05:29,278
و اون گفت: «منم دقیقاً
«همچین تصوری از فیلمش دارم

63
00:05:29,362 --> 00:05:30,821
زمانی که کتاب‌هاش منتشر شد

64
00:05:30,905 --> 00:05:32,990
...صف بچه‌ها تو خیابون‌ها

65
00:05:33,074 --> 00:05:36,542
خب هزاران بچه رو می‌دیدی
که همه منتظر آخرین نسخه بودن

66
00:05:41,123 --> 00:05:44,627
خیلی‌ها داشتن عاشق
قلمِ جی. کی. رولینگ می‌شدن

67
00:05:44,710 --> 00:05:47,505
فکر کنم من اون‌موقع ۸ سالم بوده

68
00:05:47,588 --> 00:05:49,632
وقتی که اولین کتاب منتشر شد

69
00:05:49,715 --> 00:05:51,801
واسه ما یه سنت خونوادگی شده بود

70
00:05:51,884 --> 00:05:53,469
یادمـه بابام ادای تمام شخصیت‌ها
،رو درمی‌آورد

71
00:05:53,552 --> 00:05:56,347
و من و داداشم دیوونه‌ش شده بودیم

72
00:05:56,430 --> 00:05:58,557
و هی بهش التماس می‌کردیم
که باز ادامه بده

73
00:05:58,641 --> 00:05:59,934
و هر بار که یه فصل از کتاب تموم می‌شد

74
00:06:00,017 --> 00:06:01,435
ما می‌گفتیم: «یه فصل دیگه، تو رو خدا

75
00:06:01,519 --> 00:06:02,937
فقط یه فصل دیگه
تو رو خدا، لطفاً لطفاً

76
00:06:03,020 --> 00:06:04,146
«یکی دیگه، یکی دیگه، یکی دیگه

77
00:06:04,230 --> 00:06:05,523
یکی از هم‌کلاسی‌هام

78
00:06:05,606 --> 00:06:07,316
دو تا کتاب اول رو داشت

79
00:06:07,400 --> 00:06:09,277
و من رفته بودم شب خونه‌شون بمونم
:و بهم گفت

80
00:06:09,360 --> 00:06:11,487
«خب، سنگ جادو اونجا تو قفسۀ کتاب‌هاست»

81
00:06:11,570 --> 00:06:14,031
کل اون شب همین‌کارو کردیم

82
00:06:14,115 --> 00:06:15,616
همین‌طوری تو سکوت نشستیم

83
00:06:15,700 --> 00:06:16,993
و اون «تالار اسرار» رو می‌خوند

84
00:06:17,076 --> 00:06:18,494
و من «سنگ جادو» رو

85
00:06:18,577 --> 00:06:19,996
.و همین دیگه
دیگه هم بهش فکر نکردم

86
00:06:20,079 --> 00:06:21,664
موقعی که کتاب رو می‌خوندیم

87
00:06:21,747 --> 00:06:23,332
،فوراً با فرد و جورج همزادپنداری کردیم

88
00:06:23,416 --> 00:06:25,042
چون دو قلوهای زیادی
تو کتاب و رمان نیستن

89
00:06:25,126 --> 00:06:26,836
تالار اسرار اولین کتابی بود

90
00:06:26,919 --> 00:06:29,839
که من واقعاً تا دیر وقت
بیدار می‌موندم که بخونمش

91
00:06:29,922 --> 00:06:34,287
.قلم نویسنده زنده و واضح
می‌شد با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کرد

92
00:06:34,312 --> 00:06:39,181
دنیای فوق‌العاده تو در تویی بود
که بی‌نقص طراحی شده بود

93
00:06:39,265 --> 00:06:41,147
فکر کنم همه اینو زود یادشون میره که

94
00:06:41,172 --> 00:06:43,505
مردم اون زمان داشتن از
مرگِ کتاب‌خوانی حرف می‌زدن

95
00:06:43,530 --> 00:06:46,022
به‌نظر من دید زیبا و خلاقانه‌ای
به زندگی داشت

96
00:06:46,105 --> 00:06:48,316
اعتقاد به فرصت‌ها و احتمالات بی‌شمار

97
00:06:48,399 --> 00:06:50,985
یکی از دلایلی که من انقدر
جی. کی. رو ستایش می‌کنم

98
00:06:51,068 --> 00:06:53,487
اینه که امروز میلیون‌ها نفری کتاب‌خوان شدن

99
00:06:53,571 --> 00:06:56,044
که اگه اون نبود، کل عمرشون
سمت کتاب خوندن هم نمی‌رفتن

100
00:06:56,122 --> 00:06:59,035
و بعد یک‌دفعه متوجهِ
قدرت نویسندگی می‌شید

101
00:06:59,118 --> 00:07:00,369
!هیپ هیپ، هری

102
00:07:00,453 --> 00:07:02,079
،و بعد درمورد تیم بازیگری

103
00:07:02,163 --> 00:07:06,751
خب.. گشتن به‌دنبال هری پاتر دیوانه‌وار بود

104
00:07:06,834 --> 00:07:09,378
<i>«دست‌اندرکاران فیلم جدید «هری پاتر
به‌دنبال بازیگران کودک</i>

105
00:07:09,462 --> 00:07:13,799
<i>برای سه نقش اصلیِ
این فیلم مولتی‌میلیون پوندی هستند</i>

106
00:07:15,217 --> 00:07:17,553
،یادمه اولین بار که.. رفتیم تست بدیم

107
00:07:17,636 --> 00:07:20,806
صدها یا حتی هزاران نفر اومده بودن

108
00:07:20,890 --> 00:07:22,141
و بعد متوجه شدیم که

109
00:07:22,224 --> 00:07:23,601
ما اونجا تنها دوقلوهایی بودیم

110
00:07:23,684 --> 00:07:25,019
که لباس‌های یکسان نپوشیده بودن

111
00:07:25,102 --> 00:07:26,896
پس آخرش بلند شدیم رفتیم

112
00:07:26,979 --> 00:07:30,191
دوتا پیراهنِ عین هم خریدیم

113
00:07:30,274 --> 00:07:31,901
از روی ویترین -
آره از روی ویترین -

114
00:07:31,984 --> 00:07:32,985
«گفتیم: «آره همین‌ها خوبن

115
00:07:33,069 --> 00:07:34,570
و بعدم اومدیم

116
00:07:34,653 --> 00:07:37,448
،ما رو گذاشته بودن اونجا بچرخیم
یعنی مثلاً جمع شده بودیم

117
00:07:37,531 --> 00:07:39,408
،تا وقتی که «مثلاً» دور شدن

118
00:07:39,492 --> 00:07:41,077
و البته که هنوز یه آقایی اونجا

119
00:07:41,160 --> 00:07:43,746
بوم صدابرداری رو گرفته بود بالای سرمون

120
00:07:43,829 --> 00:07:47,917
:بعد یه دختر بچه‌ای ازم پرسید
«این چیه؟»

121
00:07:48,000 --> 00:07:51,170
:فکر کنم که گفتم
«میکروفونـه دیگه، اسکل»

122
00:07:51,253 --> 00:07:52,463
گفتم دارن ازمون فیلمبرداری می‌کنن

123
00:07:52,546 --> 00:07:53,923
«این حقه‌شونـه

124
00:07:54,006 --> 00:07:55,674
انگار که قبلاً تجربۀ بازیگری داشتم

125
00:07:55,758 --> 00:07:57,426
و از اونجایی اینو یادمه که
اون دختره «اما» بود

126
00:07:57,510 --> 00:07:59,011
من کاملاً مسحورِ

127
00:07:59,095 --> 00:08:02,223
هیجاناتِ دور و بر
اون تست بازیگری شده بودم

128
00:08:02,306 --> 00:08:05,601
و از اولم می‌دونستم که
نقش هرماینی رو می‌خوام

129
00:08:05,684 --> 00:08:07,436
طوری که فکر کنم
مادر و پدرمـو ترسونده بود

130
00:08:07,520 --> 00:08:09,146
:چون پیش خودشون می‌گفتن

131
00:08:09,230 --> 00:08:12,024
اگه این نقش رو نگرفت»
«باهاش چی‌کار کنیم؟

132
00:08:12,108 --> 00:08:13,192
من فقط کلی هیجان داشتم

133
00:08:13,275 --> 00:08:14,527
اصلاً نگران نبودم

134
00:08:14,610 --> 00:08:17,227
یا بخوام به این فکر کنم که
یعنی چند قسمت قراره ازش بسازن

135
00:08:17,252 --> 00:08:19,031
:نه اصلاً. با خودم می‌گفتم
«چقدر خوش بگذره»

136
00:08:19,115 --> 00:08:20,991
فکر می‌کنم اولش
بیشتری فشاری که رومون بود

137
00:08:21,075 --> 00:08:22,410
این بود که کی می‌خواد
نقش هری پاتر رو بازی کنه

138
00:08:22,493 --> 00:08:23,828
هری رو پیداش نمی‌کردیم

139
00:08:23,911 --> 00:08:25,955
اصلاً هیچ‌جوره پیداش نمی‌کردیم

140
00:08:26,038 --> 00:08:27,581
و کم‌کم داشت یه‌جوری می‌شد

141
00:08:27,665 --> 00:08:28,958
داشتیم وحشت می‌کردیم

142
00:08:29,041 --> 00:08:32,545
من یه شب تو یکی از هتل‌های لندن بودم

143
00:08:32,628 --> 00:08:34,880
«و داشتم «دیوید کاپرفیلدِ
ساخت بی‌بی‌سی رو می‌دیدم

144
00:08:34,964 --> 00:08:36,632
بعد بلافاصله
،یه چراغ بالای سرم روشن شد

145
00:08:36,715 --> 00:08:38,592
و گفتم: «هری پاتر همینه

146
00:08:38,676 --> 00:08:41,429
این همون بچه‌ایـه که
«چند ماهه دنبالشیم

147
00:08:41,512 --> 00:08:43,139
واسه همین به مسئول انتخاب بازیگر گفتم

148
00:08:43,222 --> 00:08:45,307
گفتم که باید این پسره رو بیاریم تست بده

149
00:08:45,391 --> 00:08:46,976
اونم گفت: «اصلاً راه نداره

150
00:08:47,059 --> 00:08:49,937
پدر و مادرش نمی‌خوان
پای اون به این دنیا باز بشه

151
00:08:50,020 --> 00:08:51,480
«نمی‌خوان اون این نقش رو بازی کنه

152
00:08:51,564 --> 00:08:53,315
فکر می‌کنم قرارداد برای

153
00:08:53,399 --> 00:08:55,526
هر هفت‌تا فیلم بود
که همه تو لس‌آنجلس ضبط می‌شدن

154
00:08:55,609 --> 00:08:57,236
:واسه همین مامان و بابام می‌گفتن
نه، این»

155
00:08:57,319 --> 00:08:58,863
«خلل بزرگی تو زندگیش ایجاد می‌کنه

156
00:08:58,946 --> 00:09:01,323
خوش‌بختانه، دیوید هیمن (تهیه‌کنندۀ هری پاتر)

157
00:09:01,407 --> 00:09:03,993
چند هفته بعد رفت سینما

158
00:09:04,076 --> 00:09:05,828
ردیف جلویی‌مون، دو نفر

159
00:09:05,911 --> 00:09:07,329
یهو برگشتن

160
00:09:07,413 --> 00:09:09,457
دیوید هم که انقدر تهیه‌کنندۀ بزرگیـه

161
00:09:09,540 --> 00:09:13,335
پدر دن رو راضی کرد
که دن رو واسه یه تست بیاره

162
00:09:13,419 --> 00:09:17,298
و ما همون موقع
عملاً هری پاترمون رو گیر آوردیم

163
00:09:17,381 --> 00:09:18,883
و اکشن

164
00:09:18,966 --> 00:09:20,676
این یه تخم اژدهاست -
چیه؟ -

165
00:09:20,759 --> 00:09:22,511
همینه دیگه -
چیه؟ -

166
00:09:22,595 --> 00:09:23,637
تخم اژدها

167
00:09:23,721 --> 00:09:24,805
آها -
آره -

168
00:09:24,889 --> 00:09:26,182
من بچۀ شادی بودم که

169
00:09:26,265 --> 00:09:28,184
ظاهراً قیافۀ نگرانی داشتم

170
00:09:28,267 --> 00:09:30,686
می‌گفتن: «تو بی‌نظیری، ولی انگار

171
00:09:30,769 --> 00:09:33,022
«یه‌سری مشکلات جدی داشتی

172
00:09:33,105 --> 00:09:36,025
،والا وضعیت احساسی‌ای بود
که این بچه رو می‌دیدم

173
00:09:36,108 --> 00:09:37,943
که همین‌طوری سر جاش نشسته بود
و حرف می‌زد و با خودم می‌گفتم

174
00:09:38,027 --> 00:09:40,029
«آره خودشه. خداروشکر که پیداش کردیم»

175
00:09:40,112 --> 00:09:43,365
روپرت و اما رو راحت انتخاب کردیم

176
00:09:43,449 --> 00:09:45,284
چون انگار از خود کتاب پریده بودن بیرون

177
00:09:45,367 --> 00:09:47,036
یه سکانس آزمایشی
از سه‌تاشون با هم گرفتیم

178
00:09:47,119 --> 00:09:49,038
که مطمئن شیم
با هم هماهنگ‌ان

179
00:09:49,121 --> 00:09:51,707
که تو همون سکانس اول
به‌سرعت معلوم شد

180
00:09:51,791 --> 00:09:53,525
،یادتون باشه بچه‌ها
همین که اِما

181
00:09:53,550 --> 00:09:55,419
اطلاعات رو به‌دست آورد
بهش نزدیک‌تر شید

182
00:09:55,503 --> 00:09:57,004
و اکشن

183
00:09:58,214 --> 00:10:00,549
به ذهنم نرسیده بود توی اینو بگردم

184
00:10:00,633 --> 00:10:03,886
ترم اول یه‌دور محض تفریح خوندمش

185
00:10:03,969 --> 00:10:06,555
اینو تفریحی می‌خونی؟ -
خفه شو -

186
00:10:06,639 --> 00:10:09,350
،اگه فیلچ همین‌الانا سر و کله‌ش پیدا بشه

187
00:10:09,433 --> 00:10:12,353
گریفندور حداقل ۵۰ امتیاز از دست می‌ده

188
00:10:14,939 --> 00:10:18,025
می‌دونستم! ایناهاش

189
00:10:18,108 --> 00:10:20,569
نیکلاس فلامل تنها سازنده‌ی

190
00:10:20,653 --> 00:10:23,572
شناخته‌شدۀ سنگ جادو ـه

191
00:10:23,656 --> 00:10:25,074
چی چی؟ -
چی چی؟ -

192
00:10:25,157 --> 00:10:27,743
ای خدایا، شما دوتا اصلاً کتاب نمی‌خونید؟

193
00:10:27,826 --> 00:10:29,870
کات. آفرین بهتون

194
00:10:30,871 --> 00:10:32,039
خیلی خوشحالم که می‌بینم‌تون

195
00:10:32,122 --> 00:10:33,750
آره، واقعاً باورنکردنیـه، مگه نه؟

196
00:10:34,800 --> 00:10:36,892
{\an4}[ سالن عمومی گریفندور ]

197
00:10:33,907 --> 00:10:36,877
چه حسی دارید که برگشتیم
داریم درمورد این‌چیزا صحبت می‌کنیم؟

198
00:10:36,961 --> 00:10:40,005
خب، اولاً که خیلی احساساتی شدم

199
00:10:40,089 --> 00:10:43,050
و ثانیاً، من حس می‌کنم
انگار همین دیروز بوده

200
00:10:43,133 --> 00:10:46,220
و در عین حال، زمان زیادی هم گذشته

201
00:10:46,303 --> 00:10:47,805
آره، منم یه‌جورایی همین حس رو دارم
خیلی رؤیاییـه

202
00:10:47,888 --> 00:10:50,015
آدم حس نمی‌کنه زمان زیادی گذشته باشه

203
00:10:50,099 --> 00:10:52,851
حس نمی‌کنم هنوز وقتِ
ویژه برنامه‌مون رسیده باشه

204
00:10:52,935 --> 00:10:54,228
آره -
آره والا -

205
00:10:54,311 --> 00:10:56,355
من سنگ کلیه گرفتم
و بچه‌دار شدم

206
00:10:56,438 --> 00:10:57,773
پس قطعاً یه‌مقدار زمان گذشته

207
00:10:57,856 --> 00:10:59,692
آره گفته بودی -
دارم پیر می‌شم -

208
00:10:59,775 --> 00:11:02,736
ولی در عین حال، انقدر

209
00:11:02,820 --> 00:11:04,613
خاطره و این‌جور چیزا با هم داریم

210
00:11:04,697 --> 00:11:06,115
که باهمدیگه انجام می‌دادیم

211
00:11:06,198 --> 00:11:07,783
...که خیلی برامون راحته

212
00:11:07,866 --> 00:11:09,451
دوباره برگردیم به همون حال و هوا

213
00:11:09,535 --> 00:11:11,996
،اولین تست بازیگری‌مون
..روزی که با هم آشنا شدیم

214
00:11:12,079 --> 00:11:13,873
وای خدا، آره -
فکر کنم اولین بار بود که -

215
00:11:13,956 --> 00:11:15,624
من داشتم از اتاق پُرُو می‌اومدم بیرون

216
00:11:15,708 --> 00:11:19,461
و یه پسر مو خرماییِ دیگه‌ای رو دیدم
که داشت به سمت مخالف می‌رفت

217
00:11:19,545 --> 00:11:20,838
:نشد صورت‌شـو ببینم، ولی تو ذهنم گفتم

218
00:11:20,921 --> 00:11:22,131
تو حتماً یه هری دیگه‌ای»

219
00:11:22,214 --> 00:11:23,632
«که اومده امروز تست بده

220
00:11:23,716 --> 00:11:25,217
...و اونا -
آره آره آره -

221
00:11:25,301 --> 00:11:27,886
با ترکیب‌های مختلفِ ران و هری و هرماینی
ازمون تست می‌گرفتن

222
00:11:27,970 --> 00:11:29,305
یه باری رو یادمـه که

223
00:11:29,388 --> 00:11:31,098
ما سه‌تا رو با هم انداختن

224
00:11:31,181 --> 00:11:33,934
من یادمـه که وقتی
ما سه‌تا رو با هم انداختن

225
00:11:34,018 --> 00:11:36,770
یه حس و حال دیگه داشت -
آره. دقیقاً -

226
00:11:36,854 --> 00:11:39,481
.و انگار درست و راحت بود
یادمـه که قشنگ با هم مَچ شدیم

227
00:11:40,197 --> 00:11:41,333
رفته بودیم استودیو

228
00:11:41,358 --> 00:11:43,694
بهمون گفتن نقش‌ها به ما رسیده
و گفتن که: «باشه

229
00:11:43,777 --> 00:11:45,529
قراره اعلام کنیم که
نقش‌ها به شما رسیده

230
00:11:45,613 --> 00:11:48,324
و حالا خبرنگارهای زیادی
دم در خونه‌تون سبز می‌شن

231
00:11:48,407 --> 00:11:49,575
«پس خونه نرید

232
00:11:49,658 --> 00:11:51,035
تا الان که همچین

233
00:11:51,118 --> 00:11:53,912
همه‌چی رو زیر و رو کرده

234
00:11:53,996 --> 00:11:56,332
،خب.. نمی‌دونم

235
00:11:56,415 --> 00:11:59,126
اولین‌باره همچین اتفاقی برای من میفته

236
00:11:59,209 --> 00:12:02,171
هرماینی کاملاً با عقل من جور در می‌اومد

237
00:12:02,254 --> 00:12:03,797
خودم بودم

238
00:12:03,881 --> 00:12:05,507
یعنی من همون دختر بودم

239
00:12:05,591 --> 00:12:09,511
،خب، اِما مسلماً باهوش‌ترین آدم پشت‌صحنه بود

240
00:12:09,595 --> 00:12:11,096
و منظورم همه‌ست

241
00:12:11,180 --> 00:12:13,557
اون واقعاً.. دختر باهوشی بود

242
00:12:13,641 --> 00:12:16,060
من فکر می‌کنم
به شکل ترسناکی شبیه شخصیت‌امم

243
00:12:17,978 --> 00:12:20,856
چون خانوادۀ ما هفت نفره‌ست

244
00:12:20,939 --> 00:12:23,067
و من یه خواهر مو قرمز دارم

245
00:12:23,150 --> 00:12:24,443
و تو یه «پناهگاه» زندگی می‌کنم
[ نام خانۀ خانوادۀ ویزلی هم هست ]

246
00:12:24,526 --> 00:12:29,531
روپرت اون‌موقع آماده‌ترین
پسر ۱۲ سالۀ دنیا جلوی دوربین بود

247
00:12:29,615 --> 00:12:34,078
یعنی اون واقعاً... نمی‌دونم
نترس بود

248
00:12:34,161 --> 00:12:37,206
روپرت همون ران بود، می‌دونید

249
00:12:37,289 --> 00:12:39,625
و دن هم یه‌جورایی خود هری بود

250
00:12:39,708 --> 00:12:41,877
مشهور شدن چه حسی داره؟

251
00:12:41,960 --> 00:12:44,296
باحال می‌شه

252
00:12:44,380 --> 00:12:45,798
داشتیم درمورد این موضوع صحبت می‌کردیم

253
00:12:45,881 --> 00:12:48,384
که شما توی تست‌ها
چه فضای راحتی برامون محیا کرده بودید

254
00:12:48,467 --> 00:12:49,635
...و این‌که چطور

255
00:12:49,718 --> 00:12:51,762
همین راحتی به پشت‌صحنۀ فیلم هم منتقل شد

256
00:12:51,845 --> 00:12:54,556
من این‌طور یادمـه که
واسه شما خیلی آسون بود

257
00:12:54,640 --> 00:12:57,851
،خب، سر فیلم اول
من همیشه قلبم تو دهنم بود

258
00:12:57,935 --> 00:12:59,728
ولی خب.. اعتقادم اینه که

259
00:12:59,812 --> 00:13:01,605
نباید همچین اضطرابی رو منتقل کنی

260
00:13:01,689 --> 00:13:03,440
من می‌خوام همه راحت باشن

261
00:13:03,524 --> 00:13:05,150
همه احساس کنن عضو یه خونواده‌ان

262
00:13:05,234 --> 00:13:07,462
می‌خوام همه حس کنن
تو خونۀ خودشونن

263
00:13:15,797 --> 00:13:19,195
«سال اول در هاگوارتز»

264
00:13:28,382 --> 00:13:29,883
خب بچه‌ها، توجه کنید

265
00:13:29,967 --> 00:13:31,468
به اولین درس پروازتون خوش‌اومدین

266
00:13:31,552 --> 00:13:34,096
می‌خوام دست‌تون رو بیارید بالای جارو

267
00:13:34,179 --> 00:13:36,056
،تو چند هفتۀ اول فیلمبرداری

268
00:13:36,140 --> 00:13:39,727
بچه‌ها عملاً هنوز تو شوک‌ان

269
00:13:39,810 --> 00:13:42,438
حالا که بهش فکر می‌کنم
واقعاً متعجب‌ام

270
00:13:42,521 --> 00:13:44,648
که اون‌موقع کاملاً گیج نشده بودم

271
00:13:44,732 --> 00:13:46,734
هیس هیس هیس -
دن، این دفعه که -

272
00:13:46,817 --> 00:13:48,944
...ازش رو برگردوندی
،وقتی رو برگردوندی

273
00:13:49,027 --> 00:13:50,446
اینو بگیر

274
00:13:50,529 --> 00:13:52,573
و بالا رو نگاه کن
انگار می‌خوای برش داری، خب؟

275
00:13:52,656 --> 00:13:54,616
ولی فکر می‌کنم اونم
تا حدی لطفِ کریس

276
00:13:54,700 --> 00:13:56,076
و کل دست‌اندرکاران بود که

277
00:13:56,160 --> 00:13:57,703
کمک می‌کردن تمام‌مدت
به ما خوش هم بگذره

278
00:13:57,786 --> 00:13:59,788
مسلماً ما یه‌مشت بچه بیشتر نبودیم
و همه‌مون

279
00:13:59,872 --> 00:14:01,874
دنبال مسخره‌بازی بودیم

280
00:14:01,957 --> 00:14:04,001
کریس کلمبوس جوّ صحنه رو

281
00:14:04,084 --> 00:14:05,669
شبیه کارناوال‌ها کرده بود

282
00:14:05,753 --> 00:14:09,089
ما عملاً یه‌سری بچه بودیم که
سر صحنۀ فیلمبرداری کارای بچگونه می‌کردن

283
00:14:09,173 --> 00:14:10,591
اوهوم -
خاطره‌ای که -

284
00:14:10,674 --> 00:14:13,010
...از فیلم اول
از قسمت «سنگ جادو» دارم

285
00:14:13,093 --> 00:14:14,803
این بود که تازه بازیِ «اسلم» رو یاد گرفته بودم
[ یک نوع بازی با ورق ]

286
00:14:14,887 --> 00:14:17,222
اتفاقاً یه کار دیگه‌ای هم که زیاد می‌کردیم
این بازی بود

287
00:14:17,306 --> 00:14:18,515
خدای من -
دست‌دست -

288
00:14:18,599 --> 00:14:19,975
چقدر دست می‌زدیم -
وای دست‌دست -

289
00:14:20,058 --> 00:14:21,393
...و دست‌های همه‌مون سرخ

290
00:14:21,477 --> 00:14:23,145
قشنگ دست‌هامون سرخ می‌شد

291
00:14:23,228 --> 00:14:24,646
از بس محکم همدیگه رو می‌زدیم -
فکر کنم آپگریدشـم کرده بودیم -

292
00:14:24,730 --> 00:14:26,815
با بند انگشت‌هامون -
و ساق پاهامون -

293
00:14:26,899 --> 00:14:28,233
آره -
نسخۀ ساق پا رو یادمـه -

294
00:14:28,317 --> 00:14:30,068
هوم -
آره آره آره -

295
00:14:31,195 --> 00:14:33,822
ببخشید. باید جبران کنم

296
00:14:33,906 --> 00:14:36,533
!من قهرمان شدم

297
00:14:36,617 --> 00:14:39,161
احتمالاً کار خودشون رو
خیلی سخت‌تر کرده بودن

298
00:14:39,244 --> 00:14:40,996
که گذاشتن ما تا می‌تونیم
خوش بگذرونیم

299
00:14:41,079 --> 00:14:42,623
چون حواس‌مون از

300
00:14:42,706 --> 00:14:44,249
کاری که باید می‌کردیم
پرت شده بود

301
00:14:44,333 --> 00:14:47,085
،و برای بیننده‌های دیگه‌مون
تلۀ موش بگیرید

302
00:14:47,169 --> 00:14:48,545
عزیزم، اونو نمال روی دماغت

303
00:14:48,629 --> 00:14:49,922
گریمت پاک می‌شه

304
00:14:50,005 --> 00:14:51,632
خب یکی از مشکلات اصلی این بود که

305
00:14:51,715 --> 00:14:54,843
،وسط یه برداشت
...توجه ما یهو

306
00:14:54,927 --> 00:14:57,054
به یه‌چیز دیگه جلب می‌شد
و می‌رفت و می‌اومد

307
00:14:57,137 --> 00:14:59,014
یه دیالوگ می‌گفتن
بعد به دوربین لبخند می‌زدن

308
00:14:59,097 --> 00:15:01,683
و انقدر خوشحال بودن که
دارن تو فیلم هری پاتر بازی می‌کنن

309
00:15:01,767 --> 00:15:04,228
که نمی‌تونستن انقدری
هیجان‌شون رو کنترل کنن

310
00:15:04,311 --> 00:15:06,188
که واسه کل سکانس
تمرکزشون رو جمع کنن

311
00:15:06,271 --> 00:15:07,773
بچه‌ها بچه‌ها بچه‌ها

312
00:15:07,856 --> 00:15:10,734
کلمبوس زیاد با بچه‌ها کار کرده بود

313
00:15:10,818 --> 00:15:12,778
و رفتارش با بچه‌ها محشر بود
حرف نداشت

314
00:15:12,861 --> 00:15:15,364
کنارشون زانو می‌زد
و باهاشون حرف می‌زد

315
00:15:15,447 --> 00:15:17,866
و نزدیک هم می‌شدن
که کسی حرف‌هاشونـو نشنوه

316
00:15:17,950 --> 00:15:19,409
اون خیلیم مثل باباها بود

317
00:15:19,493 --> 00:15:20,953
،و.. قشنگ می‌شد اینو حس کرد

318
00:15:21,036 --> 00:15:23,705
انگار که عضوی از خونواده‌ش بودی

319
00:15:23,789 --> 00:15:26,041
یه‌کم شل‌تر اینو بگیر

320
00:15:26,124 --> 00:15:28,126
،و راحت حرف بزن
می‌دونی چی میگم؟

321
00:15:28,210 --> 00:15:29,419
آره -
تو این‌طوری -

322
00:15:29,503 --> 00:15:31,255
،سفت می‌گیریش دستت
...ولی می‌تونی

323
00:15:31,338 --> 00:15:32,673
...فکرشـو بکنی»

324
00:15:32,756 --> 00:15:34,758
«معلومه که می‌تونم ازش استفاده کنم
این‌شکلی، خب؟

325
00:15:34,842 --> 00:15:36,552
آره -
ولی بازم آفرین -

326
00:15:36,635 --> 00:15:38,220
،ولی کار راحتی نیست
چون تو رفتار

327
00:15:38,303 --> 00:15:40,389
،با بچه‌ها خیلی باید صبور باشی

328
00:15:40,472 --> 00:15:43,475
مخصوصاً بچه‌هایی که بیش‌فعال

329
00:15:43,559 --> 00:15:45,387
و تحریک‌پذیر بودن
مثل ما

330
00:15:47,215 --> 00:15:48,814
[ بانک جادوگران گرینگوت ]

331
00:15:48,897 --> 00:15:50,534
تو آسمون‌ها دنبال‌تون می‌گشتم
رو زمین پیداتون کردم

332
00:15:50,559 --> 00:15:52,943
سلام -
پیچیده بودیم -

333
00:15:53,026 --> 00:15:54,695
دوتا گریفندور واسه خودتون خلوت کردین

334
00:15:54,778 --> 00:15:56,572
بیا بغلم ببینم -
خوشحالم می‌بینمت، داداش -

335
00:15:57,698 --> 00:16:00,868
کریس کلمبوس چطوری روحیه‌شـو
انقدر بالا نگه می‌داشت؟

336
00:16:00,951 --> 00:16:02,911
همین‌طوری می‌چرخیدیم
فکر کنم همه‌مون تقریباً ۱۱ سال‌مون بود

337
00:16:02,995 --> 00:16:05,205
شاید می‌تونستی کاری کنی
سه نفر کارشونـو درست انجام بدن

338
00:16:05,289 --> 00:16:06,665
ولی این دلیل نمی‌شد که
پنج نفر دیگه

339
00:16:06,748 --> 00:16:08,125
تو پس‌زمینه کارشونـو درست انجام بدن

340
00:16:08,208 --> 00:16:09,626
...نه. نه. روپرت هم که
کسی جلودارش نبود

341
00:16:09,710 --> 00:16:11,253
همین که شروع می‌کرد
...وقتی سیلش راه می‌افتاد

342
00:16:11,336 --> 00:16:13,005
وای آره -
ولی مسئله همینه -

343
00:16:13,088 --> 00:16:14,590
واسه همین جواب داد، مگه نه؟

344
00:16:14,673 --> 00:16:15,924
چون کلمبوس اجازه داده بود

345
00:16:16,008 --> 00:16:17,426
که خودمون باشیم -
آره. درسته -

346
00:16:17,509 --> 00:16:19,303
اصلاً یادم نمیاد یه‌موقع
حس کرده باشم که سر کارم

347
00:16:19,386 --> 00:16:20,929
ولی این خیلی مهمه، نه؟
...که ما

348
00:16:21,013 --> 00:16:22,431
آره. به‌نظر من اصلاً
همینه که وقتی نگاش می‌کنی

349
00:16:22,514 --> 00:16:23,724
این حس رو منتقل می‌کنه
...که انگار

350
00:16:23,807 --> 00:16:25,267
بچه‌ایم -
آره درسته -

351
00:16:25,350 --> 00:16:26,602
...ولی جای خنده‌دارش این بود که

352
00:16:26,685 --> 00:16:28,270
...دورمون تمام

353
00:16:28,353 --> 00:16:30,647
بزرگان صنعت بازیگری بریتانیا بودن

354
00:16:30,731 --> 00:16:32,733
و ما هیچکس رو نمی‌شناختیم

355
00:16:32,816 --> 00:16:34,651
من.. تا یه مدت فکر می‌کردم

356
00:16:34,676 --> 00:16:37,460
ریچارد هریس» اینجا راهنمای تورـه»
[ هنرپیشۀ ایرلندی ]

357
00:16:40,657 --> 00:16:43,577
فکر نکنم هیچ‌کدوم از بچه‌ها اون‌موقع

358
00:16:43,660 --> 00:16:45,329
متوجه اهمیت و سنگینیِ

359
00:16:45,412 --> 00:16:47,247
افرادی که باهاشون کار می‌کردن
بوده باشن

360
00:16:47,620 --> 00:16:49,875
اون کسی که هاگرید
تو روستا دیده، غریبه نبوده

361
00:16:49,958 --> 00:16:51,627
اسنیپ بود، که یعنی

362
00:16:51,710 --> 00:16:53,670
اون می‌دونه چطور می‌تونیم
از فلافی رد بشیم

363
00:16:53,754 --> 00:16:55,172
...و حالا که دامبلدور هم رفته

364
00:16:55,255 --> 00:16:56,673
عصر شما بخیر

365
00:16:56,757 --> 00:16:59,301
خاندان سلطنتی انگلیسی دنیای بازیگران

366
00:16:59,384 --> 00:17:00,886
<i>چه توضیحی داری؟</i>

367
00:17:00,969 --> 00:17:02,554
<i>!به‌خدا من نمی‌دونم چطور شد</i>

368
00:17:02,638 --> 00:17:04,932
وقتی به کسانی فکر می‌کنم که تونستم

369
00:17:05,015 --> 00:17:08,268
کنارشون بزرگ بشم
و به صحبت‌هاشون گوش بدم

370
00:17:08,352 --> 00:17:10,854
و تیزیِ همه رو ببینم

371
00:17:10,938 --> 00:17:13,398
بازیگرهای بزرگ‌تر که اومدن

372
00:17:13,482 --> 00:17:15,484
همچین شر و شیطون بودن
به‌شکل بامزه‌ای

373
00:17:18,111 --> 00:17:19,279
خیلی عالیه

374
00:17:19,363 --> 00:17:20,822
مثلاً رابی کالترین

375
00:17:20,906 --> 00:17:21,949
اون خیلی بچه بود

376
00:17:22,032 --> 00:17:23,825
یعنی قشنگ نابالغ

377
00:17:23,909 --> 00:17:27,329
و خیلی.. بامزه بود

378
00:17:27,412 --> 00:17:28,580
خیلی دوست داشت ما رو بخندونه

379
00:17:28,664 --> 00:17:30,457
و کارشـم خوب بلد بود

380
00:17:30,540 --> 00:17:32,709
هر چی بگین رو امتحان کردم

381
00:17:32,793 --> 00:17:35,379
انواع کرم‌ها
انواع ژل‌ها

382
00:17:35,462 --> 00:17:36,838
اصلاح‌کردن رو امتحان کردم

383
00:17:36,922 --> 00:17:38,715
..هر لحظه.. بیدار که می‌شم انگار

384
00:17:38,799 --> 00:17:40,968
شوهرم تهدید می‌کنه که ترکم می‌کنه

385
00:17:41,051 --> 00:17:42,511
اگه واقعاً منو دوست داشت

386
00:17:42,594 --> 00:17:44,888
یه‌خرده ریش براش چیزی نبود

387
00:17:44,972 --> 00:17:47,349
ولی خیلی آدم چِغریـه

388
00:17:47,859 --> 00:17:50,179
[ سالن عمومی گریفندور ]

389
00:17:50,394 --> 00:17:52,854
...اون حجم از محبت و گرمی از طرف شما

390
00:17:52,922 --> 00:17:55,174
آخی -
همه‌چی رو عوض کرده بود -

391
00:17:55,273 --> 00:17:57,025
خب ما کلی با هم وقت می‌گذروندیم

392
00:17:57,109 --> 00:17:59,236
آره می‌دونم
من یه زمانی با تو بیشتر از

393
00:17:59,319 --> 00:18:01,029
بچه‌های خودم وقت می‌گذروندم

394
00:18:01,113 --> 00:18:02,114
آره. باورنکردنی بود

395
00:18:02,197 --> 00:18:03,740
وای می‌دونم

396
00:18:03,824 --> 00:18:05,575
،فکر کنم بیشتر سکانس‌های موردعلاقه‌م
اگه راست‌شـو بخوای

397
00:18:05,659 --> 00:18:08,996
،حالا که فکرشـو می‌کنم
با تو و بچه‌ها توی کلبۀ هاگرید بود

398
00:18:09,079 --> 00:18:10,956
همه‌ش به اون سکانسی فکر می‌کنم

399
00:18:11,039 --> 00:18:12,541
که بهم گفتن لجن‌خون -
آره -

400
00:18:12,624 --> 00:18:14,835
و اون روز خیلی باهام مهربون بودی

401
00:18:14,918 --> 00:18:17,045
چون که خب روز اولم بود

402
00:18:17,261 --> 00:18:18,729
و سکانس مهمی بود

403
00:18:23,093 --> 00:18:24,428
«به من گفت «لجن‌خون

404
00:18:25,353 --> 00:18:26,888
نگو

405
00:18:26,972 --> 00:18:28,223
لجن‌خون چیه؟

406
00:18:28,306 --> 00:18:30,142
یعنی خون کثیف

407
00:18:30,225 --> 00:18:33,061
لجن‌خون در واقع لقب بدی
برای مَشَنگ‌زاده‌هاست

408
00:18:33,145 --> 00:18:36,481
کسی که پدر و مادرش قدرت جادویی ندارن
یکی مثل من

409
00:18:36,565 --> 00:18:38,692
شما سه‌تا هنرپیشه‌های بزرگی شدید

410
00:18:38,775 --> 00:18:40,110
سر ضبط این فیلم

411
00:18:40,193 --> 00:18:42,279
حس می‌کردی واقعاً وارد دنیاشون شدی

412
00:18:42,362 --> 00:18:42,987
آره

413
00:18:43,012 --> 00:18:45,032
تو تمام صحنه‌هایی که استوارت کریگ
،طراح‌شون بود

414
00:18:45,115 --> 00:18:46,846
توجه به دقت و ظرافت مثال‌زدنی بود

415
00:18:49,313 --> 00:18:51,235
«خلقِ غیرممکن»

416
00:18:51,329 --> 00:18:54,583
من همیشه اصرار داشتم که
هاگوارتز نباید این حس رو منتقل کنه

417
00:18:54,666 --> 00:18:58,837
که انگار نمی‌تونه
تو دنیای واقعی وجود داشته باشه

418
00:18:58,920 --> 00:19:01,089
به من آزادی خلاقیت زیادی داده بودن

419
00:19:01,173 --> 00:19:04,426
واسه همین می‌تونستیم
این دنیا رو از بیخ بسازیم

420
00:19:04,509 --> 00:19:07,304
بعضی از صحنه‌های فیلمبرداری هری پاتر
،واسه منم باورنکردنی بودن

421
00:19:07,387 --> 00:19:08,889
منی که ۳۵ ساله این کار شغل‌مـه

422
00:19:08,972 --> 00:19:10,265
«می‌دونی چیه؟ «عجبیاً غریبا
[ تکه‌کلام ران ویزلی ]

423
00:19:10,348 --> 00:19:12,934
،اولین باری که رفتم پشت صحنه رو ببینم

424
00:19:13,018 --> 00:19:14,811
،سرسرای بزرگ» رو نشونم دادن»

425
00:19:14,895 --> 00:19:18,106
که واقعاً دیوانه‌کننده بود

426
00:19:18,190 --> 00:19:20,609
کف زمین تماماً ماسه‌سنگ‌ـه

427
00:19:20,692 --> 00:19:22,778
تو خیلی از صحنه‌ها ۲۵۰ تا
سیاهی‌لشکر بودن

428
00:19:22,861 --> 00:19:24,654
همه‌شون حدود ۱۸ سال‌شون بود
و موقع راه رفتن زمین رو می‌لرزوندن

429
00:19:24,738 --> 00:19:26,364
نمی‌شه کف زمین از جنس پلاستیک باشه

430
00:19:26,448 --> 00:19:28,158
باید اصل جنس باشه

431
00:19:28,241 --> 00:19:30,786
و این شمع‌های روشنی که
با سیم بالا و پایین می‌شدن

432
00:19:30,869 --> 00:19:32,496
یکی از لحظات موردعلاقه‌م
تو کل دوران فیلمبرداری

433
00:19:32,579 --> 00:19:34,122
لحظه‌ای بود که تمام اون شمع‌های شناور

434
00:19:34,206 --> 00:19:35,832
داشتن طناب‌هایی که باهاشون
وصلِ سقف شده بودن

435
00:19:35,916 --> 00:19:37,459
رو می‌سوزوندن
و دونه دونه می‌افتادن

436
00:19:37,542 --> 00:19:39,795
گوشه گوشۀ سرسرای بزرگ -
صدها شمع واقعی -

437
00:19:39,878 --> 00:19:41,588
...که واقعاً هم روشن بودن -
«وای خدا» -

438
00:19:41,671 --> 00:19:44,633
روی ریسمان آویزون از سقف

439
00:19:44,716 --> 00:19:46,468
خیلی‌هاش الان جلوه‌های تصویری
به حساب می‌اومد

440
00:19:46,551 --> 00:19:48,053
همین که ما تونستیم
...تو اون صحنۀ فیلمبرداری باشیم

441
00:19:48,136 --> 00:19:49,805
واقعاً درسته
خیلی باحال بود

442
00:19:49,888 --> 00:19:51,348
ممنونم، استوارت کریگ -
آره -

443
00:19:51,431 --> 00:19:53,341
آره -
خیلی دوسِت داریم، استوارت کریگ -

444
00:20:03,318 --> 00:20:05,237
ضبط سکانس مسابقۀ کوییدیچ از همه سخت‌تر بود

445
00:20:05,320 --> 00:20:06,488
و حضّار باید خیلی سریع

446
00:20:06,571 --> 00:20:07,989
قوانین بازی رو یاد می‌گرفتن

447
00:20:08,073 --> 00:20:10,534
یاد گرفتن کوییدیچ خیلی سخت نیست

448
00:20:10,617 --> 00:20:14,162
هر تیم ۷ بازیکن داره
سه‌تا مهاجم، دو مدافع

449
00:20:14,246 --> 00:20:16,832
یه دروازه‌بان و جستجوگر.. که تویی

450
00:20:16,915 --> 00:20:20,210
آره، جو رولینگ عملاً
یه دفترچۀ راهنما برامون نوشت

451
00:20:20,293 --> 00:20:21,586
دفترچه‌ای از قوانین بازی کوییدیچ

452
00:20:21,670 --> 00:20:24,840
که تمام جزئیات بازی
توش توضیح داده شده بود

453
00:20:24,923 --> 00:20:26,800
،بعد استوارت کریگ، طراح تولیدمون

454
00:20:26,883 --> 00:20:29,010
نمای زمین کوییدیچ رو طراحی کرد

455
00:20:29,094 --> 00:20:34,015
و جداً زمینی ساخت که
حس می‌کردی اصلی و واقعیـه

456
00:20:34,099 --> 00:20:37,018
اونم برای بازی‌ای که کاملاً تخیلی بود

457
00:20:37,102 --> 00:20:40,021
شور و انرژیِ زیاد

458
00:20:40,105 --> 00:20:41,523
!آماده، اکشن

459
00:20:41,606 --> 00:20:44,484
!و گل می‌زنه -
!آنجلینا جانسون گل می‌زنه -

460
00:20:44,568 --> 00:20:46,278
ده امتیاز برای گریفندور

461
00:20:46,361 --> 00:20:47,529
همیشه می‌خواستم اینو بهت بگم

462
00:20:47,612 --> 00:20:48,947
ولی یه جا بود

463
00:20:49,030 --> 00:20:50,323
تو روز دوم یا سوم

464
00:20:50,407 --> 00:20:53,034
،دوربین میاد تو صورتت و میگی

465
00:20:53,118 --> 00:20:54,578
«ما قرار نیست بریم خونه، نه واقعاً»

466
00:20:54,661 --> 00:20:58,165
برگشتن به خونه حس عجیبی داره، نه؟

467
00:20:58,248 --> 00:21:00,417
من قرار نیست برم خونه

468
00:21:00,500 --> 00:21:02,335
نه واقعاً

469
00:21:02,419 --> 00:21:04,004
...اشک تو چشمام جمع شد
هنوزم وقتی بهش فکر می‌کنم

470
00:21:04,087 --> 00:21:06,381
اشکم در میاد
...با خودم می‌گفتم: «این پسره

471
00:21:06,464 --> 00:21:08,383
«این بچه چه بازیگر معرکه‌ایـه

472
00:21:08,466 --> 00:21:10,635
...وای -
و همون موقع بود که -

473
00:21:10,719 --> 00:21:13,044
اون یه‌جورایی یه دنیای کاملاً جدید
به رومون باز کرد

474
00:21:13,069 --> 00:21:15,599
و قسمت اول مجموعه فیلم‌ها
خیلی کتاب‌داستانی و جذاب بود

475
00:21:15,682 --> 00:21:16,892
...آره، خیلی دوست‌داشتنیـه و

476
00:21:16,975 --> 00:21:18,268
«مثل «به هاگوارتز خوش‌آمدید

477
00:21:18,351 --> 00:21:19,728
تا وقتی به آخر فیلم می‌رسی

478
00:21:19,811 --> 00:21:21,354
...اونجا که
من صورت یه مَردی رو ذوب می‌کنم

479
00:21:21,438 --> 00:21:22,731
آره دقیقاً

480
00:21:26,902 --> 00:21:29,654
فیلم اول خیلی گرفت -
آره -

481
00:21:29,738 --> 00:21:32,282
و وقتی بازخورد خوبی گرفت
و مردم خود فیلم رو

482
00:21:32,365 --> 00:21:33,575
،قبول کردن که هیچ

483
00:21:33,658 --> 00:21:35,076
...بازیگرها رو هم پذیرفتن -
آها آره -

484
00:21:35,160 --> 00:21:36,703
،سر فیلم دوم خیلی بهم خوش گذشت

485
00:21:36,786 --> 00:21:39,306
«تالار اسرار»
چون دیگه.. آزاد بودم

486
00:21:55,141 --> 00:21:59,602
«اصول خانوادگی خاندان ویزلی»

487
00:22:03,146 --> 00:22:06,191
خب، یالا. هیس هیس

488
00:22:06,274 --> 00:22:07,817
باشه، بیاید

489
00:22:09,361 --> 00:22:10,403
هیس، بیا

490
00:22:12,197 --> 00:22:14,115
صبح بخیر، ویزلی‌ها

491
00:22:14,199 --> 00:22:15,784
صبح بخیر، بابا

492
00:22:15,867 --> 00:22:19,079
من عاشق سکانس‌هایی بودم
که بچه‌های ویزلی

493
00:22:19,162 --> 00:22:20,622
جمع‌شون جمع بود
«مثل سکانس‌های «پناهگاه

494
00:22:20,705 --> 00:22:22,290
یه حال و هوای آشفته‌ای داشت

495
00:22:22,315 --> 00:22:24,649
{\an4}[ پناهگاه ویزلی ]

496
00:22:22,374 --> 00:22:25,126
همه یه‌جورایی فی‌البداهه بازی می‌کردن

497
00:22:25,210 --> 00:22:27,128
نکتۀ جالبِ پناهگاه تا جایی که یادمـه
این بود که

498
00:22:27,212 --> 00:22:28,421
مدام عوض می‌شد

499
00:22:28,505 --> 00:22:30,090
یه‌جورایی منقبض و منبسط می‌شد

500
00:22:30,173 --> 00:22:32,926
یه لحظه می‌دیدی یه شومینۀ بزرگ
پر از پودر پرواز دارن

501
00:22:33,009 --> 00:22:36,221
...و بعد یهو
کوچیک‌تر شد

502
00:22:36,304 --> 00:22:39,015
آره، مثل یه صحنۀ زنده و جاندار بود
که تغییر می‌کرد

503
00:22:39,099 --> 00:22:40,350
حس می‌کنم عضو خونوادۀ ویزلی بودن

504
00:22:40,433 --> 00:22:41,935
بهترین بخش تجربه‌م تو هری پاتر بود

505
00:22:42,018 --> 00:22:44,354
،خب ما خانوادۀ هاگوارتزمون رو هم داشتیم
ولی من واقعاً

506
00:22:44,437 --> 00:22:46,940
حس خاصی داشتم
از این‌که یه خونوادۀ جدا داشتیم

507
00:22:47,023 --> 00:22:48,525
بی‌نظیر بود -
و سکانس‌هایی که -

508
00:22:48,608 --> 00:22:49,818
جدا گرفتیم

509
00:22:49,901 --> 00:22:51,611
کار با جولی فوق‌العاده‌ست

510
00:22:51,695 --> 00:22:54,948
:ما.. ران می‌گفت
«سلام مامانی. سلام بابایی»

511
00:22:55,031 --> 00:22:57,575
جولی والترز که نقش مادر من رو
،بازی می‌کرد، همون خانم ویزلی

512
00:22:57,659 --> 00:23:00,453
خیلی.. خیلی به من لطف و محبت داشت

513
00:23:00,537 --> 00:23:02,497
اون حتی یه‌جورایی
منو زیر بال و پرش گرفت

514
00:23:02,580 --> 00:23:04,874
و قشنگ عین یه مادر بود برام

515
00:23:04,958 --> 00:23:07,502
دوقلوها کسایی بودن که
من واقعاً باهاشون صمیمی شده بودم

516
00:23:07,585 --> 00:23:09,878
واقعاً عین برادرهای بزرگ خودم بودن

517
00:23:09,910 --> 00:23:11,673
،جولی والترز و مارک ویلیامز

518
00:23:11,756 --> 00:23:13,383
مثل خونوادۀ دومم بودن

519
00:23:13,466 --> 00:23:14,884
اونا همیشه تقریباً تو نقش‌شون می‌موندن

520
00:23:14,968 --> 00:23:16,678
...و یه‌جورایی

521
00:23:16,761 --> 00:23:18,221
با هم بازی می‌کردن

522
00:23:18,305 --> 00:23:20,390
دامبلد.. دوم.. میت

523
00:23:20,473 --> 00:23:22,183
کی؟ کی رو میگی عزیزم؟

524
00:23:22,267 --> 00:23:24,463
دامبلدور حتماً می‌دونه که تو اینجایی، هری

525
00:23:25,770 --> 00:23:27,063
!کات

526
00:23:27,147 --> 00:23:28,773
وایسا، وایسا

527
00:23:28,857 --> 00:23:30,525
این درست نیست

528
00:23:30,608 --> 00:23:31,693
باورم نمی‌شه

529
00:23:31,776 --> 00:23:33,236
چه خوشتیپ شدین -
سلام -

530
00:23:33,320 --> 00:23:34,779
چطوری؟
چقدر عالی

531
00:23:34,863 --> 00:23:36,031
شماها چطور مطورید؟ -
خیلی خوبیم، ممنون -

532
00:23:36,114 --> 00:23:37,490
تو چطوری؟ -
منم خوبم -

533
00:23:37,574 --> 00:23:39,200
این چقدر هیجان‌انگیزه -
آره -

534
00:23:39,284 --> 00:23:40,618
بعد از آزکابان، اولین باره که برمی‌گردم

535
00:23:40,702 --> 00:23:42,370
نمی‌دونستیم قراره برگردی یا نه

536
00:23:42,454 --> 00:23:48,835
اصول خانوادگی ویزلی‌ها
!فکر، ملاحضه و خوش‌گذرونی بود

537
00:23:48,918 --> 00:23:52,339
خب هری، تو که باید
خوب مشنگ‌ها رو بشناسی

538
00:23:52,422 --> 00:23:56,051
بگو ببینم، اردک پلاستیکی
دقیقاً چه کاربردی داره؟

539
00:23:56,134 --> 00:23:58,678
موقعی که دور هم جمع می‌شدیم
خیلی طبیعی بود

540
00:23:58,762 --> 00:24:01,848
واقعاً به‌جز نام‌مون
همه‌جوره یه خانواده بودیم

541
00:24:01,931 --> 00:24:03,475
باحالیش به همین بود
و این‌که می‌بینی

542
00:24:03,558 --> 00:24:06,519
هر نوع آدمی توشون هست

543
00:24:06,603 --> 00:24:09,731
و بعد دقیقاً نقطۀ مقابل اینو
توی خاندان مالفوی می‌بینی

544
00:24:09,814 --> 00:24:13,151
آره، همیشه مقایسۀ این دو خانواده در کنار هم
مقایسۀ خیلی خوبیه

545
00:24:13,234 --> 00:24:14,903
مثل کارد و پنیر بودن

546
00:24:14,986 --> 00:24:17,739
الان نه، دریکو. مؤدب باش

547
00:24:19,449 --> 00:24:22,077
آقای پاتر
«آشنایی با مالفوی‌ها»

548
00:24:22,981 --> 00:24:24,621
لوسیوس مالفوی هستم

549
00:24:25,293 --> 00:24:26,373
بالأخره آشنا شدیم

550
00:24:26,456 --> 00:24:27,874
اولین‌بار وقتی با هری پاتر آشنا شدم

551
00:24:27,957 --> 00:24:29,417
که هر جا می‌رفتم، همه تو مترو

552
00:24:29,501 --> 00:24:31,336
 کتاب‌هاشـو می‌خوندن

553
00:24:31,419 --> 00:24:33,088
فکر می‌کنم برای این
نقش لوسیوس به من رسید

554
00:24:33,171 --> 00:24:34,672
چون‌که اون نقش رو نمی‌خواستم

555
00:24:34,756 --> 00:24:36,299
من رفتم برای نقش گیلدروی لاکهارت تست بدم

556
00:24:36,383 --> 00:24:37,926
و کریس گفت: «خیلی خوب بود

557
00:24:38,009 --> 00:24:39,594
«ممکنه برای یک نقش دیگه هم تست بدین؟

558
00:24:39,677 --> 00:24:41,805
قرار بود من نقش کاپیتان هوک
تو فیلم «پیتر پن» رو بازی کنم

559
00:24:41,888 --> 00:24:43,098
:و با خودم می‌گفتم
خب دوست ندارم نقش»

560
00:24:43,181 --> 00:24:44,599
«دوتا از شخصیت‌های شرور کودکان رو بازی کنم

561
00:24:44,682 --> 00:24:47,227
و در حال دندون‌قروچه کردن
فیلمنامه رو می‌خوندم

562
00:24:47,310 --> 00:24:48,770
شدیداً گوش‌تلخ شده بودم

563
00:24:48,853 --> 00:24:51,064
که البته دقیقاً هم همین لازم بود

564
00:24:51,147 --> 00:24:54,442
و ازم خواستن نقش لوسیوس رو بازی کنم
و دم‌شون گرم که این‌کارو کردن

565
00:24:54,526 --> 00:24:56,444
چطور جرئت می‌کنی؟

566
00:24:56,528 --> 00:24:58,655
نقش لوسیوس توی این داستان
به‌نظر من این بود که

567
00:24:58,738 --> 00:25:01,700
توضیح بدیم چرا دریکو همچین بچۀ زورگوی

568
00:25:01,783 --> 00:25:04,911
بی‌رحم و سادیستی بود تو مدرسه

569
00:25:04,994 --> 00:25:07,831
موهای قرمز و شنل دست‌دوم

570
00:25:07,914 --> 00:25:10,083
حتماً از خاندان ویزلی هستی

571
00:25:10,166 --> 00:25:12,210
دریکو» دست‌پروردۀ مادر پدرشـه»

572
00:25:12,293 --> 00:25:15,296
و واقعاً هم مادر و پدر داغونی داره

573
00:25:15,380 --> 00:25:17,090
‫اگه هاگرید اولین تأثیر گذار روی تربیتت باشه،

574
00:25:17,173 --> 00:25:18,466
‫به احتمال زیاد
‫اینطوری حرف می‌‍‌زنی...

575
00:25:18,550 --> 00:25:19,968
‫"خیلی‌خب، رفیق"

576
00:25:20,051 --> 00:25:21,511
‫دوست داشتنی
‫و خیلی با عاطفه میشی

577
00:25:21,594 --> 00:25:24,180
‫خوشگل نیست؟
‫اوه، بنده خدا

578
00:25:24,264 --> 00:25:27,600
‫ببینین، مامانیش رو می‎شناسه

579
00:25:27,684 --> 00:25:29,477
‫اووه!

580
00:25:30,562 --> 00:25:32,147
‫اگه بابات یه روانی باشه...

581
00:25:32,230 --> 00:25:34,691
‫که همش یه عصای کبری دستشه

582
00:25:34,774 --> 00:25:36,985
‫احتمالا آدم دوستانه‌ای از آب در نمیای

583
00:25:37,068 --> 00:25:39,362
‫37، برداشت اول.
‫نشان دوربین

584
00:25:39,446 --> 00:25:43,533
‫تام، یادت باشه، آروم.
‫داری داستانی رو تعریف می‏کنی

585
00:25:43,616 --> 00:25:47,162
‫ولی شیطانی، با لطافت.
‫آماده و حرکت

586
00:25:47,245 --> 00:25:49,497
<i>‫ من لحظه‎‏ای که تام رو دیدم </i>
<i>‫ ازش خوشم اومد </i>

587
00:25:49,581 --> 00:25:52,459
‫اون فقط همیشه خیلی دوست داشتنی بود

588
00:25:52,542 --> 00:25:55,170
‫کار کردن با جیسون واقعا لذت بخش بود

589
00:25:56,254 --> 00:25:58,715
‫درواقع، کار کردن با جیسون
‫همیشه لذت بخش نبود

590
00:25:58,798 --> 00:26:03,219
‫فوراً میشد یه آدم خُشک...

591
00:26:03,303 --> 00:26:05,430
‫بد رفتاری که تا به حال
‫تو عمرم دیده بودم

592
00:26:05,513 --> 00:26:08,224
<i>‫ فقط یادمه که دستش رو گرفتم </i>
<i>‫ و فقط... </i>

593
00:26:08,308 --> 00:26:10,059
<i>‫ و تا جایی که تونستم بد رفتار کردم </i>

594
00:26:10,143 --> 00:26:13,021
<i>‫ و صورت کوچولوش رو می‌دیدم که </i>
<i>‫ دائما دنبال رضایت من بود </i>

595
00:26:13,104 --> 00:26:15,773
‫اولین صحنه‏ای که من بازی کردم
‫درواقع بُرش خورد...

596
00:26:15,857 --> 00:26:17,358
‫و الان بین صحنه‏های حذف شده‏ست

597
00:26:17,442 --> 00:26:19,652
<i>‫ دریکو به یه چیزی دست زد، </i>
<i>‫ و من از این عصا استفاده کردم </i>

598
00:26:19,736 --> 00:26:20,820
<i>‫ و این کارو کردم </i>

599
00:26:20,904 --> 00:26:23,364
‫به هیچی دست نزن، دریکو

600
00:26:23,448 --> 00:26:25,492
‫ولی نمی‌دونستم دندون‌هاش چقدر تیز بودن

601
00:26:25,575 --> 00:26:27,619
‫و رفتن تو دست‌های تام

602
00:26:27,702 --> 00:26:31,039
‫و اون بهم نگاه کرد
‫و چشم‏هاش پر از اشک شد

603
00:26:31,122 --> 00:26:32,540
‫بله، پدر

604
00:26:32,624 --> 00:26:34,459
‫و من گفتم، "تام، خیلی عذر می‏خوام،
‫نمی‎‏‌دونستم...

605
00:26:34,542 --> 00:26:36,252
‫چقدر دندون‏ها تیز بودن
‫و عصا چقدر سنگین بود"

606
00:26:36,336 --> 00:26:37,879
‫و اون گفت،
‫"نه، نه، اشکال نداره

607
00:26:37,962 --> 00:26:39,005
‫واسه صحنه خوب بود"

608
00:26:39,088 --> 00:26:40,548
‫نقش یه پدر خبیث رو بازی می‏کرد،

609
00:26:40,632 --> 00:26:42,091
‫و بعد که می‌گفتن "کات"

610
00:26:42,175 --> 00:26:43,718
‫بعدش میومد و بغلت می‏کرد
‫و می‌گفت،

611
00:26:43,801 --> 00:26:45,553
‫"اوه، زیاد محکم زدمت؟
‫زیاد محکم زدمت؟"

612
00:26:45,637 --> 00:26:48,556
‫اون واقعا آدم دو رویی هستش

613
00:26:51,100 --> 00:26:53,686
‫آره! آره!

614
00:26:53,770 --> 00:26:56,606
‫ووهو! آره!

615
00:26:56,689 --> 00:26:58,816
‫هری پاتر

616
00:26:58,900 --> 00:27:00,610
‫دیدنت باعث افتخاره

617
00:27:00,693 --> 00:27:02,403
‫یادمه به یکی از دوستام گفتم،

618
00:27:02,487 --> 00:27:06,157
‫"می‌دونی، یه نقش رو گرفتم.
‫نقش یه الف تو هری پاتره"

619
00:27:06,241 --> 00:27:11,996
‫و جیغ‎های از روی شادی
‫و ناامیدی کامل...

620
00:27:12,080 --> 00:27:15,166
‫از درک نکردنم،
‫می‎دونی،

621
00:27:15,250 --> 00:27:17,502
‫که این شخصیت چقدر مهم بوده

622
00:27:20,838 --> 00:27:22,423
‫یه صحنه رو گرفتیم
‫و اون گفت،

623
00:27:22,507 --> 00:27:24,384
‫"ممنون، فعلا کافیه،
‫و من یه لگد تو هوا زدم

624
00:27:24,467 --> 00:27:26,427
‫و رفتم پایین
‫و یه ضربه با چوبم زدم

625
00:27:26,511 --> 00:27:28,012
‫و کریس گفت، "کات

626
00:27:28,096 --> 00:27:29,931
‫میشه جایی که جیسون لیز خورد
‫رو تمیز کنیم، لطفا؟"

627
00:27:30,014 --> 00:27:31,683
‫و من گفتم،
‫"نه، لیز نخوردم"

628
00:27:31,766 --> 00:27:33,268
‫گفت، "پس چی شد؟"

629
00:27:33,351 --> 00:27:35,687
‫منم گفتم،
‫"با لگد دابی رو انداختم پایین پله‎‏ها"

630
00:27:42,110 --> 00:27:44,028
‫و با خودم فکر کردم،
‫"این قراره...

631
00:27:44,112 --> 00:27:46,364
‫بدجور باحال بشه"

632
00:27:46,447 --> 00:27:48,783
‫آقای مالفوی

633
00:27:48,866 --> 00:27:51,369
‫آقای مالفوی!

634
00:27:51,452 --> 00:27:53,913
‫یه چیزی که مال شماست
‫دست منه

635
00:27:55,039 --> 00:27:57,500
‫جوراب رقت‌انگیزه،
‫مگه نه، از یه جهت؟

636
00:27:57,584 --> 00:27:59,669
<i>‫ ولی از جهت دیگه حکم همه‏چی رو داره </i>

637
00:27:59,752 --> 00:28:03,131
<i>‫ و به نظرم همین، </i>
<i>‫ زیبایی شخصیته </i>

638
00:28:03,214 --> 00:28:06,509
‫ارباب به دابی جوراب داده؟

639
00:28:06,593 --> 00:28:08,678
‫چی؟
‫من چیزی...

640
00:28:08,761 --> 00:28:12,807
‫ارباب به دابی لباس هدیه داده

641
00:28:12,890 --> 00:28:15,810
‫دابی آزاده

642
00:28:15,893 --> 00:28:17,854
‫یکی از موضوعات اصلی اتحادی...

643
00:28:17,937 --> 00:28:20,356
‫از دوستانیه که پایدارن

644
00:28:34,662 --> 00:28:37,665
‫پس من و تو یکی از بهترین
‫خنده‏هامون رو...

645
00:28:37,749 --> 00:28:39,208
‫- آره
‫- همراه با ریچارد هریس باهمدیگه داشتیم

646
00:28:39,292 --> 00:28:42,253
<i>‫ و یه نسخه رباتی... </i>

647
00:28:42,337 --> 00:28:43,588
<i>‫ از فاکسِ ققنوس داشتیم </i>

648
00:28:43,671 --> 00:28:45,381
‫و یه پرنده گنده‎‏ی قرمز بود

649
00:28:45,465 --> 00:28:46,841
‫- که تو زندگی واقعی وجود نداره
‫- که وجود نداره

650
00:28:46,924 --> 00:28:48,551
‫یعنی...
‫غیر واقع گرایانه نبود

651
00:28:48,635 --> 00:28:50,219
‫یعنی، به گمونم امکانش بود

652
00:28:50,303 --> 00:28:53,890
<i>‫ ریچارد اومد داخل و به ققنوس نگاه کرد </i>
<i>‫ و گفت، </i>

653
00:28:53,973 --> 00:28:57,018
<i>‫ "عجب، این روزها خیلی عالی </i>
<i>‫ این پرنده‏ها رو تربیت می‏کنن" </i>

654
00:28:57,101 --> 00:28:58,811
<i>‫ چون تو چشم‏هاش یه دوربین کار گذاشته بودن، </i>

655
00:28:58,895 --> 00:29:00,688
<i>‫ پس می‏تونستن ببینن که ریچارد </i>
<i>‫ داره بهش نگاه می‏کنه، </i>

656
00:29:00,772 --> 00:29:02,106
<i>‫ و بعد با خودشون می‏‎گفتن، </i>

657
00:29:02,190 --> 00:29:04,484
<i>‫ "خب، نمی‌خوایم که خرابش کنیم، </i>

658
00:29:04,567 --> 00:29:06,319
‫پس می‌ذاریم پرنده همینطوری واکنش نشون بده
‫و تکون بخوره"

659
00:29:06,402 --> 00:29:08,279
‫و بعد البته، می‏دونی،
‫وارد یه چرخه شدیم

660
00:29:08,363 --> 00:29:10,365
‫که ریچارد می‏گفت،
‫پرنده داره بهم واکنش نشون میده"

661
00:29:10,448 --> 00:29:14,577
‫آه، ققنوس‏ها حیوانات شگفت‎انگیزی هستن

662
00:29:14,661 --> 00:29:18,039
‫می‌تونن بارهای سنگینی رو حمل کنند،

663
00:29:18,122 --> 00:29:21,501
‫و اشک‏هاشون قدرت شفابخشی دارن

664
00:29:21,584 --> 00:29:23,044
‫- هیچوقت بهش نگفتیم
‫- نه، اصلا بهش نگفتیم

665
00:29:23,127 --> 00:29:24,170
‫- نه
‫- اون فکر می‏کرد که...

666
00:29:24,253 --> 00:29:25,588
‫- یه پرنده واقعیه
‫- آره

667
00:29:25,672 --> 00:29:27,173
‫دیوونه‏وار بود که
‫ما بخشی ازش بودیم

668
00:29:27,256 --> 00:29:28,925
‫می‏دونی، من کس دیگه‏ای
‫رو نمی‌شناسم...

669
00:29:29,008 --> 00:29:30,510
‫که می‏تونست مثل تو
‫این مجموعه فیلم‌ها رو شروع کنه

670
00:29:30,593 --> 00:29:31,969
‫خب، این حس عالی‏ای بهم میده

671
00:29:32,053 --> 00:29:33,304
‫همیشه بخاطر رفتن احساس گناه می‏کردم

672
00:29:33,388 --> 00:29:34,722
‫- واقعا میگم
‫- احساس گناه نکن

673
00:29:34,806 --> 00:29:37,308
‫وقتی باهاتون خداحافظی کردم،
‫با خودم می‏گفتم...

674
00:29:37,392 --> 00:29:39,394
‫"باورم نمیشه که دارم اینا رو ول می‏کنم"

675
00:29:39,477 --> 00:29:41,229
‫و خدایی به نظرم تو هیچوقت...

676
00:29:41,312 --> 00:29:44,148
‫بخاطر چیزی که از دو فیلم اول
‫با ماها...

677
00:29:44,232 --> 00:29:46,275
‫بدست آوردی
‫به اندازه کافی ازت تقدیر نشد

678
00:29:46,359 --> 00:29:47,819
‫پس بخاطرش ازت خیلی ممنونم

679
00:29:47,902 --> 00:29:50,571
‫بهترین تجربه زندگیم بوده

680
00:29:53,241 --> 00:29:56,661
<i>‫ نمی‌تونی تشخیص بدی که </i>
<i>‫ مهم نیست... </i>

681
00:29:56,744 --> 00:29:59,956
<i>‫ یه شخص چه چیزی به دنیا میاد </i>

682
00:30:00,039 --> 00:30:02,917
<i>‫ بلکه مهم اینه که به چه چیزی تبدیل میشن </i>

683
00:30:07,101 --> 00:30:11,601
‫بخش دو:
‫«به بلوغ رسیدن»
‫هری پاتر و زندانی آزکابان - ‫هری پاتر و جام آتش

684
00:30:12,051 --> 00:30:14,883
{\an4}[ گری اولدمن در نقش سیریوس بلک ]

685
00:30:12,308 --> 00:30:14,977
‫سلام

686
00:30:17,348 --> 00:30:19,767
‫اوه، ممنون که اومدی

687
00:30:19,851 --> 00:30:21,352
‫ممنون که حرف می‎زنی

688
00:30:23,020 --> 00:30:26,482
‫اون کیه؟
‫اون مَرد

689
00:30:26,566 --> 00:30:28,109
‫اون کیه؟

690
00:30:28,192 --> 00:30:30,820
<i>‫ اون سیریوس بلک‌ـه </i>

691
00:30:32,530 --> 00:30:35,283
<i>‫ سیریوس بلک یه شخصیت ضروری واسه هری هستش </i>

692
00:30:35,366 --> 00:30:36,784
‫بخشی از مضامین جوئه...

693
00:30:36,868 --> 00:30:38,619
‫که میگه "کتاب رو از رو جلدش قضاوت نکن،
‫می‏‎دونی؟

694
00:30:38,703 --> 00:30:40,455
‫برای هری سیریوس بلک به عنوان یه تبهکار...

695
00:30:40,538 --> 00:30:42,665
‫تفسیر میشه

696
00:30:42,749 --> 00:30:44,792
‫یه قاتل فرار کرده

697
00:30:44,876 --> 00:30:46,794
‫منظورت سیریوس بلک هستش؟

698
00:30:46,878 --> 00:30:48,588
‫ولی اون چه ربطی به من داره؟

699
00:30:48,671 --> 00:30:50,882
<i>‫ ولی وقتی هری اونو... </i>

700
00:30:50,965 --> 00:30:53,009
<i>‫ تو فیلم سوم می‎بینه </i>

701
00:30:53,092 --> 00:30:56,804
‫می‌فهمه اون کسی نیست
‫که بهش گفتن

702
00:30:56,888 --> 00:30:58,639
‫اون یه آدم خیلی متفاوته

703
00:30:58,723 --> 00:31:01,601
<i>‫ و گری هم بازیگر خیلی فوق‌العاده‏ای هستش </i>

704
00:31:01,684 --> 00:31:03,644
‫یکی از دلایلی که اونو انتخاب کردیم
‫اینه که خب...

705
00:31:03,728 --> 00:31:06,147
‫اون پتانسیل تاریکی رو داره

706
00:31:06,230 --> 00:31:11,819
‫ولی روح و گرمای وجود عالی‎ای داره

707
00:31:11,903 --> 00:31:13,654
‫میشه بپرسم، اولین بار..

708
00:31:13,738 --> 00:31:15,698
‫کِی بود که واسه نقش سیریوس
‫باهات حرف زدن؟

709
00:31:15,782 --> 00:31:17,325
‫من از هری پاتر اطلاع داشتم،

710
00:31:17,408 --> 00:31:20,828
‫ولی بیشتر واسه بچه‏ها بود

711
00:31:20,912 --> 00:31:24,332
‫آدما بهم می‏‎گفتن که کتاب‏ها رو بخونم
‫و منم بچه داشتم

712
00:31:24,415 --> 00:31:27,335
‫پس بالاخره گذرم بهش می‏‎خورد

713
00:31:27,418 --> 00:31:31,214
‫و بعد داشتن رویه یکم تاریک‏‎تری
‫رو در پیش می‎‏گرفتن

714
00:31:31,297 --> 00:31:32,882
‫- آره
‫- کتاب جالب بود

715
00:31:32,965 --> 00:31:35,468
‫با آلفونسو آشنا شدم،
‫و فکر کنم اون زمان،

716
00:31:35,551 --> 00:31:36,844
‫اون بیشتر از همه سر زبون‏ها بود

717
00:31:36,928 --> 00:31:38,554
‫حالا یادتون باشه، بچه‏ها
‫که باید...

718
00:31:38,638 --> 00:31:40,807
‫- از قورباغه‌تون مراقبت کنین
‫- آره. نگران نباش

719
00:31:40,890 --> 00:31:44,435
‫برای "آزکابان"،
‫به سن بلوغ رسیدنه

720
00:31:44,519 --> 00:31:47,772
<i>‫ اونا در آستانه عبور بین دوران بچگی... </i>

721
00:31:47,855 --> 00:31:50,608
<i>‫ و سال‌های نوجوونی‎شون هستن </i>

722
00:31:50,691 --> 00:31:54,028
‫در دو فیلم اول،
‫هری هنوز بچه‎‏ست

723
00:31:54,111 --> 00:32:00,368
<i>‫ خوش بینی بیشتری دور و بر </i>
<i>‫ خود لحن وجود داره </i>

724
00:32:00,451 --> 00:32:03,120
<i>‫ با اینحال، وقتی 13 سالش میشه </i>

725
00:32:03,204 --> 00:32:04,455
<i>‫ یه ابر بزرگ هست </i>

726
00:32:04,539 --> 00:32:07,375
<i>‫ که روی هرچی که اطراف هری وجود داره </i>
<i>‫ سایه می‌ندازه </i>

727
00:32:07,458 --> 00:32:11,045
‫و ما نیاز داشتیم که اون رو
‫از نظر سبکی هم بیان کنیم

728
00:32:19,762 --> 00:32:21,889
‫قضیه چیه؟

729
00:32:21,973 --> 00:32:25,309
‫نمی‏دونم، شاید قطار خراب شده

730
00:32:33,359 --> 00:32:38,155
<i>‫ فیلم "زندانی آزکابان" </i>
<i>‫ واقعا حس یه عصر جدیدی داشت </i>

731
00:32:38,239 --> 00:32:40,908
‫داستان خیلی تاریک‎تری داشت

732
00:32:40,992 --> 00:32:43,744
‫کلی موضوعات بالغانه‎ای توش داشت

733
00:32:43,828 --> 00:32:46,247
<i>‫ توصیفاتی که جی. کی. رولینگ.... </i>

734
00:32:46,330 --> 00:32:49,083
<i>‫ از دیوانه‌ساز‌ها داره </i>
<i>‫ خیلی ترسناکن، </i>

735
00:32:49,166 --> 00:32:53,129
<i>‫ و واقعا می‏خواستم اینو نشون بدم </i>
<i>‫ که دیوانه‌ساز‎‏‏ها... </i>

736
00:32:53,212 --> 00:32:57,592
‫کاری که می‏کنن اینه که
‫همه خوشی رو ازت می‌بلعن

737
00:32:57,675 --> 00:33:02,013
<i>‫ که داشتن ذات هری رو می‌مَکیدن </i>

738
00:33:02,096 --> 00:33:05,099
<i>‫ ولی به نظرم مهم‎ترین مهره... </i>

739
00:33:05,182 --> 00:33:08,352
<i>‫ برای رسیدن به این </i>
<i>‫ اجرای دن بود </i>

740
00:33:09,896 --> 00:33:12,940
‫"آزکابان" کِی بود...
‫چند سالت بود؟

741
00:33:13,024 --> 00:33:14,275
‫14

742
00:33:14,358 --> 00:33:15,568
‫- واقعا؟
‫- آره

743
00:33:15,651 --> 00:33:17,153
‫- بار اولی که همدیگه رو دیدیم؟
‫- آره

744
00:33:17,236 --> 00:33:20,615
‫فکر کنم من یه‌جور خصوصیت پدرانه ذاتی داشتم

745
00:33:26,787 --> 00:33:28,831
‫می‏خوای منو بکشی، هری؟

746
00:33:28,915 --> 00:33:30,750
‫اولین کسی که...

747
00:33:30,833 --> 00:33:32,668
‫موقعی که اونا اومدن رو یادمه
‫گری بود

748
00:33:32,752 --> 00:33:34,253
‫یادم میاد. یادمه...

749
00:33:34,337 --> 00:33:36,797
‫یادمه تو درمورد گری باهام حرف زدی

750
00:33:36,881 --> 00:33:39,467
‫آره، می‏گفتی "گوش کن، اما
‫باید خونسردیت رو حفظ کنی

751
00:33:39,550 --> 00:33:42,011
‫چون گری اولدمن
‫بازیگر بزرگیه

752
00:33:42,094 --> 00:33:44,597
‫و تو باید خونسردیت رو حفظ کنی،
‫و منم می‏‎گفتم "باشه"

753
00:33:44,680 --> 00:33:46,349
‫که درواقع داشتم...

754
00:33:46,432 --> 00:33:48,100
‫ترس‏های خودم رو تجسم می‏کردم
‫چون من با خودم می‏گفتم...

755
00:33:48,184 --> 00:33:51,103
‫"دن، باید خونسردیت رو حفظ کنی.
‫این آدم بازیگر بزرگیه"

756
00:33:52,229 --> 00:33:54,815
<i>‫ دن اولش کمی دلهره داشت </i>

757
00:33:54,899 --> 00:33:58,319
‫و گری فوق‌العاده سخاوتمند بود
‫هم به عنوان یه شخص،

758
00:33:58,402 --> 00:34:01,197
‫و هم به عنوان یه بازیگر،
‫و بلافاصله از اون استقبال کرد

759
00:34:01,280 --> 00:34:04,325
<i>‫ و تو روند بازیگری سهیمش کرد </i>

760
00:34:04,408 --> 00:34:07,620
‫واقعا دیدن اون دو نفر قشنگ بود

761
00:34:07,703 --> 00:34:12,166
‫و تقریبا انگار اون رابطه داشت
‫تقلید میشد...

762
00:34:12,249 --> 00:34:15,211
<i>‫ چون از جهات زیادی، </i>
<i>‫ هری از سیریوس بلک... </i>

763
00:34:15,294 --> 00:34:17,171
<i>‫ یه توتم ساخته بود </i>

764
00:34:17,254 --> 00:34:20,466
‫توتمی که یه جورایی کناره گیره...

765
00:34:20,549 --> 00:34:22,510
‫و از جهات زیادی ترسناکه

766
00:34:22,593 --> 00:34:24,804
<i>‫ و توی فیلم خلاف این نبود </i>

767
00:34:24,887 --> 00:34:27,431
<i>‫ که وقتی بفهمن واقعا کی هستن </i>

768
00:34:27,515 --> 00:34:30,017
<i>‫ اون موقع‌ست که یهو </i>
<i>‫ پیوند فوق‌العاده‎ای بوجود میاد </i>

769
00:34:30,101 --> 00:34:32,269
‫بین برداشت‌ها می‏‎دیدیشون...

770
00:34:32,353 --> 00:34:35,106
‫که کنار همدیگه نشستن،
‫باهم حرف می‎زنن و می‎‏خندن

771
00:34:35,189 --> 00:34:38,025
<i>‫ و می‌تونستی ببینی که دن </i>
<i>‫ چطور به گری نگاه می‏کرد... </i>

772
00:34:38,109 --> 00:34:41,862
<i>‫ ستایش و احترامی که براش داشت </i>

773
00:34:41,946 --> 00:34:43,531
‫تمام چیزهای آخر کار
‫تو شیون آوارگان،

774
00:34:43,614 --> 00:34:45,199
‫حس می‌کنم که من و روپرت
‫و ما فقط...

775
00:34:45,282 --> 00:34:46,409
‫تو اون صحنه داشتیم تنیس تماشا می‏کردیم
‫و فقط می‌‍‌گفتیم...

776
00:34:46,492 --> 00:34:47,952
‫"به این میگن بازیگری، بچه‏ها

777
00:34:48,035 --> 00:34:50,037
‫این چیزیه که توش باید پیشرفت کنیم"

778
00:34:50,121 --> 00:34:52,206
<i>‫ تیم اسپال بود </i>

779
00:34:52,289 --> 00:34:54,166
‫- آلن ریکمنِ بی‌همتا
‫- آره

780
00:34:54,250 --> 00:34:58,212
‫دیوید تیولیس، تو،
‫اما، روپرت

781
00:34:58,296 --> 00:35:00,047
‫واقعا لطف داری که من،
‫اما و روپرت رو...

782
00:35:00,131 --> 00:35:01,173
‫شامل این گروه کردی

783
00:35:01,257 --> 00:35:02,633
<i>‫ اینکه بازیگری شما رو ببینیم </i>
<i>‫ و همینطورم... </i>

784
00:35:02,717 --> 00:35:04,343
<i>‫ شما رو به چشم آدم عادی ببینیم </i>

785
00:35:04,427 --> 00:35:06,554
‫و فقط این بازیگرهای فوق‎العاده رو ببینیم...

786
00:35:06,637 --> 00:35:08,222
‫که اینطوری بودن، "اوه آره، نه

787
00:35:08,305 --> 00:35:10,141
‫شما آدمین
‫و بین کار خوش گذرونی هم می‎کنین

788
00:35:10,224 --> 00:35:11,976
‫و کل روند کار نیازی نیست
‫دردآور باشه"

789
00:35:12,059 --> 00:35:13,936
<i>‫ می‌تونه دشوار باشه </i>
<i>‫ و بعضی وقت‏ها تو... </i>

790
00:35:14,020 --> 00:35:16,397
<i>‫ عجایب اینو هم بهم نشون دادی </i>
<i>‫ و اون واقعا مهم بود </i>

791
00:35:16,480 --> 00:35:18,065
‫- بیا بکشیمش!
‫- صبر کن

792
00:35:18,149 --> 00:35:23,362
‫من صبرم رو کردم!
‫12 سال صبر!

793
00:35:23,446 --> 00:35:25,156
‫تو آزکابان!

794
00:35:25,239 --> 00:35:26,615
‫من توی عمرم با همچین...

795
00:35:26,699 --> 00:35:29,035
‫مجموعه بازیگرهایی
‫صحنه‏ای رو نگرفته بودم

796
00:35:29,118 --> 00:35:30,703
<i>‫ صحنه خیلی طولانی‏ای هستش </i>

797
00:35:30,786 --> 00:35:32,663
<i>‫ صحنه‌ای هستش که توش </i>
<i>‫ کلی پیچش داستانی داره </i>

798
00:35:32,747 --> 00:35:35,207
<i>‫ و خیلی خوش می‏گذشت </i>

799
00:35:35,291 --> 00:35:38,878
‫صحنه دشواریه که ریسک‏های زیادی تو کاره

800
00:35:38,961 --> 00:35:41,422
‫نه! من بهت اعتماد کردم!

801
00:35:41,505 --> 00:35:45,009
<i>‫ و میشه دید که روپرت </i>
<i>‫ و اما و دن... </i>

802
00:35:45,092 --> 00:35:48,095
<i>‫ بطور کامل به صحنه دل دادند </i>

803
00:35:48,179 --> 00:35:51,599
‫عاشقشم.
‫خاطره خیلی عالی‏ای ازش دارم

804
00:35:51,682 --> 00:35:54,226
‫به دامبلدور گفتم که داشتی
‫به یه دوست قدیمیت کمک می‌کردی...

805
00:35:54,310 --> 00:35:56,771
‫که وارد قلعه بشه،
‫و حالا اینم مدرکش

806
00:35:56,854 --> 00:35:58,814
‫عالیه، اسنیپ.
‫یه بار دیگه،

807
00:35:58,898 --> 00:36:00,816
‫تو ذهن مایل و فراگیرت
‫رو به کار گرفتی،

808
00:36:00,900 --> 00:36:03,110
‫و طبق معمول،
‫به نتیجه اشتباه رسیده

809
00:36:03,986 --> 00:36:05,821
<i>‫ من همیشه عاشق شخصیت سیریوس بودم </i>

810
00:36:05,905 --> 00:36:07,615
‫عاشق رابطه‌ام که هری و سیریوس دارن

811
00:36:07,698 --> 00:36:11,577
‫اون مثل یه عموی باحال می‌مونه
‫که حکم یه برادر بزرگ‏تر رو هم داره

812
00:36:11,660 --> 00:36:14,288
<i>‫ اونو یه آدم شرور توصیف کردن </i>

813
00:36:14,372 --> 00:36:16,874
‫و بعد دکمه‏ای داره که
‫که میگی،

814
00:36:16,957 --> 00:36:19,960
‫"اوه، براش پاپوش دوختن
‫و اون آدم خوبیه"

815
00:36:20,044 --> 00:36:21,462
<i>‫ و خیلی مهربون </i>
<i>‫ و خیلی دل‏گرم... </i>

816
00:36:21,545 --> 00:36:22,797
‫- و دل‏گرم و مهربون...
‫- و باحاله

817
00:36:22,880 --> 00:36:24,673
‫- و یه جورایی خفنه
‫- آره

818
00:36:24,757 --> 00:36:27,676
‫کاش من کل داستان رو می‏دونستم

819
00:36:27,760 --> 00:36:29,678
‫می‌دونی، ما داستان رو
‫کتاب به...

820
00:36:29,762 --> 00:36:31,097
‫آره، کتاب به کتاب می‎فهمیدیم

821
00:36:31,180 --> 00:36:32,598
‫- نمی‏دونم تو...
‫- اصلا

822
00:36:32,681 --> 00:36:34,058
‫چون تو هری پاتر بودی،
‫شاید تو...

823
00:36:34,141 --> 00:36:35,392
‫فقط ریکمن.
‫ریکمن می‏دونست. فقط اون

824
00:36:35,476 --> 00:36:37,103
‫- ریکمن؟
‫- دید کامل رو داشت

825
00:36:37,186 --> 00:36:38,395
‫چه خوب تظاهر کرد

826
00:36:38,479 --> 00:36:40,189
‫همون اوایل به جو گفت،

827
00:36:40,272 --> 00:36:42,733
‫گفته بود، فکر کنم باید بدونم که چی میشه"

828
00:36:42,817 --> 00:36:44,151
‫باید بدونم

829
00:36:45,402 --> 00:36:48,739
‫بهم یه دلیل بده.
‫بهت التماس می‏کنم

830
00:36:48,823 --> 00:36:50,449
<i>‫ ریکمن واقعا می‌دونست، مگه نه؟ </i>

831
00:36:50,533 --> 00:36:51,784
‫می‏دونست، آره

832
00:36:51,867 --> 00:36:53,327
‫و هیچوقت نه به کریس گفت
‫و نه به کس دیگه‌ای

833
00:36:53,410 --> 00:36:54,787
‫کریس بهش می‏گفت،

834
00:36:54,870 --> 00:36:56,080
‫"چرا این کارو می‏کنی؟"

835
00:36:56,163 --> 00:36:57,623
‫اونم می‎‏‏گفت، "بعداً بهت میگم"

836
00:37:02,169 --> 00:37:04,880
‫آره، "وقتی زمانش رسید
‫خودت می‏فهمی"

837
00:37:04,964 --> 00:37:06,382
‫یه دهه صبر کن

838
00:37:06,465 --> 00:37:10,261
‫دن یه بازیگر بچه نبود.
‫یه بازیگر دیگه بود

839
00:37:10,344 --> 00:37:12,513
‫آلفونسو گفت،
‫"حالا شما نوجوونین،

840
00:37:12,596 --> 00:37:14,014
‫و منم مثل نوجوون باهاتون رفتار می‏کنم"

841
00:37:14,098 --> 00:37:15,558
‫و اون اولین کسی بود که...

842
00:37:15,641 --> 00:37:18,018
‫- بهمون تکالیف خونگی داد
‫- آره

843
00:37:18,102 --> 00:37:19,395
‫آروم باشین، آروم باشین

844
00:37:19,478 --> 00:37:21,313
<i>‫ می‌خواست ما رو بشناسه، </i>

845
00:37:21,397 --> 00:37:24,358
‫پس ترتیب یه تمرینی رو داده بود
‫که ازمون خواست...

846
00:37:24,441 --> 00:37:26,235
‫از زبون شخصیت‌مون انشاء بنویسیم

847
00:37:28,946 --> 00:37:31,198
<i>‫ اون می‏گفت، </i>
<i>‫ شما دیگه تا الان این شخصیت‏ها رو... </i>

848
00:37:31,282 --> 00:37:33,534
<i>‫ بهتر از حدی که من ممکنه بفهمم... </i>

849
00:37:33,617 --> 00:37:36,495
<i>‫ اونا کی هستن، می‏شناسین </i>
<i>‫ پس شما بهم بگین </i>

850
00:37:36,579 --> 00:37:38,122
<i>‫ و حدوداً... </i>

851
00:37:38,205 --> 00:37:40,082
<i>‫ نصف یه برگه A4 که رسید، </i>
<i>‫ با خودم گفتم، </i>

852
00:37:40,166 --> 00:37:42,168
‫حس می‏کنم همه‎چی رو نوشتم

853
00:37:42,251 --> 00:37:45,462
‫یعنی، جو یه 500 صفحه‏ای
‫در این مورد نوشته،

854
00:37:45,546 --> 00:37:48,048
‫ولی حس می‏کنم این یه برگه
‫کامل خلاصه‌اش می‌کنه

855
00:37:48,132 --> 00:37:50,384
‫عالیه، خیلی‏خب. آره، ایول.
‫بهش افتخار می‏کنم. می‌برمش

856
00:37:50,468 --> 00:37:54,555
‫معلومه که اِما 12 صفحه می‎‏نویسه،

857
00:37:54,638 --> 00:37:56,015
‫اونم به قشنگی کامل

858
00:37:56,098 --> 00:38:00,186
‫روپرت چیزی رو تحویل نداد

859
00:38:00,269 --> 00:38:01,729
‫من انجامش ندادم

860
00:38:01,812 --> 00:38:03,564
‫و گفتم، "روپرت، انشات کجاست؟"

861
00:38:03,647 --> 00:38:09,111
‫اونم گفت، "خب، با خودم گفتم
‫که ران این کارو نمی‏کنه..."

862
00:38:09,195 --> 00:38:11,989
‫پس منم انجامش ندادم

863
00:38:12,072 --> 00:38:14,241
‫یعنی، خوشبختانه
‫آلفونسو یه‌جورایی فهمید...

864
00:38:14,325 --> 00:38:16,118
‫اینکه انجامش ندادم

865
00:38:16,202 --> 00:38:17,536
‫خیلی به شخصیتم می‏خورد

866
00:38:17,620 --> 00:38:21,081
‫روپرت، ران هستش

867
00:38:21,165 --> 00:38:23,876
<i>‫ صددرصد ران هستش </i>

868
00:38:23,959 --> 00:38:28,422
‫اما فقط بازیگر خیلی بی‌زحمتیه

869
00:38:28,506 --> 00:38:30,299
<i>‫ اون خیلی آماده می‏کنه </i>

870
00:38:30,382 --> 00:38:32,760
‫وقتی داری صحنه رو می‏گیری،
‫انگار همه‏چی...

871
00:38:32,843 --> 00:38:34,428
‫داره ازش جاری میشه

872
00:38:34,511 --> 00:38:37,556
<i>‫ حقیقت اینه که اونا </i>
<i>‫ بازیگرهای عالی‎ای هستن </i>

873
00:38:37,640 --> 00:38:41,685
<i>‫ سیریوس بلک بخاطر اینکه... </i>

874
00:38:41,769 --> 00:38:46,190
<i>‫ هری می‌فهمه اون واقعا کیه </i>
<i>‫ به رستگاری میرسه </i>

875
00:38:46,273 --> 00:38:48,192
<i>‫ لحظه‎‏ای از رهایی بزرگی هستش، </i>

876
00:38:48,275 --> 00:38:49,944
<i>‫ از آزادی‌ای بزرگ </i>

877
00:38:50,027 --> 00:38:54,031
‫و همه اینا به صورت نمادین
‫در پرواز دو نفری اونا...

878
00:38:54,114 --> 00:38:57,743
‫در شب زیر ماه نقره‌ای بیان میشه

879
00:39:02,623 --> 00:39:04,458
<i>‫ مثل یه خانواده می‏موند، مگه نه؟ </i>

880
00:39:04,541 --> 00:39:05,668
‫آره

881
00:39:05,751 --> 00:39:08,045
‫بیشتر از هر تجربه دیگه‎ای بود

882
00:39:08,128 --> 00:39:09,797
‫هیچوقت تو فیلم‏ها
‫همچین چیزی نصیبت نمیشه

883
00:39:09,880 --> 00:39:11,632
‫چون با یه سری آدما کار می‏کنی

884
00:39:11,715 --> 00:39:13,217
‫و باهاشون دوست میشی

885
00:39:13,300 --> 00:39:15,928
‫و بعد بیشترشون رو دیگه
‫هیچوقت نمی‌بینی

886
00:39:16,011 --> 00:39:19,223
‫ولی با "پاتر" برمی‏گردی...

887
00:39:19,306 --> 00:39:23,852
‫و همین اینطوریش کرد
‫که چیزهای دیگه‌ای هم بود...

888
00:39:23,936 --> 00:39:26,021
‫- ولی اون خیلی خاصش کرد
‫- آره

889
00:39:26,105 --> 00:39:28,357
‫فقط این حس رو داره
‫می‎دونی، با تو اینا بودن...

890
00:39:28,440 --> 00:39:30,818
‫می‏تونی بخشی از تاریخچه فیلم بشی

891
00:39:32,450 --> 00:39:36,701
‫«عصر جدید بزرگ»

892
00:39:39,576 --> 00:39:41,495
‫هاگوارتز انتخاب شده که...

893
00:39:41,578 --> 00:39:44,999
‫میزبان مسابقات سه جادوگر باشه

894
00:39:47,626 --> 00:39:49,128
‫"جام آتش"

895
00:39:49,211 --> 00:39:52,172
‫طی تمام چیزهای مسابقات سه جادوگر،

896
00:39:52,256 --> 00:39:57,094
<i>‫ خیلی دوست داشتنی بود </i>
<i>‫ که سورپرایز بشی و تحت تاثیر قرار بگیری </i>

897
00:39:57,177 --> 00:40:02,850
‫و با جادوی صحنه‌ها
‫مات و مبهوت بشی

898
00:40:02,933 --> 00:40:04,184
‫و متعجب بشی

899
00:40:04,268 --> 00:40:05,519
<i>‫ مثلا، یادمه بوبتان‏ها رو دیدم... </i>

900
00:40:05,602 --> 00:40:07,396
<i>‫ که اومدن و ورودشون رو انجام دادن </i>

901
00:40:07,479 --> 00:40:09,690
<i>‫ و درامسترنگ‏ها </i>

902
00:40:09,773 --> 00:40:11,525
‫خیلی خفن بود

903
00:40:13,277 --> 00:40:15,696
‫با چهارمین فیلم،
‫یه کارگردان بریتانیایی می‏خواستیم

904
00:40:15,779 --> 00:40:17,406
‫یه چیزه کاملا تئاتری می‏خواستیم

905
00:40:17,489 --> 00:40:18,824
‫کات، خیلی ممنون

906
00:40:18,907 --> 00:40:22,911
‫مایک فقط یه مَرد...

907
00:40:22,995 --> 00:40:25,914
‫پر سر و صدا و پرشوره

908
00:40:27,583 --> 00:40:29,418
<i>‫ اون واسه اون فیلم </i>
<i>‫ کارگردان بی‏نقصی بود </i>

909
00:40:29,501 --> 00:40:32,004
‫واقعا فیلم قلمبه سلمبه،

910
00:40:32,087 --> 00:40:36,008
<i>‫ پر اکشن، شگفت‎‏انگیز </i>
<i>‫ و غیر عادی‌ای بود </i>

911
00:40:36,091 --> 00:40:37,676
‫من مایک رو دوست دارم.
‫آدم معرکه‏ای بود

912
00:40:37,760 --> 00:40:39,720
<i>‫ یعنی، تقریباً انگار خودش </i>
<i>‫ از تو کتاب اومده بود </i>

913
00:40:39,803 --> 00:40:42,556
‫مثل یه شخصیت هاگوارتز می‏موند

914
00:40:42,639 --> 00:40:44,850
‫چهارمین کتاب، بزرگ‏ترین‎شونه

915
00:40:44,933 --> 00:40:47,561
‫حدود 900 صفحه‏ست.
‫میشه در رو باهاش نگه داشت

916
00:40:47,644 --> 00:40:49,188
‫یه آجر کار می‏مونه

917
00:40:49,271 --> 00:40:50,647
‫حرکت!

918
00:40:50,731 --> 00:40:53,651
<i>‫ و با خودم می‏گفتم، </i>
<i>‫ اگه واقعا قراره... </i>

919
00:40:53,734 --> 00:40:55,569
‫بچه‏ کوچولوها رو غرق در فیلم کنه

920
00:40:55,652 --> 00:41:01,408
‫پس باید انرژی فوق‌العاده‏ای داشته باشه

921
00:41:01,492 --> 00:41:04,745
<i>‫ اون یه‏جورایی یه فشفشه انرژی بود </i>

922
00:41:04,828 --> 00:41:06,413
<i>‫ سر چیزها خیلی هیجان‏‎زده می‎شد </i>

923
00:41:06,497 --> 00:41:08,749
‫و اون واقعا یه خصوصیتِ...

924
00:41:08,832 --> 00:41:10,584
‫بچه‏گونه دوست داشتنی‏‎ای داشت

925
00:41:10,667 --> 00:41:13,420
<i>‫ شوخ طبعی رو هم دوست داشت </i>
<i>‫ و همیشه... </i>

926
00:41:13,504 --> 00:41:15,339
<i>‫ سعی می‏کرد تو هر صحنه پیداش کنه </i>

927
00:41:15,422 --> 00:41:18,175
‫احتمالا بعد از دوتا فیلم بود

928
00:41:18,258 --> 00:41:20,260
‫که یه‏جورایی کم کم استرسم گرفت

929
00:41:20,344 --> 00:41:22,096
‫- و یادمه...
‫- تغییر مایک بود

930
00:41:22,179 --> 00:41:23,430
‫موقعی که کلمبوس رفت

931
00:41:23,514 --> 00:41:24,848
‫بدون شک یکم فرق ایجاد کرد

932
00:41:24,932 --> 00:41:26,392
‫آره، حال و هواش فرق می‏کرد

933
00:41:26,475 --> 00:41:28,435
‫- مایک نیوول
‫- مایک مثل آدمای بالغ باهامون رفتار می‏کرد

934
00:41:28,519 --> 00:41:29,686
‫- بخاطر همین بود
‫- آره

935
00:41:29,770 --> 00:41:31,605
‫- به گمونم واقعا اونطوری باهامون رفتار می‏کرد
‫- آره

936
00:41:31,689 --> 00:41:33,315
‫سر صحنه بهمون خوش می‏گذشت

937
00:41:36,693 --> 00:41:40,072
<i>‫ دوقلوهای ویزلی </i>
<i>‫ که خیلی دوستشون داشتم، </i>

938
00:41:40,155 --> 00:41:42,658
<i>‫ باید دعوا می‏کردن </i>

939
00:41:42,741 --> 00:41:44,952
‫داشتیم صحنه‏ای رو انجام می‏‎دادیم
‫که فِرِد و جورج...

940
00:41:45,035 --> 00:41:47,121
‫از مسابقات سه جادوگر رد شده بودن

941
00:41:47,204 --> 00:41:49,873
<i>‫ و کلاه‏گیس و ریش پوشیده بودیم </i>

942
00:41:49,957 --> 00:41:51,709
<i>‫ که عین پیرمردها بود </i>

943
00:41:51,792 --> 00:41:53,544
<i>‫ و مایک گفت، "خیلی‏خب، پس فکر کنم </i>
<i>‫ شما واقعا... </i>

944
00:41:53,627 --> 00:41:54,878
<i>‫ از دست همدیگه کلافه می‏شید. </i>
<i>‫ به نظرم باید... </i>

945
00:41:54,962 --> 00:41:56,422
<i>‫ بخاطرش باهم یه دعوای </i>
<i>‫ درست و حسابی بکنید </i>

946
00:41:56,505 --> 00:42:00,467
‫این دو نفر یه‏جورایی داشتن
‫همدیگه رو فشار می‎‏دادن

947
00:42:00,551 --> 00:42:02,136
‫کات!

948
00:42:02,219 --> 00:42:04,638
‫و من گفتم، "نه، بیخیال پسرا،
‫خدایی مثلا دعواست"

949
00:42:04,721 --> 00:42:05,973
<i>‫ مایک اومد پیش‎مون. </i>
<i>‫ گفت، </i>

950
00:42:06,056 --> 00:42:07,141
‫نه، نه، نه، نه،
‫نه، نه، نه

951
00:42:07,224 --> 00:42:08,684
‫خیلی‏خب، کی می‏خواد دعوا کنه؟

952
00:42:08,767 --> 00:42:11,270
‫و مثل یه احمق،
‫من گفتم، "اوه آره، باشه"

953
00:42:11,353 --> 00:42:14,523
‫خب البته،
‫من سر اون صحنه یه مَرد چاق...

954
00:42:14,606 --> 00:42:15,983
‫60 ساله بودم

955
00:42:16,066 --> 00:42:20,195
‫و واقعا نباید اون کارو می‏کردم

956
00:42:20,279 --> 00:42:22,865
‫پس شیرجه زدم روم و...

957
00:42:22,948 --> 00:42:25,367
‫و منم اینطوری کردم

958
00:42:25,451 --> 00:42:27,911
‫که گفتم، "باشه"
‫منم همون کارو باهاش کردم

959
00:42:27,995 --> 00:42:30,873
<i>‫ یادم میاد که دور کمرش رو گرفتم </i>

960
00:42:30,956 --> 00:42:33,417
<i>‫ و سعی می‏کردم اینور و اونور تابش بدم </i>

961
00:42:33,500 --> 00:42:36,003
‫و دوتا از دنده‏هام ترک برداشتن

962
00:42:36,086 --> 00:42:39,423
‫و از اونجا به بعد بدجور درد می‏کشیدم

963
00:42:39,506 --> 00:42:41,925
‫ولی البته، نقطه فوق‏العاده‎اش اینجا بود که...

964
00:42:42,009 --> 00:42:44,636
‫که اونقدر خودم رو خجالت زده کردم

965
00:42:44,720 --> 00:42:47,431
‫که همه بخاطرش خیلی حالشون بهتر شد

966
00:42:47,514 --> 00:42:51,101
‫می‏دونی کِی نباید دنده کارگردان رو بشکونی؟

967
00:42:56,699 --> 00:43:01,001
‫«جادوی در هوا»

968
00:43:02,446 --> 00:43:03,697
<i>‫ تو "جام آتش"، </i>

969
00:43:03,780 --> 00:43:06,492
‫اون فیلم همش درمورد نوجوون‌هاست،

970
00:43:06,575 --> 00:43:08,202
‫می‌دونی، واسه اولین بار
‫به یکی علاقه پیدا می‌کنی

971
00:43:08,285 --> 00:43:10,996
‫از یکی درخواست قرار می‌کنی،
‫که باهم به مراسم یول برین

972
00:43:11,079 --> 00:43:13,415
<i>‫ اونا همه اون مراحل یه‏جورایی </i>
<i>‫ ضایعی که... </i>

973
00:43:13,499 --> 00:43:14,875
‫تو دوران نوجوونیت می‏گذرونی
‫رو منعکس کرده بودن

974
00:43:14,958 --> 00:43:16,543
‫و واقعا هم همچین حسی داشتن

975
00:43:16,627 --> 00:43:19,046
‫چون به معنای واقعی داشتیم
‫همینا رو تجربه می‏کردیم

976
00:43:19,129 --> 00:43:21,924
‫میزانِ آماده‌سازی و مربی‌گری‌ای...

977
00:43:22,007 --> 00:43:23,509
‫که من و اما به همدیگه می‏کردیم

978
00:43:23,592 --> 00:43:25,385
‫یعنی به جنس مخالف‎مون پیامکی می‏گفتیم
‫مثلا...

979
00:43:25,469 --> 00:43:26,929
‫اگه اون به یه پسر پیام می‌داد
‫یا من به یه دختر پیام می‌دادم

980
00:43:27,012 --> 00:43:28,764
‫من می‏گفتم،
‫"اون اینقدر برام بوس فرستاده

981
00:43:28,847 --> 00:43:30,557
‫چیکار کنم؟
‫این یه کابوسه"

982
00:43:30,641 --> 00:43:34,228
‫ما یه‏جور رابطه برادر بزرگ‏تر،
‫خواهر کوچیک‏تر داشتیم

983
00:43:34,311 --> 00:43:36,021
<i>‫ فیلم خیلی جالبی بود </i>

984
00:43:36,104 --> 00:43:38,190
‫از این نظر که هورمون‏های زیادی
‫تو فضا پخش بود

985
00:43:39,608 --> 00:43:40,943
<i>‫ علاقه‏‎های به همدیگه بود، </i>

986
00:43:41,026 --> 00:43:42,528
<i>‫ و آدما باهم بیرون می‎رفتن </i>

987
00:43:42,611 --> 00:43:44,404
‫و بهم می‏زدن
‫درست همونطوری که...

988
00:43:44,488 --> 00:43:45,781
‫همونطور که من تو مدرسه
‫این کارها رو می‏کردم

989
00:43:45,864 --> 00:43:47,991
‫دقیقا همون محیط بود

990
00:43:48,075 --> 00:43:50,661
<i>‫ ولی فقط تو یه کلاس دفاع در برابر هنرهای تاریک بود </i>

991
00:43:53,872 --> 00:43:57,334
‫اون فیلم احتمالا اوج هورمون بود،
‫حداقل واسه من که بود

992
00:44:01,004 --> 00:44:02,589
<i>‫ دقیقا همون چیزی بود که </i>
<i>‫ انتظار داشتی </i>

993
00:44:02,673 --> 00:44:04,258
‫و مخصوصاً چهارمین فیلم که...

994
00:44:04,341 --> 00:44:07,302
‫بوبتان‌‏ها و درامسترنگ‌‏ها توش بودن

995
00:44:07,386 --> 00:44:09,680
<i>‫ پس درکل یه عالمه... </i>

996
00:44:09,763 --> 00:44:11,431
<i>‫ نوجوانان هورمونی داشتی </i>

997
00:44:11,515 --> 00:44:14,434
‫و بعد، دو گروه بزرگ از
‫آدم‏‎های جدید هم اضافه شدن

998
00:44:14,518 --> 00:44:17,271
‫و همه‌شونم از عمد
‫واسه فیلم جذابن

999
00:44:17,354 --> 00:44:19,898
‫پس، آره...
‫همون...

1000
00:44:19,982 --> 00:44:21,608
‫اون فیلم، آره
‫همش رو فعال کرده بود

1001
00:44:21,692 --> 00:44:24,319
‫اونا چرا باید گروهی جایی برن؟

1002
00:44:24,403 --> 00:44:27,281
<i>‫ اون فقط یه پسر نوجوونِ </i>
<i>‫ یکم معذبه... </i>

1003
00:44:27,364 --> 00:44:29,491
<i>‫ به طرز خیلی غیر قابل توجهی </i>

1004
00:44:29,575 --> 00:44:30,951
‫که به گمونم یه‏جورایی
‫واسه شخصیتِ...

1005
00:44:31,034 --> 00:44:32,703
‫یه قهرمان توی چیزی
‫حس قابل توجهی داره

1006
00:44:32,786 --> 00:44:34,288
‫تو اژدها می‏کُشی

1007
00:44:34,371 --> 00:44:35,956
‫اگه تو نتونی دختر تور کنی،
‫پس کی می‏تونه؟

1008
00:44:36,039 --> 00:44:37,583
‫فکر کنم الان حاضرم پیش اژدها باشم

1009
00:44:37,666 --> 00:44:41,253
‫جو طی اون سال‏ها
‫با عزت از اون نوشته بود،

1010
00:44:41,336 --> 00:44:46,383
‫و حس می‏کنم خیلی زور بازیگری‌ای نیاز نبود

1011
00:44:46,466 --> 00:44:51,471
‫که وارد جنبه بچه مثبتیِ ضایع
‫نوجوونیم بشم

1012
00:44:51,555 --> 00:44:53,974
‫- چو
‫- بله؟

1013
00:44:54,057 --> 00:44:57,185
‫فقط می‌خواستم بدونم که...

1014
00:44:57,269 --> 00:44:59,479
‫شاید بخوای باهام به مجلس رقص بیای؟

1015
00:44:59,563 --> 00:45:02,107
‫ببخشید، نشنیدم

1016
00:45:02,190 --> 00:45:04,318
‫بدون شک یه داستان به بلوغ رسیدن بود

1017
00:45:08,447 --> 00:45:10,032
‫یکی از بزرگ‏ترین مجموعه صحنه‏ها...

1018
00:45:10,115 --> 00:45:11,908
‫مراسم کریسمس بود

1019
00:45:11,992 --> 00:45:18,665
‫مراسم یول،
‫اول از همه، یه رقصه

1020
00:45:18,749 --> 00:45:22,628
<i>‫ صحنه‏‌ای که دانش‎آموزها </i>
<i>‫ قراره رقصیدن یاد بگیرن، </i>

1021
00:45:22,711 --> 00:45:24,004
‫تقریباً یه رقص مدرسه‎ای معمولی...

1022
00:45:24,087 --> 00:45:25,505
‫در اون سن بود

1023
00:45:25,589 --> 00:45:27,966
‫دخترها یه طرف،
‫پسرها یه طرف

1024
00:45:28,050 --> 00:45:30,677
<i>‫ ما تو یه اتاق بزرگ </i>
<i>‫ توی آکسفورد بودیم </i>

1025
00:45:30,761 --> 00:45:32,638
‫مگی دقیقا وسط بود
‫و گفت،

1026
00:45:32,721 --> 00:45:34,514
‫خیلی‏خب، من رقصیدن رو یادتون میدم

1027
00:45:34,598 --> 00:45:38,685
<i>‫ معلومه که روپرت رو انتخاب می‏کنه </i>
<i>‫ و میگه، </i>

1028
00:45:38,769 --> 00:45:40,520
‫دست راستت رو...

1029
00:45:40,604 --> 00:45:42,522
‫- دور کمرم بگیر
‫- چی؟

1030
00:45:42,606 --> 00:45:46,109
‫بچه 14 سالشه، و خوب بده
‫چطور آدما رو به خنده بیاره

1031
00:45:46,193 --> 00:45:48,111
‫عالیه

1032
00:45:48,195 --> 00:45:49,696
<i>‫ و بطور عجیبی، حس خیلی... </i>

1033
00:45:49,780 --> 00:45:51,198
‫خودآگاه بهم دست داد...
‫واقعا نمی‏دونستم...

1034
00:45:51,281 --> 00:45:54,368
<i>‫ تا به حال با یه خانوم نرقصیده بودم </i>

1035
00:45:54,451 --> 00:45:56,119
‫پس یه‏جورایی خیلی برام جدید بود

1036
00:45:56,203 --> 00:45:58,872
‫عمراً بذارین فراموشش کنه، مگه نه؟

1037
00:45:58,955 --> 00:46:00,374
‫عمراً

1038
00:46:00,457 --> 00:46:02,668
‫و آره، البته
‫جیمز، اولیور، دوقلوها

1039
00:46:02,751 --> 00:46:05,337
‫یه کله داشتن مسخره‏ام می‏کردن

1040
00:46:05,420 --> 00:46:06,922
<i>‫ اذیتش می‏کردیم... </i>

1041
00:46:07,005 --> 00:46:08,173
<i>‫ در هر صورت اذیتش می‏کردیم </i>

1042
00:46:08,256 --> 00:46:09,216
‫قبل از اینکه اصلا فیلم‌برداری شروع بشه

1043
00:46:09,299 --> 00:46:10,884
‫یه‏جورایی متقاعدم کردن

1044
00:46:10,968 --> 00:46:12,469
‫قبل از اینکه فیلم‏برداریش کنیم

1045
00:46:12,552 --> 00:46:15,222
‫که یه روتین رقص کامل برنامه‏ریزی شده بود

1046
00:46:15,305 --> 00:46:17,391
‫بهش گفتیم،
‫"قدم‏هات رو بلدی؟

1047
00:46:17,474 --> 00:46:19,476
‫می‏دونی دیگه، درسته؟
‫نه می‏دونی، روتین رو می‏گیم

1048
00:46:19,559 --> 00:46:21,103
‫یعنی، ما الان 6 هفته‏ست...

1049
00:46:21,186 --> 00:46:22,562
‫که داریم یه روتین رو تمرین می‏کنیم
‫یا همچین چیزی"

1050
00:46:22,646 --> 00:46:25,524
‫فقط سعی می‏کردن
‫بیشتر بهم فشار وارد کنن

1051
00:46:25,607 --> 00:46:27,609
‫و این طرف

1052
00:46:27,693 --> 00:46:30,112
‫حالا، در نهایت تو باید رقص رو پیش ببری

1053
00:46:30,195 --> 00:46:31,279
‫فهمیدی؟

1054
00:46:31,363 --> 00:46:32,698
‫کات!

1055
00:46:33,740 --> 00:46:38,203
<i>‫ یکی از لذت‏‎بخش‏ترین روزها </i>
<i>‫ مجلس رقص بزرگ بود </i>

1056
00:46:38,286 --> 00:46:40,580
‫چون یه عالمه آدم‌‎ جوون...

1057
00:46:40,664 --> 00:46:42,916
‫فوق‏العاده زیبا
‫بطور بی‌نقصی لباس پوشیده بودن

1058
00:46:44,584 --> 00:46:46,336
‫لعنتی

1059
00:46:50,257 --> 00:46:53,301
‫اونا چی‏ان؟
‫اونا چی‏ان؟

1060
00:46:53,385 --> 00:46:54,636
‫روپوش لباسم

1061
00:46:54,720 --> 00:46:56,346
<i>‫ لباس‏هایی که تن‏مون بودن </i>

1062
00:46:56,430 --> 00:46:57,931
<i>‫ یقه‌های خیلی پهن... </i>

1063
00:46:58,014 --> 00:47:00,475
‫و یه‏جور دم‎‏های بلند داشتن
‫و آره،

1064
00:47:00,559 --> 00:47:02,978
‫و اصلا به هیچ‏وجه...

1065
00:47:03,061 --> 00:47:05,147
‫احساس خفن بودن نمی‏کردی

1066
00:47:05,230 --> 00:47:07,357
‫شبیه خواهر مادربزرگم تسی شدم

1067
00:47:09,860 --> 00:47:12,112
‫بوی اونو هم میدم

1068
00:47:12,195 --> 00:47:15,282
‫فقط یادم میاد که یه یقه شش لایه...

1069
00:47:15,365 --> 00:47:17,826
<i>‫ خیلی زمخت تنت کرده بودی </i>

1070
00:47:17,909 --> 00:47:19,286
<i>‫ اوه، حاشیه چین‌دار رو میگی، آره </i>

1071
00:47:19,369 --> 00:47:20,829
‫ولی راستش، یه‏جورایی دوستش داشتم

1072
00:47:20,912 --> 00:47:22,831
‫یه‏جورایی خیلی ویزلی‏ای بود

1073
00:47:22,914 --> 00:47:25,125
‫- آره، حرف نداشت
‫- حس کردم که ترکوندم

1074
00:47:25,208 --> 00:47:26,793
‫آدم‏های زیادی نیستن که
‫از پسش بربیان

1075
00:47:26,877 --> 00:47:28,503
‫مشخصه که اما خوشگل شده بود...

1076
00:47:28,587 --> 00:47:30,630
‫و لباس فوق‏العاده‏ای تنش کرده بود

1077
00:47:30,714 --> 00:47:32,549
‫و من و روپرت انگار...

1078
00:47:32,632 --> 00:47:35,051
‫نمی‏‌دونم، رفقای "آستین پاورز"

1079
00:47:35,135 --> 00:47:37,262
‫یا همچین چیزی
‫از بغل‌مون آویزونن

1080
00:47:37,345 --> 00:47:40,474
‫اون خیلی خوشگل شده

1081
00:47:40,557 --> 00:47:43,977
<i>‫ فکر کنم واسه اولین بار، </i>
<i>‫ هری و ران... </i>

1082
00:47:44,060 --> 00:47:46,354
<i>‫ مخصوصاً ران... </i>

1083
00:47:46,438 --> 00:47:51,568
‫هرماینی رو به عنوان یه زن جوون دیدن

1084
00:47:51,651 --> 00:47:55,989
<i>‫ نه فقط به عنوان یار و همراه که دارن </i>

1085
00:47:56,072 --> 00:47:59,409
‫اون هرماینی گرنجر هستش؟
‫با ویکتور کرام؟

1086
00:47:59,493 --> 00:48:02,329
‫نه، اصلاً و ابداً

1087
00:48:03,830 --> 00:48:05,832
‫یعنی، همه می‏تونن یه‌جورایی
‫باهاش ارتباط بگیرن

1088
00:48:05,916 --> 00:48:07,501
‫من یه‏‏جورایی از همینِ
‫این داستان‏ها خوشم میاد

1089
00:48:07,584 --> 00:48:10,420
<i>‫ که خیلی برابر زندگی همه قرار می‏‎گیرن </i>

1090
00:48:10,504 --> 00:48:14,883
‫مثل اولین مراسم رقص مدرسه
‫و اون جور احساسات

1091
00:48:14,966 --> 00:48:18,178
<i>‫ اون اضطراب‌ها، نداشتن اعتماد بنفس </i>

1092
00:48:18,261 --> 00:48:21,515
‫می‌دونستم خیلی مهمه،
‫و وضعم افتضاح بود

1093
00:48:21,598 --> 00:48:23,141
‫من...

1094
00:48:23,225 --> 00:48:25,727
<i>‫ فقط می‏دونستم که مثل... </i>

1095
00:48:25,811 --> 00:48:27,813
<i>‫ یه لحظه‏ای می‏مونه که جوجه اردک </i>
<i>‫ تبدیل به قو میشه </i>

1096
00:48:27,896 --> 00:48:30,690
<i>‫ می‌دونستم که یهو کلی فشار ایجاد شده </i>

1097
00:48:30,774 --> 00:48:33,527
‫حالا، دست‌هات رو تکون نده، خب؟

1098
00:48:33,610 --> 00:48:34,861
‫مایک نیوول راهنماییم کرد...

1099
00:48:34,945 --> 00:48:37,322
‫تا توی اون لباس
‫از پله‏ها پایین بیام

1100
00:48:37,405 --> 00:48:38,949
‫"دست‏هات زیادی دارن تاب می‏خورن

1101
00:48:39,032 --> 00:48:41,368
‫خیلی سریع داری راه می‎ری.
‫باید آروم‏تر راه بری"

1102
00:48:41,451 --> 00:48:43,495
<i>‫ یعنی اون یه میلیون جهات مختلف... </i>

1103
00:48:43,578 --> 00:48:44,955
<i>‫ سر اینکه چطور از پله پایین برم </i>
<i>‫ بهم گفت </i>

1104
00:48:45,038 --> 00:48:47,249
‫و معلومه خب،
‫از پله‏ها افتادم

1105
00:48:47,332 --> 00:48:50,502
<i>‫ ما نوجوون‏های خیلی معذبی بودیم </i>

1106
00:48:50,585 --> 00:48:52,254
<i>‫ اونا گفتن... </i>

1107
00:48:52,337 --> 00:48:54,214
‫"باید واسه این یه سری قدم‏های رقص یاد بگیرین"

1108
00:48:54,297 --> 00:48:55,924
‫بهم اعتماد که داری، مگه نه؟

1109
00:48:56,007 --> 00:48:58,343
<i>‫ من رقاص نیستم، </i>
<i>‫ و عمراً بتونم برقصم </i>

1110
00:48:58,426 --> 00:49:00,929
‫آره، حس می‏کنم
‫تو اون صحنه رقص...

1111
00:49:01,012 --> 00:49:02,389
‫خیلی خُشکم

1112
00:49:05,183 --> 00:49:08,395
‫اوه، اونجا رو باش. اونجا رو باش.
‫حیرت‏زده‏ست

1113
00:49:08,478 --> 00:49:10,397
‫مَرد خوش شانسیه.
‫مَرد خوش شانسیه

1114
00:49:10,480 --> 00:49:13,692
‫من و اِما همیشه همدیگه
‫رو دوست داشتیم، واقعا میگم

1115
00:49:13,775 --> 00:49:16,570
‫رفتم تو اتاقی که بهمون درس می‎دادن

1116
00:49:16,653 --> 00:49:18,196
<i>‫ تکلیفی که مدرس داده بود... </i>

1117
00:49:18,280 --> 00:49:21,616
<i>‫ این بود که تصورت از خدا رو بکِشی </i>

1118
00:49:21,700 --> 00:49:26,663
‫و تام یه دخترِ روی اسکیت رو کشیده بود
‫که کلاه برعکس پوشیده

1119
00:49:26,746 --> 00:49:29,207
<i>‫ و والا نمی‏دونم چطور بگم... </i>

1120
00:49:29,291 --> 00:49:31,126
<i>‫ عاشقش شدم دیگه </i>

1121
00:49:31,209 --> 00:49:33,920
فکر کنم روی صندلی گریم
نشسته بودم

1122
00:49:34,004 --> 00:49:36,256
و یکی یه چیزی گفت
توی این مایه ها که

1123
00:49:36,339 --> 00:49:37,465
"آره، اون روت کراش داشت"

1124
00:49:37,549 --> 00:49:39,009
قبلاً هر روز میومدم

1125
00:49:39,092 --> 00:49:40,760
و دنبال شماره‌ش توی
 لیست تماس‌ها میگشتم

1126
00:49:40,844 --> 00:49:42,304
شماره ی 7 بود

1127
00:49:42,387 --> 00:49:44,472
و اگه شماره‌ش توی
 لیست تماس‌ها بود

1128
00:49:44,556 --> 00:49:47,100
هیجان اون روز بیشتر میشد

1129
00:49:47,183 --> 00:49:49,269
اون 3 سال از من بزرگتر بود

1130
00:49:49,352 --> 00:49:53,189
:پس برای اون اینجوری بود مثلا که
"تو مثل خواهر کوچکتر منی"

1131
00:49:53,273 --> 00:49:55,358
<i>من خیلی روش
 حساس شده بودم</i>

1132
00:49:55,442 --> 00:49:58,028
آره، همیشه نقطه ضعف
 داشتم بهش

1133
00:49:58,111 --> 00:50:01,072
و این هنوزم ادامه داره

1134
00:50:01,156 --> 00:50:03,950
فکر کنم حقیقت این بود که، تام

1135
00:50:04,034 --> 00:50:09,039
کسی بود که معمولاً میتونستم
 باهاش آسیب پذیر باشم

1136
00:50:09,122 --> 00:50:10,707
همیشه رابطمون یه جورایی مثلاً

1137
00:50:10,790 --> 00:50:12,208
نمیدونم، شبیه نسبت فامیلی بود

1138
00:50:12,292 --> 00:50:14,628
هیچوقت، هیچوقت، هیچ اتفاق

1139
00:50:14,711 --> 00:50:16,171
<i>رومانتیکی بینمون نیفتاد</i>

1140
00:50:16,254 --> 00:50:18,632
فقط همدیگه‌رو دوست داشتیم

1141
00:50:18,715 --> 00:50:20,467
فقط همینو میتونم بگم

1142
00:50:25,889 --> 00:50:27,807
...باهمدیگه! یک

1143
00:50:27,891 --> 00:50:29,392
دو، سه

1144
00:50:35,941 --> 00:50:40,153
«توی «جام آتش
دنیا تغییر حالت میده

1145
00:50:40,236 --> 00:50:43,823
و یهویی، ولدمورت ظاهر میشه

1146
00:50:43,947 --> 00:50:47,947
«اسم‌اش را نبر»

1147
00:50:50,622 --> 00:50:53,083
<i>نقش رو به ریف فاینز دادم، چون</i>

1148
00:50:53,166 --> 00:50:56,628
<i>اون یکی از قوی‌ترین
هنرپیشه‌های نسل خودش‌ـه</i>

1149
00:50:56,711 --> 00:50:59,589
میدونستم که اون قدرت بزرگی داره

1150
00:50:59,673 --> 00:51:04,344
<i>یه جور شخصیت حساس، دقیق و نافذ</i>

1151
00:51:04,427 --> 00:51:07,639
<i>بچه‌های خواهرم اون موقع</i>

1152
00:51:07,722 --> 00:51:09,516
<i>حدوداً 10، 11، 12 ساله بودن</i>

1153
00:51:09,599 --> 00:51:12,102
گفتم "مارتا، درمورد هری پاتر
 "مطمئن نیستم

1154
00:51:12,185 --> 00:51:14,145
"ولدمورت، چی هست؟"

1155
00:51:14,229 --> 00:51:15,438
"چی؟"

1156
00:51:15,522 --> 00:51:17,649
ازت خواستن نقش ولدمورت‌رو"
 "بازی کنی؟

1157
00:51:17,732 --> 00:51:19,693
"باید انجامش بدی"

1158
00:51:25,240 --> 00:51:27,450
<i>و بعد به من چندتا
نقاشی نشون دادن</i>

1159
00:51:27,534 --> 00:51:28,910
ایده‌های طراحی شده از گریم

1160
00:51:28,994 --> 00:51:31,037
<i>انتظارشو نداشتم</i>

1161
00:51:31,121 --> 00:51:34,165
<i>و با خودم فکر کردم
"عجب گریم قوی‌ایه"</i>

1162
00:51:34,249 --> 00:51:36,543
ولدمورت اصلا برام حس
 انسان بودن نمیداد

1163
00:51:36,626 --> 00:51:38,795
حس کردم ماهیت شیطانی داشت

1164
00:51:38,878 --> 00:51:40,213
<i>میدونم قبلاً انسان بوده</i>

1165
00:51:40,296 --> 00:51:42,924
<i>اما به یه چیز مار مانندی
 تبدیل شد</i>

1166
00:51:43,008 --> 00:51:44,259
مسئله‌ی بعدی صداش بود

1167
00:51:44,342 --> 00:51:46,928
یه جورایی مار مانند
نجوا گونه، خشن و گرفته

1168
00:51:47,012 --> 00:51:51,349
....یه چیزی که باید
صدای نجوا گونه‌ای بود

1169
00:51:51,433 --> 00:51:54,310
نفس روی نفس

1170
00:51:54,394 --> 00:51:57,147
"...آه، هری پاتر"

1171
00:51:57,230 --> 00:51:59,357
برای مردن جلو بیا

1172
00:51:59,441 --> 00:52:02,652
ریف میخواست کاملاً شیطانی

1173
00:52:02,736 --> 00:52:03,820
و فرازمینی باشه

1174
00:52:03,903 --> 00:52:06,156
<i>و بهترین راه برای انجامش</i>

1175
00:52:06,239 --> 00:52:08,575
<i>این بود که دماغش‌رو بکنیم</i>

1176
00:52:08,658 --> 00:52:10,910
اون دماغ داره
«خطر لو رفتن داستان»

1177
00:52:10,994 --> 00:52:12,787
<i>با برچسب پوشیده شده بود</i>

1178
00:52:12,871 --> 00:52:16,875
تا یکم از چیزی که توی فیلم بود
ترسناک بودنش کمتر شه

1179
00:52:16,958 --> 00:52:18,668
به جز مواقعی که میگفتن
"حرکت"

1180
00:52:18,752 --> 00:52:20,754
و به دلایلی
ازش وحشت داشتم

1181
00:52:20,837 --> 00:52:24,507
میتونم لمس‌ت کنم

1182
00:52:24,591 --> 00:52:26,426
<i>گریم حدوداً سه ساعت
طول می‌کشید</i>

1183
00:52:26,509 --> 00:52:28,636
<i>گریم دست، ناخن، دندون</i>

1184
00:52:28,720 --> 00:52:31,264
و حتی دماغم

1185
00:52:31,347 --> 00:52:35,894
...احساس

1186
00:52:37,771 --> 00:52:41,274
<i>قوی بودن می‌کردم، احساس
 قدرتمندی و شیطانی داشتم</i>

1187
00:52:41,357 --> 00:52:46,863
مسئله‌ی بزرگ این بود که یکی از
کسایی که تصور می‌کردی

1188
00:52:46,946 --> 00:52:51,409
قراره خیلی توی داستان مهم باشه
سدریک دیگوری‌ـه

1189
00:52:51,493 --> 00:52:56,247
<i>توی اون رویارویی
سدریک کشته میشه</i>

1190
00:52:56,331 --> 00:52:58,291
اون یکی رو بکش

1191
00:52:58,374 --> 00:53:00,835
<i>!آوادا کداورا -</i>
!سدریک -

1192
00:53:02,462 --> 00:53:07,759
<i>و هری موفق میشه
که جنازه رو برداره</i>

1193
00:53:07,842 --> 00:53:12,180
و برش گردونه به خط پایان مسابقه

1194
00:53:12,263 --> 00:53:16,392
<i>و پدر سدریک دیگوری فکر می‌کرد
 پسرش برنده شده</i>

1195
00:53:16,476 --> 00:53:19,354
و بعد میفهمه که پسره مُرده

1196
00:53:19,437 --> 00:53:21,689
و مثل سگ زوزه میکشه

1197
00:53:21,773 --> 00:53:23,149
"اون پسر منه"

1198
00:53:25,902 --> 00:53:28,822
!اون پسر منه

1199
00:53:28,905 --> 00:53:31,866
<i>یهویی، یه چیز کاملاً غیر منتظره</i>

1200
00:53:31,950 --> 00:53:34,452
<i>و جدی اتفاق میفته</i>

1201
00:53:34,536 --> 00:53:38,164
و یهویی متوجه میشی این فیلم
در مورد زندگی نیست

1202
00:53:38,248 --> 00:53:39,374
در مورد مرگ‌ـه

1203
00:53:39,457 --> 00:53:40,834
<i>خیلی صحنه‌ی بزرگی‌ـه</i>

1204
00:53:40,917 --> 00:53:42,418
<i>چون برای اولین بارم هست که</i>

1205
00:53:42,502 --> 00:53:45,421
<i>هری یه جورایی
مرگ رو حس می‌کنه</i>

1206
00:53:45,505 --> 00:53:47,549
مرگ یه شخص جوون
که بهش نزدیک‌ـه

1207
00:53:48,633 --> 00:53:50,844
<i>این صحنه‌ای بود که یادمه
متفاوت بود</i>

1208
00:53:50,927 --> 00:53:52,679
<i>...اوه، این
آره این فیلم بچه‌هاست</i>

1209
00:53:52,762 --> 00:53:54,514
<i>اما خدای من، چیزای
 چالش برانگیزی توش هست</i>

1210
00:53:54,597 --> 00:53:59,018
اون برگشته، اون برگشته
ولدمورت برگشته

1211
00:53:59,102 --> 00:54:01,271
<i>لحظه‌ی مرگ سدریک دیگوری</i>

1212
00:54:01,354 --> 00:54:05,817
<i>لحظه‌ایه که مجموعه فیلم‌ها
 به بلوغ میرسه</i>

1213
00:54:05,900 --> 00:54:10,071
و حالا بچه‌ها دوران بچگی‌رو
 پشت سر گذاشتن

1214
00:54:10,155 --> 00:54:12,282
<i>و قراره با خطرهای بزرگسالی</i>

1215
00:54:12,365 --> 00:54:14,617
<i>رو به رو شن</i>

1216
00:54:14,701 --> 00:54:17,871
<i>و همه‌ی اینا از اون
لحظه‌ی مرگ شروع شد</i>

1217
00:54:17,954 --> 00:54:20,707
سدریک دیگوری کشته شد

1218
00:54:20,790 --> 00:54:22,542
توسط لرد ولدمورت

1219
00:54:24,335 --> 00:54:27,005
<i>هر سه تاشون توی
 بدبختی سیر می‌کنن</i>

1220
00:54:27,088 --> 00:54:30,550
و همونطور که میدونیم
این باعث ایجاد دوستی میشه

1221
00:54:38,266 --> 00:54:40,685
<i>خلاصه بگم، تو توسط  </i>

1222
00:54:40,768 --> 00:54:43,188
<i>توانایی عشق ورزیدنت
محافظت میشی</i>

1223
00:54:43,271 --> 00:54:45,690
<i>دامبلدور با صدای بلند گفت</i>

1224
00:54:45,773 --> 00:54:48,526
<i>این تنها محافظتی‌ـه که احتمال داره</i>

1225
00:54:48,610 --> 00:54:52,238
<i>در برابر وسوسه‌ی قدرتی
 مثل ولدمورت جواب بده</i>

1226
00:54:52,322 --> 00:54:54,532
<i>با وجود همه‌ی وسوسه‌ها</i>

1227
00:54:54,616 --> 00:54:58,036
<i>وقتی همه‌ی سختی‌هارو
 تحمل کنی</i>

1228
00:54:58,119 --> 00:55:01,372
<i>قلبت پاک میمونه</i>

1229
00:55:03,096 --> 00:55:07,596
:بخش سه
«نور و تاریکی درون»
هری پاتر و محفل ققنوس - هری پاتر و شاهزاده‌ی دورگه

1230
00:55:15,345 --> 00:55:17,764
چقدر مهربونی که اجازه دادی
این کارو توی خونه‌ت انجام بدیم

1231
00:55:17,847 --> 00:55:19,891
میدونم، خیلی مهربونم

1232
00:55:19,974 --> 00:55:21,392
میدونی همیشه میخواستم
چیکار کنم؟

1233
00:55:21,476 --> 00:55:24,520
...بذار ببینیم میتونیم
اینه که برم این بالا

1234
00:55:25,980 --> 00:55:28,358
اون، ببین، اونا واقعاً
خوب به نظر نمیان

1235
00:55:29,984 --> 00:55:32,278
هنوز اینجان -
واقعاً هنوز اینجان -

1236
00:55:32,362 --> 00:55:35,782
 کسی بهشون غذا داده؟
خیلی ناراحت کننده‌ست

1237
00:55:35,865 --> 00:55:37,533
خب، حالا تو میتونی
 هری پاتر باشی

1238
00:55:37,617 --> 00:55:38,826
باشه، ممنون

1239
00:55:40,745 --> 00:55:42,622
من از راست میرم پایین
تو از چپ برو

1240
00:55:42,705 --> 00:55:45,375
آره، بیا مسابقه بدیم، باشه؟
برو سر جات، آماده، برو

1241
00:55:45,458 --> 00:55:46,751
اوه، خدایا

1242
00:55:47,877 --> 00:55:49,420
ما داریم این پایین
 ماچ و بوسه میکنیم

1243
00:55:50,713 --> 00:55:52,382
فراموشش کن -
میدونی چیه؟ -

1244
00:55:52,465 --> 00:55:54,634
از یه چیزی عکس گرفتم

1245
00:55:54,717 --> 00:55:57,971
دیشب، فکر کردم این چیزارو پیدا کنم

1246
00:55:58,054 --> 00:56:00,056
و ازت امضا خواسته بودم

1247
00:56:00,139 --> 00:56:01,307
خدایا، واقعاً؟

1248
00:56:01,391 --> 00:56:02,558
نه، بلند بخون

1249
00:56:02,642 --> 00:56:06,104
خیلی خوشحالم دیدمت
چی نوشته؟

1250
00:56:06,187 --> 00:56:07,689
اچ بی سی عزیز -
آره -

1251
00:56:07,772 --> 00:56:11,734
مایه‌ی خوشحالی‌ـم بود که همبازی"
"و زیرلیوانی‌ـت بودم
[شباهت زیرلیوانی و همبازی در انگلیسی]

1252
00:56:11,818 --> 00:56:15,419
عجب بازی با کلمات
 هوشمندانه‌ای

1253
00:56:15,530 --> 00:56:16,823
هنوزم یه جورایی
 راضی‌ـم ازش

1254
00:56:16,906 --> 00:56:18,324
شاعر بودی
آره، آره

1255
00:56:18,408 --> 00:56:19,784
چون همیشه آخرش مجبور بودم"

1256
00:56:19,867 --> 00:56:21,869
لیوان قهوه‌ـت رو نگه دارم
"دوست دارم

1257
00:56:21,953 --> 00:56:23,579
چی نوشته؟

1258
00:56:26,916 --> 00:56:28,459
میتونی درمیون بذاریش -
میتونم -

1259
00:56:28,543 --> 00:56:30,253
الان میتونیم درمیون بذاریمش
نوشتم "دوست دارم

1260
00:56:30,336 --> 00:56:32,005
و کاش 10 سال زودتر
به دنیا میومدم

1261
00:56:32,088 --> 00:56:33,506
"شاید یه شانسی داشتم

1262
00:56:33,589 --> 00:56:34,966
الان اشکالی نداره

1263
00:56:35,049 --> 00:56:36,342
با کلی عشق"
"و ممنون که باحال بودی

1264
00:56:36,426 --> 00:56:37,552
قشنگ نیست؟

1265
00:56:37,635 --> 00:56:39,012
باید همیشه با دقت
ازش نگه داری کنم

1266
00:56:39,095 --> 00:56:41,723
ممنون -
توی دستشویی‌مه، دن -

1267
00:56:48,479 --> 00:56:49,856
<i>یه طوفان در راهه، هری</i>

1268
00:56:49,939 --> 00:56:52,025
بهتره وقتی میرسه
هممون آماده باشیم

1269
00:56:57,864 --> 00:57:00,408
<i>من توی فیلم پنجم بودم
«محفل ققنوس»</i>

1270
00:57:00,491 --> 00:57:01,909
آره -
ببین، دندونامو دارم -

1271
00:57:01,993 --> 00:57:03,328
هلنا دندوناشو آورده -
دندونام -

1272
00:57:03,411 --> 00:57:04,954
بهم اطمینان داده که

1273
00:57:05,038 --> 00:57:06,914
اینارو هیچ نوع تمیزکاری‌ای نکرده

1274
00:57:06,998 --> 00:57:10,752
نه، اینا عتیقه‌ی واقعی‌ـه
یازده سال زمان این توئه

1275
00:57:10,835 --> 00:57:13,338
...آره بوی بدی میده، ولی

1276
00:57:13,421 --> 00:57:14,756
همینجوری میذاریش
توی دهنت، آره؟

1277
00:57:14,839 --> 00:57:16,007
نه، ولی دندونا کمک کننده بودن

1278
00:57:16,090 --> 00:57:17,508
آره -
خب، رفتن تو -

1279
00:57:17,592 --> 00:57:19,552
نظرت چیه؟ -
آره، یادم رفته بود -

1280
00:57:19,635 --> 00:57:20,720
منو یادت میاد؟

1281
00:57:20,803 --> 00:57:22,305
اینو...یادمه...آره

1282
00:57:25,892 --> 00:57:27,852
دندونا کمک کننده بود -
واسه شخصیت؟ -

1283
00:57:27,935 --> 00:57:29,604
فکر کنم میخواستم دیده نشم

1284
00:57:29,687 --> 00:57:31,773
وقتی اولش پیشنهاد
بهم داده شد، جو برام

1285
00:57:31,856 --> 00:57:33,149
یه پیام مخفیانه نوشته بود
 که میگفت

1286
00:57:33,232 --> 00:57:34,692
شاید چیز زیادی توی
 این صفحه نباشه

1287
00:57:34,776 --> 00:57:36,861
ولی اون قراره یه کار مهمی بکنه

1288
00:57:36,944 --> 00:57:38,279
بازی نقش بلاتریکس
سرگم‌کننده بود

1289
00:57:38,363 --> 00:57:40,031
چون پرورش دادن
 یه شخصیت بچه‌گونه بود

1290
00:57:40,114 --> 00:57:42,575
و شیطون

1291
00:57:42,658 --> 00:57:44,077
و کاملاً آشوب طلب -
و روانی، آره -

1292
00:57:44,160 --> 00:57:45,286
یه حالت بازیگوشی داشت

1293
00:57:45,370 --> 00:57:46,662
بازیگوشی داشت

1294
00:57:46,746 --> 00:57:48,206
که حتی آزار دهنده‌ترش می‌کرد

1295
00:57:48,289 --> 00:57:49,749
معلومه که بلاتریکس
فکر نمی‌کنه شیطان‌ـه

1296
00:57:49,832 --> 00:57:51,167
فکر می‌کنه برعکس‌ـشه -
نه، درسته -

1297
00:57:51,250 --> 00:57:52,585
پس باید یه دلیلی برای

1298
00:57:52,668 --> 00:57:54,670
صدمه زدن به آدما
براش میساختم

1299
00:57:54,754 --> 00:57:58,925
و دلیلش برای اون اینه که
اون بی احساس‌ـه

1300
00:57:59,008 --> 00:58:01,386
این باعث میشه
احساس قدرتمندی کنه

1301
00:58:01,469 --> 00:58:03,054
!ها

1302
00:58:03,137 --> 00:58:05,890
پاتر کوچولو، موچولو

1303
00:58:10,728 --> 00:58:13,022
بلاتریکس یه چیز
 وحشی بود

1304
00:58:13,106 --> 00:58:14,440
که قابل کنترل نبود

1305
00:58:14,524 --> 00:58:15,817
هیچوقت نمیدونی

1306
00:58:15,900 --> 00:58:17,652
حرف بعدی‌ای که از
دهنش میاد بیرون چیه

1307
00:58:19,362 --> 00:58:21,197
<i>برای یه هنرپیشه خیلی
 هیجان انگیزه، چون مثلا</i>

1308
00:58:21,280 --> 00:58:23,783
هرکاری که توی یه سکانس می‌کنه
دلیل نمیشه که

1309
00:58:23,866 --> 00:58:25,243
توی سکانس بعدی هم بکنه

1310
00:58:25,326 --> 00:58:27,370
یادمه سعی می‌کردم
مسئولیت صحنه‌رو داشته باشم

1311
00:58:27,453 --> 00:58:28,955
و اون داشت بهش خوش میگذشت

1312
00:58:30,540 --> 00:58:32,125
<i>اجازه داشت هرکاری
 میخواست بکنه</i>

1313
00:58:32,208 --> 00:58:33,960
میتونست وراجی کنه
میتونست بالا پایین بپره

1314
00:58:34,043 --> 00:58:35,461
آروم باش

1315
00:58:35,545 --> 00:58:37,130
<i>و هرچی میخواد بگه</i>

1316
00:58:37,213 --> 00:58:40,633
...و ندونستن این که
سعی کنم کنترلش کنم

1317
00:58:40,716 --> 00:58:42,260
!دورگه‌ی کثیف

1318
00:58:42,343 --> 00:58:44,637
اشکال نداره، اون فقط یه
 پسر بچه‌ی کنجکاوه، مگه نه؟

1319
00:58:44,720 --> 00:58:46,305
همش میخواستم بگم
"خفه شو"

1320
00:58:46,389 --> 00:58:48,349
دریکو

1321
00:58:56,816 --> 00:58:58,609
من کشتمت، مگه نه؟ -
...کشتی، ولی -

1322
00:58:58,693 --> 00:59:00,153
آره، متاسفم

1323
00:59:00,236 --> 00:59:01,863
باید انجام میشد

1324
00:59:01,946 --> 00:59:03,823
یادمه روی یه عالمه وِرد
و این چیزا کار می‌کردیم

1325
00:59:03,906 --> 00:59:05,366
<i>چون تو جادوگر
خیلی خوب بودی</i>

1326
00:59:05,450 --> 00:59:07,118
<i>من جادوگر خوبی بودم</i>

1327
00:59:07,201 --> 00:59:09,620
<i>و یه دوئل واقعی داشتیم
و اونا خیلی جاهاشو کات کردن</i>

1328
00:59:10,746 --> 00:59:11,664
و این خیلی بده

1329
00:59:11,747 --> 00:59:12,999
چون فکر می‌کردم که

1330
00:59:13,082 --> 00:59:14,834
من هفته‌ها رفتم
 مدرسه‌ی چوب‌دستی

1331
00:59:14,917 --> 00:59:16,919
و چند روز روی اون
صحنه بودیم

1332
00:59:17,003 --> 00:59:18,379
چند روز داشت فیلمبرداری میشد

1333
00:59:18,463 --> 00:59:20,631
فکر کنم یکی از اولین
کارهام بود

1334
00:59:20,715 --> 00:59:22,425
و تو افتادی توی پرده
پرده بود؟

1335
00:59:22,508 --> 00:59:23,551
آره، آره

1336
00:59:23,634 --> 00:59:25,094
رفتم توی پرده

1337
00:59:25,178 --> 00:59:28,681
بعد یه حدس و گمانی بود
که آیا اون برمیگرده؟

1338
00:59:28,764 --> 00:59:30,975
میشه از پرده اومد بیرون؟

1339
00:59:31,058 --> 00:59:32,685
نه، نمیشه -
نه، نمیشه -

1340
00:59:32,768 --> 00:59:35,021
<i>!آوادا کداورا</i>

1341
00:59:51,954 --> 00:59:53,164
...میخوام بگم که

1342
00:59:53,247 --> 00:59:54,373
این برای هممون
چیز جالبی بود

1343
00:59:54,457 --> 00:59:55,833
یعنی برای بازیگرای جوون‌تر

1344
00:59:55,917 --> 00:59:58,252
چون یه گروه خاصی بودن
...مثل مگی

1345
00:59:58,336 --> 01:00:00,421
آره -
دیوید بردلی و اَلن -

1346
01:00:00,505 --> 01:00:02,715
مارو از وقتی 11 یا 12 سالمون بود
 میشناختن

1347
01:00:02,798 --> 01:00:05,176
و وقتی تو اومدی
من 15 یا 16 سالم بود

1348
01:00:05,259 --> 01:00:07,512
پس تو، گری و دیوید

1349
01:00:07,595 --> 01:00:09,889
با ما بیشتر مثل آدم بزرگا
 رفتار میکردین، دوس داشتم

1350
01:00:09,972 --> 01:00:11,933
اینو توی ما دیدین
...که چندتامون

1351
01:00:12,016 --> 01:00:13,726
یه جورایی آماده‌ایم
"میشه بهمون فشار بیارین؟"

1352
01:00:13,809 --> 01:00:15,895
ما هم میخوایم سعی کنیم"
"بازیگر بشیم

1353
01:00:17,026 --> 01:00:21,026
«بزرگ شدن»

1354
01:00:23,736 --> 01:00:26,405
<i>وقتی به «محفل ققنوس» رسیدیم</i>

1355
01:00:26,489 --> 01:00:29,075
<i>دنیا داشت سیاسی‌تر میشد</i>

1356
01:00:29,158 --> 01:00:31,536
<i>و من حس کردم
کارگردانی لازم داریم</i>

1357
01:00:31,619 --> 01:00:34,247
<i>که بتونه اینو به طرز
سرگرم‌کننده‌ای مدیریت کنه</i>

1358
01:00:34,330 --> 01:00:36,791
دیوید ییتس خیلی با بازیگرا
خوب کار می‌کنه

1359
01:00:36,874 --> 01:00:39,835
به بهترین روش
 بهشون فشار میاره

1360
01:00:39,919 --> 01:00:43,256
از پیشرفتی که صرفاً برای
 پیشرفت باشه

1361
01:00:43,339 --> 01:00:45,883
 باید جلوگیری کرد

1362
01:00:45,967 --> 01:00:49,303
دیوید آدم مهربون و آرومی بود

1363
01:00:49,387 --> 01:00:52,682
<i>که واقعاً به همه‌ی
 شخصیت‌ها اهمیت میداد</i>

1364
01:00:52,765 --> 01:00:54,433
<i>و همینطور من کلی
دیدارهای دونفره</i>

1365
01:00:54,517 --> 01:00:55,893
<i>با دیوید ییتس داشتم</i>

1366
01:00:55,977 --> 01:00:57,937
<i>من رفتم سر فیلم
"محفل ققنوس"</i>

1367
01:00:58,020 --> 01:00:59,939
<i>توی فکرم بازیگرای جوون بودن
به این که</i>

1368
01:01:00,022 --> 01:01:02,275
<i>کل داستان رو بزرگ کنیم
 فکر می‌کردم</i>

1369
01:01:02,358 --> 01:01:04,610
<i>اینکه یکم بالغانه‌ترش کنیم</i>

1370
01:01:04,694 --> 01:01:08,072
و یه جورایی ریشه‌ای
و یکم تاریک‌تر

1371
01:01:12,660 --> 01:01:14,954
<i>باید رشد می‌کرد
و بزرگ‌تر میشد</i>

1372
01:01:15,037 --> 01:01:17,331
<i> ترسناک و ترسناک‌تر میشد</i>

1373
01:01:19,125 --> 01:01:21,168
!اه

1374
01:01:21,252 --> 01:01:24,964
<i>یه افزایش بزرگی توی
 حجم و پیچیدگی داشتیم</i>

1375
01:01:25,047 --> 01:01:28,593
از بچه‌گونه بودن رسیدیم به
 اتفاقات تاثیرگذار

1376
01:01:28,676 --> 01:01:31,596
و جزئی از دنیای بزرگ بودن

1377
01:01:31,679 --> 01:01:33,973
اون فقط یه بچه‌ست

1378
01:01:34,056 --> 01:01:35,391
یکم دیگه بگی باعث میشی

1379
01:01:35,474 --> 01:01:36,892
یکراست به عضویت محفل دربیاد

1380
01:01:36,976 --> 01:01:38,519
خوبه، من میخوام عضو شم

1381
01:01:38,603 --> 01:01:40,605
اگه ولدمورت ارتش درست می‌کنه
 پس من میخوام بجنگم

1382
01:01:44,734 --> 01:01:48,029
<i>وقتی شروع کردم
چیزی که دیوید و استودیو</i>

1383
01:01:48,112 --> 01:01:49,822
راجبش باهام حرف زدن
این بود که

1384
01:01:49,905 --> 01:01:54,744
اِما مطمئن نیست بخواد
 برای یه قسمت دیگه برگرده

1385
01:01:55,578 --> 01:01:56,954
اوه، هری

1386
01:01:59,915 --> 01:02:02,668
مردم حتماً کاری که
اون کرد‌ رو فراموش می‌کنن

1387
01:02:02,752 --> 01:02:04,837
و اینکه چقدر خوب
 انجامش داد

1388
01:02:05,921 --> 01:02:08,758
<i>دن و روپرت
اونا همدیگه‌رو داشتن</i>

1389
01:02:08,841 --> 01:02:10,843
<i>منم دوستای صمیمی
 خودم‌رو داشتم</i>

1390
01:02:10,926 --> 01:02:12,678
ولی اِما نه تنها جوون‌تر بود

1391
01:02:12,762 --> 01:02:16,474
اون...تنها بود

1392
01:02:16,557 --> 01:02:20,603
یه قسمت دفتر خاطراتمو
...پیدا کردم که یه جورایی

1393
01:02:21,437 --> 01:02:25,399
<i>میتونستم ببینم که
 اون زمان، تنها بودم</i>

1394
01:02:25,483 --> 01:02:27,193
هیچوقت توی فیلم
 راجبش حرف نزدیم

1395
01:02:27,276 --> 01:02:28,903
چون هممون بچه بودیم

1396
01:02:29,987 --> 01:02:31,530
<i>به عنوان یه پسر 14 ساله</i>

1397
01:02:31,614 --> 01:02:33,199
هیچوقت برنمی‌گشتم
 به یه 14 ساله‌ی دیگه

1398
01:02:33,282 --> 01:02:34,533
:بگم
هی، چطوری؟"

1399
01:02:34,617 --> 01:02:36,410
"همه چی خوبه؟

1400
01:02:36,494 --> 01:02:38,037
<i>«پس «محفل ققنوس</i>

1401
01:02:38,120 --> 01:02:40,206
وقتی بود که اوضاع داشت
برای هممون جالب میشد

1402
01:02:40,289 --> 01:02:42,541
اما تو داشتی به کنار کشیدن
فکر می‌کردی

1403
01:02:42,625 --> 01:02:44,210
هیچوقت درست راجب
 این باهات حرف نزدم

1404
01:02:44,293 --> 01:02:46,879
آره... فکر کنم

1405
01:02:46,962 --> 01:02:48,422
فکر کنم ترسیده بودم -
آره -

1406
01:02:48,506 --> 01:02:50,049
نمیدونم، تاحالا شده فکر کنی

1407
01:02:50,132 --> 01:02:51,384
به یه نقطه عطفی برسی
...وقتی که بگی

1408
01:02:51,467 --> 01:02:53,052
آره، کاملاً

1409
01:02:53,135 --> 01:02:54,428
این یه جورایی همیشگی‌ـه

1410
01:02:54,512 --> 01:02:56,430
آره، منم همچین
 لحظه‌هایی داشتم

1411
01:02:56,514 --> 01:02:57,723
یه جورایی کل مدت

1412
01:02:59,517 --> 01:03:03,104
<i>میتونم بگم منم احساساتی
 شبیه اِما داشتم</i>

1413
01:03:03,729 --> 01:03:05,940
یه جورایی به این فکر می‌کردم
که اگه تمومش کنم

1414
01:03:06,023 --> 01:03:08,567
...زندگی چطوری میشه، ولی

1415
01:03:08,651 --> 01:03:10,861
<i>هیچوقت راجبش
 ...حرف نزدیم، فکر کنم</i>

1416
01:03:10,945 --> 01:03:12,738
<i>داشتیم با روش خودمون
 باهاش کنار میومدیم</i>

1417
01:03:12,822 --> 01:03:14,532
هممون یه جورایی
توی لحظه بودیم

1418
01:03:14,615 --> 01:03:18,536
توی اون زمان
 به فکرمون نرسید

1419
01:03:18,619 --> 01:03:22,289
که هممون یه جورایی
 احساسات مشابه داریم

1420
01:03:23,916 --> 01:03:26,377
...آره

1421
01:03:26,460 --> 01:03:30,256
مسئله‌ی مشهوریت بالاخره
 محکم ضربه‌شو زد

1422
01:03:32,133 --> 01:03:35,469
کسی مجبور نبود منو
 قانع کنه که ادامه بدم

1423
01:03:36,929 --> 01:03:39,265
<i>طرفدارا خالصانه میخواستن
 ما موفق شیم</i>

1424
01:03:39,348 --> 01:03:42,768
و ما خالصانه هوای
 همدیگه‌رو داشتیم

1425
01:03:42,852 --> 01:03:44,061
این خیلی عالی‌ـه

1426
01:03:53,529 --> 01:03:55,281
<i>جالبه که اینجور فیلم‌ها</i>

1427
01:03:55,364 --> 01:03:57,283
<i>...چقدر براشون مهم‌ـه، چون</i>

1428
01:03:57,366 --> 01:04:00,244
<i>اونا کنار ما بزرگ شدن
و بهشون کمک کرده</i>

1429
01:04:00,327 --> 01:04:02,663
<i>با مسائل سخت
 زندگیشون کنار بیان</i>

1430
01:04:02,747 --> 01:04:06,041
و من افتخار می‌کنم که
جزئی از چیزی باشم که

1431
01:04:06,125 --> 01:04:09,920
برای خیلی‌ها
 اهمیت زیادی داره

1432
01:04:16,010 --> 01:04:17,178
داشتم به چیزی که

1433
01:04:17,261 --> 01:04:19,472
دامبلدور بهم گفت
فکر می‌کردم

1434
01:04:19,555 --> 01:04:20,806
چی بود؟

1435
01:04:21,724 --> 01:04:24,727
که با اینکه یه جنگ در انتظارمونه

1436
01:04:24,810 --> 01:04:27,271
یه چیزی داریم
که ولدمورت نداره

1437
01:04:28,189 --> 01:04:29,315
آره؟

1438
01:04:31,442 --> 01:04:33,652
چیزی که ارزش جنگیدن داره

1439
01:04:36,947 --> 01:04:39,825
با پسرم، بیلی عادت داشتیم
هرشب اونارو ببینیم

1440
01:04:39,909 --> 01:04:41,786
اگه شنبه شب‌ها
 افسردگی می‌گرفت

1441
01:04:41,869 --> 01:04:44,163
فیلم هری پاتر میدید

1442
01:04:44,246 --> 01:04:45,664
مکان امن‌ـش بود

1443
01:04:45,748 --> 01:04:47,374
خیلی مشتاقم یه روزی با

1444
01:04:47,458 --> 01:04:49,335
بچه‌های فرضی‌ـم فیلم‌هارو ببینم

1445
01:04:49,418 --> 01:04:51,879
تاثیرش خیلی زیادـه
فوق العاده‌ست

1446
01:04:51,962 --> 01:04:53,172
باورنکردنی‌ـه

1447
01:04:56,884 --> 01:05:00,137
از وقتی 11 سالم بود
واسه جی کی رولینگ نامه مینوشتم

1448
01:05:00,221 --> 01:05:01,847
<i>تا ازش تشکر کنم
که بگم</i>

1449
01:05:01,931 --> 01:05:04,809
که زندگی بدون هری پاتر
یکم برام نا امید کننده بود

1450
01:05:04,892 --> 01:05:06,977
<i>خوشبختانه، نامه‌رو خوند</i>

1451
01:05:07,061 --> 01:05:08,521
<i>و جوابشو داد</i>

1452
01:05:08,604 --> 01:05:12,525
پس من یکی از آدمای
خوش‌شانسی هستم که میتونن بگن

1453
01:05:12,608 --> 01:05:14,401
جی کی رولینگ دوستِ نامه‌ایم بود

1454
01:05:18,030 --> 01:05:20,074
<i>اولین قسمت تست بازیگری</i>

1455
01:05:20,157 --> 01:05:21,742
به طرز دیوونه کننده‌ای عمومی‌ـه

1456
01:05:21,826 --> 01:05:23,869
عملاً همه میتونن بیان

1457
01:05:25,329 --> 01:05:26,872
این بلیط من‌ـه
برو که بریم

1458
01:05:26,956 --> 01:05:27,915
بریم لندن

1459
01:05:27,998 --> 01:05:29,625
پرواز می‌کنیم، معلومه

1460
01:05:29,708 --> 01:05:33,128
<i>و هزاران نفر صف میبندن</i>

1461
01:05:33,212 --> 01:05:36,090
<i>خیلی واضح دَن رو یادمه</i>

1462
01:05:36,173 --> 01:05:37,550
<i>توی تست صحنه‌ـم بود</i>

1463
01:05:37,633 --> 01:05:38,968
گیاه دارواش

1464
01:05:40,511 --> 01:05:42,096
یادمه باهام حرف میزد

1465
01:05:42,179 --> 01:05:43,806
و من هی یادم میرفت
جوابش‌رو بدم

1466
01:05:43,889 --> 01:05:46,559
چون عادت داشتم توی
صفحه‌ی تلویزیون ببینمش

1467
01:05:46,642 --> 01:05:48,143
...پس اینجوری بودم

1468
01:05:49,103 --> 01:05:51,063
فکر کنم همین یه جورایی با

1469
01:05:51,146 --> 01:05:55,860
فاز لونا لاوگوود همخونی داشت
چون یه ذره تو فضا بود

1470
01:05:55,943 --> 01:05:57,319
سلام همگی

1471
01:05:58,571 --> 01:06:00,322
قیافه‌ـت وحشتناکه، رون

1472
01:06:00,406 --> 01:06:04,201
و بعد اون یه دنیای مخفی
 از آدمای عجیب پیدا کرد

1473
01:06:04,285 --> 01:06:07,329
وصله‌های ناجور، آدمایی
که قدرت‌های عجیبی داشتن

1474
01:06:07,413 --> 01:06:09,915
ولی هنوزم به شدت
 انسانیت داشتن

1475
01:06:09,999 --> 01:06:11,750
<i>عمیق و آسیب پذیر بودن</i>

1476
01:06:11,834 --> 01:06:13,794
<i>فیلم‌ها یه جورایی
به آدما اجازه میداد</i>

1477
01:06:13,878 --> 01:06:15,462
<i>قسمت‌هایی از
وجودشون رو بپذیرن</i>

1478
01:06:15,546 --> 01:06:18,591
<i>پس یکم حس آزادی میداد
 که ببینی عجیب بودنت</i>

1479
01:06:18,674 --> 01:06:21,760
به عنوان یه ابرقدرت توی
تلویزیون نمایش داده بشه

1480
01:06:21,844 --> 01:06:23,762
اولین باری که دیدمتون‌رو یادمه

1481
01:06:23,846 --> 01:06:26,932
ناجورترین گروهی که تاحالا
 چشمم بهشون افتاده

1482
01:06:27,016 --> 01:06:28,601
و حالا هممون اینجاییم

1483
01:06:28,684 --> 01:06:30,144
هنوزم یه گروه وصله‌ی ناجوریم

1484
01:06:30,227 --> 01:06:32,980
خب، شاید ولی
 همدیگه‌رو داریم

1485
01:06:34,023 --> 01:06:35,691
توی مدرسه خوب نبودم

1486
01:06:35,774 --> 01:06:37,484
راهنمای گیاهان دارویی»
 گوشاک» برات بهتره

1487
01:06:37,568 --> 01:06:39,403
من دوستای زیادی نداشتم

1488
01:06:40,237 --> 01:06:42,364
جلوی پاتو نگاه کن
لانگ‌باتم

1489
01:06:44,199 --> 01:06:45,743
<i>فکر کنم وصله‌ی ناجور بودن
 خیلی خوبه</i>

1490
01:06:45,826 --> 01:06:48,120
و فکر کنم احتمالاً به خاطر
همین انقدر معروفه

1491
01:06:48,203 --> 01:06:50,789
همه میخوان بدونن که
 به جایی تعلق دارن

1492
01:06:50,873 --> 01:06:53,334
<i>یه احساس خوب راحتی
 نسبت به تنها بودن‌ـه</i>

1493
01:06:53,417 --> 01:06:54,877
<i>من بچه‌ی خجالتی‌ای بودم</i>

1494
01:06:54,960 --> 01:06:57,254
<i> با این حس که
 ندونم جایگاه‌ـم کجاست</i>

1495
01:06:57,338 --> 01:07:00,799
میتونستم همذات‌پنداری کنم

1496
01:07:00,883 --> 01:07:02,801
<i>سخت تلاش کردن مهم‌ـه</i>

1497
01:07:02,885 --> 01:07:04,470
اما یه چیزی از اونم مهم‌تره

1498
01:07:04,553 --> 01:07:06,764
!استوپفای -
باور داشتن به خودت -

1499
01:07:09,183 --> 01:07:12,227
<i>همه با دیدن این شخصیت ها
 که به جایی</i>

1500
01:07:12,311 --> 01:07:15,397
 تعلق نداشتن، بیشتر
احساس تعلق کردن

1501
01:07:17,951 --> 01:07:19,786
«وقتی هری، جنی رو دید»
<i>بانی، وقتی اومد</i>

1502
01:07:20,569 --> 01:07:23,864
 فقط 9 سالش بود، شاید

1503
01:07:23,948 --> 01:07:25,449
مامی، پولیورم رو دیدی؟

1504
01:07:25,532 --> 01:07:27,785
آره، عزیزم
روی گربه بود

1505
01:07:27,868 --> 01:07:29,244
سلام

1506
01:07:29,328 --> 01:07:32,373
همیشه برام هری، جنی
رابطه‌شون

1507
01:07:32,456 --> 01:07:35,250
این که چطور به آرومی
 پیشرفت کرد

1508
01:07:35,334 --> 01:07:39,505
و درگیر شدن با
 کل خانواده‌ی ویزلی

1509
01:07:39,588 --> 01:07:42,883
<i>و اینکه خودِ هری
 تبدیل به یه ویزلی شد</i>

1510
01:07:43,968 --> 01:07:45,511
چیزی بود که هیچوقت
انتظارشو نداشتم

1511
01:07:45,594 --> 01:07:47,262
مخصوصاً با خوندن کتاب‌ها

1512
01:07:47,346 --> 01:07:49,014
<i>بانی جوون‌ترین بود</i>

1513
01:07:49,098 --> 01:07:51,600
:پس اینجوری بودم که
"چی؟ این عجیبه"

1514
01:07:52,601 --> 01:07:54,061
چشمات‌رو ببند

1515
01:07:54,144 --> 01:07:56,271
<i>و یه جور فشاری بود</i>

1516
01:07:56,355 --> 01:08:00,025
که عشق قهرمان داستان باشی

1517
01:08:00,109 --> 01:08:02,194
پس همه‌ی آدمای صحنه
شش یا هفت ساله

1518
01:08:02,277 --> 01:08:04,571
که تو رو میشناسن
شاهد بزرگ شدنت بودن

1519
01:08:04,655 --> 01:08:07,116
<i>و حالا قراره بوسیدنت رو ببینن</i>

1520
01:08:07,199 --> 01:08:08,409
ایول، خوبه

1521
01:08:15,708 --> 01:08:18,294
<i>خیلی شخصیت‌های
 خانم عالی‌ای بودن</i>

1522
01:08:18,377 --> 01:08:20,754
که جو خلق کرد
و فکر می‌کنم این خیلی مهم‌ـه

1523
01:08:20,838 --> 01:08:26,343
من خیلی افتخار می‌کنم به
 شخصیت بانی، ایوانا و کیتی

1524
01:08:26,427 --> 01:08:27,845
و اینکه چجور آدمایی شدن

1525
01:08:27,928 --> 01:08:31,056
همشون فعال‌های اجتماعی
فوق‌العاده‌ای شدن

1526
01:08:31,140 --> 01:08:34,727
هرکدوم از این دخترها
...انسان های

1527
01:08:34,810 --> 01:08:36,895
دوست داشتنی
و عالی‌ای بودن

1528
01:08:41,984 --> 01:08:43,902
دلم برای همنشینی باهات
تنگ شده بود

1529
01:08:43,986 --> 01:08:45,738
واقعاً؟ ممنون -
معلومه -

1530
01:08:45,821 --> 01:08:47,406
چیزی برداشتی؟
چون من خیلی چیزا دزدیدم

1531
01:08:47,489 --> 01:08:48,782
واقعاً؟ -
آره، آره -

1532
01:08:48,866 --> 01:08:50,451
من برنداشتم

1533
01:08:50,534 --> 01:08:52,077
باید بهت میگفتم -
یکم خیالم راحته -

1534
01:08:52,161 --> 01:08:55,247
چون واقعاً سعی کردم
چوب‌دستی‌ـم رو بدزدم

1535
01:08:55,330 --> 01:08:56,707
و نگرانم که اگه میدزدیدم

1536
01:08:56,790 --> 01:08:58,208
احتمالاً تا الان یه جایی
 گمش کرده بودم

1537
01:08:58,292 --> 01:09:00,169
میدونی که کار نمی‌کنه، تام

1538
01:09:00,252 --> 01:09:01,545
خب، به من قول داده بودن

1539
01:09:01,628 --> 01:09:04,548
که در طول زمان
...با تمرینات کافی

1540
01:09:04,631 --> 01:09:06,508
کار می‌کنه -
آره -

1541
01:09:06,592 --> 01:09:08,469
ولی الان که بهش فکر می‌کنم
بامزه بود

1542
01:09:08,552 --> 01:09:10,763
که این حرکات پیچیده‌ی
 شگفت انگیز رو انجام میدادیم

1543
01:09:10,846 --> 01:09:12,348
و هیچ اتفاقی نمیفتاد

1544
01:09:12,431 --> 01:09:14,641
به جز یه بار که برای
 من یه اتفاقی افتاد

1545
01:09:14,725 --> 01:09:17,644
اونا گفتن، این دفعه قراره
هاگوارتز رو بترکونیم

1546
01:09:17,728 --> 01:09:19,772
آره، تونستی انجامش بدی، مگه نه؟
آره، آره، آره

1547
01:09:19,855 --> 01:09:21,940
و اونا گفتن با حرکتِ تو
انجامش میدیم

1548
01:09:22,024 --> 01:09:24,318
وقتی وِرد رو بخونی
میترکه

1549
01:09:26,236 --> 01:09:30,240
و من واقعاً با عکس العمل خودم

1550
01:09:30,324 --> 01:09:32,618
ترسیدم و سورپرایز شدم
!چون با خودم فکر کردم، وای

1551
01:09:36,205 --> 01:09:38,123
<i>یه هیجانِ قدرتِ
وحشتناکی بود</i>

1552
01:09:38,207 --> 01:09:39,625
<i>درسته</i>

1553
01:09:39,708 --> 01:09:41,835
فقط چوب‌دستی‌ـم رو

1554
01:09:41,919 --> 01:09:43,962
نشونه میگرفتم
و اون میترکید

1555
01:09:44,046 --> 01:09:45,798
آره لذت بخش تر از این بود که

1556
01:09:45,881 --> 01:09:47,674
یه پَر رو به پرواز دربیاری

1557
01:09:47,758 --> 01:09:50,469
آره

1558
01:09:51,428 --> 01:09:52,805
<i>پس دریکو با اون قفسه‌ی عجیب</i>

1559
01:09:52,888 --> 01:09:54,348
<i>داشت چیکار می‌کرد؟</i>

1560
01:09:54,431 --> 01:09:56,975
و اون آدما کی بودن؟
متوجه نیستین؟

1561
01:09:57,059 --> 01:09:59,394
اون یه مراسم بود
مراسم عضویت

1562
01:09:59,478 --> 01:10:00,687
بس کن، هری

1563
01:10:00,771 --> 01:10:01,980
میدونم منظورت
 از این حرفا چیه

1564
01:10:02,064 --> 01:10:04,358
این اتفاق افتاده
اون یکی از اوناست

1565
01:10:04,441 --> 01:10:05,526
یکی از کیا؟

1566
01:10:06,610 --> 01:10:07,861
هری فکر می‌کنه که

1567
01:10:07,945 --> 01:10:10,239
دریکو مالفوی الان یه
مرگ خوار‌ـه

1568
01:10:11,320 --> 01:10:13,727
«دریکو»

1569
01:10:14,243 --> 01:10:16,036
<i>بچه‌ای که محبت و عشق</i>

1570
01:10:16,120 --> 01:10:19,123
<i>والدین یا یه بزرگسال‌رو
دریافت نکرده</i>

1571
01:10:19,206 --> 01:10:22,334
ممکنه حس خشم و نفرت
 نسبت به دنیا پیدا کنه

1572
01:10:22,417 --> 01:10:23,877
<i>و بره به سمت تاریکی</i>

1573
01:10:23,961 --> 01:10:26,088
چطور جرئت می‌کنی توی خونه‌ـم
 اینجوری باهام حرف بزنی؟

1574
01:10:26,171 --> 01:10:27,381
!لوسیوس

1575
01:10:27,464 --> 01:10:29,675
بیشتر مسیر زندگی دریکو

1576
01:10:29,758 --> 01:10:31,385
صرف این میشه که

1577
01:10:31,468 --> 01:10:32,886
سعی کنه پدرش‌رو
 راضی کنه یا نه

1578
01:10:32,970 --> 01:10:34,847
<i>توی فیلم ششم
مجبورش می‌کنن که</i>

1579
01:10:34,930 --> 01:10:37,266
<i>بدترین کار ممکن رو بکنه
یا سعی کنه بدترین کارو بکنه</i>

1580
01:10:37,349 --> 01:10:40,519
<i>یعنی کشتن دامبلدور و مشخصاً
می‌بینیم که از درون خرد میشه</i>

1581
01:10:40,602 --> 01:10:44,481
دریکو، سال‌ها پیش
پسری‌رو میشناختم

1582
01:10:44,565 --> 01:10:47,568
که تمام تصمیمات
 اشتباه‌رو گرفت

1583
01:10:48,819 --> 01:10:51,697
لطفاً بذار کمکت کنم -
کمکت‌رو نمیخوام -

1584
01:10:52,698 --> 01:10:54,700
متوجه نیستی؟

1585
01:10:54,783 --> 01:10:56,451
مجبورم این کارو بکنم

1586
01:10:57,536 --> 01:10:59,621
مجبورم تو رو بکشم

1587
01:10:59,705 --> 01:11:01,248
وگرنه اون منو می‌کشه

1588
01:11:01,331 --> 01:11:02,833
<i>درمورد تام، چیزی که «شاهزاده‌ی
 دورگه» رو عالی می‌کرد</i>

1589
01:11:02,916 --> 01:11:05,544
این بود که یهو این پسر بد

1590
01:11:05,627 --> 01:11:07,087
<i>که توی فیلم‌های قبلی</i>

1591
01:11:07,171 --> 01:11:10,048
<i>همیشه یه شخصیتی
 سطحی داشت</i>

1592
01:11:10,132 --> 01:11:12,718
 تونستیم بهش
 این فرصت‌رو بدیم

1593
01:11:12,801 --> 01:11:17,139
که مسیر جالب و
پیچیده‌تری رو طی کنه

1594
01:11:17,222 --> 01:11:19,308
<i>و باهاش ملاقات کردم
 و گفتم "ببین، تام</i>

1595
01:11:19,391 --> 01:11:21,977
این فرصت‌رو داری
 "که واقعا بدرخشی

1596
01:11:22,060 --> 01:11:25,230
یادمه دیوید ییتس گفت
اگه بتونیم

1597
01:11:25,314 --> 01:11:28,692
فقط 1% همدلی یا دلسوزی
برای اون بگیریم

1598
01:11:28,775 --> 01:11:30,569
<i>یعنی کارمون رو انجام دادیم</i>

1599
01:11:30,652 --> 01:11:32,029
انجامش بده

1600
01:11:32,988 --> 01:11:34,531
<i>از نظر من، دریکو قهرمان‌ـه</i>

1601
01:11:34,615 --> 01:11:36,033
<i>هری همیشه کار
درست‌رو انجام میده</i>

1602
01:11:36,116 --> 01:11:37,534
هری همیشه انتخاب
 درست می‌کنه

1603
01:11:37,618 --> 01:11:39,495
هیچوقت براش دوراهی نبوده

1604
01:11:39,578 --> 01:11:42,623
<i>دریکو زنجیره‌ی این
 خانواده‌ی افتضاح رو میشکنه</i>

1605
01:11:42,706 --> 01:11:45,083
<i>دربرابر مسئولیتی که داره
و کاری که ازش انتظار دارن انجام بده</i>

1606
01:11:45,167 --> 01:11:49,421
و دیدن اینکه تام چطوری این کشمکش‌رو
 جلوی دوربین نشون میده

1607
01:11:49,504 --> 01:11:51,590
<i>اشاره کردن به اون
 تفاوت‌های ظریف</i>

1608
01:11:51,673 --> 01:11:52,758
اون همه پیچیدگی

1609
01:11:52,841 --> 01:11:54,509
اون میدون
مین‌گذاری شده‌ی اخلاقی

1610
01:11:54,593 --> 01:11:58,388
که یواش از توش رد شد
واقعاً تاثیرگذار بود

1611
01:11:58,472 --> 01:11:59,806
نه

1612
01:12:11,693 --> 01:12:13,278
سورس

1613
01:12:22,162 --> 01:12:23,747
لطفاً

1614
01:12:24,665 --> 01:12:26,500
<i>!آوادا کداورا</i>

1615
01:12:37,052 --> 01:12:38,804
مشخصاً خیلی عالیه
که برگشتیم اینجا

1616
01:12:38,887 --> 01:12:41,807
...ولی این حس رو دارم که

1617
01:12:41,890 --> 01:12:44,810
شوکه کننده‌ست که این همه آدم

1618
01:12:44,893 --> 01:12:47,562
زودتر از اون چیزی
که فکر می‌کردیم

1619
01:12:47,646 --> 01:12:49,648
از پیشمون رفتن

1620
01:12:49,731 --> 01:12:54,403
مثل هلن، اَلن و ریچارد

1621
01:12:54,486 --> 01:12:57,322
آره...مثل خانواده بودن برامون

1622
01:12:57,406 --> 01:12:59,157
همونجوری میشد
براشون سوگواری کرد

1623
01:12:59,241 --> 01:13:02,327
آره -
خیلی زود بود -

1624
01:13:02,411 --> 01:13:03,954
آره

1625
01:13:13,964 --> 01:13:17,009
<i>دلت واسه مُرده‌ها نسوزه، هری</i>

1626
01:13:17,092 --> 01:13:19,511
<i>واسه زنده‌ها دلسوزی کن</i>

1627
01:13:19,594 --> 01:13:23,765
<i>و بیشتر از همه، کسایی که
 بدون عشق زندگی می‌کنن</i>

1628
01:13:29,104 --> 01:13:32,774
آدم نباید توی
 رویاها غرق شه، هری

1629
01:13:32,858 --> 01:13:35,110
و زندگی کردن‌رو فراموش کنه

1630
01:13:38,113 --> 01:13:43,368
ریچارد هریس خیلی آدم خاص
و گرمی بود

1631
01:13:44,661 --> 01:13:46,496
<i>خیلی مهربونی بود</i>

1632
01:13:48,665 --> 01:13:50,167
ریچارد کلاسیک بود

1633
01:13:50,250 --> 01:13:52,878
احتملاً یکی از بامزه‌ترین
آدمایی که دیده‌ـم

1634
01:13:52,961 --> 01:13:54,880
یه پسر شیطون 11 ساله بود

1635
01:13:54,963 --> 01:13:57,966
که توی بدن یه
مرد 70 و خورده‌ای ساله گیر کرده

1636
01:13:58,050 --> 01:14:00,302
یه چرخِ دیگه برامون میزنی؟

1637
01:14:02,054 --> 01:14:03,597
اون یه برقی توی
چشماش داشت

1638
01:14:03,680 --> 01:14:06,016
که باعث میشد دامبلدور
 خیلی خوبی بشه، درضمن

1639
01:14:06,099 --> 01:14:08,143
به طرز وحشتناکی بامزه بود

1640
01:14:09,770 --> 01:14:11,188
جِرم گوش

1641
01:14:11,271 --> 01:14:15,984
ریچارد گریفیس به اندازه‌ی
آقای دورسلی جذاب بود

1642
01:14:16,068 --> 01:14:19,071
چیزی به اسم جادو
وجود نداره

1643
01:14:20,113 --> 01:14:23,408
<i>اون شرارت خودش‌رو
پذیرفته بود</i>

1644
01:14:23,492 --> 01:14:25,577
با شور و شوق زیاد

1645
01:14:25,660 --> 01:14:27,954
<i>مرگ اون بیشتر از همه
روی من تاثیر گذاشت</i>

1646
01:14:28,038 --> 01:14:29,581
<i>چون توی اطلاعات دادن
بخشنده بود</i>

1647
01:14:29,664 --> 01:14:31,583
میخواست همه‌چی رو
 باهات درمیون بذاره

1648
01:14:38,256 --> 01:14:42,427
برام سوال بود که کی
قراره ببینمتون، آقای پاتر

1649
01:14:43,428 --> 01:14:46,264
خیلی احساس خوش‌شانسی میکنم

1650
01:14:46,348 --> 01:14:47,933
که یه ذره تماس داشتم

1651
01:14:48,016 --> 01:14:50,227
<i>با این آدمای فوق‌العاده‌ای
 که فوت کردن</i>

1652
01:14:51,603 --> 01:14:54,106
روزی که خیلی پیر میشم میگم

1653
01:14:54,189 --> 01:14:56,775
"من این اسطوره‌رو میشناختم"

1654
01:14:56,858 --> 01:14:58,735
میدونم که نباید اینجا باشم

1655
01:15:00,362 --> 01:15:03,573
خود لرد سیاه حرف زدن
 راجب‌ـش رو برام قدغن کرده

1656
01:15:03,657 --> 01:15:05,367
<i>هلن مک‌کروری نقش
همسر من‌رو بازی می‌کرد</i>

1657
01:15:05,450 --> 01:15:07,327
...گفتم، "فکر کنم من

1658
01:15:07,411 --> 01:15:09,788
"بهترین بازیگر زندگیم‌رو دیدم

1659
01:15:10,831 --> 01:15:11,957
بیا

1660
01:15:12,040 --> 01:15:13,959
خیلی خوش‌شانسم
 که باهاش کار کردم

1661
01:15:14,042 --> 01:15:16,128
و پشت صحنه‌ها باهم

1662
01:15:16,211 --> 01:15:18,922
<i>کلی هرهر و کرکر
راه مینداختیم</i>

1663
01:15:20,882 --> 01:15:22,592
<i>اون خیلی چیزا بهم یاد داد</i>

1664
01:15:23,760 --> 01:15:25,804
ببین حتی نمی‌تونم مثل آدم بگم

1665
01:15:30,183 --> 01:15:31,685
اون یه توانایی‌ای داشت، آره

1666
01:15:31,768 --> 01:15:36,523
که می‌تونست همدردی زیادی
رو از چشماش نشون بده

1667
01:15:37,232 --> 01:15:39,729
و.. کار کردن با اون
واقعاً از شانس خوبم بود

1668
01:15:44,739 --> 01:15:46,158
من می‌تونم بهتون یاد بدم

1669
01:15:46,241 --> 01:15:50,537
چطوری ذهن رو طلسم
و حواس پنج‌گانه رو به دام بندازید

1670
01:15:50,620 --> 01:15:53,748
آلن ریکمن هیچ‌وقت مثل بچه‌ها
با من حرف نمی‌زد

1671
01:15:53,832 --> 01:15:57,210
همیشه نظرها و فکرهای منو

1672
01:15:57,294 --> 01:16:01,923
،خیلی جدی می‌گرفت
که همین منو مجذوب خودش کرده بود

1673
01:16:02,007 --> 01:16:05,844
آلن از دوستان خوب من بود
و وقتی اون سکانس آخر رو گرفتیم

1674
01:16:05,927 --> 01:16:07,637
آخرین سکانس اون

1675
01:16:08,513 --> 01:16:12,017
به شما جواب پس می‌ده

1676
01:16:12,100 --> 01:16:14,519
فقط و فقط شما

1677
01:16:15,353 --> 01:16:16,772
مطمئنی؟

1678
01:16:16,855 --> 01:16:19,107
یه‌کمی ازش می‌ترسیدم

1679
01:16:19,191 --> 01:16:22,444
،از دقت عملش
از دیالوگ‌گوییِ ماهرانه‌ش

1680
01:16:22,527 --> 01:16:24,738
و ما یه‌جورایی به‌طرز جالبی 
شاخ به شاخ پیش می‌رفتیم

1681
01:16:24,821 --> 01:16:26,531
می‌دونید، اسنیپ و ولدمورت رو میگم

1682
01:16:26,615 --> 01:16:28,074
دوتا بازیگر می‌تونن لذت زیادی

1683
01:16:28,158 --> 01:16:29,826
از رقابت استعاری با هم ببرن

1684
01:16:29,910 --> 01:16:33,121
آلن از این نظر
در قامت یک بازیگر واقعاً یه جادوگر بود

1685
01:16:38,126 --> 01:16:40,587
کسایی که ما رو دوست دارن
هیچ‌وقت کاملاً از پیش‌مون نمی‌رن

1686
01:16:41,963 --> 01:16:43,715
و همیشه می‌تونی پیداشون کنی

1687
01:16:46,384 --> 01:16:47,552
اینجا

1688
01:16:55,138 --> 01:16:58,443
«...به یادِ»

1689
01:17:23,505 --> 01:17:25,006
این رو به‌خاطر بسپار

1690
01:17:26,258 --> 01:17:28,176
تو تنها نیستی

1691
01:17:32,360 --> 01:17:33,987
چوب‌دستی ارشد

1692
01:17:36,351 --> 01:17:38,979
قدرتمندترین چوب‌دستی تمام دوران

1693
01:17:39,062 --> 01:17:41,439
سنگ رستاخیز

1694
01:17:45,986 --> 01:17:48,947
شنل نامرئی

1695
01:17:50,198 --> 01:17:52,450
کنار همدیگه، "یادگاران مرگ" رو تشکیل میدن

1696
01:17:52,534 --> 01:17:56,329
کنار هم یک ارباب مرگ ایجاد می‌کنند

1697
01:17:57,414 --> 01:17:59,416
پسری که زنده موند

1698
01:18:02,043 --> 01:18:03,169
!هری

1699
01:18:09,092 --> 01:18:10,427
<i>بیا و بمیر</i>

1700
01:18:10,510 --> 01:18:11,428
!نه

1701
01:18:14,180 --> 01:18:16,016
<i>!آوادا کداورا</i>

1702
01:18:28,653 --> 01:18:31,990
<i>پیشگیری‌هایی که برای محافظت از
خانواده‌هاشون کرده بودن</i>

1703
01:18:32,073 --> 01:18:35,410
<i>باعث شد بیشتر از هرچیز دیگه‌ای متوجه بشه</i>

1704
01:18:35,493 --> 01:18:38,163
<i>که اونا واقعا می‌خواستن باهاش بیان</i>

1705
01:18:38,246 --> 01:18:42,167
و اینکه کاملا می‌دونستند
قضیه چقدر قراره خطرناک باشه

1706
01:18:42,250 --> 01:18:44,961
<i>می‌خواست بهشون بگه اینکار
،چقدر براش ارزش داشته</i>

1707
01:18:45,045 --> 01:18:49,215
<i>ولی نتونست کلمه‌هایی که
اهمیتش رو برسونه رو پیدا کنه</i>

1708
01:18:52,325 --> 01:18:58,480
:بخش چهار
«چیزی که ارزش جنگیدن دارد»
هری پاتر و یادگاران مرگ، بخش ۱ و ۲

1709
01:18:58,600 --> 01:19:00,185
هم خیلی باحاله

1710
01:19:00,268 --> 01:19:03,438
،هم واقعا خیلی... خیلی عجیب و غریبه
مثلا، اینجا قدم زدن

1711
01:19:03,521 --> 01:19:06,858
،دیدن وسایل صحنه فیلمبرداری
،که تو بچگیامون توش بودیم

1712
01:19:06,941 --> 01:19:08,735
که با همه‌چیز جوری رفتار می‌کردیم که

1713
01:19:08,818 --> 01:19:10,696
که بچه‌های اون سنی دارن
فقط میای خوش می‌گذرونی

1714
01:19:10,721 --> 01:19:11,780
آره -
عجیب و غریبه -

1715
01:19:11,863 --> 01:19:13,073
من دارم یک سری، لحظات عجیب
و نوستالژیکی تجربه می‌کنم

1716
01:19:13,156 --> 01:19:14,366
همستر منو یادته؟

1717
01:19:14,449 --> 01:19:15,408
کسی همتسر منو یادش هست؟

1718
01:19:15,492 --> 01:19:16,868
آره -
میلی -

1719
01:19:16,951 --> 01:19:18,203
آره. اسم اون همستر رو یادم نبود

1720
01:19:18,286 --> 01:19:19,579
متأسفم -
آره، آره، آره -

1721
01:19:19,663 --> 01:19:20,872
.اشکالی نداره
روحت شاد، میلی

1722
01:19:20,955 --> 01:19:22,415
یادمه که یه همستر داشتی

1723
01:19:22,499 --> 01:19:24,084
و بطور خیلی مبهمی یادمه
حسودیم شده بود بهت

1724
01:19:24,167 --> 01:19:26,461
که سر سحنه با خودت حیوون داشتی -
براش یه تابوت درست کردن -

1725
01:19:26,544 --> 01:19:27,879
بخش نجاری‌مون -
آره راست میگی -

1726
01:19:27,962 --> 01:19:30,090
،وقتی میلی مرد
دیزاینرهای صحنه‌مون

1727
01:19:30,173 --> 01:19:33,802
تابوت چوبی دستساز براش درست کردن

1728
01:19:33,885 --> 01:19:35,470
داخلش رو با مخمل تزیین کرده بودن

1729
01:19:35,553 --> 01:19:36,721
خیلی قشنگ بود -
!اوه -

1730
01:19:36,805 --> 01:19:38,890
و... اسمش رو هم روش حک کرده بودن

1731
01:19:38,973 --> 01:19:41,267
،چونکه من، منظورم اینه که من
خیلی ناراحت بودم

1732
01:19:41,351 --> 01:19:42,560
براش ادای احترام هم کردیم؟

1733
01:19:42,644 --> 01:19:44,229
حس می‌کنم چندتا جمله به یادش گفتیم

1734
01:19:44,312 --> 01:19:47,607
همه‌اش می‌خواستم میلی مرده رو
،بردارم، و، مثلا

1735
01:19:47,691 --> 01:19:49,776
میلی مرده رو فشار بدم و بهش دست بزنم

1736
01:19:49,859 --> 01:19:51,486
،و اونم اینجوری بود که، "اما

1737
01:19:51,569 --> 01:19:54,739
،میلی دیگه الان، میدونی
"باید توی تابوتش بمونه

1738
01:19:54,823 --> 01:19:57,117
من بخش‌های بزرگی رو از این قضیه فراموش کردم

1739
01:19:57,200 --> 01:20:00,078
حس نمی‌کنم از اون موقع خیلی گذشته باشه

1740
01:20:00,161 --> 01:20:01,663
می‌دونم

1741
01:20:01,746 --> 01:20:03,039
قیافه‌مون هنوزم از قسمت آخر بهتره

1742
01:20:03,123 --> 01:20:04,749
آره -
منم می‌خواستم بگم -

1743
01:20:04,833 --> 01:20:06,167
،که خب خیلی خوبه. یعنی
قبل اون اتفاق فیلمبرداریش کردیم

1744
01:20:08,712 --> 01:20:10,755
کیف‌ات پیشته؟ -
آره -

1745
01:20:10,839 --> 01:20:12,048
پلیور؟

1746
01:20:12,132 --> 01:20:15,385
من که فقط یه پیشونی بودم
با یه لباسی که چاق نشونم بده

1747
01:20:15,468 --> 01:20:17,554
...آره، من خیلی، من -
...فکر می‌کنم که یه جورایی -

1748
01:20:17,637 --> 01:20:18,972
آره، تا ته قضیه رو رفتی

1749
01:20:19,055 --> 01:20:20,390
،اینجوری بودی که
 "...هرچی دارین رو کنین، اون"

1750
01:20:20,473 --> 01:20:21,474
.آره، همینطوره
همه‌شو بهم بدین

1751
01:20:21,558 --> 01:20:22,684
آره، کم نذاشتی

1752
01:20:22,767 --> 01:20:25,186
آره -
خیلی بهت افتخار می‌کردم -

1753
01:20:27,188 --> 01:20:29,190
<i>هیکس دیگه‌ای واقعا نمی‌تونه درک کنه</i>

1754
01:20:29,274 --> 01:20:31,484
<i>چیزی که تجربه کردیم:
چیز واقعا منحصر به فردیه</i>

1755
01:20:31,568 --> 01:20:34,821
فکر می‌کنم دیوید ییتس قبلنا
ما رو یه جور فضانورد توصیف کرده بود

1756
01:20:34,904 --> 01:20:38,825
چونکه واقعا کس دیگه‌ای همچین چیزی رو
در این مقیاس تجربه نکرده بود

1757
01:20:38,908 --> 01:20:41,578
و ما تا همیشه گریبان گیرش خواهیم بود

1758
01:20:46,499 --> 01:20:47,917
<i>چندا از شیرین‌ترین خاطراتی که دارم</i>

1759
01:20:48,001 --> 01:20:49,544
از سه‌تامون
اینه که هرکدوممون

1760
01:20:49,627 --> 01:20:52,046
یه جورایی می‌دونستیم که باید
هوای همدیگه رو داشته باشیم

1761
01:20:52,130 --> 01:20:53,548
همون به شکل‌های کوچولو

1762
01:20:53,631 --> 01:20:55,467
<i>،اینجوری که مثلا
خیلی هوا سرده</i>

1763
01:20:55,550 --> 01:20:58,803
...مثلا، همه‌مون قراره
همه باهمدیگه وای می‌ایستیم

1764
01:20:58,887 --> 01:21:00,430
یا اینکه من خیلی خسته باشم

1765
01:21:00,513 --> 01:21:03,391
،اشکالی نداره، دن
،اگر که من، مثلا، رو شونه‌ات خوابم ببره

1766
01:21:03,475 --> 01:21:07,145
،مثلا، بین این دوتا سکانس
...چونکه خیلی خسته‌ام یا

1767
01:21:07,228 --> 01:21:09,481
فکر می‌کنم که همه‌مون
...خوابمون برده توی شرایط

1768
01:21:09,564 --> 01:21:10,899
مثلا روی... روی همدیگه

1769
01:21:10,982 --> 01:21:12,817
توی، مثلا، چندتا کلیساهای خیلی بزرگ

1770
01:21:12,901 --> 01:21:15,570
و چیزمیز توی انگلیس

1771
01:21:15,653 --> 01:21:17,322
<i>میزان اعتمادی که من داشتم</i>

1772
01:21:17,405 --> 01:21:20,492
و توی اون ۱۰ سال باهمدیگه ساختیم
،اینجوری بود که

1773
01:21:20,575 --> 01:21:22,160
،اگر که می‌خواستیم بدلکاری انجام بدیم

1774
01:21:22,243 --> 01:21:24,996
اطمینان داشتم که یکی‌تون قراره منو بگیره

1775
01:21:25,079 --> 01:21:26,790
حس می‌کنم که اون قدر اعتماد و تکیه داشتن

1776
01:21:26,873 --> 01:21:28,917
و اون خودش، می‌دونین

1777
01:21:29,000 --> 01:21:30,502
محل‌های کاری زیادی نیستش که

1778
01:21:30,585 --> 01:21:32,003
اونقدر زمان داشته باشی
این اعتمادهارو بدست بیاری

1779
01:21:32,086 --> 01:21:33,755
.و جوری نبود که بکلام بیاریش
،انگاری

1780
01:21:33,838 --> 01:21:35,590
سه‌تایی‌مون می‌تونستیم ارتباط برقرار کنیم

1781
01:21:35,673 --> 01:21:37,884
بدون اینکه لازم باشه چیزی بهم بگیم

1782
01:21:37,967 --> 01:21:39,844
از قبل می‌دونستیم چه اتفاقی باید بیافته

1783
01:21:39,928 --> 01:21:43,264
خیلی قوی پشت همدیگه رو داشتیم

1784
01:21:44,516 --> 01:21:46,100
باید لباسم رو عوض کنم

1785
01:21:52,440 --> 01:21:53,691
چطوری، هرماینی؟

1786
01:21:53,775 --> 01:21:55,735
تلسم غیر قابل تشخیص گسترش

1787
01:21:57,028 --> 01:21:58,404
چقدر تو خارق‌العاده‌ای واقعا

1788
01:21:59,489 --> 01:22:01,449
همیشه با لحن متعجب این حرفو می‌زنی

1789
01:22:01,533 --> 01:22:03,993
<i>این فیلم‌ها واقعا حس و حال‌شون فرق می‌کرد</i>

1790
01:22:04,077 --> 01:22:05,578
<i>از هاگوارتز دور بودیم</i>

1791
01:22:05,662 --> 01:22:08,748
اکثر اوقات در جاهای مختلف کمپ می‌زدیم

1792
01:22:08,832 --> 01:22:10,500
<i>تن‌اش خیلی تاریک‌تر بود</i>

1793
01:22:10,583 --> 01:22:12,210
<i>انگاری یه فیلم متفاوت بود</i>

1794
01:22:12,293 --> 01:22:14,295
دامبلدور شمارو فرستاده همه‌ی این
،جان‌پیچ‌ها رو پیدا کنین

1795
01:22:14,379 --> 01:22:16,047
ولی بهتون نگفته چطوری نابودشون کنین؟

1796
01:22:16,130 --> 01:22:17,757
،چیز خوب و متفاوتیه
،بنظرم

1797
01:22:17,841 --> 01:22:21,261
چونکه تونستیم کلی کارهای
جدی دیگه انجام بدیم

1798
01:22:21,344 --> 01:22:22,929
<i>و فرصت واقعی‌ای بود</i>

1799
01:22:23,012 --> 01:22:24,556
تا این کاراکترها رو بصورت عمیق‌تری بشناسیم

1800
01:22:24,639 --> 01:22:26,432
میای یا می‌خوای بمونی؟

1801
01:22:30,979 --> 01:22:33,398
اون شب دیدم‌تون

1802
01:22:33,481 --> 01:22:36,025
ران، اونکه... اونکه چیزی نبود

1803
01:22:38,111 --> 01:22:39,320
...ران

1804
01:22:40,071 --> 01:22:42,073
<i>صحنه‌ای که من فکر می‌کردم
خیلی قراره ضایع باشه</i>

1805
01:22:42,156 --> 01:22:43,908
<i>و اصلا بابتش مطمئن نبودم</i>

1806
01:22:43,992 --> 01:22:45,910
همونی بود که باهم می‌رقصیدیم

1807
01:22:45,994 --> 01:22:48,079
آره -
مثلا من... حالا شده یکی از -

1808
01:22:48,162 --> 01:22:51,499
،محبوب‌ترین صحنه‌هام از کل سری فیلم‌ها

1809
01:22:51,583 --> 01:22:54,085
<i>چون اون مقدار صمیمیتی که من و تو</i>

1810
01:22:54,169 --> 01:22:56,087
<i>،باهمدیگه داشتیم
اون موقع، فکر نمیکردم</i>

1811
01:22:56,170 --> 01:22:58,131
<i>بتونم با بازیگر دیگه‌ای
اون صحنه رو انجام بدم</i>

1812
01:22:58,214 --> 01:22:59,841
،خب، صحنه‌ی جالبی هم هست چونکه انگار

1813
01:22:59,924 --> 01:23:01,718
اولش داشتیم فیلم‌های هری پاتر بازی می‌کردیم

1814
01:23:01,801 --> 01:23:03,636
،بعدش تو فیلم آخر
،کارگردان اومد و گفت که

1815
01:23:03,720 --> 01:23:05,763
هی، چطوره که با آهنگ نیک کیو پنج دقیقه"

1816
01:23:05,847 --> 01:23:07,265
"آهسته برقصید؟

1817
01:23:07,348 --> 01:23:08,600
ما هم اینجوری بودیم که، "وایسا ببینم
"چه فیلمیو داریم روش کار می‌کنیم؟

1818
01:23:08,683 --> 01:23:10,143
"اینجوری که، "عالی شد، ولی باشه

1819
01:23:10,226 --> 01:23:13,563


1820
01:23:13,646 --> 01:23:17,275


1821
01:23:17,358 --> 01:23:21,988


1822
01:23:22,071 --> 01:23:25,033


1823
01:23:25,116 --> 01:23:28,786


1824
01:23:28,870 --> 01:23:32,957


1825
01:23:34,459 --> 01:23:35,668
<i>توی اون صحنه خیلی چیزا گفته میشه</i>

1826
01:23:35,752 --> 01:23:37,462
<i>به کلام نیومد. خیلی اونشو دوست داشتم</i>

1827
01:23:37,545 --> 01:23:39,797
<i>،و همچنین اونطور که برای کارکتر‌ها</i>

1828
01:23:39,881 --> 01:23:41,507
<i>تونستن یه لحظه استراحت کنن و خوش بگذرونن</i>

1829
01:23:41,591 --> 01:23:43,009
حس می‌کنم که من و تو هم
تونستیم یه لحظه خوش بگذرونیم

1830
01:23:43,092 --> 01:23:44,469
آره صددرصد -
...که ماهم مطمئنا -

1831
01:23:44,552 --> 01:23:45,970
در اون لحظه بهش نیاز داشتیم

1832
01:23:46,054 --> 01:23:47,805
می دونی؟ -
آره، کاملا -

1833
01:23:47,889 --> 01:23:50,934
.ای کثافت عوضی
یعنی کسی نیست بهش بتونیم اعتماد کنیم؟

1834
01:23:51,017 --> 01:23:52,810
<i>اون ماجرای... اون سکانس فیلم آخری بودش</i>

1835
01:23:52,894 --> 01:23:54,646
که ما داشتیم توی جنگل می‌دوییدیم

1836
01:23:54,729 --> 01:23:56,147
داشتیم توی جنگل‌ها با سرعت می‌رفتیم

1837
01:23:56,230 --> 01:23:58,107
سعی می‌کردیم از دست قاپ‌زن‌ها فرار کنیم

1838
01:23:58,191 --> 01:23:59,525
و حرکت

1839
01:24:01,069 --> 01:24:03,655
.خب، بیکار نباشین دیگه
بقاپین‌شون دیگه

1840
01:24:03,738 --> 01:24:05,990
<i>،راستشو بخواین، من یادمه من و تو، اِما</i>

1841
01:24:06,074 --> 01:24:07,283
<i>...شدیدا رقابتی شده بودیم باهم</i>

1842
01:24:07,367 --> 01:24:08,576
<i>بطرز مسخره‌ای رقابتی</i>

1843
01:24:08,660 --> 01:24:10,870
در رابطه با اینکه کی سریع‌تر می‌تونه بدو ـه

1844
01:24:10,954 --> 01:24:12,664
!بزن قدش. خیلی خفن بود
!وو-هوو

1845
01:24:12,747 --> 01:24:14,415
<i>،حس می‌کنم روپرت اینجوری بود که همه‌اش</i>

1846
01:24:14,499 --> 01:24:16,000
<i>یکمی زیادی اینجوری بود که
"هرکاری عشق‌تونه بکنید"</i>

1847
01:24:16,084 --> 01:24:18,002
،و اینطوری بود که
"شما کار خودتونو بکنین"

1848
01:24:18,086 --> 01:24:19,254
...آره -
منم اینجا وایمی‌ایستم -

1849
01:24:19,337 --> 01:24:21,339
برای من، دویدن خودش بدلکاریه

1850
01:24:21,422 --> 01:24:23,007
راه رفتن هم بدلکاریه

1851
01:24:25,927 --> 01:24:27,345
اوفف

1852
01:24:29,263 --> 01:24:30,848
من به هیچ عنوان دوست ندارم

1853
01:24:30,932 --> 01:24:32,642
،صحنه‌های زیادی از خودمو تو اون حالت ببینم

1854
01:24:32,725 --> 01:24:34,435
ولی شما دوتا رو تماشا کردم
و بنظرم فوق‌العاده‌این

1855
01:24:34,519 --> 01:24:36,354
ولی یادمه که خیلی چیز خوب و شیرینی بود

1856
01:24:36,437 --> 01:24:38,773
من راستیتش یادمه
سه‌تامون بهم دیگه می‌گفتیم

1857
01:24:38,856 --> 01:24:40,984
که داشتیم کارمونو خوب انجام میدیم
یا اینکه صحنه‌ای رو خوب اجرا کردیم

1858
01:24:41,067 --> 01:24:43,069
مخصوصا چونکه از بچگی شروع کرده بودیم

1859
01:24:43,152 --> 01:24:44,570
و واقعا نمی‌دونستیم داریم چیکار می‌کنیم

1860
01:24:44,654 --> 01:24:46,197
برای همین وقتی که دیدیم خودمون

1861
01:24:46,280 --> 01:24:47,991
داریم بازیگری واقعی انجام میدیم
"می‌گفتی، "اوه، ایول

1862
01:24:48,074 --> 01:24:49,701
"اون... چه باحاله" -
"آره، "آفرین -

1863
01:24:49,784 --> 01:24:51,160
انگاری، آره اونجوری که... گمونم
همه‌مون داریم بهتر میشیم

1864
01:24:51,244 --> 01:24:52,328
ترکوندی -
عالیه. آفرین -

1865
01:24:52,412 --> 01:24:53,913
آره، آره -
منظورم اینه که -

1866
01:24:53,997 --> 01:24:58,584
مشخصا، بوسیدن ما دوتا
ترسناک‌ترین چیز ممکن بود

1867
01:24:58,668 --> 01:25:00,003
...که ما دوتا-
اوه -

1868
01:25:00,086 --> 01:25:02,296
آره -
می‌تونستیم بهش بخوریم -

1869
01:25:03,581 --> 01:25:06,985
«انتظار»

1870
01:25:07,010 --> 01:25:08,594
من هرماینی گرنجر هستم

1871
01:25:08,678 --> 01:25:11,222
و شما کی باشین؟

1872
01:25:11,305 --> 01:25:14,100
من ران ویزلی هستم -
خوشبختم -

1873
01:25:14,183 --> 01:25:18,521
"درستش لوی-اوووو-سا ـه"
"لوی-او-ساه که نه"

1874
01:25:18,604 --> 01:25:20,773
کابوسه به خدا

1875
01:25:20,857 --> 01:25:22,900
تعجبی نداره دوستی پیدا نکرده

1876
01:25:24,694 --> 01:25:26,237
فکر کنم شنید چی گفتی

1877
01:25:26,320 --> 01:25:28,448
تو کل سری فیلم‌ها خیلی بهش اشاره شده بود

1878
01:25:28,531 --> 01:25:29,699
هشت‌تا فیلم

1879
01:25:29,782 --> 01:25:31,409
من عاشق رابطه‌ی عاطفی ران و هرماینی‌ام

1880
01:25:31,492 --> 01:25:34,078
<i>و اینکه چطور دائما تحت داستان‌های فیلم</i>

1881
01:25:34,162 --> 01:25:35,997
<i>محو میشه و میره</i>

1882
01:25:36,080 --> 01:25:37,707
...اه... ام

1883
01:25:42,545 --> 01:25:46,340
<i>این رابطه برای مدت خیلی طولانی‌ای
جلوش گرفته میشد</i>

1884
01:25:46,424 --> 01:25:48,259
...یه خرده خمیر دندون

1885
01:25:50,094 --> 01:25:52,764
اسلاگهورن هم کریسمس رو
برگذار می‌کنه، میدونی

1886
01:25:52,847 --> 01:25:54,182
و باید دوتایی رفت

1887
01:25:54,265 --> 01:25:56,100
گمونم به مکلاگن میگی باهات بیاد؟

1888
01:25:56,184 --> 01:25:59,562
بیننده‌ها بی‌صبرانه منتظر
بوسیدن این دوتا هستن

1889
01:25:59,645 --> 01:26:01,272
،راستش
می‌خواستم به تو بگم

1890
01:26:01,355 --> 01:26:02,940
واقعا؟

1891
01:26:03,024 --> 01:26:04,859
<i>...یه صحنه‌ای هست که ما باید
خیلی شیرین و خوبه</i>

1892
01:26:04,942 --> 01:26:06,361
<i>که باید وقتی خوندینش راجع بهش حرف بزنیم</i>

1893
01:26:06,444 --> 01:26:07,653
چونکه قراره این هفته بوسه بین

1894
01:26:07,737 --> 01:26:09,197
ران و هرماینی رو فیلمبرداری کنیم -
چی؟ -

1895
01:26:09,280 --> 01:26:10,656
...بوسه بین ران و هرماینی رو توی

1896
01:26:10,740 --> 01:26:11,949
این هفته؟ -
این هفته؟ -

1897
01:26:12,033 --> 01:26:13,951
توی تالار اسرار

1898
01:26:14,035 --> 01:26:16,746
<i>،تو این لحظه‌ای که به شدت توی خطر هستند</i>

1899
01:26:16,829 --> 01:26:20,166
<i>برمی‌گردن به سمت همدیگه و همو می‌بوسن</i>

1900
01:26:23,002 --> 01:26:25,922
<i>هفت‌تا فیلم منتظر این لحظه بودیم</i>

1901
01:26:26,005 --> 01:26:28,257
<i>،توی واگن‌هاشون با جفتشون حرف زدم</i>

1902
01:26:28,341 --> 01:26:30,468
<i>مطمئن شدم که هرجفتشون با این کار راحتن</i>

1903
01:26:30,551 --> 01:26:34,347
<i>انگاری داشتم برای یه مسابقه‌ی
بزرگ ورزشی آماده‌شون می‌کردم</i>

1904
01:26:34,430 --> 01:26:36,557
<i>،می‌دونی، اینکه بگی
خیلی خب بچه‌ها، شما می‌تونید"</i>

1905
01:26:36,641 --> 01:26:38,309
"خیلی قراره عالی باشه

1906
01:26:38,392 --> 01:26:40,978
قرار بود این، مثلا، یک لحظه‌ی
بوسیدن خیلی دراماتیکی باشه

1907
01:26:41,062 --> 01:26:42,480
...چونکه من و تو هی خرابش می‌کردیم

1908
01:26:42,563 --> 01:26:43,940
همه‌اش می‌زدیم زیر خنده -
آره، آره -

1909
01:26:44,023 --> 01:26:45,316
و منم خیلی ترسیده بودم

1910
01:26:45,399 --> 01:26:46,692
...که هیچوقت نمی‌تونیم انجامش بدیم چونکه

1911
01:26:46,776 --> 01:26:48,027
نمی‌تونستیم قضیه رو جدی بگیریم

1912
01:26:49,737 --> 01:26:51,781
من قضیه رو بهتر نکردم
چون بطرز قابل ملاحظه‌ای

1913
01:26:51,864 --> 01:26:54,158
بهم گفتن که داشتم عن بازی در می‌آوردم

1914
01:26:54,242 --> 01:26:55,618
،و اینجوری بودم که

1915
01:26:55,701 --> 01:26:57,328
من میاو روی صحنه و"
"بوسیدن‌تون رو تماشا می‌کنم

1916
01:26:57,411 --> 01:26:59,205
خب، همه می‌خواستن برای اون صحنه اونجا باشن

1917
01:26:59,288 --> 01:27:01,707
چون همه اینجوری می‌گفتن که
"قراره خوب باشه بچه‌ها"

1918
01:27:01,791 --> 01:27:03,978
...انگاری که ما نیاز داریم -
واقعا بابتش متأسفم بچه‌ها -

1919
01:27:04,041 --> 01:27:04,836
آره، آره، آره

1920
01:27:04,919 --> 01:27:06,671
می‌دونستم یه جورایی که من باید

1921
01:27:06,754 --> 01:27:08,548
کسی باشم که این کارو عملی کنه

1922
01:27:08,631 --> 01:27:12,385
<i>،چونکه روپرت قرار نبود اینکارو بکنه
برای همین من باید دلو می‌زدم به دریا</i>

1923
01:27:12,468 --> 01:27:14,095
رحم هم نکرد

1924
01:27:14,178 --> 01:27:17,473
یه جورایی نیاز به حرکت قبلی داشتم
تا بتونم بوسه رو انجام بدم

1925
01:27:17,557 --> 01:27:20,476
و روپرت، تو اون برداشت اول
،می‌تونستم تقریبا ببینم

1926
01:27:20,560 --> 01:27:24,188
،دیدم صورت روپرت از شدت تعجب منفجر شد

1927
01:27:24,272 --> 01:27:26,274
،چونکه فکر کرد
"تازه برداشت اول بود"

1928
01:27:26,357 --> 01:27:28,359
.یه جورایی فکر کنم چشمم سیاهی رفت
فقط یادمه

1929
01:27:28,442 --> 01:27:31,362
صورتت داشت نزدیک‌تر و نزدیک‌تر میشد به من

1930
01:27:31,445 --> 01:27:32,905
<i>،هربار که راجع به این حرف می زنی</i>

1931
01:27:32,989 --> 01:27:35,324
انگاری یه داستان ترسناکه واقعا

1932
01:27:35,408 --> 01:27:36,367
توی ذهنت

1933
01:27:36,450 --> 01:27:38,744
اونقدرا بد نبود، می‌دونم

1934
01:27:50,131 --> 01:27:52,592
<i>بوسیدن روپرت یکی از سخت‌ترین کارهایی بود که</i>

1935
01:27:52,675 --> 01:27:54,302
<i>من باید انجام می‌دادم</i>

1936
01:27:54,385 --> 01:27:57,180
<i>،حس درستی نمی‌داد</i>

1937
01:27:57,263 --> 01:27:59,056
<i>از همه نظر حس غلطی داشت</i>

1938
01:27:59,140 --> 01:28:02,185
چونکه دن، روپرت، و من
خیلی مثل برادر خواهریم

1939
01:28:06,314 --> 01:28:07,565
هری؟

1940
01:28:07,648 --> 01:28:09,233
،هر سه‌تامون
فکر کنم، خیلی مشابه بودیم

1941
01:28:09,317 --> 01:28:12,153
در اینکه چه معنایی برامون داشتش

1942
01:28:13,154 --> 01:28:15,323
،اون صحنه رو یادمه که تو برگشتی گفتی
،نه، بچه‌ها"

1943
01:28:15,406 --> 01:28:17,241
<i>من کسی‌ام که باید برم تکی سراغ کارهای خودم</i>

1944
01:28:17,325 --> 01:28:19,076
توی این... این یکی"

1945
01:28:19,160 --> 01:28:20,578
و من بغلت کردم که خداحافظی بکنم

1946
01:28:20,661 --> 01:28:23,206
منم باهات میام -
نه، مار رو بکشین -

1947
01:28:25,666 --> 01:28:28,586
<i>می‌دونستم دارم با
سری فیلم‌ها خداحافظی می‌کنم</i>

1948
01:28:28,669 --> 01:28:30,463
<i>می‌دونستم که دارم با تو خداحافظی می‌کنم</i>

1949
01:28:30,546 --> 01:28:32,882
و من باید این قضیه رو به نمایش می‌کشیدم که

1950
01:28:32,965 --> 01:28:38,054
من واقعا چه حسی داشتم راجع به
اینکه همه‌چیز قرار بود تموم بشه

1951
01:28:38,137 --> 01:28:39,555
آره

1952
01:28:42,932 --> 01:28:49,033
«نبرد آخر»

1953
01:28:51,526 --> 01:28:52,902
<i>تصویر خیلی حماسی‌ایه</i>

1954
01:28:52,985 --> 01:28:54,946
<i>حمل شدن هری از روی پل</i>

1955
01:28:57,698 --> 01:29:00,952
<i>اگر که از جو یا هرکسی که خیلی
،تو ماجراش هست بپرسین</i>

1956
01:29:01,035 --> 01:29:03,788
<i>بهتون می‌گن که نبرد بین خوبی و بدیه</i>

1957
01:29:03,871 --> 01:29:05,331
به همین سادگیه

1958
01:29:08,626 --> 01:29:11,545
من خیلی مدیون نویل‌ام
به عنوان یه کاراکتر

1959
01:29:11,629 --> 01:29:13,089
<i>،من خیلی، خیلی خجالتی بودم
...نمی‌تونستم</i>

1960
01:29:13,172 --> 01:29:14,715
<i>هیچوقت نمی‌تونستم تو کلاس حرف بزنم</i>

1961
01:29:14,799 --> 01:29:16,008
سر هیچی دستم رو بالا نمی‌بردم

1962
01:29:16,092 --> 01:29:18,761
<i>چونکه میشه گفت همون کاراکتر هستم</i>

1963
01:29:20,346 --> 01:29:24,100
داستان عالیه نویل
اینه که اون قهرمانه‌ست

1964
01:29:26,227 --> 01:29:27,770
<i>اون تیکه‌ی فوق‌العاده‌ی آخرش</i>

1965
01:29:27,853 --> 01:29:29,814
اون سخنرانی عالی متیو، می‌دونید

1966
01:29:31,732 --> 01:29:33,609
خوبی باید پیروز بشه، البته

1967
01:29:34,485 --> 01:29:35,987
این مهم نیست که هری مرده

1968
01:29:36,070 --> 01:29:37,446
بیخیال شو، نویل

1969
01:29:37,530 --> 01:29:39,657
هر روز آدما می‌میرن

1970
01:29:39,740 --> 01:29:41,492
امشب هری رو از دست دادیم

1971
01:29:43,703 --> 01:29:47,331
هنوزم با ماست، این تو

1972
01:29:50,251 --> 01:29:51,752
مرگش برای هیچی نبوده

1973
01:29:51,836 --> 01:29:53,504
<i>،ولی کاری که هری پاتر برای من کرد</i>

1974
01:29:53,587 --> 01:29:57,383
<i>هم... هم به عنوان یه داستان
...و هم یه بازیگر داخلش</i>

1975
01:29:57,466 --> 01:29:59,010
ولی مرگ تو قراره پوچ باشه

1976
01:29:59,093 --> 01:30:01,387
<i>اول اینکه بهم کمک کرد
اول چیزی که نیستم رو پیدا کنم</i>

1977
01:30:01,470 --> 01:30:05,016
.قلب هری برای ما تپید
برای همه ماها

1978
01:30:05,099 --> 01:30:08,436
<i>،که، بنابر این
در نهایت، چیزی که هستم رو پیدا کردم</i>

1979
01:30:10,438 --> 01:30:12,273
<i>!کانفرینگو</i>

1980
01:30:21,449 --> 01:30:23,576
<i>،به کتاب نگاه می‌کنیم
و آخرین رویارویی</i>

1981
01:30:23,659 --> 01:30:25,703
بین ولدمورت وهری

1982
01:30:25,786 --> 01:30:27,079
<i>توی سرسرای بزرگ برگزار میشه</i>

1983
01:30:27,163 --> 01:30:29,248
<i>با مقدار خیلی زیادی تماشاگر</i>

1984
01:30:29,332 --> 01:30:32,793
و من واقعا چیز خاکی‌تر و قوی‌تر

1985
01:30:32,877 --> 01:30:35,296
<i>و غریزی‌تر از اون می‌خواستم</i>

1986
01:30:35,379 --> 01:30:39,258
چونکه این دو دشمن انگاری باهم ارتباط

1987
01:30:39,342 --> 01:30:43,721
،روحی، میشه گفت داشتند
،به این روش عجیب، جان پیچانه‌ای که بود

1988
01:30:43,804 --> 01:30:45,431
<i>پیش خودم گفتم، عالی نمیشد اگر که</i>

1989
01:30:45,514 --> 01:30:49,894
اگر که دن رالف رو بگیره
و از این برج اونو بکشونه پایین؟

1990
01:30:49,977 --> 01:30:53,230
بجنب تام، بیا همونطوری که
ماجرا رو شروع کردیم تمومش کنیم

1991
01:30:53,314 --> 01:30:55,066
باهمدیگه

1992
01:30:55,149 --> 01:30:57,568
<i>،وقتی که باهم پرت میشن
در هم آمیخته میشن</i>

1993
01:30:57,651 --> 01:30:59,737
<i>اون رابطه‌ی عمیقی که ما میشه گفت</i>

1994
01:30:59,820 --> 01:31:02,865
<i>،بین داستان‌ها و فیلم‌ها حس‌اش می‌کردیم</i>

1995
01:31:02,948 --> 01:31:04,533
<i>در اون لحظه به نمایش در میاد</i>

1996
01:31:04,617 --> 01:31:06,952
قبل از اینکه بخورن زمین و تو حیاط غلت بزنن

1997
01:31:11,123 --> 01:31:12,541
<i>یادمه خیلی از لحاظ فیزیکی خسته بودم</i>

1998
01:31:12,625 --> 01:31:13,918
تمام توان‌مون رو گذاشتیم

1999
01:31:14,001 --> 01:31:15,544
دیگه آخرش فکر می‌کنم
داشتیم از خستگی می‌مردیم

2000
01:31:15,628 --> 01:31:17,421
<i>چندین ماه توی سرما
داشتیم فیلم‌برداری می‌کردیم</i>

2001
01:31:17,505 --> 01:31:18,547
<i>و آسمون‌ها هم خاکستری بودن</i>

2002
01:31:18,631 --> 01:31:20,257
<i>ساعد دستم خیلی گرفته بود</i>

2003
01:31:20,341 --> 01:31:22,301
<i>،چونکه اینو داشتیم
،این جریانی که درونت هست</i>

2004
01:31:22,385 --> 01:31:24,637
...باید

2005
01:31:24,720 --> 01:31:26,055
<i>برش می‌گردوندی سمت اون</i>

2006
01:31:26,931 --> 01:31:30,309
<i>،علاوه بر چالش فیزیکی ساختن فیلم‌ها</i>

2007
01:31:30,393 --> 01:31:32,853
،اون فشار کوچیک بودش که با خودت می‌گفتی

2008
01:31:32,937 --> 01:31:34,605
تو کسی هستی که اینو تموم می‌کنه"

2009
01:31:34,688 --> 01:31:37,608
<i>.باید به خوبی تموم بشه
باید معنا دار باشه</i>

2010
01:31:37,691 --> 01:31:40,945
<i>.باید به دل بیننده بشینه
"باید معنا رو برسونه</i>

2011
01:32:23,465 --> 01:32:29,756
«شروعی تازه»

2012
01:32:30,494 --> 01:32:33,330
تو کی هستی؟ -
سلام، اسم من اما واتسون هستش -

2013
01:32:33,414 --> 01:32:35,291
نقش هرماینی گرنجر رو بازی می‌کنم

2014
01:32:35,374 --> 01:32:37,835
خیلی ترسیده‌ام -
نه، هرگز -

2015
01:32:37,918 --> 01:32:39,670
چی؟ -
بیخیال هیچی -

2016
01:32:39,753 --> 01:32:41,046
دوست نداری اینطوری دیده بشی؟

2017
01:32:41,130 --> 01:32:42,590
آره -
چرا؟ -

2018
01:32:42,673 --> 01:32:44,175
چون اون کلیپس توی موهاش رو دوست نداره

2019
01:32:44,258 --> 01:32:46,010
آره -
آقای ردکلیف -

2020
01:32:46,093 --> 01:32:47,803
بله. آه -
آه؟ -

2021
01:32:47,887 --> 01:32:49,263
!دوربین، آه

2022
01:32:49,346 --> 01:32:50,723
تو از مطبوعاتی؟

2023
01:32:50,806 --> 01:32:52,808
.من از طرف مطبوعاتم، دقیقا
از کجا فهمیدی؟

2024
01:32:52,892 --> 01:32:54,852
.امروز روز اولته
چه حسی داری؟

2025
01:32:54,935 --> 01:32:57,188
حسه
واقعا فوق‌العاده‌ای داره

2026
01:32:57,271 --> 01:32:58,397
هیجان زده‌ای؟

2027
01:32:58,481 --> 01:33:01,484
خیلی زیاد. بی‌صبرانه منتظرم

2028
01:33:01,567 --> 01:33:04,778
،بعد از همه‌ی این آمادگی‌ها
بلاخره داره اتفاق می‌افته

2029
01:33:04,862 --> 01:33:07,448
.خیلی خب، برگرد سر کار
یه سریا باید آرایشت کنن

2030
01:33:07,531 --> 01:33:08,991
آره -
خیلی خب -

2031
01:33:13,662 --> 01:33:15,539
حالا که راجع بهش فکر میکنی، نظرت چیه، روپ؟

2032
01:33:15,623 --> 01:33:16,832
<i>...اینکه برگردی بهش نگاه کنی</i>

2033
01:33:16,916 --> 01:33:18,083
،مثلا، برای من
خاطرات خیلی خوبیه

2034
01:33:18,167 --> 01:33:19,460
مثلا، برای تو چطوریه؟

2035
01:33:19,543 --> 01:33:21,128
خیلی افتخار می‌کنم که بخشی ازشون بودم

2036
01:33:21,212 --> 01:33:23,756
فکر می‌کنم اون آخراش
،یه جورایی عجیب و غریب بود

2037
01:33:23,839 --> 01:33:25,716
مخصوصا تموم کردنشون

2038
01:33:25,799 --> 01:33:27,384
حس می‌کنم دیگه از دستم در رفته بود

2039
01:33:27,468 --> 01:33:29,553
که من کی بودم
کاراکتره کیه

2040
01:33:29,637 --> 01:33:32,223
واقعا نمی‌دونستم کجا
تموم می‌شدن و کجا شروع می‌شدن

2041
01:33:32,306 --> 01:33:33,641
،آره، یه سری چیزا هست که من مثلا می‌گفتم

2042
01:33:33,724 --> 01:33:34,683
من... من کی‌ام؟

2043
01:33:34,767 --> 01:33:35,768
مثلا، خودم چیا دوست دارم؟

2044
01:33:35,851 --> 01:33:37,186
چی... چی برام اهمیت داره؟

2045
01:33:37,269 --> 01:33:38,479
مثلا، چیزای عجیب و غریب دیگه

2046
01:33:38,562 --> 01:33:39,772
حتی اسمم هم حس اینکه اسم خودم باشه رو نداشت

2047
01:33:39,855 --> 01:33:41,106
آره -
حس می‌کردم که من تنها -

2048
01:33:41,190 --> 01:33:42,399
واقعا یه کاری رو بلد بودم انجام بدم

2049
01:33:42,483 --> 01:33:43,817
آره -
بلد بودم چطور نقش ران رو بازی کنم -

2050
01:33:43,901 --> 01:33:45,277
،ران کاراکتر مورد علاقه‌ام بود

2051
01:33:45,361 --> 01:33:47,571
برای همین خیلی باحال بود
که توی فیلم نقش اون باشم

2052
01:33:47,655 --> 01:33:49,073
<i>میشه گفت انگاری ما</i>

2053
01:33:49,156 --> 01:33:52,826
<i>شدیدترین حالت متد اکتینگ رو داشتیم</i>

2054
01:33:52,910 --> 01:33:54,828
<i>همیشه باید یه‌جایی تموم میشد دیگه</i>

2055
01:33:54,912 --> 01:33:58,415
هیچوقت قرار نبود تا ابد اینکارو بکنیم

2056
01:33:58,499 --> 01:34:00,251
،اون احساسی که الان نسبت بهش دارم

2057
01:34:00,334 --> 01:34:03,420
مثلا، تورو اینجا می‌بینم
...اینکه یه مدت پیش هم نبودیم

2058
01:34:04,338 --> 01:34:06,298
بذار سعی کنم احساساتی نشم

2059
01:34:06,382 --> 01:34:09,009
حس می‌کنم انگار تو
یه ستونی از زندگی من هستی

2060
01:34:09,093 --> 01:34:10,261
،چیز واقعا قدرتمندیه

2061
01:34:10,344 --> 01:34:11,679
چونکه من شاهد بزرگ شدنت بودم

2062
01:34:11,762 --> 01:34:12,763
ما بزرگ شدن همدیگه رو دیدیم

2063
01:34:12,846 --> 01:34:13,973
باهمدیگه بزرگ شدیم

2064
01:34:14,056 --> 01:34:16,308
.ما یه خانواده‌ایم
همیشه همینطور خواهیم بود

2065
01:34:16,392 --> 01:34:19,311
...لازم نیست همدیگه رو ببینیم
اوه، خدای من

2066
01:34:19,395 --> 01:34:23,357
با اینکه همیشه همدیگه رو نمی‌بینیم

2067
01:34:23,440 --> 01:34:25,192
...آره، اون یه

2068
01:34:26,652 --> 01:34:27,903
...قوی‌ایه...

2069
01:34:27,987 --> 01:34:29,937
پیوند قوی‌ایه
که ما همیشه قراره داشته باشیم

2070
01:34:29,962 --> 01:34:33,617
و ما همیشه بخشی از زندگی همدیگه خواهیم بود

2071
01:34:44,295 --> 01:34:47,381
اوه، خیلی از دیدنت خوشحالم -
خیلی خوشحالم دیدمت -

2072
01:34:49,300 --> 01:34:50,551
دوست دارم

2073
01:34:56,557 --> 01:34:57,641
به عنوان یه دوست

2074
01:35:00,227 --> 01:35:01,812
محض اطلاع -
محض اطلاع -

2075
01:35:01,895 --> 01:35:03,480
برای بینندگان

2076
01:35:03,564 --> 01:35:06,817
.ولی واقعیته
خیلی عشق و علاقه هستش

2077
01:35:06,901 --> 01:35:08,444
اوه، ممنونم، روپس

2078
01:35:08,527 --> 01:35:09,987
بیاید یه دور تمرینی بریم

2079
01:35:10,070 --> 01:35:12,531
،و می‌تونیم برش گردونیم
می‌خوام که برگرده از اول

2080
01:35:12,615 --> 01:35:14,742
هروقت آماده بودین، و حرکت

2081
01:35:15,868 --> 01:35:18,621
<i>وقتی داشتیم فیلمبرداری
،اون صحنه‌های آخر رو تموم می‌کردیم</i>

2082
01:35:18,704 --> 01:35:23,000
<i>یکی از آخرین صحنه‌هایی که
اون جلسه فیلمبرداری کردیم</i>

2083
01:35:23,083 --> 01:35:25,461
داشتیم از کنار دوربین شیرجه می‌زدیم

2084
01:35:25,544 --> 01:35:28,505
و روی این تشک خیلی بزرگی که بود می‌افتادیم

2085
01:35:28,589 --> 01:35:31,175
،آخر سر به اون خطم شدش
اون یدونه برداشت

2086
01:35:31,258 --> 01:35:33,344
پریدن توی شومینه بود

2087
01:35:33,427 --> 01:35:36,847
<i>میشه گفت خیلی کنایه از چیزی که
واقعا داشت می‌افتاد بود</i>

2088
01:35:36,930 --> 01:35:39,683
<i>،باید می‌پریدیم روی یه تشک، دیگه</i>

2089
01:35:39,767 --> 01:35:41,810
که به یه دنیای دیگه سفر کنیم

2090
01:35:42,728 --> 01:35:46,231
<i>مجموع احساساتمون واقعا قابل لمس بودش</i>

2091
01:35:46,315 --> 01:35:48,067
<i>و... و برای افرادی که ازشون حمیات می‌کردن</i>

2092
01:35:48,150 --> 01:35:50,152
<i>و تو کل مسیر در کنارشون بودن</i>

2093
01:35:50,235 --> 01:35:53,822
<i>همه کسایی که شاهد بزرگ شدن‌شون بودن</i>

2094
01:35:57,618 --> 01:36:00,079
<i>،توی اون روز آخر
دیگه رد داده بودم</i>

2095
01:36:02,498 --> 01:36:05,125
<i>خب، یادمه که همه‌مون
همدیگه رو بغل کرده بودیم</i>

2096
01:36:07,378 --> 01:36:11,882
،هر سه‌تامون یه جورایی، میشه گفت
بطور کلی نابود شده بودیم

2097
01:36:14,259 --> 01:36:16,387
<i>فکر کنم اولین بار بود که
به خودمون اجازه داده بودیم</i>

2098
01:36:16,470 --> 01:36:20,891
که اصلا پردازش کنیم
یا متوجه بشیم که انجامش دادیم

2099
01:36:20,974 --> 01:36:22,810
<i>تونستیم تمومش کنیم</i>

2100
01:36:22,893 --> 01:36:24,478
<i>،خیلی هم میشه گفت در من ریشه پیدا کرده</i>

2101
01:36:24,561 --> 01:36:27,272
<i>یعنی من زندگی‌ام رو با این فیلم‌ها می‌سنجم</i>

2102
01:36:27,356 --> 01:36:29,400
،مثلا یکی میگه
"اوه کی گواهینامه‌ات رو گرفتی؟"

2103
01:36:29,483 --> 01:36:32,194
،منم میگم
"تو فیلم محفل ققنوس"

2104
01:36:32,277 --> 01:36:36,949
<i>تمام بخش‌های زندگی‌ام
به هری پاتر متصله</i>

2105
01:36:38,826 --> 01:36:41,537
وقتی آدمایی رو می‌بینم که
بخش خیلی مهمی

2106
01:36:41,620 --> 01:36:44,248
از زندگی‌شونه، یا کتاب‌ها
،یا فیلم‌ها به هر نحوی

2107
01:36:44,331 --> 01:36:45,916
،مثلا، بخشی از وجودشونه

2108
01:36:45,999 --> 01:36:48,585
،اون، آره
باعث میشه خیلی احساس افتخار کنی

2109
01:36:48,669 --> 01:36:50,838
هری پاتر یه چیزی داره که

2110
01:36:50,921 --> 01:36:52,589
باعث میشه زندگی حس غنی‌تری پیدا کنه

2111
01:36:52,673 --> 01:36:55,843
مثلا، وقتی اوضاع خیلی تیره و تار میشه
و شرایط خیلی سخت می‌شن

2112
01:36:55,926 --> 01:36:58,262
داستان‌ها به ما جاهایی می‌دن
که می‌تونیم بریم

2113
01:36:58,345 --> 01:37:02,850
جایی که می‌تونیم استراحت کنیم
و حس کنیم در بر گرفته شدیم

2114
01:37:02,933 --> 01:37:04,601
فکر نمی‌کنم کامل متوجه‌اش شده بودم

2115
01:37:04,685 --> 01:37:07,062
که این فیلم‌ها چقدر تأثیر گذار بودن
وقتی که توشون بودیم

2116
01:37:07,146 --> 01:37:08,772
،تعداد آدمایی که مثلا اومدن گفتن

2117
01:37:08,856 --> 01:37:10,774
اینا تنها فیلم‌هایی هستند که"
من و بابام باهمدیگه تماشا کردیمشون

2118
01:37:10,858 --> 01:37:12,317
مثلا، ما نمی‌تونیم راجع به چیز دیگه‌ای حرف بزنیم

2119
01:37:12,401 --> 01:37:13,777
،و مثلا
باهمدیگه هری پاتر رو می‌بینیم

2120
01:37:13,861 --> 01:37:15,320
"و این چیز مشترک بین‌مون بوده

2121
01:37:15,404 --> 01:37:18,699
خیلی فوق‌العاده‌ست که... که
یه جور بخش کوچیکی از اون باشی

2122
01:37:18,782 --> 01:37:21,952
،و این که ببینی مثلا دوباره زنده میشه
،رسانه‌های جدیدی پیدا می‌کنه

2123
01:37:22,035 --> 01:37:24,079
مثل اون برنامه‌ی تئاتر
 "موجودات شگفت انگیز"

2124
01:37:24,163 --> 01:37:26,790
،میشه گفت یه جورایی تا ابد پایداره

2125
01:37:26,874 --> 01:37:28,792
و دیدنش چیز فوق‌العاده‌ایه

2126
01:37:28,876 --> 01:37:31,587
!هری پاتر! هری پاتر

2127
01:37:31,670 --> 01:37:34,798
هیچ‌چیزی مثل داستان‌های هری پاتر نیست

2128
01:37:34,882 --> 01:37:36,175
داستان‌هایی که درونشون گفته میشه،

2129
01:37:36,258 --> 01:37:38,385
ماجراجویی‌های فردی کاراکتر‌ها

2130
01:37:38,469 --> 01:37:39,970
<i>فکر می‌کنم که اون خیلی</i>

2131
01:37:40,053 --> 01:37:42,347
<i>تأثیر دگرگون شونده‌ای روی مردم داره</i>

2132
01:37:42,431 --> 01:37:43,348
<i>اون جادو ـه</i>

2133
01:37:43,432 --> 01:37:44,808
چه خوشگله اینجا

2134
01:37:44,892 --> 01:37:48,812
هر بچه‌ای با خودش می‌گه که
چطور قراره با بقیه اخت بگیره

2135
01:37:48,896 --> 01:37:52,316
و مسیر شگفت‌انگیزیه که
هر بچه‌ای توش پا می‌ذاره

2136
01:37:52,399 --> 01:37:54,735
دابی همیشه هوای هری پاتر رو خواهد داشت

2137
01:37:54,818 --> 01:37:56,987
،خیلی الهام بخشه که افراد جوون بگن

2138
01:37:57,070 --> 01:37:59,531
اوه، اون می‌تونم من باشم"
اون لحظه شک و تردید رو داشته باشم

2139
01:37:59,615 --> 01:38:02,576
یا اونجوری خراب کنم یا اونجوری
"با پدر مادرم اون بحث رو داشته باشم

2140
01:38:04,328 --> 01:38:06,163
نزدیک من بمون

2141
01:38:06,246 --> 01:38:08,207
تا آخرش

2142
01:38:09,416 --> 01:38:12,252
من متوجه شدم که
اون دنیای خیلی شگفت‌انگیزیه

2143
01:38:12,336 --> 01:38:13,712
بخوای توش دخیل باشی

2144
01:38:13,796 --> 01:38:16,423
...و اون یه
دنیای قشنگیه

2145
01:38:16,507 --> 01:38:17,466
هری

2146
01:38:17,549 --> 01:38:18,967
هری

2147
01:38:19,051 --> 01:38:20,511
هری

2148
01:38:20,594 --> 01:38:22,513
<i>و همین‌شه که خاصیت درمانی</i>

2149
01:38:22,596 --> 01:38:24,890
و خوبی داره، جوری ساخته شده

2150
01:38:24,973 --> 01:38:27,684
افرادی که در غیر این صورت
،احساس تنهایی می‌کردن

2151
01:38:27,768 --> 01:38:29,269
<i>حس کنن به جایی تعلق دارن</i>

2152
01:38:29,353 --> 01:38:31,230
نده بهش هری -
هیس -

2153
01:38:33,065 --> 01:38:34,858
بیشتر طرفدار‌ها که... میان سمت من

2154
01:38:34,942 --> 01:38:36,193
و الان باهام سلام می‌کنن

2155
01:38:36,276 --> 01:38:38,028
موقع فیلم‌ها حتی بدنیا هم نیومده بودن

2156
01:38:38,111 --> 01:38:42,908
برای همین خیلی سریع باعث میشه
حس کنی یکم پیرتر شدی

2157
01:38:42,991 --> 01:38:45,619
همچنین حس قدرشناسی میده به آدم

2158
01:38:45,702 --> 01:38:49,248
اینکه به نسل‌های بعدی هم منتقل شده

2159
01:38:49,331 --> 01:38:51,291
خودتو برای باله آماده کردی، پاتر؟

2160
01:38:55,254 --> 01:38:57,381
یکی از چیزهای منحصر به فرد
،هری پاتر

2161
01:38:57,464 --> 01:38:59,925
جدا از تخیلات خارق‌العاده‌ی کلمات

2162
01:39:00,008 --> 01:39:03,720
<i>و کاراکترهایی که جو رولینگ اونها رو خلق کرد</i>

2163
01:39:03,804 --> 01:39:07,057
<i>این بود که می‌تونید
چندتا بچه‌ی کوچیک رو ببینید</i>

2164
01:39:07,140 --> 01:39:09,893
تبدیل به آدم‌های بالغ می‌شن

2165
01:39:09,977 --> 01:39:11,979
<i>و این داستان رو روی فیلم ببینین</i>

2166
01:39:12,062 --> 01:39:14,398
<i>فکر نمی‌کنم تاحالا همچین چیزی رو دیده باشیم</i>

2167
01:39:14,481 --> 01:39:16,108
<i>فکر هم نمی‌کنم بازم شاهدش باشیم</i>

2168
01:39:16,191 --> 01:39:18,527
من حس می‌کنم خیلی خوششانسم تونستم بخشی از

2169
01:39:18,610 --> 01:39:23,073
دنیایی باشم که مردم انقدر دوست دارن
و باعث خوشحالیشون میشه

2170
01:39:23,156 --> 01:39:24,283
...اون حسی که بهت داده میشه

2171
01:39:24,366 --> 01:39:26,034
که تو می‌تونی خودتو توش غرق بکنی

2172
01:39:26,118 --> 01:39:27,953
<i>اون شکل سالم فرار از واقعیت</i>

2173
01:39:28,036 --> 01:39:30,914
<i>اون، فکر می‌کنم، کاریه که هری پاتر می‌کنه</i>

2174
01:39:30,998 --> 01:39:32,583
و داستان‌ها هم برای همین هستند

2175
01:39:32,666 --> 01:39:34,751
اونا یک راهنمایی برای چجوری زندگی کردنن

2176
01:39:34,835 --> 01:39:36,128
فکر می‌کنم پایان یک دورانی بود

2177
01:39:36,211 --> 01:39:37,796
اون ده... ده سال از عمرم بود

2178
01:39:37,880 --> 01:39:40,883
من... بچه‌های من در طولش بزرگ شدن، البته

2179
01:39:40,966 --> 01:39:44,803
،و این هم اتمام داستان رابی کالترین
،بهترین جنگلبان در هاگوارتز

2180
01:39:44,887 --> 01:39:46,597
آخرین روزش در هری پاتر

2181
01:39:51,685 --> 01:39:53,729
<i>،میراث این فیلم‌ها، اینه که، بنظرم</i>

2182
01:39:53,812 --> 01:39:55,606
<i>نسل بچه‌های من</i>

2183
01:39:55,689 --> 01:39:58,191
<i>اونو به بچه‌هاشون نشون می‌دن</i>

2184
01:39:58,275 --> 01:40:01,194
برای همین می‌تونید ۵۰ سال دیگه هم
میشه راحت تماشاشون کرد

2185
01:40:02,279 --> 01:40:05,282
...متأسفانه من اینجا نخواهم بود، ولی

2186
01:40:05,991 --> 01:40:08,785
یه دقیقه‌ام بهش فکر نکنید

2187
01:40:08,869 --> 01:40:11,747
ولی هگرید پیشتون می‌مونه، آره

2188
01:40:13,206 --> 01:40:16,335
<i>،حالا که یه جورایی بهش نگاه می‌کنم</i>

2189
01:40:16,418 --> 01:40:17,836
<i>خاطرات خیلی خوبی‌ان</i>

2190
01:40:17,920 --> 01:40:20,339
.خیلی راجع بهش فکر می‌کنم
دوران خیلی خوبی بود

2191
01:40:20,422 --> 01:40:22,382
...واقعا همینطور بود، اون

2192
01:40:22,466 --> 01:40:24,176
<i>خیلی فوق‌العاده بود</i>

2193
01:40:24,259 --> 01:40:28,889
،میشه گفت بهترین
و شگفت‌انگیز ترین تجربه بود

2194
01:40:28,972 --> 01:40:32,392
...و من واقعا نمی‌تونم براتون توصیفش کنم

2195
01:40:32,476 --> 01:40:34,686
آخه، اونا خیلی آدمای خوبی‌ان

2196
01:40:34,770 --> 01:40:37,147
<i>...خیلی مهربون بودن، و</i>

2197
01:40:37,230 --> 01:40:40,400
هر جفتشون مسئولیت رو خیلی جدی بدوش کشوندن

2198
01:40:40,484 --> 01:40:44,446
و من خیلی بابتش ازشون ممنونم

2199
01:40:44,529 --> 01:40:45,864
<i>واقعا مثل یک خانواده می‌مونه</i>

2200
01:40:45,948 --> 01:40:48,784
<i>میشه گفت بطور خیلی ذاتی‌ای باهم متصلیم</i>

2201
01:40:49,952 --> 01:40:51,995
آدمای خیلی مهمی برای من هستن

2202
01:40:52,913 --> 01:40:55,165
<i>دست‌اندرکاران این فیلم‌ها فوق‌العاده بودن</i>

2203
01:40:55,248 --> 01:40:58,877
...آدم‌هایی توی این فیلم‌ها هستند که

2204
01:40:58,961 --> 01:41:03,757
بنیاد چیزی‌ان که من الان هستم

2205
01:41:06,259 --> 01:41:09,513
به عنوان یه آدم به عنوان یه بازیگر

2206
01:41:09,596 --> 01:41:11,515
<i>خیلی خوش‌شانسم
تبدیل شدم به آدمی که الان هستم</i>

2207
01:41:11,598 --> 01:41:13,267
<i>و اینکه این زندگی الانم رو دارم</i>

2208
01:41:13,350 --> 01:41:16,061
و اینکه دارم با این افراد اطرافم
الان کار می‌کنم

2209
01:41:16,144 --> 01:41:20,232
ولی بدون این هیچکدومش امکان پذیر نمی‌بود

2210
01:41:20,315 --> 01:41:24,778
پس آره، خیلی... اون خیلی

2211
01:41:24,861 --> 01:41:26,822
ده سال خیلی خوبی بود

2212
01:41:30,450 --> 01:41:33,578
<i>اکسپکتو پترونوم</i>

2213
01:41:44,881 --> 01:41:47,676
بازم بعد این همه سال؟

2214
01:41:47,759 --> 01:41:49,803
تا همیشه

2215
01:41:50,988 --> 01:42:00,988
جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و اینستاگرام سايت زدمووی :
.:: @ZedMoviecom ::.
.:: ZedMovie.com ::.



